در این مقاله تلاش نگارندگان، تحلیل مفهوم ابتلاء و امتحان، و بررسی آثار و لوازم آن در منظومه خسرو و شیرین نظامی است. مقصود از ابتلاء و امتحان، آزمودن است و در فرهنگ قرآنی نیزبه مجموعه ای از برنامه های مستمر و مداوم که درباره انسان و عملکرد و رفتار وی اطلاق می شود، می باشد. نظامی در این منظومه، خسرو «و» شیرین را در معرض امتحانات و ابتلائات گوناگون قرار می دهد؛ ابتلاء به عشق، دوری، قدرت .این مقاله ابتدا پیشینه ابتلاء و امتحان را در قرآن و روایات معصومین و متون عرفانی پی می گیرد و ضمن تلخیص داستان خسرو و شیرین، ابتلائات موجود در این داستان را بررسی می کند. و سرانجام نتیجه می گیرد که نظامی در این منظومه با پرورش این دو شخصیت، و در سایه ابتلاء و امتحان، عشق آنان را خالص نموده، و از عشق زمینی و هوس آلود به عشق والای پاک و خالصانه رسانده است.
منتقدان ادبی، دوره ادبی را در روایت تاریخ ادبیّات ایده ای سامان بخش یافته اند. دوره ادبی در اصل برشی از زمان است امّا در تاریخ های ادبی و مباحث انتقادی، معانی ضمنی و متداعی دیگری نیز دارد. این معانی ثانوی را می توان مؤلّفه های دوره ادبی خواند. مهم ترین این مؤلّفه ها که به تنهایی یا در ترکیب های گوناگون به مفهوم برش زمانی افزوده می شوند، عبارتند از: روح زمانه، شرایط تولید ادبی، هنجارهای غالب، تغییر و تحوّل/ تکامل، تقابل های دوگانی، روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی و مفهوم فضا/ مکان مندی.
روح زمانه و شرایط تولید ادبی، نظریّه های عرضه می کنند درباره عواملی بیرون از ادبیات که شکل گیری و تغییر دوره های عمومی و ادبی را مدیریت می کنند. تلقّی دوره به عنوان برهه ای از زمان که مجموعه ای از هنجارهای ادبی بر آن حکم فرماست، نوعی وحدت و انسجام درونی به دوره ها نسبت می دهد. دوره بندی برمبنای ایده تکامل زیستی/ اندام وار، هر دوره ادبی را با مرحله ای از حیات ارگانیسم زنده برابر می نهد. برخی منتقدان نیز دوره های ادبی را در چارچوب تقابل هایی دوگانی مانند کلاسیک و مدرن یا کهنه و نو درک می کنند. برخی نیز با کنار گذاشتن نگاه محدود سنّتی به دوره ها، جنبه ای مکانی برای دوره ادبی قائل می شوند.
در هر حال، دوره ادبی حاصل روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی است و بیش از آن که یک مفهوم باشد یک ایده است، بیش از آن که به دانش مربوط باشد با اندیشه مرتبط است.
کلیدواژه ها: دوره ادبی، دوره بندی، نظریّه تاریخ ادبی، نظریّه ادبی.
یکی از راه های تصحیح فرهنگ های لغت خطی و یافتن تصحیفات گستردة آنها، مقایسة تطبیقی این فرهنگ هاست. برای یافتن سرمنشأ یک واژة جعلی و مصحّف باید منابع بسیار گسترده ای در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم تغییرها و تبدیل ها و روند تحول و دگردیسی برخی واژه ها را از منابع اولیه بیابیم. با نگاهی اجمالی به فرهنگ ها آشکار می شود که فرهنگ نویسان، همواره ضبط واژه های مشکوک و نامعروف را تغییر داده اند، به گونه ای که در برخی موارد، یک لغت یا ترکیب خاص در فرهنگ ها دچار تغییرات چندباره شده است. اگر در این موارد روند حرکت واژه و لغت مشکوک را در انتقال از فرهنگی نظیر قوّاس و لغت فرس اسدی به فرهنگ دیگری همانند برهان قاطع نادیده بگیریم، احتمالاً در تصحیح آن نیز با دشواری مواجه خواهیم شد. در این مقاله چند تصحیف در فرهنگ های لغت فارسی نشان داده شده است. در یک فقره به دو واژة مصحّف که حاصل تصحیف خوانی از یک ترکیب شعری است، پرداخته شده و چند تصحیف دیگر نیز در برخی لغات و ترکیبات بررسی شده-است.
