رئالیسم انتقادی از تبار جامعه شناسی مارکسیستی است که تلاش می کند تجربه عینی و دقیق واقعیت را به همراه تناقض ها در رفتار جمعی و فردی به خواننده منتقل کند. در این پژوهش با بهره گیری از آرای لوکاچ و گلدمن ضمن تأکید بر صورت بندی گلدمن از فرم و محتوای رمان در سه قسم به مهم ترین مسائل شخصیت های پروبلماتیک در رمان زیبا صدایم کن اثر فرهاد حسن زاده پرداختیم. هدف از این پژوهش نقد اجتماعی گسست هویت انسان در جامعه امروز است. نتایج بررسی نشان می دهد که نویسنده با تلفیق دو رویکرد درباره شخصیت مسأله دار زمینه را فراهم می سازد تا قهرمانان رمان با جست وجوی ارزش های راستین و تضاد با ارزش های برساخت اجتماع، تصویری انتقادی را از واقعیت اجتماعی فاقد معنا در جامعه شبه مدرن ایران به نمایش بگذارد.
آغاز داستان در محدوده خود، شالوده جهان داستان را پی می ریزد، سیر حرکت طرح داستان را مشخص می کند و با وجود نقشی که در پیکربندی روایت ایفا می کند، در مباحث داستان نویسی، کمتر به شیوه های آغاز داستان ها و کارکرد آن توجه شده است. از آن جا که آغاز داستان تأثیری بر خواننده می گذارد که فرایند خواندن او را تحت تأثیر قرار می دهد و هدف داستان های قرآنی ایجاد تحوّل و تذکّر و عبرت آموزی در مخاطب همراه با جذابیت است؛ از این رو داستان و چگونگی آغاز آن ها اهمیت خاصی در این کتاب آسمانی دارد. در این مقاله کوشش بر آن است که با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی شیوه های شروع داستان ها در قرآن مورد بررسی قرار گیرد؛ بنابراین با دقت نظر در داستان های قرآن و مقایسه آن ها با یکدیگر و با توجه به چگونگی شروع، در پی پاسخ به این پرسش است که آیا شروع داستان های قرآن با تنوع و تفاوت همراه است؟ و اگر این گونه است، چه تاثیری در روند داستان دارد؟ و به این نتیجه رسید که برخی داستان ها با مقدّمه چینی و فضاسازی شروع می شوند و برخی دیگر بدون مقدّمه و به شکل غافل گیری مخاطب آغاز می شوند. علت این تنوع این است که شروع هر داستانی به تناسب فضای و درون مایه آن است. دیگر این که این تنوع در شروع هر کدام به نوعی خواننده را تشویق و ترغیب می کند تا به داستان وارد شود و آن را دنبال کند.
گروتسک(Grotesque) امتزاج دو ویژگی متضاد فکری و بیانگر حل و فصل ناپذیری آن هاست. اثر گروتسک در حالی که ماهیتی تراژدی و مشمئز کننده دارد، موجب خنده و تفریح مخاطب نیز می شود و به عنوان شیوه ای ادبی– هنری از گذشته تا کنون نمونه های بسیاری در فرهنگ جهان دارد. این اصطلاح ابتدا در نقاشی و معماری مطرح گردید و پس از آن وارد حوزه ادبیات شد و توجه منتقدین و نظریه پردازان را به خود معطوف کرد. در تطور تاریخی گروتسک برداشت ها و تعاریف متفاوتی از معنا و کاربرد آن ارائه شده است و اگرچه تلاش های بسیاری برای تعریف ماهیت آن صورت گرفته است و دیدگاه های مختلفی در این باره ارائه کرده اند، اما با انتشار کتاب « گروتسک در هنر وادبیات» اثر کایزر بود که ، به طور جدی وارد حوزه ارزیابی و تحلیل گردید. در این مقاله ضمن نقل تعاریف، مضامین و اهداف گروتسک و نیز دیدگاه های متفاوت نظریه پردازن این حوزه، به ارائه تعریفی تا حدودی جامع و مانع و بررسی اجمالی تطور تاریخی و کاربرد گوناگون این اصطلاح در غرب پرداخته شده است و کاربردهای متفاوت آن در دوره های رمانتیک، وسطی و رنسانس مورد بررسی قرار گرفته است.
