بیتردید یکی از قدرت مندترین موضوعات شعر رودکی که به شکل ویژه و چند سویه رخ مینماید «مرگ» است. انگاره و تلقی رودکی از مرگ انگاره ای حکیمانه است.
جدای از آنکه مسألة مرگ در مراثی با دریغ و بصراحت عنوان و تبیین میگردد، این نگاه به مرگ و یادکرد همارة آن در رودکی شکلی از تفکّر خیامی را پدید میآورد که در آن دعوت به شادخواری و خُردانگاشتن جهان و غمان، تم اصلی و تکرار شونده است. افزون بر آن تجلی مرگ در شعر تغزلی رودکی هم خلق تصویری از خود پس از مرگ شاعر در گفتمان با معشوق که در واقع نوعی استرحام از معشوق است و بعدها به شکلی بدیع تر و جدیتر در ادب غنایی پارسی موجودیت مییابد، از فرعیات موضوع مورد بحث خواهد بود.
بررسی پیوستگی میان آیات از دیرباز تاکنون مورد توجه مفسران بوده است. نخست با عناوینی چون نظم قرآن، تناسب میان آیات و سور، به بررسی پیوستگی میان آیات پرداخته و فقط دید خطی ـ جزئی نگر داشته اند. لیکن در قرن چهاردهم مفسران و قرآن پژوهان محققانه تر و عمیق تر و با دیدی فراتر از تناسب و نگاه جزئی نگرانه به ساختار و متن آیات پرداخته و با توجه به سیاق آیات و پیوستگی لفظی و معنایی و آوایی درصدد بیان پیوستگی آیات و ارائة مجموعه ای منسجم و هماهنگ از آیات قرآن اند و اعتقاد دارند که این نوع نگاه در تفسیر صحیح آیات قرآن و حلّ پاره ای از اختلافات تفسیری تأثیرگذار است و حتی آن را مقدمه ای برای فهم صحیح آیات قرآن میدانند. لذا در این پژوهش به واکاوی تعابیر و اصطلاحات جدید می پردازیم .
یحوّل کثیر من الشعراء الحدث الشعری إلی روایة شعریة أو تقریر شعری سهوا ، لأنهم لایمیّزون الاختلاف بین التقریر والتعبیر فی الشعر، ویظلّ شعرهم قولا خطابیا، یعدلون به عن الشعر إلی الخطابة. ویقلّ عدد الشعراء الذین استوعبوا الحادثة الشعریة.
إذا وصف الشاعر الحیاة، فهو لایقدر علی إلقاء إحساسه، إلی المخاطب، لأنه فی الحقیقة لایمکن للمخاطب أن یمشی فی طیف عاطفته الشعریة. فالمخاطب یدرک بعض إدراکات الشاعر بصورة تقاریر ناقصة، وهو یعرف أن الشاعر مصرّ علی الدخول فی روحه بواسطة أوصاف تتمیز بالإغراق والغلو.
لاشک فی أن التوصیف والتقریر، یهدمان حالة الشعر المرآتیة وهی حالة یعتبرها عین القضاة الهمذانی والناقد الفرنسی المعاصر رولان بارت من میزات الفن وخاصة الشعر.أما التعبیر فی الشعر وفی کل فن، فهو تلک الحالة المرآتیة التی یسمح للشعر مجالا للوصول إلی الغموض الفنی، وفی هذه الحال یمکن إدراک الشعر لکل مخاطب، مثل ما وجدناه فی غزلیات حافظ الشیرازی وقصائد امرئ القیس وشعر بعض الشعراء الصوفیة.
تعنی هذه الدراسة برصد الملامح والمفردات الفارسیة الواردة فی شعر ابن هانی الأندلسی، کی تقدم دلیلا آخر علی العلاقات المتبادلة العریقة بین اللغتین الفارسیة والعربیة منذ أقدم الزمان إلی یومنا هذا وهی تعرض أیضا دلیلا آخر علی التفاعل الحضاری والثقافی بین العرب والفرس، وتعطی فکرة واضحة عن مدی تأثیر کل من اللغتین فی الأخری، مع أن هذا الشاعر الأندلسی یبعد کل البعد عن مستقر اللغتین الرئیس.
وقد تطرق البحث أیضا إلی معالم (الحضورالإیرانی فی شعر ابن هانی الأندلسی) وتقسیمها موضوعیا وشرحها شرحا وافیا، وقد تناولنا محاور عدّة فیما درسناه لنعرض بحثا من بحوث الأدب المقارن ولنکشف الغموض المسدل علی بعض المصطلحات الواردة فی شعر ابن هانی الأندلسی.
