خاقانی از بزرگترین شاعران و قصیده سرایان ادب فارسی به شمار می رود. او در کنار قصاید غرّا و مطنطن به تصنیف غزلیات نیز، همت گماشت. عزم خاقانی در غزلسرایی، او را در جرگه پیشگامان غزل عارفانه قرار داد. چندی پس از او، سعدی، شاعر بلند آوازه و نام آور فارسی، علاوه بر نوشتن دو اثر جاودان گلستان و بوستان، غزلسرایی را نیز وارد مرحله نوینی از حیات خود کرد و در واقع، غزل عاشقانه را به کمال رسانید. هدف اصلی این مقاله، بررسی تطبیقی جلوه معشوق در غزلیات خاقانی و سعدی است که به روش توصیفی تحلیل محتوا و به شیوه کیفی، تجزیه و تحلیل گردید. نتیجه این که معشوق در غزلیات دو شاعر، به صورتهای مختلف رخ می نمایاند: 1- داشتن زیبایی 2- صعب الوصول بودن 3- جفاکاری و... حسن معشوق در غزل سعدی که به زیباترین نحو توصیف و تحسین شده، گرایش جمالگرای شاعر را آشکار می سازد، در حالی که در خاقانی چنین گرایشی دیده نشده است. اما معشوق جفاکار از مضامین مشترک در غزل خاقانی و سعدی است و صعب الوصول بودن معشوق نیز ضمن این که در غزلیات دو شاعر کم و بیش وجود دارد؛ ولی در غزلیات خاقانی نمود بیشتری دارد.
فراق از قدیم ترین، پُرتوصیف ترین و پرمعناترین واژگان در شعر فارسی به ویژه غزل عاشقانه است و شاعران آن را به صور گوناگون توصیف کرده اند. هجران و فراق در غزلیات سعدی بیشتر نتیجه بی اعتنایی یا قهر معشوق است. شرح فراق و عواطف و احساسات ناشی از آن در شعر سعدی، معمولاً از عجز و افسردگی ناشی نمی شود و داغ فراق هم نسبتاً معتدل است و شکایت از معشوق شدید و غلیظ نیست. اما فراق و جدایی در غزلیات رهی غالباً با غصه خوردن و اندوه همراه است. افسردگی رهی در مقایسه با سعدی به مراتب بیشتر است و سعدی کمی خوش بینانه تر به این مقوله می پردازد. در اشعار رهی دوری و فراق معمولاً نتیجه بی وفایی یا رفتن معشوق است و این معشوق است که سفر می کند و از عاشق جدا می شود حال آنکه سعدی گاه از روی ناچاری و به حکم تقدیر، خود می رود و رفتن اوست که باعث جدایی می شود. در این مقاله ،جلوه های فراق در غزلیات سعدی و رهی معیری و مشترکات و تفاوت های آن ها بررسی شده است.
ارسطو و افلاطون با آنکه درباره ماهیّت محاکاتی هنر، و بویژه صناعت شاعری اتّفاق نظر دارند، امّا درباب نحوه تبیین این ماهیّت و نیز در مورد ارزیابی آثار هنری کاملاً با یکدیگر در تقابل هستند. افلاطون به اقتفای استادش سقراط و برای برپایی عدالت در مدینه فاضله، محاکات را نوعی الهام ماوراءالطبیعی تلقی کرده و شاعران را از دریافت حقیقت اصلی، که به زعم او در عالم مثل است، ناتوان می بیند و آثارشان را در تضاد با خرد و اخلاق و آموزه هایشان را مایه تباهی و گمراهی جوانان می داند؛ بدین روی هنرمندان وشاعران را در جمهوری او راهی نیست. در تقابل با نقد اخلاقی افلاطون، ارسطو نقد زیبایی شناسانه را مطرح می نماید و با کمرنگ کردن عنصر الهام در خلق شعر، شاعری را صناعتی با قواعد منطقی معرفی می کند و درصدد است به روشی دست یابد تا بدان وسیله ارزش های زیبایی شناسی یک اثر هنری را مشخص نماید. از دید ارسطو، شعر به دلیل توجّه به کلّیّات، از تاریخ، فلسفی تر و والاتر است و خطایایی که در بعضی از سروده های شاعران بزرگ دیده می شود، از منظر زیبایی شناسی قابل توجیه است. هر دو فیلسوف متفق القولند که شعر تأثیر قابل توجّهی بر روحیّات افراد دارد؛ با این تفاوت که افلاطون این تأثیر را عامل روان پریشی وانحراف اخلاقی می داند و آن را تحقیر می کند؛ اما ارسطو با تحسین این تأثیر، آن را عامل مهمّ پالایش روان می انگارد.
