نگارش ابزاری برای انتقال مفاهیم، اطلاعات و یافته هاست که در هر زبانی تابع قواعد و اصولی است. توجه به اصول نگارش و پرهیز از کاربست خطاهای نگارشی نیازمند تدوین دقیق و نظام مند اصول نگارش است. یکی از اصول نگارش، توجه به کوچک ترین واحد معنایی در نگارش یعنی واژه است. ن است. شناخت واژه و کاربرد صحیح آن مقدمه نگارش صحیح محسوب می شود. ارائه الگویی کارآمد برای گزینش واژگان به نگارش صحیح یاری می رساند. به نظر می رسد در علوم ادبی مباحثی مطرح است که می تواند الگویی برای گزینش واژگان باشد که ازجمله آنها بحث فصاحت و بلاغت و شرایط دست یابی به آن است. صرف نظر از کاستی های بحث و نقدهایی که بدان وارد است، با بهره گیری از این چارچوب و رفع کاستی ها و مشکلات آن می توان الگوی کارآمدی برای فرایند واژه گزینی در نگارش ارائه کرد؛ بنابراین در این پژوهش این الگو در فرایند واژه گزینی به کار برده می شود. نتایج نشان می دهد شرایطی که در کتاب های بلاغی برای فصاحت کلمه در نظر گرفته می شود، با اندکی تغییر و بسط، در حوزه نگارش مفید خواهد بود؛ ازجمله اینکه غرابت استعمال، هم نشینی نامناسب حروف در نظام نوشتاری زبان را نیز دربرمی گیرد؛ همچنین اگرچه در علم معانی غرابت استعمال برای واژه های مهجور و متروک به کار می رود، این اصطلاح می تواند با توسع معنایی برای الفاظی که روایی و کاربرد لازم را در زبان فارسی معیار ندارند نیز به کار رود.
پژوهش حاضر ضمن تحلیل و بررسی مآخذ داستان «رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار» به بازگویی دو روایت منظوم عربی و فارسی طغرایی و مولوی از این داستان می پردازد؛. سپس با نگاهی ساختار شناسانه، عناصر داستانی چون شخصیّت، پیرنگ، زاویه دید، لحن و... در هر دو روایت تشریح و مشخّص می شود کدام یک از دو روایت به مآخذ اصلی داستان نزدیک تر است. مهم ترین نتیجه این بررسی که براساس شیوه قیاسی تطبیقی به انجام رسیده، آن است که مولوی با افزودن عناصر داستان و شگردهای داستان پردازی، به تقلید صِرف بسنده نکرده، بلکه به خلق حکایتی زیبا تر و جذاب تر از روایت مآخذ اصلی پرداخته است. طغرایی نیز در ضمن داستان خود که پند و اندرز است، با استفاده از وجه تمثیل و برای تأکید سخن پندآموز خود، به این حکایت اشاره می کند.
مبحث جمله معترضه از مباحث مشترک بین دستور زبان و علم معانی است. منحصرکردن آن به دعا و نفرین، اطلاق حشو به آن و مواردی ازاین دست موجب شده است تاکنون به گونه ای بایسته به آن پرداخته نشود؛ درحالی که جمله معترضه ضمن افزودن بار عاطفی کلام، حضور راوی و نظرات و جبهه گیری های مشخص او یا به تعبیر دیگر گفتمان او را در متن روایت نمایان و اهداف متعدد دیگری را نیز دنبال می کند. پژوهش حاضر به بررسی کارکردهای معنایی - منظوری جملات معترضه در تاریخ بیهقی می پردازد و می کوشد با تبیین این کارکردها ضمن کمک به تغییر نگرش مخاطبان از این جملات، به درک بهتر رخدادهای تاریخی و درک بهتر گفتمان ابوالفضل بیهقی نیز کمک کند. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی است و داده ها به شیوه کتابخانه ای گردآوری شده و به روش تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده اند. نتیجه نشان می دهد این جملات در تاریخ بیهقی، خلاف تصور معمول تنها به جملات دعایی و بدلی محدود نمی شوند، بلکه کارکردهای مهمی چون، توضیح بیشتر، تأکید و برجسته سازی، توصیف و بیان حالت، ستایش و بزرگداشت، بیان علت ، مذمّت، استعطاف، اقناع مخاطب، استوارکردن کلام، اظهار تعجب و شگفتی، اغراق و بزرگ نمایی و موارد متعدد دیگری را دربرمی گیرد که به تفصیل بررسی می شوند.
