ادبیات غنی ایرانی تاریخی چند هزارساله را در پیشینه خود دارد که بی تردید نیاز است بخش های مختلف آن به تفکیک مورد بررسی قرار گیرند و تاریخ آن ها تدوین گردد. یکی از مهم ترین اما مغفول ترین این بخش ها تاریخ ادبیات گویشی ایران پس از اسلام است. در مقاله حاضر سعی می کنیم نشان دهیم چه تعداد کتاب های مستقل و چه مقدار داده های گویشی در میان اسناد کهن به صورت پراکنده موجود است. به علت پراکندگی و عدم انسجام نیاز است که این داده ها با طرحی سامانمند و منظم گردآوری شوند. این گام اول برای طرح تدوین تاریخ ادبیات گویشی ایران است. در این مقاله تلاش می کنیم با جمع آوری و سامانمندی این داده ها طرحی کلی از منابعی که به نوعی حاوی داده هایی از زبان ها و گویش های ایرانی کهن هستند به دست دهیم که مقدمه ایست بر طرح تدوین تاریخ ادبیات گویشی. با این هدف منابع این حوزه را به دو دسته تقسیم نموده ایم: 1. منابعی که حاوی متون گویشی هستند که به دو دسته کلی قابل تقسیم اند: الف. آثار بازمانده از اقلیت های مسلمان شامل گویش گورانی (فرقه اهل حق (یارسان)) و گویش استرآبادی (فرقه حروفیه). ب. اشعار، منظومه ها و قطعات صرفاً ادبی گویشی. 2. منابعی که حاوی لغات گویشی هستند و بنابراین در زمره «گونه» های زبان فارسی قرار دارند. این دسته از متون بر اساس خط آن ها به دو دسته تقسیم می شوند: الف. آثار به خط غیر عربی شامل متون فارسی- عبری، متون فارسی- سریانى و متون فارسی- مانوى. ب. آثار به خط عربی.
اگزیستانسیالیسم (فلسفه اصالت وجود) یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین مکتب های فلسفی و ادبی جهان در قرن بیستم می باشد که مهد پیدایش و رواج آن کشورهای اروپایی و به ویژه، آلمان و فرانسه بوده است. در این مکتب فلسفی ادبی، فرد انسانی به عنوان فاعلی آگاه شناخته می شود که در تجربه هستی و لمس معنای وجود، به طور بی واسطه با حقیقت زندگانی رویا رو شده و پوچی و بی معنایی زندگی خود را درمی یابد، آنگاه با تکیه بر پاسداشتِ گوهرِ «آزادی» و با استفاده از امکان گزینش و انتخاب، هدفی برای خود برگزیده، به این شکل به سلسله رویدادها و حوادثی که «زندگی» نامیده می شود، معنا و مفهوم می بخشد. حکیم عمر خیام، شاعر و دانشمند اندیشه ورز ایرانی در نیمه دوم سده پنجم و آغاز سده ششم هجری (دوازدهم میلادی) را به واسطه طرح پرسش های بنیادین فلسفی در پیوند با هستی انسان و آغاز و انجام کار جهان و نیز باورمندی تلویحی و تقریبی به نقش آفرینی آدمی در تعیین مسیر خویش، با تأکید بر پیام ها و توصیه های پی در پی مبتنی بر «دم غنیمت شماری» در رباعیات منسوب به او، می توان از پیشگامان اگزیستانسیالیسم در سده های میانه به شمار آورد. این مقاله تلاشی در جهت همسو نشان دادن بن مایه های برجسته اگزیستانسیالیسم و اندیشه های فلسفی مطرح شده خیام در رباعیات است.
حیوانات، همواره در زندگی انسان، نقش و جایگاه ویژه ای داشته اند به طوری که گاهی اوقات به عنوان موجودی مقدس و اساطیری، مورد ستایش و توجه ویژه قرار گرفته اند. گاو، یکی از حیواناتی است که از آغاز شکل گیری تمدن، در جای جای جهان، مورد توجه بشر قرار گرفته و در ایران باستان نیز یکی از نمودهای خاص حضور ایزدان بوده و سیمای اساطیری ویژه ای داشته است. شاهنامه به عنوان نامه ی نسل های ایرانی و سرو سایه فکن فرهنگ و ادبِ کهن بوم و بر ایران، توجه ویژه ای به اساطیر و باورهای ایرانی داشته است. در این جستار، سیمای تمثیلی و اساطیری گاو، در شاهنامه مورد بررسی قرار گرفته است که می توان در نتیجه، عنوان کرد که فردوسی در راستای پردازش حماسه ها و داستان های شاهنامه، از نقش اساطیری این حیوان، با چهره ای تمثیلی بهره برده و در واقع اسطوره را با تمثیل درآمیخته است.
