سرود و خوش سرود که: «گر نبودی عشق هستی کی بدی» نه تنها دستمایه عارفان و شاعران و بیدلان که زیربنای هستی عشق است و یکی از سرسپردگان غمزه غمازه او که خود سلسله جنبان دگر دلباختگان است و خواهد بود مولاناست. و این داستان را در دیوان شمس رنگ و بویی دیگر است و در مثنوی معنوی سمت و سویی دیگر: در آنجا عشق است که مولانا را بر دوش جان می برد «می برد آنجا که خاطرخواه اوست»، اما در مثنوی که عنان اختیار به ظاهر در کف پرکفایت مولاناست این بیخودی از چیست؟ این مقاله بر آن است که شور مولانا را که در دیوان شمس مشهود است در مثنوی نیز به عرضه تماشا نشاند و بازگوید که هرجا که عشق آمد. عقل «نه سواری است که در دست عنانی دارد»
بابا طاهر (متوفی در حدود 410 هجری شمسی) از شاعران عارف سده پنجم و اصلش از همدان است و از زندگانی اش اطلاعات فراوانی در دست نیست. در این جا بحث ما پیرامون تحقیقات خاورشناسان و پژوهشگران خارجی است که به نوعی درباره آثار بابا طاهر سخن گفته اند و به ترجمه دوبیتی ها و تحلیل و بررسی شخصیت، زندگانی، اندیشه و آثار او پرداخته اند و نکات بسیاری از زوایای تاریک زندگانی و محیط او را روشن کرده اند. در این جا با کنار نهادن آثار محققان ایرانی که خود مقوله ای مفصل و در خور ارزش است، به حاصل پژوهش های خاورشناسان و محققان خارجی می پردازیم.
بسیاری از ویژگی های باروک در رمان معاصر متجلی است، به خصوص در رمان های نیمه دوم قرن بیستم. با توجه به این زیبایی شناسی جلوه های باروک نو، آیا می شود باروک را یک مکتب خاص پایان قرن شانزدهم و آغاز قرن هفدهم در فرانسه شمرد یا باید آن را گرایشی ادبی تلقی کرد که در دوره های مختلف در ادبیات جریان داشته و در قرن بیستم حضورش پر رنگ تر گشته است؟
در هر متن ادبی ما شاهد نگرشی نو از متن هستیم، نگرشی که علاوه بر انتقال بینش نویسنده بیانگر نگاهی تازه به متن است، نگاه مترجم. بهمین دلیل هر ترجمه مجدد از یک متن می تواند افقهای تازه ای از آن متن را برای ما بگشاید اما در این خلاقیت مجدد نباید سه اصل مهم را فراموش کرد که هر مترجم خوب باید آن را مد نظر داشته باشد: ارائه مفهوم دقیق و صحیح از متن، لمس احساس نویسنده در متن و هنر مترجم در بیان این احساس. چنانچه این سه اصل رعایت شود هر ترجمه ای از یک متن می تواند در نوع خود یک اثر ادبی باشد.