اسطوره یونانی نارسیسوس، روایتی از عشق یکطرفه اِکو به نارسیس است. اکو دختری پرحرف و شیرین زبان بوده است که بعد از نفرین هِرا، قدرت تکلمش را از دست داده است و تنها می تواند کلمه آخرِ جملات دیگران را پیاپی تکرار کند. نارسیس پسری غرق در زیباییِ خود است. به عبارتی، یک سوی این گفتمان را شخصیتی خودشیفته تشکیل می دهد که پرسپکتیو خودمحورانه اش، او را از دیدن و توجه به دیگری محروم کرده است؛ در سوی دیگرِ گفتمان، شخصیتی قرار دارد که توان کلامی برای انتقال اندیشه ها و عواطفش ندارد. از همین رو، بین طرفینِ این گفتمان ماهیتا امکان گفتگو وجود ندارد. این پژوهش در پی آن است که نشان دهد دوقطبیِ اکو نارسیس یکی از موتیف های ادبیات داستانیِ کودک است که در لباس تقابلِ دوگانه کودک پدر بازنمایی می شود (منظور از پدر، الزاما والدِ مذکر نیست؛ بلکه استعاره ای از هر فرادستِ پدرسالارانه است). در همین راستا، این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی، در پی پاسخ گویی به چگونگی بازنماییِ بن مایه اکو نارسیسیسم در ساختارهای رواییِ داستان های کودک است. این پژوهش علاوه بر اینکه برای نخستین بار در ایران، نارسیسیسم و اکوئیسم را در بستر ادبیات داستانی مورد مداقّه قرار می دهد؛ برای نخستین بار شبکه روابط میان شخصیت های اصلیِ داخل یک اسطوره را با شبکه روابط شخصیت های داخل یک داستان کودک به لحاظ ساختاری مقایسه می کند.
هدف این مقاله بررسی دگرگونی دو نسل در پذیرش یا عدم پذیرش تغییر است. این مقاله بر آن است تا تفاوت شخصیت های داستان در تاثیر پذیری از تغییر و شدن و انطباق نسل ها در مواجهه با تغییرات بنیادین فردی و هویتی را با خوانشی منطبق بر تعاریف ژیل دلوز از "شدن" ، مورد نقد و بررسی قرار دهد. مقاله پیش رو رمان " "همه چیز از هم می پاشد" " نوشته چینوآچه به را که سراسر کارزار درگیری و تقابل دو نسل در پذیرش یا عدم پذیرش تغییر، چرایی و چگونگی آن، در سرزمینی به شدت سنتی و استعمار زده مورد پژوهش قرار داده است. ژیل دلوز از مهم ترین فیلسوفان پساساختارگرای معاصر است که اندیشه های او معرف زدودن هرگونه ساختار و مرکزیت است. دلوز "شدن" را انقلابی می داند که انسان را به زندگی جدید و تفکر جدید وا می دارد. لذا با توجه به ماهیت رمان و فضای تقابل و تضادی که بر شخصیت های آن حاکم است و همچنین خوانش دلوزی آن، دو رویکرد عدم تغییر یا فردگرایی با پذیرش تغییر یا قلمروزدایی در جدال هستند. رویکرد فردیّت هر نوع سلسه مراتب را از بین می برد و وجود هیچ اصل متعالی را برای تبیین هستی نمی پذیرد. خلاف آن، رویکرد قلمروزدایی هستی را یک ساختار ناشناخته می داند که باید کشف شود.
