سبک هندی از حیث بنمایه های شاعرانه، اهمیّت فراوانی دارد، چراکه شاعران این سبک با بهره گیری از خلاّقیّت و نیروی آفرینشی خود، نوآوری هایی در بنمایه های شعری انجام دادند یا شبکة تداعی های آن را گسترده تر ساختند. در این میان، عبدالقادر بیدل را می توان نقطة اوج تصویرسازی با این بنمایه ها دانست. این مقاله بر آن است تا با نگاهی به بنمایة حباب در شعر بیدل، شبکة تصویرهای آن را در سه قالب کلّی تشبیهی، توصیفی و فراتوصیفی مشخّص سازد. روش تحقیق به صورت اسنادی و با استفاده از امکانات کتابخانه ای و شیوة تحلیل محتوا و طبقه بندی داده هاست. جایگاه بیدل در شعر فارسی، بایستگی مطالعه درخصوص او و نیز نبودنِ پژوهشی در باب این موضوع، اهمیّت و ضرورت تحقیق را نمایان می سازد و نتیجة پژوهش، برجسته سازی بنمایة حباب در شعر بیدل از طریق کشف و طبقه بندی شبکة تصویرهای آن است.
هدف پژوهش حاضر خوانش دوباره یکی از داستان های شاهنامه به عنوان یکی از متون ادبی کهن از دیدگاه کارل گوستاو یونگ(1961-1875) روانشناس و نظریه پرداز قرن بیستم است. تحقیقات و یافته های او در قلمرو اساطیر، دستمایه منتقدان بسیاری برای بررسی آثار ادبی قرار گرفته است. در این پژوهش اسطوره زال براساس نظریات یونگ به روش توصیفی- تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفته و مفاهیم اساسی اندیشه یونگ مانند: فرآیند فردیت، خود، خودآگاه، ناخودآگاه همچنین کهن الگوهایی نظیر قهرمان، سایه، پرسونا، پیردانا، آنیما، آنیموس و مادر ارزیابی شده و چگونگی تبلور هریک در این داستان به عنوان مسئله اصلی تحقیق مشخص و به موقعیت های کهن الگویی نظیر تولد دوباره نیز اشاره شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که طبق نظریات یونگ اسطوره ها شاید دستخوش تحول و دگرگونی شوند، امّا هرگز از بین نمی روند و محتوای آنها به صورت مستمر در شکل های گوناگون ظهور می یابد. در اسطوره زال، سیمرغ بیانگر کهن الگوی مادر، سام نمود کهن الگوی سایه، که تحول او را به پرسونا شاهد هستیم، رودابه نمود آنیما و زال تبلور کهن الگوی قهرمان است که پس از دشواری ها و گذر از آزمون های فراوان تولدی دوباره می یابد و در نیمه دوم زندگی اش کهن الگوی پیر دانا محسوب می شود. ضمن آنکه شخصیت زال در چارچوب فرآیند فردیت قابل تأویل است. نتیجه نشان می دهد که با استفاده از این شیوه تحلیل می توان درک بهتری از اسطوره ها داشت.