آدمی در بستری از باورهای غیرعلمی زندگی می کند. این باورها در آغاز پیدایش خود، بیشتر جنبه آیینی و مذهبی داشته اند، بتدریج و در طول تاریخ، با تکامل مذاهب بشری، ریشه های دینی باورها به فراموشی سپرده شده، امّا از رواج آنها در میان ملّتها کاسته نشده است. بررسی این باورها، بیانگر مشابهت فرهنگ کنونی بشر با فرهنگ کهن اوست. فرهنگ عامّه، با تمام عناصر و مواد طبقه بندی شده خود، در مثنوی مولانا به شکلهای گوناگون انعکاس یافته است. کثرت باورهای مندرج در مثنوی مولوی، این تصوّر را برای خوانندگان وی بوجود می آورد که در عصر او و در کتاب ارزشمندش همه نوع عقاید عامیانه کهن وجود داشته است. در این گفتار، ابتدا به تحلیل و طبقه بندی باورهای خرافی و دلایل اعتقاد مردم به آنها پرداخته شده، سپس، باورهای خرافی موجود در مثنوی در گروههایی معدود طبقه بندی شده اند، آنگاه در ذیل هر عنوان اصلی، موارد فرعی و چگونگی باورهای مردم عصر مولانا، که بسیاری از آنها با باورهای مردم روزگار ما مشترک است؛ ذکر و تحلیل شده است. یکی از نتایج مهمّ گفتار حاضر،آن است که انسان از همه چیز می تواند چشم پوشی کند؛ امّا هرگز توان آن را نداشته که از خرافات و اعتقادات خویش چشم پوشی نماید. این امر برای همه انسانها، با هر نوع تفکّر و بینشی صادق است.
از مواردی که مایة اختلاف میان جبرگرایان و معتقدان به آزادی انسان گردیده؛آیاتیست که دربارة هدایت و ضلالت در قرآن کریم آمده است . خداوند در قرآن, در بسیاری از موارد, ارشاد و گمراهی را به خود نسبت داده است. برخی از گروههای اسلامی, مانند اشعریان, که معتقد به خلق افعال از جانب خداوند هستند؛ از این آیات برداشت جبری نموده و معتقد شدند که خداوند در مؤمنان, هدایت و در کافران, کفر و معصیت, خلق نموده و اینها هرگز هدایت نمی شوند؛ امّا معتقدان به آزادی انسان (امامیّه و معتزله )، با در نظر گرفتن معانی متعدّدبرای هدایت وضلالت,بگونه ای آدمی رادرگزینش راه رشدوگمراهی,مختار دانسته اند. مولانا نیز به گونه های مختلف, آزاد اندیشی خود را در زمینه های گوناگون و از جمله در دربارة هدایت و اضلال, آشکار نموده است؛ آن چنان که تلویحاً روح تساهل و تسامح را به مخاطبانش القا می کند. او معتقد است: از آن جا که هر انسانی استعداد جهت گیری بسوی خوبی را دارد؛ نمی توان حتی نسبت به کافران هم تکبّر ورزید؛ چون سرانجام امور, دقیقاً مشخص نیست و در ضمن, مؤمنان هم از ضلالت و گناه در امان نیستند.
متون صوفیانه با وجود رمز و رازها و پیچیدگی های معنایی و مفهومی و نیز بهره گیری از زبان نمادین ، آهنگین، سحر آمیز و تأثیر گذار، از سایر متون (ادبی و غیرادبی ) آشکارا ممتاز و متفاوت هستند . عده ای این تفاوت را صرفاً در ساختار زبانی این متون دیده و رموز معنایی آن را نیز برخاسته از همان زبان ویژه دانسته اند. بر خلاف دیدگاه فوق، در این نوشته به تقدم مفه وم و معنی بر زبان در متون صوفیه تأکید شده و نشان داده می شود که کشف، فهم، تأویل و انشراح معنی، مقدم بر الفاظ و تناسبات زبانی است . هر چند دریافت های تازه مبتنی بر شهود معنی و مفهوم، خود زبان تازه ای را به وجود می آورد که البته با سایر زبان ها متفاوت است . بدین منظور فهم و تفسیر مفسران عامه از یک آیه قرآن کریم، با فهم و تأویل صوفیان خراسانی و پس از آن ابن عربی در فصوص الحکم مورد بررسی قرار گرفته است . حاصل این نوشته و تحقیق علاوه بر اثبات تقدم معنی بر لفظ و اندیشه بر زبان در متون صوفیه، نشان دادن سیر و تحول تکوینی تأویل عرفا از آیات قرآن کریم تا زمان ابن عربی و تأثیر و تأثر آنها از یکدیگر میباشد.