Sperber, trained in the Durkheimian sociological tradition, has pursued his intellectual project inspired by Lévi-Strauss’s structural anthropology. However, he has not confined his studies to Durkheim’s semiological and Lévi-Strauss’s linguistic views. Instead, he has provided innovative explanations of how symbolic systems and symbolic propositions function. Sperber initially extracted principles from logical positivism to demonstrate how semantic and encyclopedic knowledge shape our understanding of propositions. Nevertheless, he discovered that symbolic propositions do not adhere to these principles. Their verifiability hinges on a distinction between the objective and mythological levels, allowing the primitive mind to simultaneously experience reality and myth without conflating them. This study aims to trace the sources of Sperber’s intellectual trajectory and analyze his arguments. It reveals that symbolic propositions cannot be defined as merely mental but not rational, as proposed by Frazer or Lévy-Bruhl. Sperber’s theory posits that symbolism is an autonomous field of cognition, independent of any semiological framework, and is more credible than the dominant theories of his time. Ultimately, the author contends that Sperber’s propositions, despite his claims, lack the universality required to explain the mechanism of symbolic propositions. This is because implicit knowledge, along with the specific experiences of individuals or societies, plays a unique role in understanding symbolic propositions.
قرن بیستم شاهد تحول و دگرگونی عمیقی در همه رشته های هنری است، شعر نو نیز یکی از تحولات بزرگ به شمار می آید که افقهای تازه ای را در برابر دیدگان گشوده است. مورخان و ناقدان درباره تاریخ دقیق پیدایش شعر نو با یکدیگر اختلاف نظر دارند. اما آنچه مسلم است این است که شعر نو به عنوان پدیده ای جدید در حوزه ادبیات در ایران و کشور های عربی و حتی کشور های اروپایی به دنبال تغییر و تحولات در ساختار و مضمون شعر قدیم بوجود آمد و توسط نیما یوشیج در ادبیات فارسی و نازک الملائکه و بدر شاکر السیاب در ادبیات عربی به صورت تثبیت شده به همگان معرفی شد.
این مقاله در صدد است تا تاریخچه و سیر تحول و پیشگامان شعر نو را در این دو زبان به قصد بیان اشتراکات و همانندیها مورد بررسی و تحلیل قرار دهد .
پس از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه در سال 1917 و استقرار نظام کمونیستی در این کشور، سرزمین شوراها به آرمان شهر بسیاری از روشنفکران آن زمان بدل شد. از آن جمله، آندره ژید بود که طی دعوتی از سوی اتحادیه نویسندگان شوروی در 1936 به همراه تنی چند از دوستان خود، به آنجا سفر کرد تا سرزمین رؤیاهای خود را از نزدیک ببیند. اما آنچه دید و در بازگشت تحت عنوان بازگشت از شوروی نوشت حکایت از تأسف و نومیدی از تحقق آرمان های بزرگ انسان قرن بیستم داشت. این افسون زدایی آشکار در متن ژید ، اما به سادگی حاصل نشده است بلکه هم زمان از تأثیرات و عواملی خبر می دهد که طبق نظر میشل فوکو ، گفتمان قدرت در یک دوره خاص را شکل می دهند و بر انتخاب های فردی و جمعی نویسنده اثر می گذارند. ما در این مقاله تلاش می کنیم تا با استفاده از روش پژوهش تاریخی و با تکیه بر نظریات تاریخ گرایی نوین به درک کنش متقابل گفتمان های مرکزی قدرت و نقش آنها در فرایند افسون زدایی از کمونیسم در نگاه ژید بپردازیم.
پژوهشگران درباره مأخذ یا مآخذ فردوسی در نظم شاهنامه، نظرات گوناگونی را مطرح کرده اند. عدّه ای از آنها برآنند که فردوسی از منابع کتبی و شفاهی بهره برده است؛ افرادی تنها شاهنامه ابومنصوری را منبع فردوسی می دانند و عدّه ای فردوسی را وارث سنّت نقّالی و شفاهی گذشته قلمداد می کنند و اشاره به دهقان و موبدان زرتشتی در شاهنامه را نشانه ارتباط فردوسی با این گروه می دانند. با دقّت در شاهنامه، می توان به این نکته پی برد که راوی و شاعر دو شخصیّت متفاوت اند. شاعر شاهنامه بی شکّ فردوسی است امّا راوی شاهنامه که در اصل راوی داستان های مأخذ فردوسی یعنی شاهنامه ابومنصوری بوده، دهقان صد و بیست ساله ای است که اهل شهر چاچ بوده و بهرام نام دارد. با درک تمایز سخنان راوی و شاعر در شاهنامه، ویژگی های مأخذ فردوسی برای ما آشکار می شود، ویژگی هایی که بیانگر آن است که مأخذ فردوسی تنها یک کتاب بوده است، کتابی که فردوسی، خود را متعهّد می دانسته حتّی واژگان آن را برای حفظ روایت دهقان، به کار گیرد و همین امر سبب شده واژگان تازی اندکی به شاهنامه راه یابد.
