در دیدگاه شناختی، اساس استعاره سازی تنها بر بنیاد شباهت نیست و استعاره، ریشه در اندیشه و ذهن و ادراک انسان دارد و استعاره های مفهومی، درک جدیدی از تجربه را برای انسان میسّر ساخته و معنای تازه ای به آنها می دهد. در حقیقت، تجربه به مثابه یک اصل محسوب می شود که مفاهیم محیطی، طبیعی یا فرهنگی و دیگر مفاهیم موردنظر شاعر و یا نویسنده را به واسطه قلمروهای مقصد و مبدأ توضیح می دهد. به این ترتیب، پژوهش متون و نوشته ها با رویکرد شناختی در زمینه استعاره، می تواند ما را به شناخت لایه های ذهنی و انگیزه های گزینشی استعاره ها راهنمایی کند. در این مقاله، استعاره های با قلمرو مقصد «زن» در اشعار فروغ فرخزاد، با توجه به دیدگاه شناختی بررّسی می شود و سپس به کاوش استعاره ها با توجه به نقش های «مادری»، «همسری» و «معشوقی/عاشقی» با توجه به قلمروهای مبدأشان می پردازیم و سرانجام میزان خلاق یا متعارف بودن استعاره ها را بررّسی می کنیم.
آشنایی زدایی در اصطلاح ادبی غریبه سازی آن بخش از ادبیت متن است که برای مخاطب آشناست. این تکنیک ادبی اولین بار در مکتب شکل گرایان روسی پدید آمد. در داستان نویسی نو، آشنایی زدایی از راه بیان و استفاده متفاوت از عناصر داستان مطرح می شود. داستان های پست مدرن معاصر فارسی به سبب گزینش آشنایی زدایی در عناصر داستانی از قبیل دیدگاه، مضمون، فضاسازی، زمان، فرم، لحن و پایان بندی متفاوت در هاله ای از شگردهای نو قرار می گیرند و خواننده را مجبور می سازند بارها این داستان ها را بخواند تا به کشف مورد نظر نویسنده دست پیدا کند. این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی و به شیوه کتابخانه ای در صدد آن است که ضمن شناخت آشنایی زدایی از سازه های داستان در داستان های پست مدرن به نقد و بررسی شش داستان از «بیژن نجدی»، «هادی خورشاهیان»، «مهدی یزدانی خرم»، «لیلا صادقی» و بررسی عناصر سازنده در آن ها بپردازد.
استعاره یکی از پر بسامدترین واحدهای زبانی در قرآن کریم است؛ وتاثیر بسزایی در زایش دلالت ها ودریافت معانی دارد. بنابراین کنکاش این مسأله و درنگی اندیشمندانه بر استعاره های قرآنی مخاطب را به معانی ناب و پنهان قرآن می رساند. معانی ای که افقی باز را فرا روی مخاطب قرار می دهند و از ایستایی به دوراند. از این رو استعاره جایگاهی بس والا در متون دارد؛ وغفلت از آن در خور صاحبان قلم واندیشمندان عرصه ادبیات نمی باشد. در این راستا عبدالقاهر جرجانی پیشتاز عرصه بلاغت در استعاره پژوهی خویش به طور کلی دو نمود استعاری را پیشنهاد می کند: استعاره های مفید و استعاره های غیر مفید. اجرای این دیدگاه بر قرآن کریم بحث برانگیز است؛ اینکه چگونه می توان حضور استعاره غیر مفید را در بافت قرآن تبیین نمود.این پژوهش در نظر دارد نقاب از چهره این چالش بحث برانگیز بردارد وصحت وسقم آنرا با توجه به نمود های استعاره وانواع آن در قرآن کریم تبیین سازد.یافته های پژوهش حاکی از آن است که الگوی پیشنهادی عبدالقاهر جرجانی الگویی بشری است وخالی از نقص نمی باشد. آنچه در این الگو به عنوان استعاره غیر مفید مطرح می شود در قرآن کریم محض فایده است. ونه تنها از اعجاز قرآن نمی کاهد بلکه خود بعدی ازاعجاز را به وجود می آورد. استعاره های نوین نیز می توانند در کاربست جرجانی گنجانده شوند. علیرغم این مسأله درمتن قرآن هر سطح از کاربرد استعاری چه نوین و چه سنتی را نمی توان در دایره عدم افاده قرار داد
نظریه معنامحور یکی از رویکردهای نوین تحلیل شخصیت پردازی در روایت شناسی است. جستار حاضر بر آن است تا بر اساس این نظریه به تحلیل شخصیت «گل محمّد» در رمان کلیدر بپردازد و با بهره گیری از شیوه توصیفی تحلیلی به این پرسشها پاسخ دهد که 1. مطابق مؤلفه های نظریه معنامحور، گل محمد چه صفات و ویژگیهایی دارد؛ 2. این صفات در کدام قرینه های متنی بازنمایی شده اند. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که مطابق اصول تعمیم پذیری، تکرار، تشابه، تضاد و استلزام، گل محمد صفات و ویژگیهای متناقضی دارد که این صفات و ویژگیها در قراین متنی ای چون توصیف مستقیم، ظاهر بیرونی شخصیت، کنش، گفتار، قیاس موقعیّت بازنمایی شده است.