در این نوشته جایگاه عقل را از دیدگاه مولوی بررسی کرده ایم در دو حوزه مربوط به معارف بحثی اهل استدلال و دریافت ها و تجارب شهودیِ متعلق به عرفان. از دریافتهای شهودی تنها به معرفت الله توجه کرده و از آن بنا به دلایلی به حقیقت تعبیر کرده ایم. ملاک بررسی ما صرفا مثنوی مولوی است نه تمام آثار او. در مثنوی عقل در آفرینش و جوهر، از نظر کارکرد و مدیریتِ معیشت مادی و کسب معارف بحثی و دانش های حسی و تجربی مقامی بسیار بلند و بی مانند دارد چنان که هیچ جوهری به شرف آن نمی رسد و مولوی از آن با اوصاف والا یاد می کند. با وجود این در دیدگاه وی عقل به حوزه «حس دیگر»، معارف ذوقی و شهودی، دریافت های ماورای منطق مادی، درک خوارق عادات و معجزات انبیا و خصوصا درک جمال حق و وصول به حقیقتِ معرفت که عشق ثمر عالی ترین درجه آن است، راه ندارد.
زنان تنها در شرایطی می توانستند آثار ادبی خود را منتشر کنند که جایگاه اجتماعی خاص خود را داشته باشند. برای دستیابی به این جایگاه، حرکتی پایه ریزی شد که در نهایت به جنبشی تحت عنوان فمینیسم منجر شد. از زمانی که زنان پا به عرصه اجتماع و فعالیت های ادبی گذاشتند، در بررسی آثار ادبی، پژوهش-هایی مبنی بر ویژگی های نوشتاری آنان شکل گرفت. در این پژوهش دو رمان برجسته معاصر (بامدادخمار از فتانه حاج سیدجوادی) و (چراغ ها را من خاموش می کنم از زویا پیرزاد) با توجه و تأکید بر مؤلفه ها و ویژگی های نگارش زنانه، به روش تحلیلی– توصیفی بررسی شده است؛ با این هدف که بدانیم آیا این نویسندگان زن، در خلق اثر خود، تحت تأثیر گرایشات فمینیستی قرار گرفته اند یا خیر؟ در خلال بررسی آثار مورد مطالعه، این نتایج حاصل شد: رمان بامداد خمار اغلب ویژگی هایی را که برای فرم داستانی زنانه (زنانه نویسی) و نیز مضامینی که برای داستان های زنان برشمرده اند، در خود جای داده است. این اثر بر وجود نگرش مردسالارانه در جامعه تاکید دارد و ضمنا زنان را ناچار به تن دادن به آن به جهت داشتن آرامشی هرچند ظاهری، می داند. نویسنده رمان چراغ ها را من خاموش می کنم آگاهانه اغلب ویژگی های نوشتار زنانه را برگزیده و به کار گرفته است. همچنین اثر نشان ده نده دیدگاه فمینیستی نویسنده به جامعه و زنان است و علی رغم آن که نسبت به برخی مسائل اجتماعی و سیاسی بی اعتنایی نشان می دهد، معتقد به تغییر در زندگی زنان است. دیدگاه سیاسی نویسنده نسبت به فعالیت زنان آشکار است.
إنّ الأدب العربی المعاصر قد أنجب من النّساء أدیبات یعجبن العالم بآثارهنّ الأدبیّه، کما لهنّ تأثیر معجب فی ارتقاء الأدب العربیّ وازدهار الثّقافه وتهذیب الأخلاق وإقامه القیم الأخلاقیّه فی المجتمع. الأدیبه والشّاعره المصریه المعاصره عائشه تیمور هی التی عاشت فی عصر کان الأدب فیه غیر مستحسن من الأناث، ولکنّها ما افتنّت بمفاتن الحیاه المتحضّره و رفاهیّه المدنیّه، بل حملت لواء النّهضه الأخلاقیّه فی أدبها ولم تتنازل من مطلوبها، ألا وهو الأدب ودراسته والحضور فی المحافل الأدبیّه. لهذه الشّاعره أغراض شعریّه مختلفه، ولکنّ الذی یجلب الأنظار ویجذب القلوب هو القیم الأخلاقیّه فی دیوانها. أمّا الهدف من هذا البحث فهو الدّراسه عن القیم الأخلاقیّه ضمن أشعار عائشه فی المنهج التوصیفی- التحلیلی.