فراخوانی اشعار کهن در رمان های معاصر فارسی، با توجه به سبک داستان و مکتب مورد نظر نویسنده، کارکردی متفاوت دارد؛ چنان که در رمان های پسامدرن فارسی از اشعار کهن فارسی برای ایجاد عدم انسجام، زمان پریشی و دگرگونی در شخصیت های تاریخی استفاده شده است. با توجه به این نکته، هدف از پژوهش حاضر، بررسی کارکرد و نقش بازتاب اشعار کهن در رمان "مرد تشویش همیشه" از محمد ایوبی با روش اسنادی است. نتایج پژوهش نشان می دهد ایوبی با استفاده از این شگرد در رمان، چندصدایی ایجاد کرده و با به کار بردن اشعار خاصی از شاهنامه، شخصیتی درمانده و ناامید از فردوسی به تصویر کشیده است. همچنین استشهاد شخصیت هایی چون بیژن به شعر منوچهری و فردوسی به شعر حافظ و سعدی، نوعی زمان پریشی در داستان به دنبال داشته و جنبه داستانی بودن رمان برجسته شده است. همچنین ایوبی با انتخاب اشعار حاشیه ای درباره زندگی فردوسی، مسائل کم اهمیت تر از زندگی او را در تاریخ ادبی مهم جلوه داده است.
دربررسی آثار ادبیات جهانی تاثیرگذاری آثارادبای فارسی زبان برشعرا و نویسندگان سایرکشورها بستر مناسبی است برای پژوهش های ادبیات تطبیقی. سعدی شیرازی از جمله چهره های برجسته شعر وادب ایران است که درآثارش با تبحری خاص و نگرشی ژرف بطوراعم واخص به نگارگری زشتی ها و زیبائیهای جامعه بشری می پردازد و مسائل اخلاقی- عرفانی و اجتماعی حاکم برجامعه بشری را درقالب حکایت های نغز و شیرین- نظم و نثر- موشکافانه تحلیل و بررسی می کند. افکار متجلی درآثارشیخ اجل تاثیرگسترده و ژرفی برتفکر برخی از روشنفکران و ادباجهان داشته وهرکدام به فراخور اثر ادبی و شناخت و بینش خود خوشه ای ازگلستان حکمت ومعرفت سعدی چیده اند و با الهام ازکلام سعدی و بویژه اصول عدالت، نوع دوستی و اعتدال، اشعاری سروده ویا حکایت هایی نگاشته اند. مقاله حاضر، ضمن نگاهی اجمالی به آشنایی اروپاییان با حکمت عملی و اخلاق اجتماعی گلستان سعدی به طور اخص، به بررسی شباهت آثار سعدی با برخی از آثار بزرگان ادبیات کلاسیک آلمانی زبان و اینکه این شباهت ها ناشی از تأثیر است و یا توارد، می پردازد
کلمات الشعرا، تذکره شاعران فارسی زبان هند در عهد نورالدین جهانگیر تا اورنگ زیب بابری، تألیف محمد افضل متخلص به سرخوش، شاعر و نویسنده سده های ۱۱-۱۲ق، است. این کتاب اولین بار در سال ۱۹۴۲م در لاهور، سپس در سال ۱۹۵۱م در مدراس و آخرین بار در سال ۱۳۸۹ به تصحیح علی رضا قزوه در تهران منتشر شده است. قزوه در تصحیح کلمات الشعرا از دو چاپ قبلی و سه دستنویس آن بهره برده است. نگارندگان در این مقاله چاپ های پیشین این کتاب را با تصحیح قزوه مقابله کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که چاپ قزوه از برخی جهات نسبت به آن ها برتر است، اما کاستی ها و ایرادات نسبتاً چشمگیری هم در آن مشاهده می شود که شماری از آن ها از جنبه های ذیل بررسی شده اند: صورت های نادرست (کلمات یا عبارات مغلوط)، نسخه بدل ها (گزارش ناقص، برتری بر متن، همسانی با متن، ناهماهنگی با متن)، و اشکالات کلّی و روش شناختی (تفاوت ضبط ها در مقدمه مصحح، جابه جایی و آمیختگی بخش ها، تکرار، نداشتن تعلیقات و ناقص بودن نمایه ها).