الملخص إذا أمعنا النظر فی الشاعرین الکبیرین "أبی القاسم الشابی" و"إقبال اللاهوری" وجدناهما من أکبر الشعراء المصلحین الشرقیین الذین اهتموا بالنفس وشجعوا مواطنیهم علی معرفه النفس، لأنها مقدمه لمعرفه الله تعالی وبالتالی التحرر من مخالب الاستعمار والأزمات الأخری لأن الإنسان حینما یعرف نفسه ویعرف ربّه رجاء للتقرب إلی الله وعالم المثال والاتحاد به لایخاف من کل صعوبه فی طریقه. یهدف هذا البحث إلی دراسه الظواهر المختلفه للحیاه فی شعر الشابی واللاهوری کما یهدف إلی الکشف عن حیاتهما وثقافتهما ثم البحث عن أهم الموضوعات التی تطرقا إلیها. فهما استخدما الرمز فی بیانهما للحیاه والطبیعه وهو أبرز ظاهره یمثل أشعار الشابی واللاهوری فی الحیاه
القرآن الکریم والإکتشافات العلمیه الحدیثه
الملخص إنّ القرآن العظیم کلام الله عزّوجلّ، أنزله علی رسوله الحق، وجعله إعجازا له فی صدق دعوته إلی الله تعالی. فکما أکّد القرآن العظیم بنفسه علی ذلک، إنّه حافل بإشارات وحقائق علمیه دقیقه بصوره مذهله یکتشفها العلماء الیوم، وبعضها حدیثه جداً. وقد أخبر ربّ العالمین فی کتابه العزیز عن تلک المکتشفات قبل 14 قرناً. فإنّ من الخصائص العجیبه للقرآن دقّه کلماتها، ما یثبت صدورها عن الله عزّوجلّ، ومن الإشارات العلمیه التی اکتشفها العلماء حتی الیوم، إشارات علمیه عن الکون والسماء، مثل اکتشاف بدایه الکون ونهایته، وتوسّع الکون، والثقوب السوداء، والنجوم النابضه، والنسیج الکونی، والحیاه فی الفضاء، وغیر ذلک مما یرتبط بالکون والسماء. ومنها إشارات علمیه عن الأرض والجبال، مثل وجود أسرار بدایه الخلق فی الأرض، والکلام عن طبقات الأرض، وهما بحثان علمیان دقیقان. ومنها الإعجاز فی المیاه والبحار، ومنها الإجاز فی علو الطب والنفس، وفیه أسرار عن الشفاء والغذاء، وأسرار عن المخلوقات.
تطرقت هذه الدراسه التناقض فی شعر محمدمهدی الجواهری الذی عاش فی زمن مخاض الحوادث و التطورات السیاسیه، التی مرت علی العراق بدءً من ثوره العشرین بقیاده علماء الدین، و انتهاءً بحزب البعث و صدام حسین. کان الجواهری متناقضاً فی شعره تجاه حزب البعث، و علماء الدین، و الحرکه الاسلامیه المعاصره، و المد الأحمر الشیوعی الذی سیطر علی الشارع العراقی فی عهد عبدالکریم قاسم. فللجواهری مواقف تجاه تلک الحوادث تبرز بصوره ساخره فی شعره السیاسی، و مواقفه من خلال القاء الضوء علی شعره السیاسی فی المراحل التاریخیه، التی مرّت علی العراق و تحتاج الی رؤیه موضوعیه.