یکی از مباحث مهم در بررسی زبان شعر، رابطة جنسیت با زبان اثر است. برخی پژوهشگران معتقدند میان زبان و نوشتار زنانه و مردانه، تفاوت وجود دارد. در این مقاله، با استفاده از دیدگاه های زبان شناسی به ویژه نظریة رابین لیکاف، میزان توانمندی شاعران مرد در بازنمایی زبان جنسیت و ایجاد زبانی متناسب با جنسیت شخصیت های زن و مردی که نامه های عاشقانة چهار منظومه غنایی از زبان آن ها سروده شده است، تحلیل و تبیین شده است. برای این منظور، زبان نامه های عاشقانه بر اساس مباحثی از علم معانی، چون جملات خبری، امری، پرسشی، قسم، دعا و منادا، تقیید و اطلاق بررسی شد. یافته ها نشان می دهد در نامه های دو منظومة «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی و «شیرین و خسرو» امیر خسرو دهلوی، زبان نامه ها متناسب با جنسیت شخصیت های زن و مردی است که نامه ها از زبان آن ها بیان می شود؛ اما در نامه های خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی، زبان شخصیت ها تحت تأثیر جنسیت شاعر است. به نظر می رسد دیدگاه شخصی نظامی به شخصیت زن و موقعیت اجتماعی زنان دو منظومه از عوامل مؤثر در این زمینه بوده است.
شاهنامه فردوسی آمیزه ای از اسطوره، حماسه، تاریخ و فرهنگ است. این اثر همواره در میان اقوام ایرانی و خصوصاً قوم کرد، جایگاهی ویژه داشته است، شناخت بن مایه های فرهنگی آثار حماسی کردها به دلیل ویژگی های نزدیک فرهنگی و زبانی با شاهنامه فردوسی حایز اهمیت است و بدون تردید می تواند چراغی باشد برای پی بردن به باورهایی که در آبشخورهای فرهنگی و جامعه شناختی ریشه دارد. رجز و مفاخره از مهم-ترین مضامین جدایی ناپذیر حماسه است و از آنجا که تأثیر زبان و فرهنگ در بازگردانی-های احتمالی نمود می یابد، تلاش شده است تا در داستان های مشترک شاهنامه منسوب به الماس خان کندوله ای و شاهنامه فردوسی یعنی «رستم و سهراب»، «سیاوش»، «بیژن و منیژه»، «رستم و اسفندیار» و «رستم و شغاد»، نمونه های با محتوای رجز و مفاخره با هدف پی بردن به وجوه اشتراک و افتراق استخراج گردد و آن گاه علاوه بر مشخّص کردن بسامد موضوع، میزان تأثیرپذیری الماس خان کندوله ای در بازگردانی داستان ها از شاهنامه فردوسی از نظر زبانی و فرهنگی واکاوی گردد.
سبک شناسی نقش گرا به عنوان رویکردی به نسبت نوظهور، نظامی است میان زبان شناسی و نقد ادبی جدید؛ چراکه هم به مباحث زیبایی شناسی و ارزش گذاری و قضاوت ورود می کند و هم بر یافته های زبان شناسی تکیه دارد. ازاین رو تحلیل سبک شناختی، در رویارویی با جهان متن، درصدد دریافت زیبایی های منحصربه فرد چینش آن متن و کلیت یکپارچه آن و بررسی توانایی خالق متن در بهره گیری از امکانات زبانی است. پژوهش حاضر با اعتقاد به اینکه یکی از ویژگی های سبکی و ساختاری قرآن، به عنوان نمونه والای سخن فصیح و بلیغ، روساخت متغیر و ژرف ساخت پیوسته آن است، با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و با استناد به رویکرد سبک شناسی نقشگرا، مقوله چرخش سبک شناختی را نقطه آغاز خوانش متشابهات قرآنی قرار می دهد و در سیر تکوینی خود، به مؤلفه ساختاری جایگزینی واژگانی در سه سطح اسم و فعل و حرف، می پردازد. این جستار، با ارائه تحلیلی زبانی – سبکی از جملاتی که دارای ساختاری مشابه هستند اما از نظر سبکی با یکدیگر متفاوتند، در مقام پاسخگویی به سبب تغییر سبک در گونه قرآنی برآمده است و از این امر