در میان عناصر روایت، پیرنگ و پیوند آن با زمان نقشی محوری دارد؛ زیرا نه تنها کنش شخصیت ها و زاویه دید راوی از دیگر اجزای مهم روایت در زنجیرة پی رفت های آن ظهور و بروز می یابند، بلکه کیفیت پیوستگاری آن دو در بازنمایی سبک شخصی و تکنیک های داستانی اهمیتی ویژه دارد، اما باید توجه داشت که ماهیت و زمینة موضوعی روایت نقشی اساسی در کیفیت پردازش زمانی حوادث دارد. از این رو، این جستار به شیوة توصیفی تحلیلی مبتنی بر نظریة روایت شناسی ژرار ژنت تلاش کرده است به مقایسة عنصر زمان در زنجیرة پیرنگ دو رمان بپردازد: یکی رمان به هادس خوش آمدید نوشتة بلقیس سلیمانی که از منظری زنانه به جنگ و پیامدهای منفی آن می نگرد و دیگری رمان سفر به گرای 270 درجه اثر احمد دهقان که روایتی مردانه از متن جنگ تحمیلی به شمار می آید. از حاصل کاربست این نظریه در تحلیل چگونگی زمان مندی رمان، بر می آید که رمان به هادس خوش آمدید از منظر کیفیت زمان مندی، از زمان پریشی بیش تری نسبت به رمان سفر به گرای 270 درجه برخوردار است که گویا گزینش شگردهای تلفیقی مدرنیستی و پسامدرنی بلقیس سلیمانی در روایتگری و استفاده از ظرفیت های روایات اسطوره ای، در کیفیت و گسترة زمان پریشی رمان بی تأثیر نبوده است.
شناخت عمیق از صورت بندی های یک جریان فکری، با توجه به بسترها و زمینه ها و با تکیه بر کلیت آن محقق می شود و خوانش های گزینشی و منفک از بافت و زمینه، غالباً به تقلیل گرایی و برداشت های یک سویه منتهی می گردد. براین اساس، پژوهش حاضر به آسیب شناسی یکی از تصورات رایج در گفتمان نقد ادبی ایران می پردازد که تبیینِ سازوکارهای شالوده شکنی در یک متن عرفانی و قرائت شالوده شکنانه از آن را غیرممکن می-داند. این پژوهش با تکیه بر عناصر عرفانی در دستگاه فکری دریدا، چون همسانی ها و شباهت های اندیشة دریدا با سنت های شرقی و عرفان اسلامی، ارتباط اندیشة دریدا با عرفان یهود/ کابالا و تفکر هرمسی، و سکوت دریدا در برابر خوانش های الاهیاتی و دینی از متونش، ارتباط شالوده شکنی و عرفان را تبیین می نماید و همچنین با تکیه بر چگونگی شکل گیریِ برداشت مذکور و پاسخگویی به آن، به بازخوانی بار معنایی و جهت گیری مفاهیمی چون عدم قطعیت، نسبی نگری، مرکزگریزی و حیرت در شالوده شکنی دریدایی و واکاوی و تحلیل آنها در دستگاه فکری مولوی می پردازد.
جنون المجانین تألیف قوام الدین سنجانی خوافی (۷۳۴-۸۲۰ ه . ق) از نوشته های صوفیانه اوایل سده نهم هجری است که دربردارنده اطلاعات ارزنده ای از تاریخ عصری تصوف، نحله های مذهبی و جریان های کلامی و نیز تأملات عرفانی مؤلف است که با بیانی ادبی قلمی شده است. مؤلف کوشیده تا مجالس و تأملات عرفانی خود را به شیوه پرسش و پاسخ و اغلب به یاری تمثیل و زبان حال به مخاطب تفهیم کند و از این رهگذر به شرح و تأویل آیات، احادیث، اصطلاحات عرفانی و سروده ها پرداخته است.
پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوا می کوشد تا با تبیین اجمالی نظریات عرفانی خوافی، چگونگی بیان این تعالیم را نشان دهد و نیز با بررسی منابع جنون المجانین، نویافته هایی از آن را در حوزه های تاریخ تصوف و تأویلات عرفانی بازگو نماید. در بازشناسی منظومه فکری این دانشور گمنام، به دغدغه ها و اشتغالات مطرح در محیط عرفانی آن روزگار خراسان با تأکید بر مشرب عرفانی مؤلف، توجه و مواردی برای نمونه بررسی شده است.
طبقاتالصوفیه یکی از متون کهن فارسی نوشته شده در حوزة هرات (قرن پنجم هجری) است. این کتاب حاصل املای سخنان خواجه عبدالله انصاری در مجالس وعظ است که به دست یکی از شاگردانش نوشته شده است. بررسی زبان این متن میتواند برخی نکات زبانی ناگفته دربارة گویش کهن رایج در آن حوزة جغرافیایی را آشکار کند. در این مقاله به «اثرپذیری زبان طبقات از زبان عربی»، به عنوان بهرهای از مسائل زبانی موجود در این متن پرداخته شده است. زبان عربی پس از گذشت مدتی از حضور اعراب در ایران، به دلایل مختلف اجتماعی، علمی، دینی، سیاسی و فرهنگی، بر زبان فارسی و آثار ایرانیان تأثیر گذاشت. از جمله متون تأثیر گرفته طبقات انصاری است که بررسی زبان آن، نشان دهندة برخی اثرپذیریهای واژگانی، صرفی، نحوی و آوایی این متن از زبان عربی است. گذشته از استفاده از واژه های عربی در این متن، وجود برخی نکات دستوری صرفی و نحوی و اثرپذیری های آوایی قابل توجه است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی میزان و چگونگی اثرپذیری زبان طبقاتالصوفیه، به عنوان متنی برآمده از قرن پنجم و گویش هروی کهن، از زبان عربی در هر سه سطح واژگانی، صرفی و نحوی و آوایی است. در این مقاله کوشش شده است موضوع حاضر، همراه با شواهدی از متن بیان شود. این پژوهش از نظر هدف، «کاربردی» و از لحاظ شیوة جمع آوری اطلاعات، «کتابخانه ای» است که به روش «توصیفی- تحلیلی» انجام پذیرفته است.
عبدالوهاب بیاتی، شاعر پیشتاز عرب و محمد رضا شفیعی کدکنی، ادیب، ناقد، شاعر و نویسندة توانمند فارسی در این عرصه جلوه ای از تطبیق و داوری را می نمایانند؛ چنانکه بین اشعار شفیعی کدکنی و البیاتی وجوه مشترک بسیاری در زمینه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و به ویژه ادبی وجود دارد. آشنایی دیرینة شفیعی کدکنی با آرا و دیدگاه های البیاتی از رهگذر مطالعه، ترجمة آثار او و نیز شیفتگی اش نسبت به البیاتی سبب شد تا اشعار وی را به عنوان نمونة برتر و شخصیت او را به مثابه الگو قرار دهد و حتی در برخی موارد از وی تأثیر پذیرد و در مواردی دیگر، مشابه او بسراید.
این تحقیق با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و عمدتاً براساس نظریة بینامتنیت و با بررسی شواهد، به دنبال اثبات این فرضیه است که وجوه اشتراک در اشعار این دو ادیب، اتفاقی نبوده و حاکی از اثر پذیری شاعر معاصر فارسی از ادیب توانمند عرب است.
نقد کهن الگویی از انواع نقد اسطوره ای است که بیش تر بر نظریات یونگ در مورد ناخودآگاه جمعی و صور ازلی تأکید دارد. در نظر یونگ، کهن الگوها آن دسته از صور ازلی و نوعی اند که در عمق ناخودآگاه جمعی انسان ها، به صورت بالقوه وجود دارند و خفته اند. این صور کهن و اساطیری، می توانند در هنر و ادبیات تجلی یابند. در حکایت «پادشاه و برهمنان» کلیله و دمنه، کهن الگوهای آنیمای مثبت و منفی و پیر خردمند را به ترتیب، در چهره های ایراندخت، زن دیگر پادشاه و کارایدون حکیم می توان دید. کهن الگوهای اعداد، مرگ و تولد دوباره و ماندالا هم در این حکایت نمود یافته اند. با توجه به این صور ازلی، می توان به لایه های معنایی دیگری از متن دست یافت.