ابن سیناحکیم برجسته و مسلمانی است که به دلیل هوش و نبوغ سرشاری که داشته در علوم مختلف زبانزد خاص و عام گشته و او را مؤسس و مبتکری می دانند که لااقل در عصر خود همتایی نداشته است. شیخ الرئیس صاحب و رئیس مکتب مشاء در عصر اسلامی است که تأثیرات فراوانی در مکاتب و فیلسوفان پس از خود داشت، از جمله کسانی که از او به نیکی یاد می کند اما او را به نقد و انتقاد می کشاند حکیم نامدار حضرت امام خمینی(ره) است که از او به عنوان بزرگ ترین نابغه و شگفتی یاد می کند که از نظر تیز فهمی و قریحه همتایی نداشته است اما با همه این ها دچار لغزش ها و خطاهای فراوانی شده است.
در این مقاله بر آنیم تا برخی مسایل فلسفی ابن سینا از جمله معاد جسمانی، حرکت جوهریه، اتحاد عاقل و معقول و ... را درمنظر امام خمینی(ره) به نقد و بررسی بنشانیم و گاهی نیز از آرای دیگران مانند صدرالحکمای شیرازی بهره ببریم، گرچه هدف، اثبات و ارائه برهان بر مطالب نیست.
تاکنون الگوی دقیق و جامعی برای نقد واحد ترجمه در ترجمه قرآن طراحی نشده است. به منظور دست یابی به چنین الگویی می توان ابتدا کار آمدیِ مؤلفه های واحد ترجمه را مورد بررسی قرار داد. به همین جهت، در این پژوهشِ نو تلاش شده است تا مقوله واحد ترجمه در ترجمه قرآن کریم بررسی شود. در این جستار ابتدا به شرح واحدهای ترجمه از نظر نظریه پردازان حوزه ترجمه پرداخته شده است. سپس با مقایسه واحدهای ترجمه که مترجمان قرآن در ایران به کار گرفته اند به نقد و تحلیلِ میزانِ کارآمدیِ واحدهای ترجمه در ترجمه قرآن کریم پرداخته شده است. در این تحقیق علاوه بر استفاده از واحدهای ترجمه که نظریه پردازان غربی مطرح کرده اند از یک واحد ابداعی دیگر - واحد کمتر از کلمه - استفاده شده که هنوز از طرف هیچ یک از نظریه پردازان ترجمه در غرب به عنوان واحد ترجمه مطرح نشده است. در این مقاله، تحلیل براساس واحد ترجمه و با روش توصیفی- تحلیلی صورت گرفته است و ترجمه هایی که مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند، عبارتند از: ترجمه معزی، پاینده، مکارم شیرازی و انصاریان. نتایج پژوهش گویای آن است که با توجه به بافت خاص هر آیه و تفاوت در نگاه مترجم، در ترجمه قرآن کریم می توان از واحد کلمه، واحد جمله، واحد اندیشه، واحد متن، واحد فرهنگ و واحد کمتر از کلمه استفاده کرد. درصد استفاده از واحد جمله نزد مترجمان مورد اشاره بیش از واحدهای دیگر بوده است. همچنین با توجه به یافته های این پژوهش و از آنجا که در ترجمه قرآن هرگونه دخل و تصرف در محتوای متن از سوی مترجم جایز نیست، واحدِ ترجمه ایِ پیشنهادی برای ترجمه قرآن کریم، واحد جمله است و بیشترین کارآیی را دارد.