به عنوان استفاده ای خلاقانه و بدیع از امکانات زبانی یاد می کند و نیز با بررسی رابطه متن و بافت در پرتو دو محور جانشینی و هم نشینی، تنوع سبکی در گونه قرآنی را یکی از عوامل توسعه معنایی و انسجام متن دانسته و ظرافت های معنایی نهفته حاصل از آن را در آیات مذکور به نمایش می گذارد. از مهم ترین رهیافت های این جستار، برقراری پیوند میان مباحث بلاغت و علم مفردات سنتی و مسائل زبان شناسی نوین و ارائه نگاهی نو به صنعت التفات در علم بلاغت، و مساله ترادف و اشتقاق در دانش مفردات است. همچنین از مهم ترین کارکردهای بلاغی آرایش سبکی جایگزینی واژگانی به عنوان محور اصلی پژوهش، می توان به آشنایی زدایی و به تبع آن برجسته سازی و ایجاد ابهام هنری اشاره کرد. وانگهی این آرایه، با توسعه معنایی خود موجب انسجام متن می شود. ازاین رو، می توان آن را یکی از عوامل انسجام واژگانی در نظریه نقش گرای هلیدی و حسن قلمداد کرد و انسجام کلام را از دیگر کارکردهای بلاغی آن دانست.
«فتح نامه از انواع مکاتیب دیوانی و جزء نامه های بسیار مهم و باارزش(تاریخی، سیاسی و اجتماعی) است که حاکی از شرحِ «فتح» و «پیروزی» سپاهی بر سپاه دیگر است. این نوع از مکاتبات، شرحِ «تحقّق موهبت الهی»، «شکست دشمن» و «گزارش چند و چون وقایع» از سوی لشکر پیروز به مافوق (پادشاه یا خلیفه) است. فتح نامه های منظوم زمینه ای برای به رخ کشیدن نیروی تهاجمی و توانایی نظامی است و از اهداف آن می توان به ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان، تخویف مخالفان، ایجاد اشتهار برای ممدوحان و ... اشاره کرد. فتح نامه های منظوم دارای ساختاری کمابیش یکسان است که در کامل ترین صورت آن می توان چنین تقسیم بندی نمود: 1. تمهیدات 2. علل مبادرت به جنگ 3. وصف مسیر لشکرکشی 4. وصف حصار و قلعه های دشمن و میدان کارزار 5. حصول پیروزی و وصف قلعه های بلاد مفتوحه 6. بازگشت از جنگ و ذکر غنائم حاصل از جنگ و تهنیت گویی. از آنجایی که در دوره غزنوی(خصوصاً محمود) فتح نامه های قابل توجهی سروده شده و تا قرن ها مورد تقلید شاعران بوده است در این مقاله تلاش بر آن است تا ساختار هنری فتح نامه های منظوم را با توجه به اشعارِ شاعرانِ دربار غزنوی مورد بررسی قرار بدهیم.»
چکیده پیوندهای فرهنگی- تاریخی ایران و گرجستان پیش از پادشاهی هخامنشیان آغازشده است .بخشی از آثار حماسی و اسطوره ای ایرانی پیش از اسلام وارد فرهنگ گرجی شد. از قرن 12 میلادی نیز شماری از آثار ادبیات فارسی دری ازجمله شاهنامه و ویس و رامین به زبان گرجی برگردانده شد .هرچند جز ترجمه ویس و رامین و پاره ای بخش های شاهنامه چیزی به دوره حاضر نرسیده است. در فاصله قرن های 15 تا 18 شماری از شاهکارهای ادب فارسی- عمدتاً متون روایی و حماسی - به گرجی برگردانده شد. بعدها طی قرن بیستم برخی دیگر از آثار برجسته ادبی فارسی همچون آثار مولوی، سعدی، حافظ و خیام به گرجی ترجمه شد. آنچه حایز اهمیت است تأثیر شگرفی است که آثار ادبی فارسی در شکل گیری و ایجاد ادبیات گرجی داشته اند .این تأثیرگذاری هم در فرم هم در محتوا در شاهکارهای ادب گرجی به خصوص پلنگینه پوش شوتا روستاولی به خوبی نمایان است. این مقاله در پی آن است تا ضمن تبیین پیشینه ادب فارسی در گرجستان ، سیر ترجمه آثار فارسی به زبان گرجی را بررسی کرده ، پس ازمعرفی برخی از مهم ترین ترجمه ها تأثیر آنها را در ادبیات گرجی آشکار نماید.