یعتبر المذهب الرومانسی الذی یعتمد علی أسس فلسفیة خاصة یعتبر فی أوّل ظهوره تجدیدا فی طریق الإحساس والتفکیر والتعبیر، إنّه ثورة ضدّ القیود التی فرضتها الکلاسیکیّة، إنّه تغییر فی مجال الأدب والفن أثمر عن ظهور نتاج ذاتی متحرّر. والرومانسیّة عندما وصلت إلی العالم العربی کان عهد ازدهارها قد انقضی فی البلاد الأوروبیة، لکنّ العالم العربی کان یمرّ بمرحلةٍ من تاریخه تماثل فی ظروفها المأساویّة المتدهورة العصر الرومانسیّ فی أوروبّا. و«الشابّی» - کشاعرٍ تأثّر بالتیّار الرومانسی استطاع - رغم قصر عمره - أن یمثِّل المذهب الرومانسی فی تونس أحسن تمثیل، وأن یسهم فی نشره إلی حدٍّ بعیدٍ. فجاء هذا المقال وعلی أساس من المنهج التفسیری لیکشف عن أهمّ المضامین الرومانسیة التی تجلت فی شعر الشابی.
در باب استعاره و صورت های گوناگون آن، در کتب بلاغت بحث ها و نکته ها آورده اند و از دیدگاههای مختلف استعاره را تقسیم بندی کرده اند. یکی از بحث انگیزترین مباحث، موضوع استعاره تمثیلیه است که گاهی با عنوان های استعاره مرکب و مجاز مرکّب بالکنایه نیز تعریف شده است. در بسیاری از این کتاب ها، این سه موضوع تحت عنوان یک تعریف آمده و شواهد مشترکی برای آن ذکر کرده اند؛ امّا با غور در این کتاب ها و با دقّت نظر بیشتر می توان تعاریف دقیق تر و روشن تری برای آن ارائه کرد و مرز بین آنها را تفکیک نمود. در این وجیزه سعی بر این است که ضمن تطبیق تعاریف ارائه شده در کتب بلاغی در مورد استعاره تمثیلیه، موارد تشابه و اختلاف مورد نقد و بررسی قرار گیرد و مرزهای استعاره مرکّب، استعاره تمثیلیه و کنایه تا حد ممکن تفکیک گردد تا تعاریف دقیق تری از آنها ارائه شود و شواهد آن در کتب بلاغی در ترازوی نقد قرار گیرد
ابوالفوارس، شاه بن شجاع کرمانی (درگذشته 288ه.ق) شاهزاده ای است که از دنیا روی گرداند و به تصوّف روی آورد. او خود را در طریقت به ابوحفص حدّاد (درگذشته 264ه.ق) منسوب کرده و ابوعثمان حیری (درگذشته 298ه.ق)، از بزرگان متصوّفه، از شاگردان وی بوده است. کتاب او، مرآهالحکماء، در گذر زمان از بین رفته؛ امّا در لابه لای کتاب های صوفیان، خصوصاً تذکره ها، پاره ای از سخنان او به صورت پراکنده آمده است. بررسی و ریشهیابی این سخنان نشان می دهد که اغلب آنها برگرفته از طبقات الصوفیه سلمی است و با توجه به گرایش سلمی به ملامتیه، شاه شجاع نیز ملامتی خوانده شده است. در این مقاله سخنان شاه بن شجاع از منابع معتبر جمع آوری و طبقه بندی و تحلیل و ریشه های اندیشه ملامتی او نشان داده شده است.
داستان های دفاع مقدس اکثراً با زبانی واقع گرایانه و به دور از تکلّف، در شرایط بحرانی جهت برجسته کردن ارزش های انسانی و تقویت روحیه ایثارگری نوشته شده اند. بعد از عصر دفاع مقدس، بتدریج دوران گذار از داستان های رئالیستی به داستان های تلفیقی( تخیّلی و واقع گرا) فرا می رسد. از این رو دهه هفتاد و هشتاد، توجه اهل قلم به خیال پردازی و ایجاد فضای ذهنی انتزاعی بر اساس آفرینش های ادبی و هنری معطوف می گردد. رضا امیرخانی از جمله نویسندگان جوانی است که در عرصه داستان نویسی تلاشی چشمگیر داشته است و بین رمان های او نوعی پیوستگی ساختاری وجود دارد. «ارمیا» و «بیوتن» به ترتیب رشد و تحوّل فکری و توانایی نویسندگی او را در عرصه رمان نویسی مدرن نشان می دهند. بین این دو رمان چه نشانه هایی مبتنی بر پیوستگی ساختاری وجود دارد و چه دلایلی رشد قدرت قلم او را در رمان «بیوتن» نسبت به « ارمیا» اثبات می کند؟ این نوشتار افزون بر جستجوی این پرسش ها به نشانه های رمان نو و ضد رمان نیز می پردازد و در کنار توصیف زیبایی ها و جذابیّت های هر دو رمان، به کاستی های رمان «بیوتن» متأثّر از نشانه های ضد رمان اشاره می گردد.
