عین القضات همدانی مهّم ترین شخصیت معناگرای سده ششم است که سبکی خاص و تازه در ادبیات عرفانی ارائه داده است. او در زمینه ی موضوع لفظ و معنا و تفاوت های بنیادین آن دو به شیوه ی عملی و با به دست دادن نمونه های تأویلی کوشیده است که نشان دهد چرا سبک زبانی او در ادبیات صوفیانه متفاوت است. او در عین این که هیچ گاه شطح پردازی را فراموش نمی کند، ترکیبی از نثر و شعر ارائه می دهد که انسجام و نظم صفت اصلی آن است. در نثر سیال عین القضات هم سخنان پیران صوفیه حضور دارد و هم آیه های قرآنی در بافت کلام خوش نشسته است. عین القضات نویسنده ای است که در حین نوشتن، کلام خود را از عاطفه، تحرک و شور و شوق سرشار می کند. خلاقیت و فردگرا بودن این صوفی دلیر، به هنجارگریزی های معنایی و ساختارشکنی های عرفانی و دینی انجامیده است. تمام آثار عین القضات نمایش دیگرگونه ای ست از تمام موضوعاتی که در سنّت ادبیات صوفیانه به تعبیری خاص مشهور گشته بود. در این کار قاضی تمام بدیهیات عرفانی را دوباره زیر و رو می کند و به طریق خاص خود از آن ها، گزاره هایی به دست می دهد که عادت ستیزی و عرف گریزی و نقد و هشدار نسبت به زمانه مشخصه بنیادین آن هاست.
ادبیات مقاومت شاخه ای از ادبیات است که به اشعاری اختصاص دارد که نتیجه مقاومت و دلاورمردی های یک ملّت یا قوم در برابر هرگونه تجاوز و ظلم و ستم است. با نگاهی به ادبیات کشورهایِ درگیر جنگ- داخلی یا خارجی- در می یابیم که این نوع از ادبیات نزد آن ها از جایگاه ویژه ای برخوردار است. وطن دوستی یا عشق به میهن یکی از مهمترین درون مایه های غنایی اشعار شاعران معاصر فلسطینی است. از جمله این شاعران می توان از ابراهیمطوقان، علی فوده، عمر ابوریشه، صالح محمود هواری و کمال ناصر یاد کرد که احساس عشق به وطن درجاى جاى اشعارشان، به خوبى متجلّى و آشکار است. شعر این شاعران جزئی از شعر مقاومت در جهان است که با نام فلسطین تجلّی می یابد. مقاله حاضر می کوشد با بررسی دیوان های شعری این شاعران و انتخاب نمونه هایی از دریای بیکران وطن دوستی آنها، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تبیین این حس در اشعار آنان بپردازد.
از دیدگاه سبک شناسی نظم ، شعر دوره قاجاریه ، شعر دوره بازگشت نام دارد . این نامگذاریها در آغاز کار سبک شناسی مناسب و مفید بودهاند. اما حقیقت اینست که اگرچه شعر هر دوره ای ویژگیهای مشترکی دارد که بر اساس آن ، برای آن دوره نام گذاری کرده اند ولی در عین حال ، نمیتوان شعر هر شاعر یا هر منطقه ای را که در آن بازه زمانی بوده است دارای همان مشخصات ثابت دانست . برای رفع این نقیصه لازم است تا با دقت و حوصله سبکهای فردی و دوره ای هر منطقه یا زمانی را جداگانه واکاوید . در این پژوهش سعی شده است تا با شرح و معرفی یک نسخه خطی چاپ نشده به نام بهجت الشعرا که در سال 1294 ﻫ . ق. در شرح حال شعرای آذربایجان سروده شده ، ویژگیهای شعر آن منطقه در زمان قاجاریه بررسی گردد و از سوی دیگر علاوه بر بحث سبک شناسی شعر ، این مقاله را میتوان نوعی معرفی نسخه خطی نیز درنظر گرفت .
توالی و نظم منطقی بین اشیا و رویدادها در عرصه های مختلف و به خصوص حوزه ی خیال، زیبایی و گیرایی خاصی را به دنبال دارد. وجود تکرار در ساخت و فرم شعر، ارزش زیباشناختی شعر را دو چندان می سازد به ویژه اگر تکرار در شعر شاعری خلاق و نو آفرین همچون سعدی رخ داده باشد. این مقاله با روش تحلیل بسامدی به بررسی تکرار در معانی عاطفی، تصاویر، کنایات و همچنین موسیقی غزلیات سعدی می پردازد. هدف از نگارش این مقاله نشان دادن موارد تکرار در غزلیات شاعر و همچنین بیان این مطلب است که تکرار در اشعار وی نه تنها باعث ایستایی و رکود شعری نشده است بلکه این تکرار نمایش معنایی و عینیت عاطفی کلام او را بالا برده است.
در این مقاله ستایش یا مدیحه سرایی های سعدی نسبت به ممدوحان که همانا شاهان و حاکمان هستند، مورد بحث و بررسی قرار گرفته و جایگاه سعدی به عنوان یک شاعر ناصح و مادح مورد ارزیابی قرار گرفته است. به باور نویسنده، سعدی اگر به مدحی پرداخته همچون واعظی عمل نموده که برای تأثیر نصیحت های تلخ در کام مخاطبان، از حکایات و تمثیل های طنزآمیز برای شیرین ساختن آن بهره می جوید. سعدی میانه رویی وارسته و مزیّن به خوی انسانی و برکنار از تملّق و چاپلوسی است.
در این مقاله برآنیم که با بررسی زیباشناسانة مرگ یکی از شخصیت های حماسة فردوسی، گوشه ای از قابلیت پویایی و تأویل این اثر را تصویر کنیم. بنیاد اسطوره ای ـ تاریخی متون حماسی در ظاهر آنان را به سوی تفسیرناپذیری سوق میدهد، در حالی که بافت داستان های شاهنامه به گونه ای است که متن را به شدت تأویلی مینماید. حماسة فردوسی بافتی پارادوکسی دارد: از سویی در آن نشانه هایی است که به نحوی اساسی اصیل و واقعی هم چون مشخصه هایی منسجم و متناسب و نظام مند موجودیت دارد و از سوی دیگر تأویل و تفسیر در آن متوقف نمیشود و بشدّت بافت زدا و معناساز و سرشار از ابهام است، پیوسته میکوشد فاقد بافت قطعی بماند، غیرتاریخی و غیرمکانی جلوه کند و برخود جاودانگی ببخشد. گزینش مرگ بهرام و جلوة زیباشناسانة مرگ این قهرمان حماسی مناسبتی است در بیان ویژگی شگرف حماسة فردوسی که با وجود گرایش به ساختار پیوسته، خصلتی پساساخت گرایانه دارد.