ادبیات دوران حکومت سامانی(287-385ه.ق) نخستین جلوه های ادب پارسی را در بردارد. یکی از مهم ترین ویژگی های سبکی شعر غنایی این دوره، یادآوری از نام شخصیت های دینی در انواع شعرهاست. ثبت این تلمیح ها و منقبت های دینی و تحلیل تأثیر زمینه های سبکی و سیاسی در نوع استفاده شاعران از آن ها، مسأله ای است که تا کنون بطور کامل به آن توجه نشده است. در کتاب های سبک شناسی و تاثیر قرآن و حدیث نیز به سبب اعتماد به فهرست اعلام دیوان ها که غالباً ناقص یا دچار اشتباه بوده اند و هم چنین عدم بررسی تمام ابیات مانده از این دوره، نتایجی ارائه شده که چندان کامل یا صحیح نیست. در این مقاله سعی شده با بررسی تمام ابیات غنایی بازمانده از این دوره؛ یعنی 3775 بیت، از شاعرانی که تمام و یا قسمت اعظم شاعری خود را در دوران حکومت سامانی گذرانده اند، میزان و چگونگی حضور مفاهیم مربوط به شخصیت های دینی در شعر این دوره بررسی و توجه بیش تر به شخصیت های سامی در شعر غنایی،برخلاف شعر حماسی، تحلیل شود و در پایان به نقش هریک از این مفاهیم در تحوّل و رونق انواع غنایی چون مدح، تغزّل، وصف و... اشاره شود.
کتاب جواهر الاسمار از کتاب های داستانی منثور فارسی است که به سبب داشتن داستان های دل انگیز و جذاب از دیرباز مورد توجه و علاقة فارسی زبانان بوده است. این کتاب سال ها پیش به اهتمام شمس الدین آل احمد به چاپ رسید و در دسترس مشتاقان ادب فارسی قرار گرفت. به رغم آن که مصحح در طبع کتاب تلاش فراونی کرده است، تصحیح و حواشی و توضیحات کتاب کاستی هایی دارد که برشمردن و اصلاح آن ها ضروری به نظر می رسد. در این مقاله کوشش شده برخی نواقص و کاستی های این کتاب رفع شود و معنای بهتری برای برخی عبارات عربی و واژگان کتاب عرضه گردد.
عندما تتخطّی أفکار الشاعر ومعانیه عالمها الداخلی وتعبر إلی الخارج تتجلّی فی شکل من أشکال التعبیر الشعری. فالشعراء فی تعبیراتهم الشعریة وإن کانوا یخضعون لأطر ونُظُم موحّدة إلا أنّ لکلّ واحد منهم أسلوبه الذی یمیّزه عن الآخرین؛ الأمر الذی أدّی إلی التّنوّع فی المظاهر الفنّیة للنتاجات الشعریة ذات الموضوع المشترک. ومن الموضوعات المشترکة التی عالجها الأدباء من مختلف الجنسیات موضوع المدیح النبوی؛ وقد تنوّعت طرق التعبیر عنه بتنوّع الأدباء، وهذا لاینفی وجود خصائص تعبیریة مشترکة بین الأدباء فی تناولهم لهذا الموضوع. وقد جاءت هذه الدراسة لتحدّد خصائص التعبیر الشعری عند العطار النیشابوری فی مدیحه النبوی.
ایران و پاکستان به عنوان دو بازیگر مهمّ جنوب غربی آسیا با داشتن مرز های مشترک پهناور تأثیر گذاری مهمی بر تحوّلات بین المللی داشته اند. ضرورت های سیاسی و ژئو استراتژیکی بین ایران و پاکستان با وجود اختلاف در منافع و چشم اندازهای سیاسی در مورد مسائل منطقه ای و جهانی، باعث رابطه ی نزدیک بین دو کشور شده است. ماهیت و محتوای روابط دو جانبه ی ایران و پاکستان در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی مختلف از جمله مسائل امنیتی و مرزی متغیر افغانستان، هندوستان و آمریکا، منافع فرقه ای شیعه و سنی و گروه های بنیادگرا وسلفی، مسئله ی هسته ای و نیروهای ناتو می تواند بر آینده روند صلح و ثبات در آسیا تاثیر گذار باشد. مقاله ی حاضر تلاش دارد تا چشم اندازهای مختلف روابط ایران و پاکستان را در یک محیط ژئواستراتژیک امنیتی بررسی کند. بر همین اساس نوشتار حاضر استدلال می کند که مهمترین متغیر در روابط ایران و پاکستان بعد از انقلاب اسلامی به طور عام و پس از یازدهم سپتامبر به طور خاص عامل امنیت استراتژیک در یک محیط ژئو استراتژیک در منطقه می باشد. در واقع با توجه به موقعیت ژئو پلیتیکی و ژئو استراتژیکی دو طرف و مسائل امنیتی بین آن ها، روابط مابین دو کشور و نگاه استراتژیک سیاست گذاران دو طرف به هم در زمینه های مختلف نیز از مجرای محیط ژئو استراتژیک امنیتی و بالابردن توان امنیتی خود در منطقه بوده است.
