لالایی ها یکی از شاخه های ادبیّات عامه محسوب می گردد که از حیث پرداختن به مسایل کودکانه و مخاطب خردسال، در زیرمجموعه ی ادبیّات کودک نیز قرار می گیرد. لالایی ها را می-توان نخستین نغمه های مختص کودکان در نظر گرفت که قدمتی به اندازه پیدایش بشر داشته اند. انعکاس مسایل سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی در قرون متمادی در لالایی ها مشهود بوده است، تا جایی که همین مطلب را می توان یکی از علل اساسی ماندگاری لالایی ها تلقّی نمود. تغییرات محتوایی لالایی-ها متناسب با مسایل هر دوره سبب پیدایش بستری مناسب برای آگاهی از مسایل غالب در زمان سرایش این زیر ژانر گردیده-است که نمود مسایل اجتماعی نیز از این امر مستثنی نیست. تجلّی مسایل اجتماعی در لالایی های نوین که شاعران زمام دار سرایش لالایی ها گردیده اند، بیش از لالایی های قدیمی است که مادران سرایش را برعهده داشته اند، همین امر بر ضرورت بررسی بازتاب مسایل اجتماعی در لالایی های نوین می افزاید. پژوهش صورت گرفته نشان می دهد که در لالایی های نوین بنا به تغییرباورها و ساختارهای حاکم بر جامعه، محتوای لالایی ها در همه ی ابعاد به روز شده است. جدا از عوامل بیرونی چون توسعه ی صنعت یا عوامل جمعیّتی، ایدئولوژیک، عاملی شتاب دهنده در جهت تغییر اجتماعی در جامعه محسوب می شود که در لالایی های شاعران معاصرنیز نفوذ یافته و سبب تغییر در محتوا و مضمون، موتیف های رایج در لالایی ها و فضای حاکم بر لالایی های معاصرشده است. در این پژوهش در پی آن هستیم که با روش توصیفی تحلیلی لالایی های عصر حاضر را از منظر اجتماعی مورد بررسی قرار داده و به تاثیرات این مسایل بر محتوای لالایی ها بپردازیم.
حکیمان ایران باستان به اندرزهای اخلاقی و مضامینی چون خوش اخلاقی، سیاست، زهد، دوستی و بخصوص خرد و خردورزی گرایش شدیدی داشتهاند. این اندرزها و مضامین از راه ترجمه متونِ پهلوی به عربی به ادبیات عرب راه یافت و استقبال مردمان عرب از فرهنگ ایران زمین را درپی داشت که اعتراف محققان و اندیشمندان عرب به تأثیر فرهنگِ ایرانیان، گواه بر این مطلب می باشد. عنصر خرد بعنوان یک اندیشة ایرانی و بعنوان یکی از عناصر پیشبرد حیات بشریت به اوج قلة تعالی و انسانیت، در آثار ادیبان مختلف سرتاسر جهان نمودی بس آشکار دارد. از نمونه این آثار کتابِ «الأدب الصغیر و الأدب الکبیرِ» ابن مقفع و کتابِ «شاهنامه» حکیم ابوالقاسم فردوسی است که مضامینِ خردی همچون عناصری پویا در هر دو اثر به چشم می خورد. مشابهتِ مضمون » خرد و خردورزی» در این دو اثر بیانگرِ مشترک بودنِ منابعِ مورد استفادة نویسندگان و سیراب شدن از سرچشمه هایِ خرد ناب حکیمان ایران باستان است. نگارندگانِ این مقاله برآنند تا با بررسی تطبیقی عناصر مشترکِ خردی در آثار مذکور و بیان شباهت هایِ مضمونی واژة خرد، اثبات نمایند که ابن مقفع و فردوسی در تألیف اثرشان از منبعی واحد بهره جسته اند.
شهرآشوب شعری است که در هجو یک شهر، نکوهش مردم آن شهر و یا در مورد پیشه ها و صاحبان آن پیشه ها و سرگرمی های اجتماع سروده شده است و مسعودسعد سلمان را مبتکر این نوع ادبی دانسته اند. مسعودسعد از شاعران قرن پنجم وششم هجری قمری و نام بردار به بزرگترین حبسیه سرای شعر فارسی است. شعر مسعودسعد در قالب های: قصیده، غزل، قطعه، مثنوی، ترجیع بند، مسمط، مستزاد و رباعی است و او را مبتکر قالب مستزاد نیز دانسته اند. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا، پس از بررسی سبک شهرآشوب های مسعودسعد خواهیم دید که زبان و ادبیات شاعر آمیخته به طنز و هزل است و این اثر بازتابی از اجتماع و زندگی مردمی است که دور از دربارها هستند. روش ما در سبک شناسی، بررسی ویژگی های زبانی (لایه های: آوایی، واژگانی، دستوری)، ویژگی های ادبی (لایه بلاغی که شامل بررسی های بدیع معنوی و بیان است) و ویژگی های فکری اثر است. این تحقیق به روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفته است.
نجیب محفوظ در داستان«ماه عسل» و ابوتراب خسروی در داستان«حضور»، به بیان وضعیت زن و شوهری می پردازند که به محض ورود به منزل خویش متوجه می شوند که افراد ناشناسی منزل مسکونی آن ها را به تصرف درآورده اند. هدف مقاله حاضر، توصیف و بررسی تطبیقی این دو اثر بر اساس مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی است. نتایج پژوهش نشان می دهد که نویسنده دو اثر از لحاظ شیوه آغاز داستان روشی مشابه را برگزیده اند؛ همچنین هر دو داستان عربی و فارسی دارای سه شخصیت اصلی است که عبارت است از یک زوج جوان و یک غریبه که منزل مسکونی آن ها را غصب کرده است. «خانه» در هر دو داستان مکانی محوری است که با مفهومِ ضمنیِ مأمنی برای انسان، در تردید قرار گرفته است. هر دو اثر از نظر استفاده از تکنیک زمان پریشی نیز دارای تشابه هستند؛ به این ترتیب که علاوه بر گذشته نگری، تکنیک تداخل زمان های گذشته و حال در هر دو اثر وجود دارد؛ علاوه بر این در بخش مشابهت در خویشکاری های دو داستان این حقیقت آشکار گشت که از میان سی و یک خویشکاری پراپ، یازده خویشکاری و توالی آن ها در هر دو داستان مشترک است. توالی خویشکاری های طرح هر دو داستان نوعی الگوی درونی مشترک را نشان می دهد که از طریق نمایش رمزگان های مربوط به هر خویشکاری چنین است: (B, H , C ,A ,δ , γ , λ , φ , ε , β , α ( .
در غزلی از دیوان حافظ به مطلعِ
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی گیرد
ز هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد
بیتی در همة نسخه ها به جز نسخة ایاصوفیه به صورت زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد
اما در نسخة ایاصوفیه، مصراع دوم این بیت به شکل زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زبانی ور نمی گیرد
باتوجه به این که حافظ در همان غزل به آتش زبانی خود اشاره دارد:
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
و شارحان دیوان حافظ، این ارتباط باریک عمودی میان ابیات را از نظر دور داشته و متوجه حذف یک نقطه (در حرف «ب») در ترکیب «آتش زبانی» نشده اند، نگارندة این مقاله، با مراجعه به منابع کهن، دربارة این نکتة مهمّ که معنی بیت را بسیار روشن می کند، بحث کرده که امید است در نظر نکته دانان پذیرفته باشد.