تمثیل اژدهاکشی و باران خواهی همواره بده عنوان یکی از انواع ادبی محبوب در ادبیات کهن تمامی ملل پذیرفته شده است. گرچه ارایه پاسخ دقیق و روشن در مورد ماهیت شدکل گیری آن کاری سدخت و دشدوار اسدت، امامی توان ردپای آن را در ادبیات کهن ایران و هند جستجو کرد. در این مقاله تلاش می شود با کنکاش و پی جُست وجوه تشابه میان "اوستا " و "ریگ ودا" در این دو اثر مقایسه شود، تا وجوه تشابه و افتراق آن ها مشخص شود.
در همه مکاتب عرفانی، به ویژه در عرفان اسلامی بر لزوم راهنما و مرشد تاکید شده است. اهل طریقت را اعتقاد براین است که بی وجود واسطه، توفیق در سلوک میسر نیست ومبتدیان را بدون هدایت پیری منتهی راه پرفراز ونشیب طریقت پیمودنی نیست.در دیوان خواجه شیراز هیچ سند قاطعی که حکایت از سرسپردگی حافظ به یک پیر واقعی یعنی مشایخ طریقت داشته باشد در دست نیست.ولی با این وجود به لزوم داشتن پیر و آرزوی یافتن دلیل راه و همانند عقاید متصوفه، عقیده به لزوم پیروی سالک از پیر، در افکارش مشهود میباشد.در دیوانهای فارسی وترکی حکیم فضولی با توجه به مدایح و ثنایایی که درباره ائمه معصومین سروده شده، به صراحت پیر فضولی مشخص می شود و درگاه پیر مغان نیز در اشعارش والاتر از فرشته و راهبر به سوی آب زندگانی می باشد.در این تحقیق به روش تطبیقی پیر از دیدگاه عرفان و نظریات دو شاعر عارف بزرگ درباره پیر و لزوم داشتن آن بررسی خواهد شد تا اشتراکات و افتراقات آن روشن شود.
کلیله و منه از با ارزش ترین کتب تاریخ بشریت است که از دیر باز تا کنون توجه مردم با فرهنگ های گوناگون را به خود جلب کرده است . اصل آن هندی و به ربان سانسکریت بوده است. این کتاب از آن دست آثاری است که محتص ومحدود به ملتی خاص نیست و متناسب با فرهنگ و زبان هر قوم تزجمه شده است. و مترجمان در آ> دخل و تصرف هایی انجام داده اند. محمد جعفر محجوب کتاب کلیله و دمنه را یر منشا پیدایش ادبیات تطبیقی می داند. ترجمه ابوالمعالی نیز که از روی نرجمه ابن مقفع صورت کرفته است محور پژوهش های محققان و دانشجویان رشته های گوناگون شده است . پژوهش حاضر نیز در این زمینه به بررسی فنون بلاغی در این دو کتاب ارزشمند می پردازد. و شگردهای علم بیان را در آن دو مورد ارزیابی قرار می دهد.
یکی از مباحثی که در ادبیات، امدروزه مدورد توجده قدرار دارد، مبحث آرکی تایپ است. این بحث به وسیله کارل گوستاو یونو ومکتب مردم شناسی تطبیقی دانشگاه شیکاگو مطرح گردید و در ادبیات راه یافته است. ناقدان ادبی ضمن مطرح کردن مباحثی از قبیل آنیما، آنیمو ، سایه، نقاب، تاریکی، شب، آب، دایره، اعداد و... به کند وکاو ضمیر ناخودآگاه جمای راه یافته و به تحلیل و نقد و بررسی هر اثر و خالق آن می پردازند. بدیهی اسدت تاریکی شب نیز چونان دیگر آرکیتایپ ها، نمادها و سمبلهای گوناگونی را در بر می گیرد که بعضی از این نمادها بوسیله ناخودآگاهی جمای در ذهن شاعران و نویسدندگان مشترک می باشد. ازین رو در این مقاله ضمن بررسی نمادهای سیاهی و تاریکی شب، به واکاوی و تطبیق نمادهای خاص این آرکیتایپ در میان اشاار سهراب سپهری و رابیندرانات تاگور پرداخته شده است.