یکصد منظومه عاشقانه فارسی نوشته حسن ذوالفقاری، یکی از جامع ترین و مقبول ترین کتاب ها در حوزه داستان های عاشقانه فارسی است که پس از گذشت حدود هفت سال از اولین چاپ خود، اکنون به چاپ سوم رسیده است. هدف مقاله حاضر نقد و بررسی این کتاب است. برای این منظور، ضمن معرفی مختصری از کتاب، در سه بخشِ نقد ساختاری، نقد محتوایی و نقد منابع، با ذکر شواهد و مستندات، به بررسی اشکالات و نواقص آن پرداخته شده است. عدم انطباق کامل عنوان با محتوای کتاب، اشکال در تبویب کتاب، نداشتن رویه واحد در انتخاب عناوین مداخل، مدخل قراردادن بعضی از نظیره ها و منظومه هایی که اطلاعات کافی از آن ها موجود نیست، پایبند نبودن به ساختار پیش بینی شده برای هر مدخل، اشکالات نگارشی و ضعف تألیف در بعضی مواضع (اشکالات ساختاری)، قرار دادن منظومه های عاشقانه ذیل نوع غنایی و نمایشی، اشکال در ریخت شناسی داستان های عاشقانه، بعضی اظهارنظرهای نادقیق و نیازمند تأمل، گزارش ناقص/ اشتباه بعضی داستان ها، بعضی داده های نادرست (اشکالات محتوایی)، ندیدن بعضی از منابع و بعضی آشفتگی ها در فهرست منابع و ناهماهنگی آن با ارجاعات، ایرادهایی است که برطرف شدن آن ها در ویراست دوم، اعتبار و مقبولیت کتاب را افزون تر خواهد کرد.
ادبیات اعترافی، شاخه ای از ادبیات و دربرگیرنده آثاری است که به نوعی زندگی نامه شخصی نویسنده را بازگو می کند. نامه های عاشقانه بین ادیبان، شاعران و چهره های مشهور جهان، به نوعی از این دسته و بسیار جذاب هستند و توجّه خواننده را جلب می کنند. این اتّفاق در همه فرهنگ ها و ادبیات ملل رخ داده و ادبیات فارسی و عربی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. نامه های غلامحسین ساعدی، نویسنده ایرانی به طاهره کوزه گرانی و غسان کنفانی، مبارز و ادیب فلسطینی به غاده سمان، به عنوان یکی از ماندگارترین میراث عاشقانه های ادب معاصر فارسی و عربی به شمار می روند که نه تنها نمایانگر یک واقعه شاعرانه، بلکه ترکیبی از اعتراف، عشق سوزان و دل تنگی هستند و قدرت و عظمت عشق را نشان می دهند که هرکسی را فارغ از قدرت و شخصیت و غرور و... مبتلا می کند. نوشتار پیش رو رویکرد تحلیلی - توصیفی و تطبیقی در شکل گیری عشق و عشق ورزی آن ها در این نامه ها است. نامه هایی که با دقّت و صداقت نهفته در آن ها می توان به جنبه دیگری از حیات این دو نویسنده پی برد و از دریچه دیگری، پرده از شخصیت و زندگی این عشاق دلداده برداشت. دوری از متانت تزئینی و نقاب های دروغین، رقابت بر سر عشق، گریه و درد و رنج به خاطر دوری از معشوق، انتظار برای او و ترس ازدست دادنش، معشوق را در موقعیتی بالاتر از خود دیدن، نامه نوشتن به عنوان همبستگی عینی از عشق و خواهش از معشوق برای انجام متقابل، از مهم ترین بن مایه های مشترک در نامه های این دو نویسنده سرشناس ایرانی و فلسطینی است.