با آغاز دهه ی ۸۰ در ایران آرش آذرپیک در کتاب «جنس سوم» برای نخستین بار تمام محدودیت های شعرانگارانه و داستان انگارانه را با معرفی ژانر «فراشعر» درهم شکست. وجود سیستم انضمامی ، تغییر مسیر طریقت ادبی به حقیقت ادبی با اتخاذ ارتباط بی واسطه ، فراروی و رسیدن به جنس سوم و کلمه – کاراکتر مولفه هایی هستند که کشف جدیدی را در حوزه ادبیات ایران و جهان به مطرح میکند. فرا شعر با ایجاد فضای نوین و هم افزایی ساحتهای نگرش و نگارشی قادر است که تمام قالب ها و سیستمهای شعری چون آزاد، سپید، کلاسیک و... را در کنارهم به نگرگاهی صلح آمیز دعوت کند همچنین فراشعر بدون نفی یا تحقیر ظرفیت های ادبی دیگر همچون نمایش نامه ، فیلم نامه و دیالوگ و مونولوگ … را با آغوشی باز بدون قید و شرط درخود می پذیرد و جلوه ای از وجود بی پایان کلمه را برای خواننده عیان می سازد. «فراشعر» به عنوان یک ژانر مادر آنچنان منعطف و قدرتمند است که شاعر میتواند بدون غل و زنجیر یک اثر بدیع و بکر خلق نماید. «فراشعر» با رها کردن خود از ابزارگونگی کلمه بر خلاف دیگر سبک ها و مکاتب از تمام سیستمهای شعر محورانه و داستان محورانه عبور می کند و در جهان شعر به سوی کلمه محوری یعنی مقام جامع وجودی کلمه (لوگوس) حرکت میکند و در یک قلم و هنر متعالی در دنیای ادبیات و هنر تجلی می یابد.
تا پیش از قرن بیستم آرای جامعه شناختی در زمینه ادبیات، برخاسته از الگوهای پوزیتیویسمی بود. بر این اساس در حوزه نقد سنّتی، منتقدان بر پیوند محتوایی آگاهی جمعی با اثر تأکید داشتند. سپس در قرن بیستم، لوسین گلدمن بر مبنای آرای جورج لوکاچ و ژان پیاژه، یکی از کارآمدترین نظریه ها در حوزه نقد جامعه شناختی، یعنی نظریه ساخت گرایی تکوینی را مطرح کرد. ازجمله مفاهیم مرکزی گلدمن برای تبیین این نظریه، دو مفهوم «ساختار معنادار» و «جهان نگری» هستند. ساختار معنادار مبیّن ارتباط متقابل اجزای یک اثر ادبی و جهان نگری کلیّت معناداری از هنجارها و ارزش هاست. منظومه «مهر و ماه» یکی از آثاری است که الگوی ساختاری منسجمی دارد و به همین سبب، کاربست نظریه ساخت گرایی تکوینی در درک بهتر آن کارگشاست. این منظومه از آثار برجسته شاعر قرن دهم هجری، جمالی دهلوی است. پژوهش حاضر درپی پاسخگویی به این پرسش است که «چگونه ساختار معنادار و جهان نگری منظومه مهر و ماه هم ارز با بسترهای فراگیر اجتماعی اثر خلق شده است؟». بررسی این منظومه در چارچوب نظریه ساخت گرایی تکوینی گویای آن است که دو بستر عمده اجتماعی عصر شاعر به صورت یک آفرینش هنری نه بازتاب وارونه حوادث اجتماعی نمود یافته اند؛ این دو بستر برتری مسلمانان بر هندوها از منظر گفتمان حاکم در روزگار جمالی و گسترش و نفوذ عرفان میان همه طبقات اجتماعی در نظام مفهومی، عناصر مکانی، الگوی نظام مند روابط شخصیت ها و ساحت زیبایی شناختی منظومه است که خالق ساختار معنادار آن هستند. این عناصر در ارتباط دیالکتیک با یکدیگر، مبیّن جهان نگری حاکم بر اثر و هم ارزی کلیّت اثر با بستر فراگیر اجتماعی آن هستند.
