شیخ احمد جام ازجمله عارفانی است که پیوند شخصیت و زندگی وی با کرامات سبب شده است که چهره حقیقی و اندیشه وی در لایه هایی از خرافات و هاله ای از ابهام باقی بماند. علاوه بر این، کرامات منسوب به او موجب نوعی تناقض شخصیتی و اندیشه ای در وجودش شده است، چنان که فاصله شیخِ جامِ تصویرشده در مقامات ژنده پیل تا شیخِ پدیدارشده در آیینه آثار او، همان فاصله افسانه تا حقیقت است. این معماها و تناقضات در قلمرو شخصیت و اندیشه شیخ، وی را به یکی از بحثانگیزترین چهره های تاریخ عرفان و تصوف مبدل کرده است.
در این مقاله ابتدا با ذکر مقدماتی در تعریف کرامات و اثبات آن، به سیر کرامت سازی برای مشایخ صوفیه، از جمله شیخ احمد جام، پرداخته ایم. سپس با ارائه دلایل و شواهدی، ضمن نشان دادن برخی از کرامات شگفت آور مقامات ژنده پیل و بررسی صحت و سقم آنها کوشیده ایم به شخصیت و اندیشه های اصیل و غیر افسانه ای شیخ جام بیشتر نزدیک شویم.
شمایل گونگی به عنوان مفهومی بنیادین در زبان شناسی شناختی، به وجود انگیختگی میان صورت و معنای ساخت های زبانی اشاره دارد و بیانگر هر گونه تطابق، قیاس و یا شباهت میان صورت یک نشانه و مصداق آن می باشد. در رویکرد شناختی زبان بخشی از نظام شناختی در نظر گرفته می شود که سازمان مفهومی ذهن را باز می تاباند و نشانگر جهان در ذهن گوینده است. بر اساس این نگرش، تجربه جهان خارج و شناخت در ساختار زبان منعکس می شود و صورت های زبانی کاملاً مرتبط با ساخت های معنایی که قرار است بیان دارند. از برجسته ترین مدل ها ی این رویکرد می توان به انگاره دستور شناختی لنگکر اشاره کرد. این دستور ماهیت زبان را نمادین می داند و زبان را مجموعه ای از واحدهای نمادین فرض می کند که به نمادین سازی معنا و تفکر می پردازند. در این مدل اعتقاد بر آن است که ساخت های زبانی از طریق فرآیندهای شناختی بر انگیخته می شوند و وجود ساخت های شمایل گونه و انگیخته در زبان امری کاملاً طبیعی تلقی می شود. از جمله ساخت های انگیخته در زبان می توان ساخت های سببی را نام برد. بر این اساس، در مقاله حاضر از منظر دستور شناختی به بررسی شمایل گونگی در ساخت های سببی زبان فارسی پرداخته می شود و یافته های آن حاکی از آن است که ساخت های سببی زبان فارسی بازتابنده انواع پنجگانه شمایل گونگی نموداری (فاصله، استقلال، ترتیب، پیچیدگی و مقوله بندی) هستند. از این منظر است که نگارنده تمامی این پنج نوع را «شمایل های سببی» در فارسی می نامد.
این مقاله بر چهار موضوع مهم تکیه دارد:
1ـ ویژگی های ظاهری خطیب: در این بخش به تأثیر ظاهر خطیب، زیبایی، وجاهت او، رسایی صدا، حرکات واشاراتش با دست وعصا و چشم و ابرو، نظافت و قامت بلند یا معتدل او پرداخته می شود. این ویژگی های خطیب می تواند در مخاطب تأثیر بسزایی داشته باشد.
2ـ ویژگی های درونی خطیب: در این بخش از تأثیر اخلاق و تقوا و قصد و نیت او بر دل مخاطبان بر حسب عادات و رفتار، علم و آگاهی و سرعت یادگیری آنان بحث می شود.
3ـ ظاهر خطابه: در این بخش مشخص می گردد که در سخن خطیب باید الفاظی به کار رود که معنایی روشن داشته باشد. نیز سخن وی باید با امثال وآیات قرآنی و شعر آمیخته باشد. در اینجاست که می توان فن خطابه را بر چهار ستون اصلی استوار کرد: حسن بیان، القای عبارات فصیح، فصاحت کلام، درآمیختن سخن با آیات قرآنی ومانند آن.
4ـ محتوای خطابه: در این بخش از موضوع خطابه سخن می رود و بیان می شود که موضوع باید متناسب با فهم شنوندگان باشد؛ به عبارت دیگر: مطابق با مقتضای حال باشد؛ چرا که اگر موضوع بدیع و جدید باشد، بیش از پیش بر مخاطب تأثیر می گذارد.
در چند سال اخیر، به یمن رواج مطالعات زبان شناسی در ایران، نقد و تحلیل متون ادبی بر اساس نظریه های زبان شناسی، یکی ار شیوه های جالب توجه و نوعا کارآمد در میان پژوهش های ادبی است. این رویکرد به دو دلیل قابل توجه و ارزشمند است.
ابومسلم محمد بن علی بن حسین بن مهرایزد، ادیب نحوی سده های چهارم و پنجم هجری است که نام او در برخی از منابع سده ششم و پس از آن آمده است. وی به سال 366ق در محله درب کوشک اصفهان ولادت یافت و پس از طی مدارج علمی، از دانشمندان حوزه علمی اصفهان گردید. از جمله استادان او ابن مقری اصفهانی است و از مشهورترین شاگردان او خواجه نظام الملک و حمامی اصفهانی را می توان نام برد. گر چه ابومسلم از بزرگان ادب اصفهان بوده است؛ اما ظاهرا در بین دانشمندان با عنوان مفسر از او یاد نمی شده و احتمالا در تفسیر و تاویل برخی از آیات قران کریم صاحب نظر و رای بوده است؛ از وی تفسیر مکتوبی به دست نیامده و در آثار گذشتگان نیز تفسیری که منسوب به وی باشد وجود ندارد، اما در برخی از متون به سبب شباهت نام، به اشتباه گاه او را مفسر دانسته و تفسیری به وی نسبت داده اند.