یکی از اصطلاحات مهم که کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) در روان پزشکی خود به کار برده، کهن الگو (Archi type) است که اقسام مختلف دارد. از برجسته ترین کهن الگوهای مطرح شده توسط یونگ، کهن الگوی پیرخردمند است. این کهن الگو غالباً در شخص به صورت راهنما و در ادبیات و اساطیر، در قالب شخصیت پیران خردمند روشن ضمیر، نمود پیدا می کند. یونگ در آثار خود شاخصه هایی همچون دانش، تعمق، بینش، خرد، زیرکی، جذبه، بی مرگی و نیز ارتباط با ماوراءالطبیعه را برای آن بر شمرده است. بنابراین می توان گفت مهم ترین ویژگی پیرخردمند از نظر یونگ، راهنمایی و دستگیری خردمندانه قهرمان در زمان بروز مشکلات می باشد. با توجه به بن مایه های تعلیمی و سیاسی کلیله ودمنه که در قالب حکایت و داستان، بیان شده، در این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی، سعی شده است ویژگی های برجسته و بارز قهرمانان حکایات کلیله ودمنه با خصوصیات مطرح پیرخردمند یونگ مقایسه شود. تقریباً می توان گفت مهم ترین ویژگی های پیرخردمند یونگ، در کارکرد و سیمای قهرمانان، شاهان و وزیران مطرح شده در کلیله ودمنه، از قبیل راهنمایی، همراهی، سیمای دل نشین، خردمندی و برخورداری از قدرت پیش گویی به وضوح دیده می شود.
رمان فانتزی «کنسروغول» از مهدی رجبی، براساس نیاز روحی و روانی مخاطب نوجوان نوشته شده است. راوی نوجوان رمان، توکا به سفری قهرمانانه می رود و دوره گذار از نوجوانی و رفع نیاز انسانی خود را تجربه می کند. استخراج کهن الگوی سفر قهرمان به عنوان ابزار آموزش مخاطبان نوجوان، علاوه بر یاری رساندن به رشد و تعالی گروه سنی مورد نظر، زوایای پنهان روایت را آشکار می کند. بهره مندی و بازآفرینی کهن الگوهای موجود در اساطیر و در روایات فانتزی نو، سبب رشد ناخودآگاه فرد نوجوان می گردد. در رمان کنسرو غول، مراحل سه گانه سفر قهرمان، به شکلی باژگون بازگو می شود. سفر راوی، نه سفری بیرونی با حرکت در مکان، بلکه به صورتی درونی است. این خصیصه مهم، رمان را به ساختارِ الگوی قهرمان جوزف کمبل نزدیک می سازد. در الگوی «اسطوره یگانه» کمبل، سفرِ قهرمان به شکلی فانتزی نمود پیدا می کند. تلاش رجبی برای ارائه آرمان شهر به کمک قهرمان سازی نوجوان در داستانش-که هر یک نماد و کهن الگوی تیپی خاص در مسیر تکامل و شدن و به عبارتی در مسیر «سفر قهرمان» است- تحلیل شخصیت های داستانی او را از منظر روان شناختی- کهن-الگویی ضروری کرده است. از نتایج تحقیق برمی آید که بسامد شخصیت «جستجوگر» در میان قهرمان داستانی رجبی بیش از دیگر کهن الگوهای شخصیتی است که در مسیر تکامل و سفر قهرمانانه خویش در مواجهه با کهن الگوهای «جنگجو» و «نابودگر» به کمک کهن الگوهای «حامی» به وادی «تشرف» قدم می نهد و غالباً با رسیدن به آرمان های خویش سرافرازانه قدم در مسیر بازگشت می گذارند.
روان شناسی وجودی جریانی در مطالعات روان شناختی است که تحت تأثیر آموزه های فکری اگزیستانسیالیسم در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت و به زودی به یکی از مهم ترین شاخه های تحلیل روان تبدیل شد. از نظر این رویکرد روان شناسانه، مرگ، آزادی (مسئولیت)، تنهایی و پوچی (بحران معنا) مهم ترین دغدغه های انسان معاصر به شمار می آیند که کیفیت مواجهه با این دغدغه ها زمینه ساز سلامت یا اختلال در روان افراد است. رمان جزیره سرگردانی از سیمین دانشور یکی از مهم ترین آثار داستانی معاصر فارسی محسوب می شود که مضمون اصلی آن سرگشتگی و حیرت سوژه های انسانی در جامعه نیمه مدرن ایران است. نویسنده رمان در کنار توجه به مسائل مرگ، تنهایی و معنای زندگی، به شکل ویژه موضوع مسئولیت و تصمیم را دست مایه داستان پردازی قرار داده است. این مقاله در پی آن است تا با روش توصیفی – تحلیلی و با رویکردی بینارشته ای موضوع سرگشتگی، مسئولیت و تصمیم را در رمان جزیره سرگردانی براساس مبانی فکری روان شناسی وجودی بررسی نماید و به این پرسش پاسخ دهد که تصمیم های شخصیت های رمان یادشده ذیل کدام نوع از انواع تصمیم می گنجند و این شخصیت ها که هرکدام به گونه ای در جایگاه انتخاب قرار دارند، برای غلبه بر اضطراب وجودیِ قرار گرفتن در موضع انتخاب، از چه ترفندی بهره می گیرند. نتایج نشان می دهد تصمیم از نوع سرگردان بیشترین تکرار را در روایت دارد و شخصیت های رمان برای گریز از اضطراب وجودی بیشتر از ترفند جابجایی مسئولیت بهره می گیرند.