زن روی دیگر سکه انسان است؛ رکن خانه هستی و هموارکننده راه زندگی است. انعکاس تصورات و باورهای اجتماعی گذشته پیرامون زن در برخی از آثار ادبی و اشعار شاعران بزرگ در عرصه های ادبیات فارسی و عربی نقش محوری و تعیین کننده ای داشته است. تا آنجا که این شاعران بسیاری از مکنونات و منویات خود را از راه عشق به زن بیان می کرده اند، و بر مسائل معنوی زنان مانند تعلیم و تربیت، آزادی، فضل، قناعت، پرهیزگاری و پاکی، هنر و عرفان و... تأکید بسیاری دارند. این تأکید حاصل تمایز دیدگاه های ادیبان فارسی و عربی معاصر به زن با دیگر دوره هاست و نتیجه اش در بسیاری مسائل معنوی، انسانی و اجتماعی نمایان است. چنانکه در پاره ای موارد، زنان شاعر، زبانی مردانه، تقلیدی و فاقد تشخیص را برای خود برگزیده اند. در مقاله حاضر تلاش می شود دیدگاه های شاعران و اندیشمندان بزرگ معاصر فارسی و تازی در مورد زن بررسی شود.
قرآن کریم در میان منابع مورد استفاده اهلِ معرفت برای تألیف کتب عرفانی، منبعی بنیادین و اساسی به شمارمی آید. نویسندگان آثار صوفیه به تناسب موضوع مورد بحث خود و به منظور روشن ترکردن برخی مسائل برای مخاطب، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از واژه ها، اصطلاح ها و آیات قرآنی و یا قصّه های این منبع گرانقدر بهره می جویند. اسماعیل مستملیِ بخاری (وفات: 434 ه . ق) نیز، در شرح خود بر کتاب «التَّعَرُّفُ لِمذهبِ اهلِ التَّصَوُّف»، با بهره گیری از داستان حضرت موسی و آیات قرآنی مرتبط با آن، به شرح و تبیین و تأویل مباحث عرفانی و دینی و بعضاً کلامی پرداخته است. مسأله مطرح شده در این پژوهش پی بردن به رویکرد مستملی در بهره گیری از سرگذشت حضرت موسی برای بیان مباحث کتاب شرح التّعرّف است و یافته های به دست آمده نیز از رویکرد دو وجهی مستملی به این داستان حکایت دارد. در رویکرد نخست، حضرت موسی بویژه در واقعه تجلّی خداوند بر کوه طور، نماد سالکی است که به فنای صفات رسیده است و بسیاری از مقام های سیر و سلوک را در قالب سالکی که در مقام سکر و فنا و وجد و غلبه و تفرید و تفرقه بوده پشت سرگذاشته است. این رویکرد گره خوردگی داستان حضرت موسی را به عنوان نمونه ای در تبیین مباحث عرفانی مطرح می کند. و در رویکرد دوّم، داستان حضرت موسی نمونه و شاهدی برای تبیین مسائل مربوط به شریعت می شود. در این رویکرد، مستملی حضرت موسی را پیامبری معرفی می کند که در مباحثی مانند معجزه، امّت، کلام با خداوند، قرب و... در مرتبه پایین تری از پیامبرخاتم قرار دارد.