تلاش در جهت زدون فرهنگ دینی و احیای فرهنگ باستانی و جایگزینی آن به جای ارزش های مذهبی و به تبع آن جدایی دین از سیاست در دوره پهلوی پدر و پسر، در شعر فارسی تأثیر بسزایی گذاشت تا جایی که باعث کم رنگ شدن انعکاس مسائل دینی در شعر شاعران این دوره گردید؛ اما از سال 1332 به بعد کم کم رگه هایی از مذهب در شعر فارسی علی رغم سوق شعر به مسائل مادی و شهوانی در آثار شاعران مشاهده شد. در این مقاله بر آنیم تا نشان دهیم فضای حاکم بر جامعه در باور شاعری چون طاهره صفارزاده نسبت به مضامین اعتقادی چه تأثیری داشته است. آیا شاعر مذکور که دوره پهلوی را تجربه کرده است، با تحوّلات صورت گرفته، دچار تحوّل در بینش خود نسبت به مضامین اعتقادی شده است یا این که تأثیری در باور او نداشته است و در شعرش مطالب دینی و مذهبی با توجه به فضای موجود که شعار «هنر برای هنر» در اذهان روشنفکران پیچیده بود چگونه و با چه بیانی ادبی مطرح شده و شدت و حدّت آن چگونه است.
هدف مقاله توصیفی تحلیلی حاضرکه با روش کتابخانه ای تهیه شده است، بررسی مقایسه ای زوایایی از مقوله هویت در بینش جامعه شناسان و دیدگاه مولوی بر اساس داستان مارگیر از کتاب مثنوی معنوی است. پرسش اصلی این است که نقاط اشتراک و افتراق جامعه شناسان و مولانا درباره هویت چیست؟ یافته های نظری نشان می دهد، اغلب جامعه شناسان، هویت را امری نسبی می دانند که از تعاملات برخی از متغیّرهای محیطی و اجتماعی مانند طبقه اجتماعی، قومیت، ملیت و... با یکدیگر و با جنبه های روان شناختی انسان شکل می گیرد. بیشتر آنان وجود هرگونه ماهیت ذاتی مستقل را برای هویت نفی می کنند؛ اما از نظر مولوی، رکن اصلی و سازنده هویت، جوهر و حقیقت متعالی و ملکوتی انسان است که بصورت نهفته و بالقوه در انسان وجود دارد. وی هویت را بازگشت انسان به اصل خویش؛ یعنی شناخت ذات باری تعالی، فنای در آن و یافتن خود در آینه هستی تفسیر کرده است. در نگاه مولوی، حقیقت هویت را نمی توان صرفاً با تقسیم بندی های رایج جامعه شناسان از هویت مانند هویت فردی، هویت ملّی، هویت اجتماعی و... نشان داد. «مولوی» و جامعه شناسان هر کدام برای بیان انسان و جامعه مسخ شده، با عنایت به شرایط تاریخی و فرهنگی زمانه خود، از نشانه های نوشتاری خاصی بهره برده اند. مولوی از کرمک، اژدها، مار و مانند آن و جامعه شناسان از احساس تنهایی و پوچی، افسردگی انزوا و سردرگمی، بی هنجاری و بی قدرتی استفاده کرده اند.
نظامی گنجوی ابعاد و ساحتهای گوناگونِ قصّهپردازی، صور خیال و زبان شاعرانه را در زبان فارسی گسترش داده است. بیشتر توجه پژوهشگرانِ نظامی به توان قصّهپردازی، آفاق اندیشهها و صور خیال آثار او بوده است، لیکن توجه به هنر زبانی و بویژه توان ترکیبسازی او بر سبیل اشارت بوده است. در این مقاله سعی میشود به هنر ترکیبسازی نظامی پرداخته شود. این جنبه هنر نظامی بر مبنای دیدگاه فرمالیستهای روسی تحلیل شده است که بنا بر نگرش آنان فصلِ ممیز آثار ادبی از دیگر سخنها، آشناییزدایی؛ بویژه آشناییزدایی زبانی است. همچنین به این مسأله پرداخته شده است که یک شاعر شاید نتواند واژه بسیط جدیدی بسازد؛ لیکن هنر شاعر بزرگی همچون نظامی در ساختن ترکیبات جدید است. نظامی این کار را در وضعیتها و موقعیتهای گوناگونِ جهانِ داستان، هم برای «ادای مقصود» انجام داده است و هم برای برجسته کردن سخن شاعرانه خود. ترکیبسازیهای «اشتقاقی» بدیع نظامی در ذیل عنوانهایی همچون: ترکیبات ونددار و شبهوندار، صفات فاعلی و مفعولی مرکبِ مرخّم، ترکیبات اسمی، ترکیبات وصفی و ترکیبات معمولِ دارای معانی نامعمول بررسی و تحلیل شده اند. نتیجه کلّی این بررسی این است که نظامی ترکیباتی فراوان و گوشنواز و نظرگیر ساخته است که میتوان گفت هنر مسلّط او در ساحت زبان داستان و «بلاغتِ روایت» همین است و از این رو کاربرد و زنده گردانیدن آنها امری بایسته و شایسته است.