محبوبیّت روزافزون و رواج افکار و اندیشههای حافظ شیرازی در میان عرفای شبهقارّه منجر به تدوین شروح متعدّد بر دیوان وی گردید که حجم انبوه این شروح، جای خالی نقد و تجزیه و تحلیل علمی آنها را به خوبی آشکار میسازد تا با تکیه بر آن، خوانندهای که به دنبال درک و فهم معانی دقیق اشعار حافظ است به سمت شروح قابل اعتماد راهنمایی شود. به همین منظور، این پژوهش به نقد تطبیقی-تحلیلی دو شرح «بحرالفراسهاللآفظ فی شرح دیوان خواجه حافظ» از عبیدالله خویشگی قصوری و «شرح عرفانی غزلهای حافظ» از ختمی لاهوری که هر دو از عرفای صاحب نام شبه قارّه بودهاند، میپردازد. نتایج حاصل حاکی از آن است که این دو شرح علیرغم نواقصی که دارند، گاهی توانستهاند تفاسیر مناسبی از اشعار حافظ ارائه دهند. خویشگی به بیان نکات ادبی و ترجمة لغوی اشعار حافظ توّجه بیشتری داشته است و از این جهت شرح وی بر شرح ختمی برتری دارد و شرح ختمی صرف نظر از تعقیدهای معنوی فراوانی که در آن وجود دارد در بیشتر موارد از عهدة تفسیر درست غزلهای عرفانی حافظ برآمدهاست.
فلک نازنامه، منظومه ای عامیانه و عاشقانه در عشق آفتاب، دختر شاه خاور به فلک ناز، پسر عزیز مصر، است که پس از دشواری های فراوان به هم می رسند. این مثنوی از چنان شهرتی در میان مردم برخوردار بوده که جزو کتاب های مکتب خانه به شمار می رفته است. علاوه بر این، درگذشته و هم اکنون نیز در میان ایلات و عشایر به عنوان شاهنامه فلک ناز خوانده می شود. سراینده این منظومه شاعری به نام ملا تسکین شیرازی است. ویژگی های سبکی بسیاری از منظومه های سنتی و عامیانه را در این منظومه می توان دید؛ ازجمله جنبه های شگفت آوری چون خرق عادت ها، انسان ها، جانوران، موجودات، مکان ها و اشیای شگفت انگیز، طرح مدور، گزاره های قالبی، استفاده از ضرب المثل ها، کنایات و اغراق ها. زبان و بیان این داستان نیمه ادبی است و اصطلاحات و عبارات عامیانه فراوانی در آن دیده می شود. روابط علی و معلولی داستان ضعیف است و زاویه دید داستان، سوم شخص و روای، دانای کل است. زمان وقوع داستان مبهم، نامعین و فرضی است. مکان ها برخی واقعی و برخی نیمه واقعی هستند. شخصیت های داستان به جز دو تن همگی ایستا هستند و شخصیت تیپ شده ای در داستان مشاهده نمی شود؛ همه آنها همچون قصه های سنتی تک بعدی اند. بلاغت داستان بیشتر در حوزه وصف ها و اغراق هاست و بن مایه های مهم منظومه های عامیانه و عاشقانه در داستان مشاهده می شود. ساختار روایی وریخت شناسی داستان براساس روش پراپ اما با کارکردهایی متفاوت انطباق دارد. بدین ترتیب، در این مقاله علاوه بر پرداختن به وجوه مختلف قصه شناسی فلک نازنامه، به کمک روش ساختارگرای پراپ به تجزیه و تحلیل ساختاری عناصر قصه می پردازیم.
با توجه به کانونی بودن گفت وگو در کنش ارتباطی و نقش تحلیل کلام در بازسازی و استقرار گفتمان، 133 گفت وگوی موجود در قرآن به روش تمام شماری استخراج و سپس به ترتیب نزول سوره ها (و نه به ترتیب مصحف) با اقتب اس از دیگر پژوهش های قرآنی، در چهار مرحله، دعوت علنی پی امبر و ایمان مخفی مؤمنان؛ گسترش دعوت و علنی شدن اعتقادات مؤمنان؛ تشکیل جامعه ایمانی؛ و تثبیت و پایش جامعه اسلامی طبقه بندی شدند (مراحل اول و دوم مکی و مراحل سوم و چهارم مدنی است).