عشق از مهم ترین موضوع های بازتاب یافته در اشعار عامه «بلال» در فرهنگ بختیاری است. در این پژوهش، این موضوع بررسی و به این پرسش پاسخ داده می شود کدام قصه، ابعاد عشق و نوع رابطه عاشقانه در اشعار بلال برجسته شده است. مبنای نظری پژوهش، نظریه عشق استرنبرگ و روش تحلیل نیز از نوع کیفی است. در اشعار بلال، در سطح آرمانی، هر سه بُعد عشق: صمیمیت، اشتیاق و تعهد، بازنمایی شده و عشق از نوع کامل است؛ اما در سطح واقعیت، به سبب دشواری دست یابی به هر سه بُعد، عشق شکل گرفته از نوع عشق رمانتیک یا ابلهانه است که این امر، سبب می شود عاشق و معشوق، فقط از نظر عاطفی، جذب یکدیگر شوند یا رابطه عاشقانه شان سطحی باشد. از نظر نوع قصه عشق نیز بیشتر، قصه هنر در این اشعار برجسته شده است که بر اساس این قصه، معشوق مجسمه ای دیده می شود که عاشق، از دیدن زیبایی هایش لذت می برد. بازتاب هر چند محدود قصه ایثار و قصه اعتیاد در این اشعار، سبب می شود عاشق از رابطه خود احساس رضایت داشته باشد و زن نیز در جایگاه معشوق، احساس مهم بودن بکند و به زندگی اش معنا بخشیده شود.
رویکرد های باطنی و شیوه های ژرف نگرانه به متون مقدّس و ارکان عبادی، از شاخصه های تفکّر عرفانی است که البته هرگز به معنای غفلت از ظواهر دین و شریعت و تخطّی از احکام شرعی نیست. این ادعّا در بررسی نظریّات و تعالیم عارفان در حوزة یکی از ارکان اعتقادی اسلام یعنی نماز، قابل بررسی است. در تعالیم عرفانی در کنارِ تبیین طریقت، حفظ ظواهر شریعت و مطابقت این تعالیم را با آموزه های اسلامیِ مندرج درمنابعِ کتاب و سنّت ملاحظه می کنیم به گونه ای که گویا برخی از این سخنان، ترجمانِ منابع فوق هستند. در مقالة حاضر، جایگاه و منزلت نماز، آثار و برکات نماز، عواقب تقصیر و تقاعد در نماز، سه محورِ اصلی بحث هستند که نخست به بررسی دیدگاه شریعت (از روی منابع کتاب و سنّت) به آن پرداخته شده است آنگاه با توجه به ادبیّات منظوم و منثور عرفانی سخنان عارفان را در این زمینه نقل کرده ایم و سپس میزان انطباق پذیری آموزه های اسلامی را با تعالیم عرفانی در این باب مورد سنجش و داوری قرار داده ایم.
نظریه کنش گفتار در پی واکاوی متن و بررسی منحصر به فرد چینش کلام در متون است. آستین اولین شخصی بود که این نظریه را مطرح و سپس شاگردش سرل آن را ترویج نمود. طبق این نظریه، واحد کلام، فعل گفتاری است. سرل انواع کنش گفتار را به پنج دسته اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی تقسیم کرد. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن بافت و محتوای آیات، سوره زمر را از منظر کنش گفتاری مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. هدف از آن بررسی ساختارهای گفتمان مدار به کار رفته در آیات و چگونگی انتقال به مخاطب است. تحقیق با روش توصیفی تحلیلی با رویکرد میان رشته ای، پس از تأمل در تحلیل گفتمان سوره زمر بر اساس کنش گفتاری سرل نتیجه می گیرد، گفتمان سوره زمر عبارتند از: "اظهاری"، "ترغیبی"، "عاطفی" و "اعلامی". بر اساس تحلیل انجام گرفته، بسامد کنش اظهاری در سوره زمر بیش تر از سایر کنش ها است که نشانگر پیامدهای تفسیری مهمی، از جمله بیان اخبار و معارف الهی و اسلامی می باشد و در سوره های مکی از جمله سوره زمر، حجمی افزون تر از آیات را به خود اختصاص می دهد.