فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷٬۲۲۱ تا ۷٬۲۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
تحلیل عنصر «حادثه» در رمان «جای خالی سلوچ»؛ اثر محمود دولت آبادی
حوزههای تخصصی:
واقعه یا حادثه (incident)، یکی از عناصر ساختاری رمان است که هم راه با عناصری هم چون گره افکنی، کشمکش، هول و ولا، بحران، نقطه اوج و گره گشایی، اجزای تنه اصلی پی رنگ (plot) در داستان را شکل می دهد. این عنصر در کتاب «واژه نامه هنر داستان نویسی» این گونه تعریف شده است: «حادثه از برخورد دست کم دو چیز و یا دو نیرو با هم بوجود می آید، حادثه از اجزای ترکیب کننده پیرنگ است و برای آشکار کردن خصوصیت های شخصیت، پی رنگ را به پیش می برد».1 حادثه در داستان بمنزله پلی است که از یک سو هیجان را در خواننده بر می انگیزد و از سویی دیگر حالت انتظار، و در نهایت نقطه اوج را پدید می آورد. نگارندگان در این مقاله کوشیده اند، ضمن تحلیل و بررسی حوادث رمان «جای خالی سلوچ» کیفیت و عمق این حوادث و هم چنین ارتباط آن را با دیگر عناصر تشکیل دهندة تنه اصلی داستان، نمایان سازند.
واژه های فریبکار، ناشناسهای آشنانما
حوزههای تخصصی:
بیدل در عرصه غزل عرفانی
حوزههای تخصصی:
بیدل دهلویاز گویندگان بزرگ شعر عرفانیدر شبه قاره است که سبک هندیرا از تنگنایصورت، به فراخنایمعرفت رسانید. شعر میرزا عبدالقادر بیدل در عرصه غزل، ادامه تفکر مولانا جلال الدین محمد بلخیدر عرصه شمسیات اوست. هدف از نگارش این مقاله معرفیبیدل در عرصه غزل عرفانیاست. در نظر بیدل، همه تعینات و کثرت ها، در سیر رجوعیو عروجیانسان به وحدت باز میگردد و در سیر نزولیاو یعنیسفر از حق به خلق، همه کثرت ها و تعین ها را امریاعتباریمیشناسد که مجلایصفات آفریننده هستیاست. غزل هایعرفانیبیدل چون حماسه ایاست روحانیکه از عشق ورزیبه معشوق ازلیحکایت میکند. این غزل ها غالبا با تفکریسوررالیستیهم راه است، از این رو اصطلاحات عرفانیغزل هایبیدل که در قالب سبک هندیاست، غالبا بر فهم عاصیاست و نمیتوان ما بازایییا معادلیروشن برایآنها یافت، با این همه در این غزل ها شورینهفته است که قالب هایعروضیو ردیف هایفعلینیز بدان شور و حرکت مدد رسانیده است.
قصة شهر سنگستان: اسطورة شکست(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
توجه به اسطوره و مفاهیم اسطوره ای و حضور آن ها در ذهن شاعران به دلیل مایه وری کم و بیش آن ها از ناخودآگاه قومی و جمعی که حجم عظیمی از محتوای آن را عناصر و مفاهیم اسطوره ای شکل می دهد، گرچه در شعر امری ناگزیر می نماید، گویی در شعر معاصر، به خصوص در شعر شاعرانی که دارای نگرش های فلسفی، اجتماعی یا فکری خاصی هستند، نمود بیشتری دارد و شاعران به شکل گسترده تری به انطباق عناصر اسطوره ای با شرایط جدید یا به خلق اسطوره های جدید از مفاهیم و واقعیت های عصر دست یازیده اند. اخوان ثالث از جمله شاعرانی است که هم حجم وسیعی از عناصر اسطوره های کهن ایران را در شعر خود به کار گرفته و هم تحت تأثیر شرایط اجتماعی تاریخی عصر از مفاهیم و واقعیت های اجتماعی اسطوره سازی کرده است. در این مقاله تلاش شده است تا چرایی و چگونگی خلق اسطورة شکست در شعر «قصة شهر سنگستان» و کیفیت باززایی برخی از عناصر کهنی که در این شعر آمده و شاعر در به تصویرکشیدن «شکست» از آن بهره جسته است مورد بررسی قرار گیرد.