سپس با به کار بستن یک ترکیب چند سطحی از انواع و سطوح مختلف نظریه و روش تحلیل گفتمان، ابتدا مهم ترین عناصر زبان شناختی گفت وگوها بر اساس مکتب نقش گرای هلیدی استخراج و سپس گفت وگوها در بافت و زمینه متن و کلان اجتماع بازخوانی شدند. در انتها با استخدام مفاهیم نظریه گفتمانی لاکلائو و موف؛ صورت بندی تطورات گفتمانی گفت وگوها طی 23 سال نزول قرآن ترسیم و ارائه شده است که در آن فرآیند اضمحلال گفتمان شرک آلود حاکم و شکل گیری اولیه گفتمان حاکمیت اسلامی در چهار مرحله «بی قراری گفتمان حاکم»؛ «غیریت سازی»، «مفصل بندی گفتمانی» و «پیرایش گفتمانی» معرفی شده است.
اخلاق مفهومی انسانی محسوب می شود و از آنجا که ادبیات ابزاری برای بازنمایی مقولات مرتبط با نوع بشر است، شاهد بازتاب گسترده این مفهوم در متون ادبی بوده ایم. یکی از نحله های فکری و شناختی که اخلاق را شرح داده و برای آن تعاریف و چهارچوب هایی تعیین کرده، عرفان اسلامی است. اهل تصوف با استفاده از ابزارهای گوناگون به ویژه شعر، مهم ترین افکار اخلاقی و اندرزی خود را بازگو کرده اند که از آن میان، جامی و فیض کاشانی برجسته هستند. این دو که از شاگردان مکتب عرفانی ابن عربی محسوب می شوند، در آیینه غزلیات، از شاخصه های انسان ساز اخلاقی سخن گفته اند که در این تحقیق، با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی، بررسی و مقایسه شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که دو شاعر از مسائلی چون: «ترک خودبینی، عشق مطلوب، خدامحوری، دنیاستیزی، نکوهش ریاکاری، خاموشی و کم گویی و نکوهش علوم دنیایی» سخن گفته اند. همچنین، مشخص شد که در غزل های جامی، به مواردی مانند: «توبه گریزی و پرهیز از مردم آزاری» توجه شده و در برابر، فیض کاشانی از «لزوم انجام مناسک عبادی، مواهب دوست نیکوسیرت و نکوهش غفلت ورزی» سخن گفته است. در مجموع، توصیه های اخلاقی شاعران، ریشه در دو منبع اسلام و عرفان اسلامی دارد و به این اعتبار، در یک راستا تعریف می شود.
یکی از جذاب ترین و دلکش ترین و مهم ترین فصول تصوف مربوط به ملامتیه است. بدون شک بی توجه به این فصل نمی توان به تجربه و تحلیل کاملی از تاریخِ تصوف رسید. ملامتیان نمایندگان واکنشِ باطن گرایانه در مقابلِ مقَّدس مآبانِ مُتِزهّد بودند که عنصرDominant و وجه غالبشان مبارزه بی امان با ریاکاری، عُجب، خودپسندی و چالش و کشمکش مداوم با نفس بود. اصل و خاستگاهِ ملامتیه را محققان از نیشابور می دانند و برآنند که این اندیشه در تقابل با مکتب بغداد شکل گرفته است. در این مقاله سعی بر آن شده تا این موضوع مورد تردید قرار گیرد و بر اساسِ مستنداتِ صوفیان نخستین به چالش کشیده و بر اساس آن به نتایج زیر دست یافته شود.
فعل ماضی در قرآن با بسامد بالا برای اشاره به رخدادهایی در زمان گذشته به کار رفته است. اما کارکرد فعل ماضی همیشه محدود به این معنای پیش نمونه ای نیست؛ بلکه با قرار گرفتن در ساختارهای مختلف، کارکردی استعاری یافته و مفاهیم وجهی را کدگذاری می کند که بسط استعاری همان معنای پیش نمونه ای هستند. نوشتار حاضر به روش توصیفی-تحلیلی، این نوع از کاربردهای فعل ماضی در قرآن را با رویکرد معناشناسی شناختی و بهره گیری از نظریه استعاره مفهومی و فضای ذهنی مورد بررسی قرار می دهد. با توجه به این که کاربرد فعل ماضی گاهی فهم آیات را با دشواری هایی روبه رو کرده و زمینه برداشت های مختلف شده است، بررسی کیفیت و کارکردهای این افعال در قرآن از حیث زمانی مهم و ضروری به نظر می رسد. طبق بررسی های انجام گرفته، فعل ماضی در ساختارهای مختلف ازجمله شرطی، التزامی و... کارکرد زمانی ندارد؛ بلکه مفاهیم وجهی مثل غیرواقعی بودن، فرضی بودن و... را به صورت استعاری نشان می دهد.