مفهوم شخصیت در آثار ادبی، مانند سایر پدیده های دنیای هنر، در گذر زمان و با عبور از پیچ و خم های زندگی بشر، همواره دست خوش تغییر و تحول بوده است، آن چنان که به اقتضای شرایط اجتماعی و پیشرفت علمی و معنوی بشر، مفهوم آن در آثار ادبی از حالت ابتدایی خود، رفته رفته به سطحی پیچیده تر و پیشرفته تر ارتقا یافته است. با شروع جریان «رمان نو» که تمایل نویسندگان به سمت مسائل ذهنی و روانی قهرمانان داستان ها معطوف شد، عنصر شخصیت و چگونگی پردازش آن، بیش از پیش مورد توجه نویسندگان قرار گرفت. در ایران نیز در پی آشنایی داستان نویسان با آثار منتشر شده نویسندگان غربی، گرایش ها به سوی جریان نگارش رمان های روان شناسانه افزایش یافت. یکی از نویسندگانی که در این زمینه گام نهاد، «هوشنگ گلشیری» است که به امکانات تازه ای در داستان نویسی پی برد و تغییری اساسی در مشی ادبی خود داد. و در ردیف نویسندگان داستان نو قرار گرفت که داستان هایش بیشتر بر مکاشفه ی شخصیت دور می زند. این مقاله، به شیوه ی توصیف و تحلیل شخصیت به بررسی این عنصر روساختی در داستان کوتاه «گرگ» از هوشنگ گلشیری خواهد پرداخت
نظریه فلسفی جهان مثالی که پیش از نظریه عالم مُثُلی افلاطون در اندیشه های زرتشت و حکمت خسروانی ریشه داشته است، در اندیشه حکیمان و عرفای مسلمان چون مولانا نیز بسیار تأثیرگذار بوده است. این نظریه در زیباشناسی هنری رویکرد خاصی را پدید می آورد که بر پایه صدور معقول در محسوس و و نزول از وحدت به کثرت مبتنی است و شکلی از ادبیات تمثیلی یا رمزی را به وجود می آورد که ساختی دوگانه به اثر می بخشد. در این ساختار تمثیل جانشین مجازی معقول در صورت محسوس است. این تمثیل گرایی فلسفی بر پایه اعتقاد به دوگانگی جهان ناسوت و لاهوت، یک پدیدارشناسی سه بعدی به تمثیل می دهد: روساخت روایی، استعاره مثالی (نمونه وار) بین صورت و حقیقت (وجه شبه تمثیل) و ژرف ساخت فکری (معنا) یا ممثل فلسفی. این ساختار در پیوند میان نمادگرایی و مطلوب گرایی متبلور می شود. در آثار مولانا- به خصوص مثنوی - پیوند میان تمثیل گرایی فلسفی و ادبیات تمثیلی را در ساختار روایی قصه های مثنوی می توان تحلیل کرد. در این جستار، ضمن بررسی سیر تحول نظریه فلسفی جهان مثالی در ارتباط با نمادگرایی و ادبیات تمثیلی و بررسی بنیادهای زیباشناسی تمثیل در ارتباط با این نظریه، به تحلیل ساختاری نمودهای فکری و ادبی این نظریه در جهان بینی و ادبیات تمثیلی مولانا در مثنوی می پردازیم.
می دانیم سیطره هفتاد ساله ی روسیه بر تاجیکستان، ادبیات شوروی سابق - تاجیک را رقم زده است، که به آن ادبیات رئالیسم سوسیالیستی گویند. ادبیات معاصر آن دیار از محدوده انقلاب اکتبر 1917م در روسیه قابل بررسی است (البته این انقلاب در تاجیکستان با انقلاب خلقی بخارا در 1920م شکل گرفته). در مقاله حاضر، یکی از درون مایه های تعلیمی و غنایی شعر معاصر تاجیکستان یعنی روسیه ستایی و روسیه پرستی در دوره رئالیسم سوسیالیستی، نیز، روسیه گریزی و روسیه ستیزی در هنگامه کم رنگ شدن رئالیسم سوسیالیستی و سرانجام پس از فروپاشی شوروی سابق و استقلال تاجیکستان(1991م) مورد ارزیابی قرار گرفته است. در واقع تقابل این دو رویکرد کاملاً متناقض در شعر امروز تاجیکستان- که پیامد دگرگونی های سیاسی و اجتماعی ا ست - بنیان پژوهش پیش روی، به شمار می رود. موضوع مورد نظر در متن مقاله به مدد شواهد مثال های برجسته از شاعران تاجیک، قبل و بعد از تسلط روسیه، بررسی و کنکاش شده است.