حبسیات عربی و فارسی با تکیه بر حبسیات ابوفراس حمدانی و مسعود سعد سلمان
منبع:
نامه پارسی ۱۳۸۲ شماره ۲۸
حوزههای تخصصی:
رسالت ادبیات: تاملی در سخن استاد عبدالحسین زرین کوب درباره رسالت ادبیات
حوزههای تخصصی:
مقایسه داستان بهرام چوبینه با تراژدی مکبث(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در میان شاهکارهای ادبی جهان، به دلیل اندیشه ها و جان مایه های مشترک، همانندی های بسیار به چشم می آید. در این نوشته، با مقایسه داستان بهرام چوبینه از شاهنامه فردوسی و تراژدی مکبث اثر شکسپیر و از راه باریک شدن در سرنوشت قهرمانان این دو داستان می کوشیم تا سرشت انسانی را در پرتو اندیشه دو شاعر نامدار شرق و غرب روشن تر ببینیم. شاهنامه فردوسی و نمایشنامه مکبث شکسپیر از جهات گوناگون همانندند: آفرینندگان هر دو در شمار ابرمردان ادبیات جهان اند؛ هر دو روایات تاریخی را دست مایه آفرینش ادبی خود ساخته اند؛ هر دو، طبعا به مقتضای اثر هنری، در روایت دست برده اند؛ هر دو اثر در سال های پختگی و کمال خود- احتمالا در آخرین دهه زندگی- پدیده آمده اند؛ و سرانجام، در هر دو اثر، سایه روشن های روح آدمی در مواجهه با قدرت نگاشته شده است. نمایشنامه مکبث، چون دیگر آثار شکسپیر در دوران کمال او، از نوع تراژدی است؛ اما اثر حکیم توس، اگر کاملا با موازین تراژدی منطبق نباشد، مایه های سرشار تراژیک دارد. دو داستان را ذیل سه عنوان- بستر، وقایع، شخصیت ها- بررسی می کنیم و در این بررسی آنها را همچون دو آیینه در مقابل هم می گذاریم و می کوشیم تا کمال و نقص هر یک را در دیگری باز جوییم. ضمنا شایسته دیدیم که، در لابه لای گفتار، هر واقعه را در جای خود به اختصار نقل کنیم تا خوانندگان در جریان ماجرا قرار گیرند تا برای آنان یادآور خوانده های گذشته باشد.
طرح چند بیت قابل تأمل از مخزن الاسرار نظامی گنجوی
حوزههای تخصصی:
شایست و ناشایست زنان در شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تلقی فردوسی از شخصیت زنان تابعی است از داستانهای شاهنامه ‘ زنان اکثرأ در جایگاهی رفیع و بهره مند از کمالات اخلاقی اند و جزمواردی اندک ‘ از فتنه انگیزی به دورند. عشق ها از نوع زمینی است . در مجموع ‘ زنان از نوعی طهارت روح ‘ جایگاه معنوی و حرمت برخوردارند. به لحاظ مسئولیت پذیری و حضور در اجتماع تا قبول پادشاهی و اداره حکومت و کشور پیش رفته اند. خردمندی ‘پارسایی‘پوشیدگی و پرده پوشی وفا به همسر از خصایص دختران جوان بوده است . درشهر هروم تمام مسئولیت ها و مشاغل اجرایی ‘ حکومتی ‘ اداری ‘ لشکری و کشوری در اختیار زنان است. مشابهتهایی بین فرهنگ ایران باستان و ایران اسلامی دیده میشود از جمله اصل شرعی نگهداری ((عده)) برای زنی که شوی از دست داده باشد . اظهار علاقه برای همسرگزینی از طرف دختران نسبت به مرد دلخواه یا انتخاب همسر نه تنها با ممانعت و ملامت همراه نبوده که در مواردی جزء محاسن و حقوق مسلم آنان بوده است .