خاقانی شروانی یکی از بزرگ ترین و خاص ترین شاعران فارسی زبان است. پیچدگی و چندلایگی اشعار این شاعر یکی از وجوه ممتاز و خاص بودن شعر اوست. گواه دشواری اشعار او، وجود انواع شروح متقدم چون شادی آبادی و شروح متأخر معروف است. دریافت اشعار خاقانی به توغّل در انواع علوم قدیمی مثل نجوم، طب، تاریخ و اساطیر، قرآن و حدیث، فنون بلاغت و جامعه شناسی اثر نیاز دارد که بی توجهی به آنها مخاطبانش را به بیراهه می برد. در این مقاله، تکیه بر ابیاتی است که از نظر پژوهشگران به دلایل مذکور به غلط شرح شده است؛ همچنین ضمن اشاره به شرح و نظر شارحان، شرح آنان بررسی و نقد شده و در نهایت برای هر بیت معنایی که درست به نظر می رسد، با توجه به دلایل درون متنی، برون متنی و پیرامتنی به دست داده شده است. در پایان مقاله نیز نحوه ی قرائت یک کلمه ی جغرافیایی (ابهر) که تاکنون در شعر خاقانی مغفول مانده، بررسی شده است.
در کنار روابط انسانی، زبان ها نیز در حال داد و ستد هستند. بارزترین مصداق تعاملات زبانی وجود وام واژه های بیگانه در یک زبان است. با توجه به قدمت روابط ایران و عرب، زبان فارسی، تحت تأثیر زبان عربی، واژگانی را از آن به عاریت گرفته است. بررسی و شناسایی این واژه ها در نظام ساخت واژی زبان فارسی اهمیت بسزایی دارد، از این رو، مقاله پیش رو سعی خود را برآن گذاشته تا با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از داده های آماری بر پایه نظریه «تنوع واژگان» جانسون، مصادر عربی به کاررفته در ساختار واژگان فارسی را در داستان «دار المجانین» نوشته محمدعلی جمال زاده، «ملکوت» نوشته بهرام صادقی و «گیله مرد» نوشته بزرگ علوی به عنوان آثار ادبی پیشگام داستان نویسی ایران بررسی کند. دستاورد پژوهش آماری، حاکی از آن است که در ساختار واژگان فارسی معاصر در طول 40 سال از مصادر ثلاثی مجرد زبان عربی در مقایسه با دیگر انواع مصادر این زبان به طور گسترده ، استفاده شده است اما هر چه به طرف زمان کنونی پیش می رود از میزان آن کاسته می شود.
آنچه در این پژوهش مورد توجه قرارگرفته است، بررسی مملکت داری و حکومت و شیوه کشورداری با توجه به سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه و خواجه نظام الملک توسی در سیاست نامه با تکیه بر اخلاق و مسئولیت های حاکمان است. چگونگی تحقق اهداف و آرمان های حکومت و نیاز آن به حاکمی با ویژگی ها و توانمندی های خاصّ تربیتی، اخلاقی، علمی، عقیدتی و سیاسی، تعامل و تأثیر باورهای دینی در شیوه کشورداری، بهره گیری از اصول انسانی در رفتارهای حکومتی و در نهایت، مقایسه و تطبیق اصول حکومت و مملکت داری در دو اثر ادبی- سیاسیِ نهج البلاغه امام علی (ع) از سرزمین عرب و سیاست نامه خواجه نظام الملک توسی از سرزمین پارس از مواردی است که در این پژوهش بدان پرداخته شده است. در این مقاله، ضمن بررسی ابعاد گسترده حکومت داری در نهج البلاغه و بیان تأثیرات آن بر سیاست نامه (سیرالملوک) که از کتب ادبی و سیاسی ارزشمند ایرانی است، به مقایسه دیدگاه های این دو کتاب در زمینه اخلاق و مسئولیت های حاکمان پرداخته می شود. بررسی های تطبیقی و دست آوردهای این مطالعه نشان می دهد که امام در هر شرایطی کتاب آسمانی را سرلوحه کار خویش قرار می دهد، اما خواجه در زمانی که هویت ایرانی اسلامی در معرض چپاول ترکان سلجوقی در گیرودار نابودی است، آرمان خواهی ایران باستان را به واقع بینی سیاسی اسلامی پیوند می دهد. امام در هر شرایطی در جستجوی اصل عدالت است و خواجه در هر شرایطی در جستجوی اصل سیاست. تأثر خواجه از کلام و منش امام علی (ع) در بخش هایی از کتاب او کاملاً مشهود است. هر دو هدف تعریف شده یکسانی را دارند اما در شیوه اجرا و راه رسیدن به آن متفاوت عمل می نمایند.
