درست است که فروغ و سپهری در سطح فکری و محتوایی، از موضوعات مشابهی مانند اندوه، مرگ و زندگی، طبیعت، عشق، کودکی، تنهایی و نظایر آن سخن گفته اند؛ هر یک از آنها با دیدگاه و ذهنیت خاص خود به این موضوعات مشترک نگریسته اند و در هر یک از این موضوعات و درونمایه ها، تفاوتهای فکری اساسی و ساختاری وجود دارد. مثلا میان تنهایی وحشت بار فروغ با تنهایی و مراقبه های عارفانه سپهری تفاوتی بنیادین است. یا میان نوع نگاه منفی فروغ به مرگ و نگرش مثبت سهراب به این مساله فرقی آشکار وجود دارد. همچنین سپهری شاعری شاد و سرزنده است که حتی اندوه او نیز با نشاط درونی همراه است و یاس و بدبینی از بن مایه های شعر او محسوب نمی شود، اما فروغ شاعری است که نومیدی و بدبینی با بسامد بالایی در اشعار او به کار رفته است. همچنین بین رویکرد فروغ و سپهری به دوران کودکی و یاد کرد آن دو از گذشته تفاوت معنی داری وجود دارد. در مجموع، به دلیل وجود تفاوتها و تمایزهای بنیادین در عواطف و اندیشه های فروغ و سپهری و نوع نگاه آن دو به جهان پیرامون، می توان به این نتیجه رسید که این دو شاعر، دست کم در حوزه و سطح فکری و محتوایی، تاثیر چندانی از یکدیگر نپذیرفته اند.
لطایف الطوایف اثر ارزشمند فخرالدین علی صفی، یکی از امهات متون ادبیات داستانی ماست که از حیث اشتمال بر حکایات کوتاه، طنزآمیز و عبرت آموز، دارای جایگاه و اهمیت ویژه ای است. بسیاری از متون کلاسیک بویژه متون داستانی در مجامع و پژوهش های دانشگاهی، تنها از جنبه لغوی (philological) بررسی می شوند و از نظر ماهیت داستانی کمتر بدان ها عنایت می شود و جای تحقیقات تحلیلی (analytic) خالی است. در این مقاله به بررسی و تحلیل چهار عنصر داستانی یعنی «شخصیت»، «موضوع و درونمایه»، «روایت و راوی» و «گفتگو» می پردازیم. در بخش شخصیت، حکایات کتاب از شش نظر بررسی می شود: (از نظر تعداد شخصیتها، جنسیت شخصیت ها، طبقات اجتماعی شخصیتها، حرفه و پیشه آنها، ناهنجاریهای باطنی و ظاهری آنها و ویژگی های اصلی و مهم شخصیتها). در بخش دوم مقاله، موضوعات و درونمایه های حکایتها بررسی می شود که به چهار دسته کلی تقسیم شده است: درونمایه سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، مذهبی و هنری. تمام اطلاعات ارایه شده در دو بخش شخصیت و موضوعات و درونمایه ها با ذکر آمار و ارقام و ارایه جدول هایی است که دقیقا بسامد حضور و ظهور هر مورد را نشان می دهد و بدین ترتیب از هر گونه کلی گرایی و اظهارنظر شخصی جلوگیری می شود. سعی شده است بر اساس آمار و ارقام دقیق، تحلیلی کوتاه و در خور حوصله مقاله ارایه شود. در بخش سوم و چارم مقاله نیز «روایت و راوی» و «گفتگو» در حکایات این کتاب بررسی شده است. امید است که حاصل این پژوهش در مطالعات جامعه شناسی ادبیات، بویژه جامعه ادبی ایران قرن نهم و دهم هـ. به کار آید.
صفى الدین و عطار دو شاعر اسلامى اند که درباره پیامبر (ص) مدائح قابل توجهى دارند. مضامینى همچرن معراج، اخلاق پیامبر و کرامات آن حضرت برترى او بر دیگر پیامبران و طلب شفاعت، از جمله مواردى است که هر دو شاعر به آن پرداخته اند، عطار مطالب را به دوگونه مستقیم و غیر مستقیم ذکر می کند در حالى که صفى الدین معمولا صفات پیامبر (ص) را به صورت مستقیم ذکر می کند موارد غیر مستقیم عطار در خلال تصاویرى هنرى آمده است که خواننده را به خود جذب مى نماید، از سوى دیگر نگاه عطار به پیامبر (ص) و صفات و رفتار او نگاهی عرفانى و صوفیانه است، در برابر آن صفى الدین با نگاهی شاعرانه و زمینى پیامبر (ص) را مدح می کند و تاریخ را به نظم می کشد او پیوسته سعى دارد تا اصول بدیع را در قصیده بدیعیه خویش جاى دهد. با وجود اینکه صفى الدین شیعه و عطار سنى است ولی نگاه هر دو شاعر به مذاهب نگاهى معتدل وحدت آفرین است.