در دانش تصحیح متون، هرچه اقدم نسخ به زمان زندگی مؤلف نزدیک تر باشد، به شرط رعایت قواعد تصحیح علمی، استواری متن تصحیحی بیش تر است. متأسفانه از بسیاری از متون ارزش مند زبان فارسی نسخه ای کهن باقی نمانده است. در چنین حالی، متون واسطه ای (تذکره ها، جنگ ها، مجموعه ها، و سایر متون نظم و نثر)، که بخشی از متن مورد نظر را تضمین کرده باشند، نقش مهمی در یافتن صورت درست ضبط کلمات ایفا می کنند. در پژوهش حاضر با این پرسش که «آیا می توان با کمک متون واسطه ای برخی از کاستی های تصحیح دیوان معزی را مرتفع کرد؟» و با بهره گیری از چنین متونی به بررسی دیوان شاعر پرداخته شد. حاصل پژوهش عبارت است از 25 پیش نهاد تصحیحی جدید به علاوه یادکرد حدود 45 بیت از معزی که در دیوان چاپی او نیامده است.
خاقانی ، شاعر پرآوازه ی قرن ششم ، در دیوان اشعار خود در قصیده و قطعه ای اصطلاح طیار و باجگاه را در کنار یکدیگر به کار برده است . در پژوهش حاضر ضمن تبیین معنای اصطلاحی این لغات، سیر تحول آن تا عصر خاقانی بررسی و این نتیجه دریافت شده که طیار علاوه بر معنی ترازو به کشتی های سریع السیری گفته می شد که در جایگاه هایی به نام ایستگاه طیار نگهداری می شد . اصطلاح باجگاه نیز با اخذ مالیات به ویژه با مالیاتهای که از کشتی های مختلف در مآصیر بغداد- محلهای ویژه ی باج های دریایی – دریافت می شد مرتبط است . افزون بر آن در قطعه مورد نظر خاقانی با قدم گذاشتن در یکی از باجگاه های بغداد به هجو ملاحان پرداخته و آن ها را بی کرم دانسته .با توجه به قراین تاریخی و سال ورود وی در هر دو سفر ِحجش به بغداد و دیدن اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادیِ مرکزِ خلافت اسلامی گویا به نوعی قصد انتقاد از بغداد و به ویژه جوانمردان آن داشته است.
«عشق» یکی از موضوع های ارزنده ای است، که بیشتر عارفان و فیلسوفان اشراقی بدان نظر داشته اند و درباره اش به سخنوری پرداخته اند. آنان عشق را مبنا و اساس عالم می دانند که به واسطه ی آن، همه ی موجودات از ادنی تا اعلی، در جنبش اند و به سوی منبع و منشأ «عشق» یعنی ذات حق تعالی در حرکت هستند. سنائی غزنوی و ملاصدرای شیرازی، دو تن از عارفان و فیلسوفان اشراقی هستند که در آثار و نوشته هایشان «عشق» نقش کلیدی و محوری دارد. نزدیکی دیدگاه هایشان را به راحتی می توان در آثار و اشعار سنائی و کتاب شواهد الربوبیه ی ملاصدرا دید. «اهمیت عشق» «سریان عشق» تقسیم بندی «عشق» به «عشق حقیقی» و «عشق مجازی» «تقارن محبت و عشق با درد و رنج» «عشق مجازی پلی برای رسیدن به حقیقت» «فناء فی الله» از جمله موضوع هایی است که سنائی غزنوی و ملاصدرا در آنها هم عقیده اند. در این جستار بر آنیم تا پس از بیان تعریف «محبت و عشق» تشابه دیدگاه سنائی غزنوی و ملاصدرای شیرازی را بررسی کنیم.