بسیاری از حکایات آمده در نسخ خطی، چاپ و ترجمه های متفاوت هزار ویک شب جواهراتی از شگردهای حکایت پردازی در سنّت ادبی مشرق زمین اند. حکایات اصلی بسیاری با ساختار پیچیده و جذّاب و حکایات فرعی فراوانی که هنرمندانه در خلال حکایات اصلی جاگرفته اند. برای ارزیابی و درک نزدیک چنین اثری که حکایت پردازانش طی شش قرن، گستره ای از شرق به غرب جهان اسلام را سیرکرده و آن را تدوین کرده اند، باید جهانٍ فرهنگی چندگانه نهفته در خود اثر و نیز «بده بستان» هایی که در فراگرد انتقال به دیگر ملل را تجربه کرده، بشناسیم. از این رو نگاهی دوسویه به شگردهای درون متنی و بینامتنی ضرورتی انکارناشدنی است تا از یک سو کارکرد حکایت فرعی در کنار حکایت اصلی آشکار شود و از دیگر سو فرآیندی که طی آن یک حکایت فرعی توانسته در حلقه های داستانی متفاوت به کار رود، شناخته شود. پژوهش حاضر به روش تحلیلی- توصیفی، سندکاوی و استناد به متن، ناظر است به بحث درباره سه حکایت درونه ای- از شگرد های درون متنی گرفته تا رهیافت بینامتنی و شرح چگونگی جرح و تعدیل آن ها- و نیل به این دستیافت که حکایات مذکور در راستای حفظ و تداوم سنّت حکایت پردازی بین المللی، گرچه در ظاهر تغییراتی یافته اند، اما بنیان ثابت خود را کماکان حفظ کرده اند.
نقطة آغاز تحولات ادبی در افغانستان معاصر ، جنبش مشروطه خواهی است. شعر مشروطیت، به عنوان نخستین جریان شعر معاصر، دگرگونی عمیقی در مضمون و زبان شعر افغانستان به وجود آورد که می توانست زمینه ساز تحولات بیشتر و ظهور جریان های دیگر در شعر افغانستان باشد؛ اما شکست جنبش و بازگشت استبداد مانع از تحقق این امر گردید. پس از مشروطیت در افغانستان جریان شعر رمانتیک شکل گرفت و در سالهای پایانی حکومت آل یحیی جریان شعر مقاومت با دو شعبة شعر مقاومت سوسیالیستی و شعر مقاومت اسلامی پدید آمد. این مقاله کوشیده است ضمن واکاوی عوامل سیاسی- اجتماعی مؤثر در تحولات شعر معاصر افغانستان، جریان های شعر افغانستان را از آغاز جنبش مشروطه خواهی تا سقوط سلطنت ظاهرشاه، با روش توصیفی- تحلیلی بررسی نماید. یافته های پژوهش، نشان می دهد؛ بعد از شکست جنبش مشروطیت در افغانستان، شاعران در پیلة فردیت خود فرورفته، به مضامین تغزّلی پیش از مشروطه رجعت کردند و تنها جریان شعری فراگیر تا دهة پنجاه در این کشور، رمانتیسمی برخاسته از بی عملی دوران استبداد است که از نظر صورت و سیرت به شدت تحت تأثیر اشعار شاعران رمانتیک در ایران قرار دارد. جریان های شعری دیگر؛ نظیر رئالیسم سوسیالیستی، شعر مقاومت اسلامی و شعر آوانگارد از اواخر دهة چهل و اوایل دهة پنجاه به تدریج در افغانستان شکل گرفته است.