محمد قزوینى اولین ایرانیى است که روشهاى جدید را در تصحیح متون بکار بست. او این روشها را در نزد مستشرقانى مانند ادوارد براون آموخت و در کتابهاى مجموعه "اوقاف گیب " اعمال نمود. این مقاله به معرفى این کتابها مى پردازد. تصحیحاتى که هنوز هم بعضى از آنها معیار فن تصحیح به شمار مى روند. اوقاف گیب به یاد الیاس جان ویلکینسون گیب مستشرق انگلیسى، تأسیس شد. وظیفه این مجمع توسعه تحقیق در زمینه هاى تاریخ، ادب، فلسفه و ادیان در بین ترکان، اعراب و ایرانیان بود.
در این مقاله، دو قهرمان همانند از دو دسته ادبی مختلف – رستم از ادبیات حماسی ایران با کوهولین از ادبیات نمایشی ایرلند – مقابله شده است. بررسی همانندی این دو قهرمان به منزله ارزیابی امکان و توانایی نمایشی و روایت داستان رستم و سهراب شاهنامه فردوسی است. از این رو به همین ضرورت است که کردارهای رستم و کوهولین در جریان داستان مورد ارزیابی قرار گرفته؛ کردارهای قهرمانی اسطوره ای که فرجامشان فرزندکشی است. در اینجا نسبت میان هر یک از قهرمانان (رستم – کوهولین) با وقایع، تصمیم و اعمالشان از آغاز تا پایان حادثه در مقایسه ای تطبیقی و محتوایی ارزیابی خواهد شد. در این روش مبنا، مقایسه هر جز از طرح داستانها با هم و هر جز از کردار قهرمانان با هم است. در این تحلیل توصیفی و تطبیقی، در خواهیم یافت که بین دو اسطوره، مشترکات فراوانی وجود دارد که می تواند بر هم خانوادگی و یگانگی در خاستگاه و منشا آنها دلالت کند.
موسیقی یکی از عناصر سازنده شعر است که کلام را برجسته میسازد و سبب تمایز زبان نظم از نثر میگردد. بررسی این رکن از شعر، همچنین پیوندی که میان آهنگ کلام با عناصر دیگر وجود دارد، مسألهای است که این مقاله بدان میپردازد. برای تبیین این مسأله در دو بخش: بخش اوّل به تعریف موسیقی و انواع آن در شعر فارسی پرداخته، بخش دوم رابطه میان موسیقی شعر با موضوع، تخیّل و عاطفه بررسی شده است. تشریح مطالب مذکور، مشخص ساخت که موسیقی شعر در کنار تقسیمات چهارگانه ادیبان فارسی زبان به سه دسته موسیقی بیرونی (جنبه عروضی شعر)، موسیقی کناری (آهنگ خاص همخوانی میان کلمات پایانی مصراعها «ردیف و قافیه») و موسیقی میانی (انواع توازنهای حاصل از ارتباطات لفظی و تناسبات معنایی) تقسیم میشود. امّا شعر تعبیری از اجتماع، اصول، باورها و اندیشههای شاعر است و موسیقی شعر زبان دل و احساس او و «لاجرم هر آنچه از دل برآید، بر دل نشیند.» انواع متفاوت موسیقی شعر؛ یعنی وزن، قافیه و ردیف و واژهها و لفظ از جمله عناصری هستند که معنا، عاطفه و تخیّل شاعر را به مخاطب منتقل میکنند و تنوّع موسیقایی در این زمینه عامل مهمّی در القای موضوع و احساسات شاعرانه به خواننده و شنونده است. شاعر با رعایت تناسب و پیوندی که میان موسیقی شعر با عناصر دیگر وجود دارد، تلاش میکند به هدف و غایت اصلی شعر ـ که همانا بیان مفاهیم و محتوای درونی شعر است ـ نزدیک گردد.
ظرفیتهاى ویژه اى در ادبیات عرفانى فارسى مى توان یافت که پاسخگوى دلمشغولیهاى انسان سرگشته در دنیاى پرشتاب امروز و دوران غلبه فناوریها باشد. از مهمترین جنبه هاى ادبیات عرفانى فارسى "فرا آگاهی " و اگر به ذهن و زبان مولوى نزدیکتر شویم "خدا آگاهى " است و آن اگاهى ویژه اى است که فقط سالکان حقیقى پس از طى مراحل سلوک در طریق عرفانى و نایل شدن به مقامات ربانى به آن دست مى یابند. رسیدن به این خدا اگاهى که در حقیقت نوعى "شهود عرفانى " است. قسمى "درون آگاهى " است که حاصل پشت سرگذاشتن مراتب سلوک و نیل به "حیرت عرفانى " و تبدیل شدن "من " سالک به "فرامن " یا "من " جدید گسترده و متصل به ملکوت، به شمار مى آید. در این مقاله نخست به مدعاى فوق پرداخته سپس جلوه هاى این آگاهى در مثنوى معنوى و غزلیات شمس کاویده شده است.