Pour des raisons d’ordres moral et culturel, l’art iranien, dans toutes ses manifestations, théâtrale ou romanesque, dans la poésie ou dans la peinture, s’est fait, tout au long de son histoire, un monde imaginaire particulier où l’amour sensuel trouverait rarement lieu d’expression, et cela à travers l’ambigüité et la suggestion. Cet amour fait en effet diluer, si ce n’est étouffer, sa force à travers le texte et met ainsi son lecteur en face d’une double interprétation. Ce dernier se met en pendule entre le ciel et la terre. Aussi, peut-on parler d’une «expression obliquede l’amour charnel» à l’œuvre dans, par exemple, la littérature persane classique, laquelle donne une place primordiale à ce concept d’amour ainsi qu’à la description de l’être aimé dans un langage camouflé qui ne manque en rien à stimuler la sensualité du lecteur. Cette littérature est pour ainsi dire pleine de sensations charnelles qui, vu leurs manifestations indirectes, ont donné l’objet à de différentes interprétations chez les critiques. Les uns ont voulu voir comme platonique l’amour exprimé dans la poésie persane classique tandis que d’autres l’ont considéré comme parfaitement physique. Notre objectif, dans cet article, est d’examiner par une étude thématique et dans une approche socio-historique, les modalités de la présence du concept de l’amour dans la poésie classique iranienne, et cela en nous appuyant sur deux poètes phares de cette littérature, Hâfez et Saadî, tout en essayant de mettre en évidence les facteurs, historique, morale ou culturel qui caractérisent ce concept, et qui font que l’amour s’exprime d’une manière équivoque
مثنوی مولوی مشحون از آیات قرآنی است که از منظر عارفانه و تأویلی به آن پرداخته شده است. یکی از داستان های قرآنی در آن مربوط به زندگی و سیر و سلوک حضرت یوسف (ع) است. یوسف (ع) در مثنوی رمز جمال و تام، مرآت حق و نماد انسان سالکی است که مراحل سلوک را پشت سر گذاشته تا به مرحله نبوت و اتصال تام به حضرت حق نائل شود. این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی به جایگاه حضرت یوسف (ع) در مثنوی و نگاه مولانا به آن حضرت پرداخته است. مولانا به این داستان نگاهی عارفانه داشته و بر این باور است که سیر حضرت یوسف از چاه جسم شروع می شود و به واسطه عنایت حق و با ریسمان لطف الهی از متعلقات جسمانی بیرون می آید. زلیخا نماد دنیای پرنقش ونگار است که یوسف (ع) با صبر و حیرتی آگاهانه و فعال از دنیا به آخرت و از صورت به معنا راه می یابد و از ماسوای حق منقطع می گردد و به سوی مصر کمال و عشق الهی قدم می نهد. خواب آن حضرت آغاز وحی و اتصال به عالم مثال و نور است و تعبیر خواب زندانیان عبور از عالم ملک به ملکوت و کشف مثالی یوسف (ع) است.
کتاب گلشن راز شبستری، بی تردید یکی از آثار ارزشمند زبان فارسی است که ادب و معارف والای آن برگرفته از مضامین ارزشمند قرآن کریم است و به سبب همین اهمیتی که دارد، شرح وتوضیح زیادی برآن نوشته شده است و مسائل این کتاب کم حجم اما پرمحتوی از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در این گفتار، سعی شده است که سوال های ادبی گلشن راز با پاسخ های دقیق و مسائل ظریفِ معرفتی وشناختی تا وصول به حق و بقاء بالله، از گلزار سر سبز و پر از گلهای دانش حقیقت قرآن مجید استخراج شود. این پاسخها در عین روشنی و قاطعیت از جنبه های ادبی و بلاغی بالایی برخوردارند. در پاسخ به هر پرسشی، چندین آیه ی شریفه که مناسبت با موضوع مورد پرسش دارد، ذکرشده که در اصل، آن آیات، جواب نکات و دقائق و مشکلات پرسیده شده، محسوب می شوند. بر این اساس می توان گفت که قرآن کریم، با دلایل متقن و عقل پسند، جوابگوی تمام نیازهای مادّی ومعنوی در ابعاد مختلف زندگی انسان است.
در این نوشتار سعی بر آن است، با بررسی آداب، رسوم و آیین های سوگواری ذکرشده در دو کتاب قصه های مشدی گلین خانم و جامع الحکایات که دربرگیرنده قصه هایی با درون مایه مرگ هستند پی ببریم که گذشتگان ما در قصه های عامیانه، هنگام مرگ عزیزان چه آیین هایی انجام می دادند و چگونه از رنج خود در فراق آن ها می کاستند. کتاب قصه های مشدی گلین خانم شامل 110 قصه ایرانی و کتاب جامع الحکایات شامل 46 حکایت، هر دو از گنجینه های مکتوب داستان های عامه هستند. حاصل این پژوهش که مبتنی بر منابع کتابخانه ای و به صورت توصیفی - تحلیلی انجام شده است نشان می دهد که گذشتگان ما بر اساس آنچه در آثار اشاره شده گفته شد، در برابر این رخداد اجتناب ناپذیر، واکنش هایی داشته اند که در پیوند با مفاهیم آیینی و فرهنگی جامعه و به گونه ای نکوداشت سنت ها، درخور تجزیه و تحلیل هستند. رفتارهایی نظیر دستمال سیاه در دست گرفتن، بستن بازوبند سیاه به بازو، سیاهپوش کردن کاخ و دستگاه سلطنتی، کلاه بر زمین زدن، گریبان خود را پاره کردن، به سر و روی خود زدن، اطعام دادن به مردم هنگام مرگ عزیزان، مراسم سوم و چهلم و سالگرد گرفتن، دفن کردن همسر میت هنگام مرگ با او ) انداختن همسر متوفا بعد از مرگ او در چاه ( ، دفن کردن شخص متوفا در خانه، تاج بر زمین زدن و امثال آن که پس از مرگ نزدیکان، از طرف بستگان مشاهده می شود، به نوعی بیان ادامه حیات پس از مرگ، طلب آمرزش و رحمت برای متوفا، فراخوانی نیروهای فراسویی برای یاری و همراهی متوفا و ایجاد امید و انگیزه برای بازماندگان است.