«روایت شناسی» یکی از مفاهیم مربوط به تحلیل ادبی است که ریشه در ساختارگرایی دارد. در پژوهش های روایت شناسانه خواننده با شخصیت های داستان و اندیشه های آنان همسو می شود و با قواعد مشخص به نقد این آثار می پردازد. «تودروف» در جایگاه یکی از روایت شناسان ساختارگرا، داستان را از سه منظر نمود کلامی، نحوی و معنایی مطالعه می کند. نگارنده در این پژوهش نیز قصد دارد بر اساس نظریات وی، سطح نحوی روایت را در داستان شیر و گاو کلیله و دمنه بررسی کند. بنابر نتایج این تحقیق، داستان با پی رفت ها، اپیزودها و عناصری که نمود نحوی روایت را نشان می دهد، طرح را پیش می برد. در حکایت مورد نظر، چهار پی رفت به همراه گزاره های آن، خواننده را با دنیایی از حکایات و داستان های درونه ای روبه رو می کند. آنچه موجب تفاوت این داستان با داستان های روایی دیگر می شود، نخست وجود برائت استهلال و چگونگی کاربرد آن در متون ادبی فارسی است که نویسنده آن را برای آشنایی خواننده با مضامین داستان به کار گرفته است؛ دوم داستان های درونه ای است که با آنچه در نظریه تودوروف مطرح است تفاوت دارد. نویسنده از چندین داستان درونه ای که در خود داستان های درونه ای دیگری را جای داده است استفاده کرده و قدرت خود را در داستان پردازی نشان داده است؛ او همچنین روایت داستان را به گونه ای پرداخته است که با نظریه روایت شناسی تودوروف متفاوت است.
اندیشه سیاسی یونان باستان ریشه در اسطوره های این تمدن دارد. حرکت فیلسوفان یونانی، به ویژه در آتن، از جهان اسطوره به عقل گرایی به دنبال دگرگونی ها و تحولات این جامعه به وجود آمده است. در برخی دولت شهرهای یونان (در همین دوره)، حکومت پادشاهی و اشرافی به دموکراسی تبدیل و در برخی دیگر، مبدل به دیکتاتوری شده است. با توجه به این تحولات، اسطوره ها به ویژه در زمینه سیاسی تحول اساسی یافته و نوع تراژدی اسطوره سیاسی، در شکل تئاتر سیاسی در همین دوره تحول جامعه یونانی، به وجود آمده است. اسطوره سیاسی آنتیگونه ، از مهم ترین این تراژدی ها است که نبرد میان آزادی و خودکامگی را نشان می دهد و پیامدهای تراژیک آن را برای بقای دولت شهر، مردم و شخص حاکم روشن می سازد. این مقاله با روش تحلیلی توصیفی، تلاش می کند این نبرد را بر اساس تحولات سیاسی و اجتماعی دولت شهر آتن و جهان یونانی بررسی نماید.
کرامت، خرق عادتی است که از اولیاءالله سر می زند و در عرفان و تصوف جایگاه ویژه ای دارد. انواع گوناگون کرامات به سه گونه اصلی اِخبار از غیب، اشراف بر ضمایر و تصرف در عالم هستی تقسیم بندی می شوند و هر کدام شامل چندین گونه فرعی می باشند. از گونه های فرعی کرامات، تصرف در عالم هستی و شفا دادن بیماران است که گاه در زمان حیات صاحب کرامت و گاه پس از وفات او اتفاق می افتاد. بیماری هایی که در این گونه کرامت وارد شده است اغلب بیماری های مادرزاد و یا بیماری های مزمنی بود که همه طبیبان از علاج آن عاجز شده و یا بر اثر نفرین شیخ به وجود می آمد. شیوه های شفابخشی بسیار متنوع است که از میان آن می توان به سوره حمد خواندن، دعا خواندن، دست کشیدن، دمیدن، آب دهان مالیدن، استفاده از وسایل صاحب کرامت همچون لباس، کفش، کلاه و خلال دندان او، پانیذ دادن، شعر خواندن، برگرفتن بیماری، توبه کردن بیمار و... اشاره کرد. در اغلب این کرامات، بیمار شفای کامل می یابد به گونه ای که گاه تا پایان عمر به آن بیماری دچار نمی شود. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی سعی شده است شیوه های مختلف کرامت شفابخشی که در کتب منثور عرفانی متقدم آمده است، دسته بندی و تحلیل شوند.