داستان ابلیس (شیطان) در سنت عرفانی کلاسیک با دو مواجهه متفاوت روبرو شده است: غالب عرفا، شیطان را خصم مبین و رانده شده از درگاه حق می دانند؛ اما در مقابل، پاره ای از عرفا همچون: حلاج، احمد غزالی و عین القضات همدانی به نوعی ستایشگران شیطان محسوب می شوند. اینان تفسیری تراژیک از داستان شیطان ارایه می کنند؛ به گونه ای که عناصر تراژدی در نگره ارسطویی آن را فرا یاد می آورد. هدف این پژوهش در پاسخ به این مسأله گرد آمده است که آیا می توان عناصر تراژدیک ارسطویی همچون: قهرمان تراژدی، وحدت های سه گانه کنش، زمان و مکان و کاتارسیس را در این روایت از ابلیس به دست داد؟ در پاسخ می توان گفت با بررسی انجام شده، (ابلیس) شیطان و اوج و فرود او از مقام قرب تا مرحله سقوط و رانده شدنش از بهشت، به ترتیب قهرمان تراژدی و وحدت های سه گانه کنش، زمان و مکان تراژدی را به نمایش می گذارد. همچنین سیر روایی سرنوشت شیطان به گونه ای پیش می رود که موجب می شود مخاطب، دچار کاتارسیس یا پالایش درونی گردد؛ به تعبیر دیگر عناصر تراژدیک، بویژه با تلقی ارسطویی آن در قسمت های مختلف داستان شیطان بوضوح قابل مشاهده است. این نوشتار به طرح و شرح این ماجرا می پردازد.
ملمع یکی از انواع شعر است که بیتی از آن به زبانی و بیت دیگر به زبانی دیگر باشد یا مصرعی به زبانی و مصرعی به زبانی دیگر باشد. این صنعت ادبی در زبان فارسی پیشینه ای طولانی دارد. سیر تحول ملمع و ارایه تصویری از ملمع سرایی تا پایان قرن دهم هجری مساله ای است که این پژوهش بدان پرداخته و کوشیده است به این سوال پاسخ دهد که ملمع سرایی در این سده ها چه تحولاتی یافته و مهمترین ملمع سرایان در این دوران کدامیک از شاعران اند و ملمعات آنان از چه ویژگی هایی برخوردار است. در این پژوهش دویست و سی و سه شعر ملمع از بیست و نه شاعر فارسی زبان ملمع سرا که سه هزار و سیصد و چهار بیت ملمع را در برمی گیرد، بررسی و تحلیل شد. این بررسی نشان داد که ملمع سرایی در زبان فارسی به عنوان صنعتی ادبی از قرن چهارم آغاز شده و تا قرن دهم از نظر کمی رشد یافته و از نظر کیفی به سمت تنوع در اغراض شعری و و کارکردهای معنایی و تفنن در ساختار و مضامین پیش رفته است.
این جستار به بررسی تأثیرپذیری جعفر ابراهیمی از مضامین قرآنی در اشعار کودکانه می پردازد. به همین منظور، با تبیین مضامین قرآنیِ متجلّی در اشعار ابراهیمی و بررسی کارکرد آن ها، در پیِ پاسخ دادن به این دو پرسش است که هدف از کاربردِ مضامین قرآنی در شعر کودک چیست و کدام مضامین بیشترین کاربرد را دارد. با توجه به بررسی انجام شده، می توان گفت که مضامین قرآنی، بخشی از محتوای اشعار کودکانه ی ابراهیمی را تشکیل می دهد که با هدف القای آموزه های اسلامی، شناساندن بزرگان دین و آماده سازی کودک برای انجام وظایف دینی استفاده می شود. ابراهیمی با الهام گیری از قرآن کریم سعی دارد کودک را با دین و اندیشه های دینی آشنا کند و از آن جا که مخاطب هنوز به مرحله ی تکامل ذهنی و درک مفاهیم انتزاعی نرسیده است و قادر به قضاوت های اخلاقی نیست، از مضامین قرآنی متناسب با رشد فکری کودک و فراخور ذوق و درک او بهره گرفته است. ابراهیمی به خداشناسی بیش از سایر مضامین توجه دارد و سعی کرده است با استفاده از تمثیل طبیعت صفات ثبوتی و جمالی خداوند را توصیف کند. این پژوهش با بررسی 15مجموعه شعر جعفر ابراهیمی و بهره گیری از جدول های آماری، به شیوه ی تحلیلی – توصیفی انجام گرفته است. [5]
