مولانا جلال الّدین محّمد بلخی، از بزرگ ترین متفکران و سخن سرایان قرن هفتم هجری قمری است که دو اثر ارزندة بی مانند او، مثنوی معنوی و غزلیّات شمس، از بزرگ ترین آثار جهان بشری بشمار میرود. هر چند پیرامون چندی و چونی این دو اثر چشم گیر تاکنون پژوهش ها کرده و سخن ها گفته و نوشته اند؛ باز، جای پژوهش های تازه در پهنة ساختار درون مایه های شگفت انگیر آن ها، هم چنان باقی است.
این گفتار برآمد پژوهشی است گذرا در پنهة اندیشه و تخیل وعاطفه و احساس مولانا و ساختار شعر و زبان سحر آفرین او که جهانی را با نبوغ خویش مسخر و شگفت زده کرده است.
هدف از انجام تحقیق حاضر، ارائه طبقه بندی نوینی از تکواژهای تصریفی زبان فارسی در چارچوب مدل «چهارتکواژ» می باشد. مدل چهارتکواژ یک مدلِ تولید بنیان است. تکواژها در این مدل با توجه به انتخاب شان در سطوح مختلف تولید انتزاعی گفتار، به یک نوع تکواژ محتوایی و سه نوع تکواژ نظام مند تقسیم می شوند. با استناد به شواهد و ملاک هایی از زبان فارسی و طبق معیارهای مدل چهارتکواژ، «تکواژهای نفی و سببی ساز فعل فارسی»، همچنین «مشخصه های تصریفی جهت و وجه امری آن سازه»، به علاوه «تکواژ جمع اسم»، «وندهای تفضیلی و عالی صفت» و «تکواژ تفضیلی قید»، به گروه تکواژهای نظام مند متقدم تعلق دارند؛ زیرا این سازه ها اطلاعات مفهومی را به هسته خود (فعل، اسم، صفت و قید) می افزایند و به صورت غیرمستقیم توسط هسته انتخاب می گردند. اما سازه هایی که ویژگی های شخص و شمار، زمان، نمود و وجه التزامی فعل فارسی را به نمایش می گذارند، در گروه تکواژهای نظام مند بیرونی متأخر جای می گیرند؛ چراکه این سازه ها برای تجلی در روساخت به اطلاعات خارج از فرافکنی بیشینه خود وابسته هستند و یا با سازه های دیگر در جمله هم نمایه اند. طبقه بندی تکواژها در چارچوب مدل چهار تکواژ، طبق فعال شدن و انتخاب تکواژها در سطوح و لایه های انتزاعی تولید گفتار انجام شده است و می تواند در تبیین ابعاد گوناگون مسائل زبانی (مانند ترتیب فراگیری تکواژها) کارآیی داشته باشد.
مقالة حاضر به معرفی کتاب «واردها، قرن اول و دوم» اثر فردریک ورست که در سال 2011 به چاپ رسیده است، میپردازد. رمان مذکور، گزیدهای از ادبیات مردم ساکن سرزمینی خیالی یعنی واردها میباشد. ویژگی خاص این رمان این است که به یک زبان ابداعی غیر قابل فهم برای خواننده نوشته شده است و سپس به زبان مادری نویسنده یعنی زبان فرانسه ترجمه شده است. در این مقاله، نگارنده سعی دارد با مطالعه بر روی نوآوری در ادبیات، نشان دهد چگونه این اثر غیر قابل طبقهبندی و پست مدرن مسایلی اساسی در ارتباط با ترجمه و خلق اثر هنری مطرح میکند.