ساقی نامه یکی از گونه های ادبیات غنایی در قالب مثنوی است که در بردارنده ی مضامینی مانند سرخوشی، اغتنام فرصت، و نیز گاهی متضمن مواعظ و نکته های اخلاقی و حکمی است؛ یکی از ساقی نامه هایی که می توان آن را از حیث درونمایه و مضمون متفاوت با نمونه های پیشین دانست، ساقی نامه ملک الشعرای بهار است؛ بهار با توجه به زمینه شعری خویش و نیز اوضاع اجتماعی، ساقی نامه ای با درونمایه ای اجتماعی و سیاسی سروده است. در این پژوهش ضمن سیری اجمالی در ساقی نامه سرایی و بیان ویژگی های آن، دستگاه های مختلف ساقی نامه بهار را با روش تحلیل ساختاری متن بررسی نموده و نشان داده ایم بهار با استفاده از زمینه اجتماعی، قالبی کاملاً غنایی را در خدمت موضوعی کاملاّ اجتماعی به کار گرفته است. حذف در دستگاه عروضی، انواع تکرار های آوایی و واژگانی، واژگان ساده و کاربرد اسامی مختلف حماسی و تاریخی، سادگی دستگاه نحوی و بلاغی و تناسب زمان از مختصات این اثر است؛ می توان گفت مجموع این عوامل نشان می دهد دستگاه های مختلف متن در ارتباط با موضوع از انسجام مطلوبی برخوردارند.
نوستالژی از اصطلاحاتی است که از علم روانشناسی وارد عرصه ی ادبیات شده است. در جستار پیش رو نگارندگان بر آنند تا با استفاده از شیوه ی توصیفی – تحلیلی به بررسی این پدیده ی روانی در سروده های دو شاعر معاصر عراقی و ایرانی «نازک الملائکه» و«فروغ فرخزاد» بپردازند. تحقیق نشان از آن دارد که اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی روزگار شاعران، عدم توجه به زن، فاصله های طبقاتی، از دست دادن عزیزان و... باعث شده است که این دو شاعر به ناخودآگاه خود رجوع نمایند و با حسرت و دیدی تراژیک از آن روزگاران یاد کنند. مهمترین دستاورد پژوهش آن است که بن مایه های نوستالژیک، مانند اوضاع سیاسی و اجتماعی، یاد مرگ، یاد عشق، اندوه هبوط، یاد کودکی، یاد زادبوم، آرمان شهر، یاد عزیزان را در سروده های هر دو شاعر می توان یافت با این تفاوت که در بیان برخی مسائل تفاوت هایی نیز در کلام و اندیشه این دو شاعر دیده می شود.
فرضیّه ی اصلی این جستار، اثبات تمایز و تفاوت موجود میان گونه ی عشق حماسی و غنایی بوده، موضوعی که تا کنون نه در ایران پژوهشی پیرامون آن انجام یافته و نه حتّی پژوهندگان چنین تمایزی را در تحقیقات خود مدّ نظر داشته اند. اکثر قریب به اتّفاق تحقیقات هم، پیوسته با دریافتی که از گونه ی عشق مطرح در متون غنایی داشته، بنمایه ی عشق و پیوند را در متون حماسی بررسیده اند. به دلیل فقر پژوهشی موجود در همین بستر، گاه حتّی با تکیه بر همین نگرشها، نوع ادبی یک یا چند متن حماسی نیز به نادرستی مشخّص شده است. این پژوهش سعی دارد تا با تشریح ابعادی ناگفته از ژرف ساخت گزاره ی عشق و پیوند در متون حماسی، ضمن نمایاندن ویژگی های خاص گونه ی عشق مطرح در متون حماسی، دریافتهای نادرست از نوع ادبی برخی از همین متون را نیز آشکار سازد. لذا در روش پژوهش، پس از در نظر داشتن تعریف جدیدی که از نوع حماسی به دست داده شده، نوزده روایت منظوم و منثور حماسی مورد بازخوانی قرار گرفته و برآیندهای آن به شکل توصیفی و تحلیلی در چهار بخشِ ارتباط مستقیم عشق با نام و ننگ و نقش این تعامل در آفرینش حماسه، دگردیسی قهرمان حماسه در چهره ی عاشق، پیوند با شاه دخت بیگانه و روایت شناسی گونه ی عشق حماسی ارایه شده است.