مرگ و مرگ اختیاری از مبانی عمیق عرفان و ادب تعلیمی است. مولانا نگاهش به مرگ از نوع نگاه سنایی است. امّا ظرافت ها و باریک اندیشی های مولانا و اشاراتی از آیین بودایی و یونانی و ایران باستان، به نگاه مولانا لطافت و معنویتی خاص عطا فرموده است. این مقاله برآن است تا با روش تحلیلی توصیفی نگرش مولانا را نسبت به مرگ به طوراعم، و به مرگ ارادی به طور اخص، باز نماید؛ و نشان دهد که مولانا چگونگی تجلّی از مرگ را در ترکیباتی از قبیل: «افشارش مرگ، بحر بی پایان مرگ، بیخ مرگ، تب مرگ، تلخی مرگ، جان مرگ اندیش، خدنگ مرگ، خمار مرگ، دود مرگ، سراب مرگ، شراب مرگ، شربت مرگ، گردن مرگ، مرغ مرگ اندیش و...» در اشعارش نمایان ساخته تا بتواند با آرامش قلبی، جلوه های وصال حق را ارائه نماید.
موضوع مطروحه تعلیمی فوق مأخوذ است از کلام انسان ساز پیغمبر اکرم(ص)، آنگاه که از جنگ کفّار بازگشت و فرمود که «ما از جهاد اصغر به جهاد اکبر می رویم». کلام آن حضرت را سنایی غزنوی در بیتی در دیوان بدین صورت به نظم کشیده است:
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهش تی گشت پی ش از ما
مراد از «مرگ پیش از مرگ» کشتن نفس اماره است که سنایی بعد از تغییر احوال در دوران آشفتگی و سیر و سلوک بدان اعتقاد یافته است.
پیشوای پرهیزگاران عالم اسلام – علی(ع)- آنگاه که فرق مبارکش شکافته شد فرمود: «فُزتُ و ربِّ الکعبه، سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم». و عرفای اسلامی نیز تحت تأثیر پیشوای خود غالباً جهاد با نفس را برگزیده اند.
نگارنده این سطور آنچه را که درباره مرگ اضطراری و انواع مرگ اختیاری در برخی از کتب عرفانی دستیاب خود در مطالعه آورده با عنوان «مرگ پیش از مرگ» در این گفتار مطرح نموده است.
ناز و نیاز یکی از مضمون های غنایی متداول در غزلیّات عاشقانه و عارفانه ُ ادبیّات فارسی است و شاعران و عارفان هر یک به نوع خویش این مضمون را در اشعار به کار گرفته اند. اساس روابط در اشعار عاشقانه و عارفانه بر پایه ُ عشق استوار شده و معشوق اهل ناز و عاشق پر از حسّ نیاز است. در تمامی این روابط، زمانی که معشوق روی به ناز می آورد، طرف مقابل یعنی عاشق نیز خریدار ناز شده و احساس نیازمندی در او نمایان می گردد. سبب اصلی نازِ معشوق نهفته در زیبایی خود اوست و منشأ نیاز در عاشق بیش از همه وابسته به ناز معشوق است. در این مقاله بررسی توأمان ناز و نیاز در اشعار سنایی به عنوان شاعری عارف، حافظ به عنوان شاعری عاشقانه عارفانه گو و وحشیِ عاشقانه سرا در نوع خود جالب توجّه است و نگارندگان می کوشند به سؤالاتی از این دست پاسخ دهند: ناز و نیاز عاشقانه چیست؟ ناز و نیاز عارفانه چیست؟ ناز و نیاز عاشقانه چه وجوه اشتراک و افتراقی با ناز و نیاز عارفانه دارد ؟ نیز انواع ناز و نیاز مورد مداقه واقع می شود.