برای شناخت کیفیّت حالات نفسانی شاعر و فضای ذهن و خیال او، بحث درباره منشأی پیدایش شعر، نکته جالب و قابل اهمیّتی است. اعتقاد به این نکته که هر هنری، آبشخور و محلّ تغذیه خاصّ خود را داشته، از اندیشه های بنیادین در حوزه مباحث هنری در غرب و شرق بوده است. تحلیل مضامین آفرینش های هنری در ساختار فکری شاعران و ارتباط دادن آن با دنیای بیرون، درگرو شناخت فضایی است که شاعر در آن فضا تحت تأثیر عوامل مختلف به دریافتی می رسد که پیکره هنری اثر خود را مفصل بندی می کند. در مقاله حاضر، مسئله «الهام» و جایگاه آن در خلاقیّت هنری، که در ادبیات جهان با عناوین مختلف نبوغ، ذوق و جذبه، الهه شعر، جنّ و شیطان، تابعه، همزاد و... از آنها یاد شده بررسی شده است.
اندیشه جبر و اختیار و نقش داشتن یا نداشتن تقدیر در حوادث زندگی همواره در ذهن و اندیشه متفکران وجود داشته و به گونه های مختلف و در آثار گوناگون منعکس شده است. عوام نیز در گیرودار میان این دو بُعد بوده اند و جلوه هایی از آن در ادبیات عامه و بومی هر سرزمین و ناحیه وارد شده است. هدف این مقاله بررسی بینش جبرگرایانه در قصه های عامیانه استان هرمزگان است که از منظرهایی چون ریشه ها و دلایل رواج این اندیشه، نزاع کنندگان با تقدیر، میزان تناسب میان تقدیر و شایستگی فرد و موضوعات مورد حمایت تقدیر و غیره بررسی شده است. دلایلی چون ناتوانی طبقه عامه از ایجاد تغییرات و دست یابی به مطلوب خود، ریشه های مذهبی، تاریخی و جلوه هایی بازمانده از برخی عقاید آیین زروانیسم از عوامل گرایش به این تفکر است. تأکید بر نقش تقدیر، از عوامل ضعف پی رنگ در این قصه ها و کم رنگ شدن کنش های منطقی است. از حیث تناسب قدرت تقدیر و توانایی فرد، در بسیاری موارد، ارتباط منطقی دیده نمی شود. در این قصه ها تقدیر در جایگاه یک شخصیت داستانی فعال و قدرتمند یا در مقام یک قاضی حضور دارد که کنش ها و نتایج آن ها را تنظیم می کند تا درنهایت، شخصیت مورد حمایت در برابر نزاع کنندگان قدرتمندی چون پادشاه غلبه یابد. از منظر موضوعی نیز پربسامدترین موضوع مورد حمایت تقدیر، ازدواج دو شخصیت است.
منظومه های عاشقانه « ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی و «خسرو و شیرین» نظامی بی شک از برجسته ترین آثار منظوم غنایی به شمار می روند. ابعاد روابط عاشقانه میان شخصیت های داستان نیز، زمینه مناسبی را برای بررسی موضوع عشق و انواع آن با نظریه های روان شناسی فراهم می نماید. یکی از این مباحث، نظریه عشق «جان لی» می باشد. وی به بررسی سه سبک اصلی عشق اروس، لودوس، استورگ، سبک های ثانویه مانیا، آگاپه، پراگما و نیز مقایسه آن با رنگ های اصلی پرداخته است. هدف این پژوهش نیز با استفاده از نظریه عشق جان لی، بررسی عشق اروس در این دو منظومه عاشقانه می باشد. بنابراین مسأله اصلی پاسخ به این پرسش است که عشق در این داستان ها با کدام رنگ عشق در نظریه جان لی مطابقت دارد ومهم ترین مؤلفه های عشق اروس که عامل اصلی زیبایی و جذابیت در این داستان ها ست، کدام است؟ نتیجه این پژوهش نشان می دهد که با بررسی این موضوع به روش توصیفی – تحلیلی در هر دو داستان یک مؤلفه عشقی مهم (اروس) مربوط به رفتار شخصیت های داستان شناسایی شده است. این مؤلفه کنش ها و انگیزه های متعددی را شامل می شود که مطابق با نطریه جان لی به رنگ قرمز است.