شاهنامة اسدی حماسة 24 هزار بیتی بزرگی منسوب یا سرودة شاعری با کنیة «اسدی» است که در ادامة خط سیر حماسة ملی در شاهنامه رخ می دهد. مضمون اصلی آن روایت کهن لشکرکشی سلیمان به ایران و تقابل او با رستم و کیخسرو و تکرار الگوی نبرد رستم با فرزندانش به طور ناشناخته است. متن، ساختار اپیزودیک و شخصیت های اصلی متعدد دارد. مضامین ویژة افسانه ها در آن برجسته شده و خاستگاه غالب روایات آن، ادبیات شفاهی است. شواهد تشیّع شاعر در متن روشن است. با توجه به سبک ادبی و زبانی، محتوا، روایت اثر و ماده تاریخ موجود در یکی از نسخ، تألیف متن احتمالاً در قرن نهم (سال 809 ه. ق.) پایان یافته است. در این جستار، پس از معرفی متن و شناسایی خاستگاه روایات آن در ادبیات شفاهی و بررسی ساختار روایی حماسه، ارزش های زبانی ادبی آن در یک گزارش سبکی- در سه لایة واژگانی، نحوی و بلاغی- ارائه شده است
نجدی، داستان نویس صاحب سبک معاصر، ازجهات بسیار نویسندة قابل تأملی است. در داستان های او به دلیل رویکرد متفاوت به زندگی بشری و عناصر فرهنگ ایرانی نکات قابل بحث بسیاری می توان یافت. این مقاله سعی کرده است از دیدگاه نقد جدید شالوده شکنی به بررسی دو داستان از نجدی بپردازد. این دو داستان عبارت اند از: روز اسب ریزی و شب سهراب کشان. نقد شالوده شکنانه براساس نظریة دریدا شکل گرفت. ابتدا در فلسفه و بعد در نقدادبی به کار رفت. پایة نقد شالوده شکنانه بر یافتن تقابل های دوتایی و بحث برسر آن ها برای یافتن موارد تناقض و درنهایت رد پیش فرض های پذیرفته شده است. نتیجة این جستجوها معمولاً تردید در مبانی فرهنگی و باورهای پذیرفته شده ای است که پیشاپیش بدیهی دانسته می شود. تقابل ها در داستان های نجدی معمولاً برپایة تضاد بین انسان و حیوان؛ انسان و طبیعت؛ و انسان و تمدن است. در داستان روز اسب ریزی تقابل بین انسان/حیوان و آزادی/اسارت در درون مایة اصلی تناقض هایی ایجاد کرده است که از متن استخراج می شود. در داستان شب سهراب کشان تضاد بین دنیای خشن مردسالار و دنیای معصومانة کودکانه (تجربه/ناپختگی یا نقص/کمال) باعث ایجاد تضاد و تناقض می شود و در درون مایة داستان تردید ایجاد می کند.
یکی از ویژگیهای اصلی شعر فارسی، تخلص شعری است. این موضوع دستکم تا پایان عصر مشروطه، دغدغه ذهنی بخش گستردهای از شاعران محیطهای فارسیزبان در مشرق زمین بوده و از طریق شعر فارسی در میان دیگر ملل مسلمان نیز رواج یافته است. تخلص، بدان گونه که در میان ایرانیان گسترش داشته، در میان عرب شهرت نیافته است و با نام لقب شعری در نزد آنان شناخته شده و از این راه بر میراث شعری شاعران عربی تاثیر گذاشته است. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به مقایسه نامهای شعری شاعران فارسی زبان و عرب ذیل «تخلص و القاب شاعرانه» در شعر فارسی و عربی پرداخته ، ویژگیهای آن را در دو فرهنگ بررسی کرده است. سوال اصلی پژوهش این است که «نام های شعری شاعران فارسی زبان و عرب از لحاظ نوع نام، جایگاه و اهمیت آن تا چه حدی با یکدیگر شباهت و تفاوت دارند؟» نتیجه پژوهش نشان داد تخلص به دلیل گسترش شگفتانگیز آن در شعر فارسی، در شعر عربی نیز تاثیر گذاشته است. در کنار عوامل موثر، در گزینش نام های شعری اعم از تخلص، لقب و نام مستعار، گاه عوامل بیرونی مانند حوادث، ممدوحان، ولی نعمتان و اوضاع اقلیمی جامعه و گاه عوامل درونی مانند عقاید باطنی شعرا موثر بودهاند.