زندگینامه داستانی
آشوب مازندرانی
تطبیق شخصیّت های حماسی شاهنامه با چهره های تاریخی در کتاب نامه باستان میرزا آقاخان کرمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
همیشه سخن بر سر این بوده است که شاهنامه اثری تاریخی است یا اثری داستانی؟ مورخان از همان ابتدا مبنای شاهنامه را تاریخ قرار داده اند و سعی کرده اند که شخصیّت های حماسی را با شخصیّت های سامی و عبری تطبیق دهند. با کشف مظاهر جدید تمدن امروزی از یافته های باستان شناسی و رواج صنعت چاپ و ترجمه، تطبیق چهره های حماسی با چهره های تاریخی ایران هم مدّ نظر برخی پژوهشگران قرار گرفت. در مقابل افرادی شخصیّت های حماسی را قهرمانان داستانی می دانستند و شخصیّت های تاریخی را جدا فرض می کردند. میرزا آقاخان کرمانی، با پررنگ شدن بحث ملیّت، به سرودن اثر تاریخی بر وزن و قالب شاهنامه فردوسی پرداخت و سعی کرد که شخصیّت های تاریخی مثل کورش، کمبوجیه، داریوش و ... را با قهرمان های حماسی مثل کیخسرو، کی کاووس، اسفندیار و ... تطبیق دهد. در این پژوهش با مراجعه به نامه باستان ، تطبیق ها را ذکر و دلیل انجام این تطبیق ها را از نگاه شاعر بررسی کرده ایم. حاصل اینکه شاعر در پی شباهت های داستانی، نزدیکی نام های تاریخی و شخصیّت های حماسی و آمیختگی اندیشه های دساتیری، در پی تطبیق این شخصیّت ها برآمده است؛ به گونه ای که آقاخان معتقد بوده که فردوسی نام طوایف، جنگ ها و شاهزادگان را با شخصیت های حماسی آمیخته است. همیشه سخن بر سر این بوده است که شاهنامه اثری تاریخی است یا اثری داستانی؟ مورخان از همان ابتدا مبنای شاهنامه را تاریخ قرار داده اند و سعی کرده اند که شخصیّت های حماسی را با شخصیّت های سامی و عبری تطبیق دهند. با کشف مظاهر جدید تمدن امروزی از یافته های باستان شناسی و رواج صنعت چاپ و ترجمه، تطبیق چهره های حماسی با چهره های تاریخی ایران هم مدّ نظر برخی پژوهشگران قرار گرفت. در مقابل افرادی شخصیّت های حماسی را قهرمانان داستانی می دانستند و شخصیّت های تاریخی را جدا فرض می کردند. میرزا آقاخان کرمانی، با پررنگ شدن بحث ملیّت، به سرودن اثر تاریخی بر وزن و قالب شاهنامه فردوسی پرداخت و سعی کرد که شخصیّت های تاریخی مثل کورش، کمبوجیه، داریوش و ... را با قهرمان های حماسی مثل کیخسرو، کی کاووس، اسفندیار و ... تطبیق دهد. در این پژوهش با مراجعه به نامه باستان ، تطبیق ها را ذکر و دلیل انجام این تطبیق ها را از نگاه شاعر بررسی کرده ایم. حاصل اینکه شاعر در پی شباهت های داستانی، نزدیکی نام های تاریخی و شخصیّت های حماسی و آمیختگی اندیشه های دساتیری، در پی تطبیق این شخصیّت ها برآمده است؛ به گونه ای که آقاخان معتقد بوده که فردوسی نام طوایف، جنگ ها و شاهزادگان را با شخصیت های حماسی آمیخته است.
سعدی و نظر بازی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
تحلیلی بر رجزخوانی در شاهنامه فردوسی و شاهنامه کردی الماس خان کندوله ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شاهنامه فردوسی آمیزه ای از اسطوره، حماسه، تاریخ و فرهنگ است. این اثر همواره در میان اقوام ایرانی و خصوصاً قوم کرد، جایگاهی ویژه داشته است، شناخت بن مایه های فرهنگی آثار حماسی کردها به دلیل ویژگی های نزدیک فرهنگی و زبانی با شاهنامه فردوسی حایز اهمیت است و بدون تردید می تواند چراغی باشد برای پی بردن به باورهایی که در آبشخورهای فرهنگی و جامعه شناختی ریشه دارد. رجز و مفاخره از مهم-ترین مضامین جدایی ناپذیر حماسه است و از آنجا که تأثیر زبان و فرهنگ در بازگردانی-های احتمالی نمود می یابد، تلاش شده است تا در داستان های مشترک شاهنامه منسوب به الماس خان کندوله ای و شاهنامه فردوسی یعنی «رستم و سهراب»، «سیاوش»، «بیژن و منیژه»، «رستم و اسفندیار» و «رستم و شغاد»، نمونه های با محتوای رجز و مفاخره با هدف پی بردن به وجوه اشتراک و افتراق استخراج گردد و آن گاه علاوه بر مشخّص کردن بسامد موضوع، میزان تأثیرپذیری الماس خان کندوله ای در بازگردانی داستان ها از شاهنامه فردوسی از نظر زبانی و فرهنگی واکاوی گردد.
