این مقاله در چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی و بر اساس الگوی فرکلاف به تحلیل و تفسیر جایگاه زن در ضرب المثل های ترکی پرداخته است. هدف از تحقیق کیفی حاضر دستیابی به چگونگی بازنمایی زن در ضرب المثل های ترکی است. جامعه آماری این مطالعه ١٦٦ ضرب المثل ترکی با موضوعیت زن است که به شیوه هدفمند از کتاب های ترکی حکمت لی مثل لر (سرودلیر، ١٣٩٣) و برگزیده اصطلاحات و ضرب المثل های ترکی قشقایی (استوار، ١٣٩٢) جمع آوری شد. یافته ها نشان می دهد که تقریباً تعداد بازنمایی های مثبت و منفی از زن در ضرب المثل های ترکی به یک میزان است؛ اما در بیشتر موارد تصویری که از زن ارایه می شود، تصویری خنثی و عاری از هرگونه ارزش گذاری است. تبعیض و نابرابری جنسیتی در ضرب المثل های ترکی به ندرت دیده می شود. قدرت نه تنها بین زن و مرد؛ بلکه بین زنان نیز براساس نقشی که در خانواده ایفا می کنند، تقسیم شده است.
کتاب کلیله ودمنه را برزویه طبیب به پهلوی و دو سده بعد ابن مُقَفَّع به عربی برگرداند. بعدها در سده ششم هجری به دلیل از بین رفتن اصل پهلوی، همین ترجمه عربی اساس کار ترجمه مترجمانی چون نصرالله منشی و محمد بن عبدالله بخاری قرار گرفت. این مقاله درصدد است که با تکیه بر شیوه وصفی- تحلیلی و براساس نظریه یوجین نایدا در زمینه ترجمه، شباهت ها و تفاوت های دو ترجمه مذکور را با تکیه بر باب «زاهد و راسو» بررسی و میزان انطباق این ترجمه ها را با نظریه مذکور واکاوی کند. نتایج این پژوهش نشان می دهد هر دو مترجم با فاصله گرفتن از ترجمه لفظ به لفظ که در آن زمان بسیار معمول بوده با تکیه بر مهارت سخنوری و ایجاد برخی تعدیلات، خواننده را غرق گفتمان داستان کرده اند؛ اما نصرالله منشی دغدغه بیشتری در زمینه ایجاد تأثیر و انتقال پیام اصلی متن به مخاطب داشته است. بنابراین، تعدیلات بیشتری در ترجمه ایجاد کرده و در این راه آیات قرآنی، احادیث، اشعار و امثال عربی را به متن ترجمه خود افزوده و به خصوصیات ترجمه پویا در نظریه نایدا نزدیک تر شده است. این در حالی است که بخاری که بنا بر دستور شاه -مخاطب ترجمه وی- مأمور پایبند ماندن به متن اصلی بوده با باقی ماندن در حصار جزئیات و چارچوب داستان ها به ویژگی های ترجمه صوری نایدا متمایل است؛ او نیز گاه به خاطر تفاوت های بینازبانی و بینافرهنگی، تغییرات اندکی در متن ترجمه ایجاد می کند که بسامد و میزان این تغییرات در مقایسه با ترجمه منشی بسیار اندک است.
کتاب شاهد صادق اثر میرزا محمد صادق اصفهانی از آثار منثور ارزشمند قرن یازدهم هجری و یکی از نمونه های موفق کتاب های چند دانشی (دانشنامه ای) تألیف شده در شبه قاره هند است که کثرت نسخ خطی از آن در کتابخانه های ایران و جهان، بیانگر ارزش علمی و اقبال عمومی به این اثر در عصر تألیف و سالهای بعد از آن بوده است. با این حال به دلایل نامعلومی تاکنون تصحیح و معرفی نشده است. نظر به اهمیت این کتاب از نظر اشتمال بر موضوعات مختلف و متنوع، از جمله مردم شناسی، تاریخ اجتماعی، مباحث جغرافیایی، فرهنگ عوام، علوم دینی، اخبار و امثال و ...، می تواند از منابع قابل اعتماد در شناخت اوضاع و احوال اجتماعی، تاریخی، علمی و ادبی عصر مؤلف به شمار آید. این کتاب دربردارنده اطلاعات عمیق و احاطه وسیع نویسنده در موضوعات مختلف است که امروز به شکل دایره المعارفهای عمومی عرضه می شود. این مقاله که برگرفته از طرح تصحیح اثر و تحقیق در شرح احوال و آثار و شیوه دانشنامه نگاری میرزا صادق اصفهانی است، می کوشد تا ضمن بررسی سبک نگارش اثر، جایگاه ارزشمند آن را تا حدی تببین کند
یکی از مهم ترین مسأله ها در بررسی اندیشه سیاسی در متون فلسفی و ادبی این است که چه کسی با چه ویژگی هایی و چگونه باید حکومت کند. پاسخ به این پرسش بخش مهمّی از آثار فلسفی و ادبی قدیم را که در حوزه اندیشه سیاسی مهم اند، در بر می گیرد. در این مقاله نیز ابتدا به بررسی ویژگی ها و عملکرد رئیس اوّل در مدینه فاضله فارابی پرداخته ایم و سپس ویژگی ها و عملکرد شاه آرمانی در شاهنامه فردوسی را بررسی کرده ایم و در نهایت تفاوت ها و شباهت های این دو را نشان داده ایم. فارابی و فردوسی هر دو با درک بحران های سیاسی زمانه خویش، فرمانروایی آرمانی مدّ نظر خود را، یکی به زبان فلسفه سیاسی و دیگری در قالب حماسه ملّی ایران، توصیف کرده اند که توصیف های آن ها در بیشتر موارد مشترک و نشان دهنده آرمان شاهی ایرانی در قرن چهارم هجری است.