یکی از پرکاربردترین رویکردهای نظریه ادبی معاصر، نقد روان کاوانه است. با کاربرد این نظریه در خوانش متون ادبی، می توان به لایه های زیرین آثار ادبی پی برد. این نوشتار، با بهره گیری از مفاهیم بنیادی نظریه روان کاوی ژاک لکان، روان کاو نو فرویدی، کاربرد این مفاهیم را در شعر معروف «مرگ ناصری» شاملو نشان می دهد. ابتدا برای رسیدن به هدف مقاله، چارچوب روان کاوانه لکان توضیح داده می شود که در بردارنده مفاهیمی چون امرخیالی، امر نمادین، امر واقعی، اُبژه دیگری کوچک و دیگری بزرگ است. سپس با کمک این مفاهیم، شعر«مرگ ناصری» شاملو به منظور دستیابی به لایه های پیچیده و مباحث ضمنی، نقد و تحلیل می شود. عیسی در ناصره متولد شد، از این رو شاملو او را ناصری می نامد. ناصری کسی است که می خواهد با گسترش رحم خود، جامعه را در جهت دیگریِ بزرگ نجات بخشد. این ویژگی در امر نمادین رخ می دهد، اما معمولاً رحم و دوست داشتن بعد از دنیای خیالی اتفاق نمی افتد. این بررسی، نوعی تحلیل متنی برای شناخت هرچه بیشتر لایه های ضمنی و پنهان شعر را به دست می دهد.
رمانتیسم اجتماعی یا جامعه گرا شاخه ای از رمانتیسم ادبی است که یر خلاف رمانتیسم فردی، مسائل و مشکلات جامعه را مورد توجه قرار می دهد. سعاد الصباح و سیمین بهبهانی دو شاعر توانای ادب معاصر عربی و فارسی، در طول دوران شعری خود، علاوه بر رمانتیسم فردی، رمانتیسم جامعه گرا را با موفقیت تجربه کرده اند.
این پژوهش به دنبال آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس مکتب آمریکایی به تطبیق مهم ترین مؤلفه های رمانتیسم جامعه گرا در اشعار این دو شاعر بپردازد و وجوه اشتراک و افتراق آنها را بیابد.
فقر، همدردی با محرومان، فساد و ناهنجاری های اجتماعی، آزادی خواهی، وطن گرایی، دفاع از حقوق زنان و بهره گیری از طبیعت و پدیده های آن به صورت رمز یا نماد در به تصویر کشیدن مشکلات اجتماعی با تکیه بر احساس، عاطفه و خیال از مهم ترین موضوعات مشترک اشعار این دو بانوی شاعر است؛ با این تفاوت که توجه به فقر، وضعیت محرومان جامعه و بی عدالتی های اجتماعی در شعر سیمین و وطن گرایی در شعر سعاد، جلوه و نمود بیشتری دارد؛ در موضوع دفاع از حقوق زنان، سیمین حتی به دفاع از زنان روسپی و مطرود از جامعه می پردازد که این ویژگی در شعر سعاد دیده نمی شود.
کمدی الهیو معراجنامهمتعلق به دو باور دینی، با رویکرد دینی، اخلاقی و آموزشی است که هدف آن ها کمک به خروج انسان از نگون بختی های جهان فانی و گشودن راه سعادت است. موضوع این آثار، سفر انسانی وارسته به عالم فرامادی، دیدن پاداش و پادافره انسان ها در بهشت و دوزخ و انتقال آن به مردم، پس از بازگشت دوباره به دنیاست. این پژوهش به شیوه استقرایی با مطالعه تطبیقیِ زمینه های اجتماعی سیاسی تأثیرگذار بر شکل گیری این سفرهای معنوی و تأثیر اسلام و آثار ادبیِ اسلامی بر جوامع اروپاییِ قرون وسطی و دانته، انجام شده است. شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای و اسنادی است. مقایسه ی نمونه های پاداش و عذاب برگزیده از کمدی الهی و معراجنامه هایی مانند معراجنامهشاهرخی، معراجنامهابن سینا، روایات معراج و غیره و نیز تحلیل وقایع و شباهت ساختار سفر و موضوع هر دو اثر، بر تأثیر این آثار بر دانته، تأکید می کند.