تولى و تبرى در شعر ناصرخسرو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سده پنجم هجرى، قرن تلاقى فرهنگهاى گوناگون در سرزمینهاى اسلامى و نمودار گسترش زبان وادبیات عرب درپی کوششهاى دانشمندان اسلام است. زبان عربى ضمن تأثر از فصاحت و بلاغت قرآنى در لفظ و اثر پذیرى محتوایى از مفاهیم وگزاره هاى دینى، در عقیده وگفتار عالمان و شاعران ملل دیگر اثر گذاربوده است. کاربرد الفاظ قرآنی و مفاهیم اعتقادى به ویژه درآثار ادیبان و شاعران، بازتاب خاص یافته است. از جمله شاعران دین مدار در لفظ و معنى، ناصر خسرو قبادیانى شاعر و حکیم نامبردار قرن پنجم هجرى است. در این مقاله نویسنده بر آن است که تصویرى از دو مفهوم اصیل تولی و تبرى در دیوان این ادیب سترگ عرضه نماید.
بررسی مقایسه ای آرای بهار و نیما یوشیج درباره ی شعر و شاعری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انقلاب مشروطه یکی از مهمترین عوامل تحوّل در حوزه ی سیاست، اجتماع، فرهنگ و ادبیات در عصر حاضر به شمار میرود. از نتایج مهم این نهضت، تفکیک و تقسیم جامعه ی ایران به دو دوره ی سنتی و مدرن است؛ این تقسیمبندی در ادب مشروطه و معاصر نمود تام و تمام داشته است. از جمله نتایج برخورد سنت و مدرنیسم در عرصه ی شعر فارسی پیدایی شیوه ی جدیدی موسوم به شعر نیمایی است که همگام با شعر کلاسیک تا امروز جریان دارد. این جستار بررسی و مقایسه ی آرای دو شاعر همدوره، ملک الشعراء بهار به عنوان آخرین نماینده ی برجسته ی شعر کلاسیک و نیما یوشیج به عنوان نخستین چهره ی شاخص شعر مدرن درباره ی شعر و شاعری است و از جمله اهداف آن نشان دادن کشمکش بر سر سنّت و تجدّد در حوزه ی شعر و شاعری ـ که به تبع فضای کلی جامعه پدید آمده بود- است. فرضیه ی پژوهش حاضر شناخت میزان تأثیرپذیری بهار و نیما از سنت و مدرنیسم است. نتیجهای که پس از دستیابی به نقاط اشتراک و افتراق آرای بهار و نیما به دست آمده، نشان میدهد که تکیه ی زیاد بهار به سنّت سبب شده است که وی نوجویی را منحصر به محتوای تازه دانسته، نسبت به عناصر ساختاری شعر نگاهی سنّتی و محافظهکارانه داشته باشد؛ اما نیما به سبب آشنایی با ادبیات و مکتبهای ادبی غربی و احساس ضرورت نوجویی در شعر فارسی به مرور از سنّت شعر فارسی فاصله گرفته، به نوآوری همهجانبه در حوزه ی عناصر ساختاری شعر روی آورده است.
ساختار زبانی سبک خراسانی در قصاید سروش اصفهانی
حوزههای تخصصی:
میرزا محمّد علی خان متخلص به سروش (1228-1285ق)، از شاعران بنام دوره بازگشت ادبی به شمار می رود که قصایدش تقلیدی از قصیده سرایان نامی دوره غزنوی است، تا آنجا که وی ملقب به فرخی قرن سیزده شده است. نمود واژگانی چون پاداشن، فریشته، آهو (عیب) و ایچ ؛ اصطلاحات دیوانی مثل اقطاع، پرّه، دبّوس و طغرا؛ اصطلاحات و افعال کهن همچون یله کردن، گسیل کردن، ژاژ، سهی، خستن، الفنجیدن و خوشیدن؛ حرف اضافه مضاعف، یای شرط، همی بر سر فعل، اسطوره های ایران باستان (جمشید، کیکاووس و کیخسرو)، عرائس شعر (وامق و عذرا، ویس و رامین، لیلی و مجنون و رعد و رباب و... . ) گواه صادقی بر این مطلب است.
لغات جدید در قصاید سروش، مانندکارگاه وصل، آبور و حق ور، منبرستان و لاله ستان، مدح گر و خواهش گر، لعبت کده و صورت کده و نیز انبوه لغات عربی، عدم تسلط به قواعد صرف و نحو زبان فارسی، ناهماهنگی در نحو جملات، کاربرد اصطلاحات علمی و آیات و احادیث و روایات فراوان، نشان دهنده این است که او صرفا"" از سبک خراسانی تقلید نکرده است.
این مقاله، به نقد و تحلیل قصاید سروش اصفهانی از دیدگاه سبک شناسی زبانی پرداخته و جایگاه او را در سبک دوره بازگشت مشخص ساخته است.