نخست روا میدارد دیباچة سخن را به فرازهایی از ترجمة شیوای نهج البلاغه، اثر جاویدان شادروان استاد دکتر سیّد جعفر شهیدی بیارایم و سپس مقالة خود را با عنوان «مدیری و رهبری در اسلام با تکیه بر نهج البلاغه» هم راه با خاطره ای چند از کلاس درس استاد ارائه دهد.
سپاس خداوندی را که سخن وران اندر ستودن او بمانند و شمارگران شمردن نعمت های او ندانند و کوشندگان، حقّ او گزاردن نتوانند. خدایی که پای اندیشة تیزگام در راه شناسایی او لنگ است و سَرِ فکرت ژرف رو به دریای معرفتش، بر سنگ.
صفت های او تعریف ناشدنی و بوصف درنیامدنی و در وقت ناگنجیدنی و به زمان مخصوص نابودنی.
به قدرتش خلایق را بیافرید و به رحمتش با دها بپراگنید و با خرسنگ ها، لرزة زمین در مهار کشید.
از زمینه هایی که در اشعار دورة اولیة شاعران ادب فارسی نمودی آشکار و انکارناشدنی دارد، وجود عناصر اشرافی در جوف تصویر و خیال پردازی سخن سرایان است. یکی از شاعرانی که به جهت اتّصال به دربار و زندگی اشرافی خود، بی گمان در بازتاب این عناصر در شعرش برکنار نمانده، ابوالنجم احمدبن قوص بن احمد منوچهری دامغانی (432 هـ.ق) است. تاکنون توجه بیش تر پژوهندگان معطوف به جلوه های تصویری و وجوه مشترک شعر این شاعر با تازی گویان بوده است، حال آن که وجود عناصر کم نظیر اشرافی از پایه های صور خیال شعر اوست. تا امروز تنها تلاش هایی اندک به پژوهش های درون متنی در سطح واژگان شعر وی دیده می شود. اخیراً شرحی بر دیوان منوچهری نوشته شده است و در آن برخی عناصر اشرافی را به دلیل عدم توجه به گوناگونی این عناصر و صورت حقیقی آن ها در بطن شعر، به نادرستی تفسیر و بیان کرده اند. این پژوهش در پی ذکر اهمیت توجه، به ارتباط عناصر اشرافی با تصویر شعر منوچهری و نمایاندن تأویلی درست از آن هاست. آن چه در این مقاله ذکر می شود، پاسخی به این سؤال است که، آیا زندگی شاعر و شرایط محیطی وی در عناصر تصویرساز شعرش تأثیر داشته است؟
یکی از نمادینه ترین ابزارهای نبرد در شاهنامه، گرز گاوسر است که در نبرد کیهانی فریدون و ضحاک بهکار رفته و پیشینة اساطیری آن در نابودی شر، آن را تبدیل به یکی از مهم ترین ابزارهای پهلوانان ایرانی در ستیز با دشمنان اهریمنی کرده است. این جستار، برای توصیف فرایند نمادپردازی این ابزار، ارتباط این نماد را با پیش زمینة مهری اسطورة گاو بررسی می¬کند. در این آیین، غلبة مهر بر گاو نخستین، یکی از ضروریات انقلاب زمستانی و طلیعه¬بخش چیرگی نور بر تاریکی و گرما و بهار بر سرما و زمستان بوده است. این اسطوره در فرهنگ زرتشتی، در قالب پیدایش جانوران از نطفة گاو قربانی¬شده و در حماسة ایرانی در قالب کین¬خواهی گاو مقدس و خویشکاری ابزار نمادین گرز گاوسر دیده میشود و ترسیم شکل گاو بر این گرز، می¬تواند نمادی برای پیروزی ابدی و ضامنی برای پایداری زندگی (گئو یا گاو، به معنی هستی) و روشنی (تجسم مادی مهر در پرتوهای خورشید) باشد.