هدف از این مقاله ، ترسیم عوامل مختلفی است که در روند بازگشت به ماجرا پردازی در ادبیات پسامدرن فرانسه نقش بسزایی داشته اند . پردازش ماجرا که همواره محور اصلی رمان سنتی در قبل از 1950 بوده است بعد از سال 1950 در دوره رمان نویسان نو دستخوش تحولات متعددی شده است . امروزه در ادبیات پسامدرن اهمیت ماجرا پردازی مشهود است ، از این رو در اینجا سعی شده چگونگی و شیوه های بازگشت به ماجرا پردازی در ادبیات پسامدرن فرانسه نشان داده شود .
در این مقاله که قسمت دوم مقاله با عنوان «ادبیّات پژوهی صدرالدّین عینی» است، به ادامه بحث ادبیّاتپژوهی نوین تاجیکی فرارود،در قالب معرّفی کتاب «نمونه ادبیّات تاجیک»، اثر صدرالدّین عینی و همچنین نظر عینی در مورد شاهنامه فردوسی و اشعار رودکی و سعدی و ابن سینا پرداخته شده است.
قرنهای 6و7و8 هجری دوره اوج شکوفایی شعرتعلیمی صوفیه است، بستر این نهضت فکری، نابسامانیهای اجتماعی ناشی ازتسلط اقوام غیر ایرانی و ایلغار طوایف ددمنش بیگانه به این سرزمین بود که منجر به کشتار وخرابی وتباهی وفساد ودر نتیجه یاس وحرمان درمیان آحاد مردم ایران زمین گردید. آنچه در این لحظه های حساس چون جان داروی نجات بخش، مردم را از سقوط رهائی بخشید، تراوشهای فکری معلمان حکمت واخلاق وعرفان وتصوف در ساختار کلام منظوم با محتوای پندو اندرز وهدایت واصلاح بود که جامعه ایرانی را با هویت معتبر خویش در برابر آن همه تباهی وسیاهی حراست نمود وآلام دردناک آنان را تسکین بخشید. دراین دوره با سه جلوه شعر تعلیمی صوفیه آشنا می شویم: حکمت عملی،حکمت نظری، حکمت رمزی، وتجلی این سه مقوله را به اقتضای فرصت در جام جم اوحدی، حدیقه سنائی، ومنطق الطیر عطار، بررسی می کنیم.
با توجه به لزوم ارتباط میان فرهنگها ، ترجمه از راههای برقراری این مهم می باشد . مترجم در برخورد با متون مختلف خود را در دنیایی دیگر می یابد و سعی در ایجاد ارتباط میان زبان مبداء و زبان مقصد می کند . برای ترجمه ، سه اصل باید با یکدیگر همراه شود : شناخت زبان مبداء ، شناخت موضوع مورد بحث و سومین اصل توانایی یافتن معادل برای هماهنگی میان مفهوم و زبان ، اندیشه و گفتار . عمل ترجمه شامل فهمیدن « متن » است و در قدم بعدی « دوباره بیان کردن » آن به زبان دیگر است . در این مقاله نگاهی به برخی کمبودها در ترجمه از زبان فارسی به زبان فرانسه و بالعکس خواهیم داشت ..
آقای دکتر علی خزاعی فر، در مقاله ای خواندنی با عنوان «نگاهی به فعل مرکب از دیدگاه فرهنگ نویسی»، با دقت نظر و باریک بینی بسیار، به بحث درباره رابطه فرهنگ نگاری و دستورنویسی پرداخته اند و نکات ارزنده ای را مطرح کرده اند. کار ایشان خاصه از آن رو اهمیت دارد که فقط به ذکر کلیات و مسایل انتزاعی در زمینه رابطه فرهنگ نگاری و دستور نویسی اکتفا نکرده اند بلکه، ضمن عرضه تذکار جالبی در زمینه رابطه این دو حوزه، کوشیده اند، بر اساس موضوع مشخص و بحث انگیز چون فعل مرکب فارسی، از تتبعات خود به نتایج خاصی نیز برسند. ایشان ابتدا و به اختصار تفاوت دستورنویسی و فرهنگ نگاری را به حیث تفاوت دو امر اساسا نظری و عملی مطرح ساخته اند؛ سپس، با مقایسه دو دیدگاه مهم درباره فعل مرکب فارسی یعنی دیدگاه های خانلری (1355) و دبیر مقدم (1376)، تصریح کرده اند که دیدگاه دوم در تمیز واحدهای واژگانی از زنجیره های غیرواژگانی موفق نبوده است و از این دو استناد بدان برای مدخل کردن یا نکردن افعال مرکب فارسی در فرهنگ های دو زبانه چندان سودمند نیست ...
از ویژگی های برجسته سروده های حافظ، هندسه، هنجار، ساخت و پرداخت سنجیده و استواری است که کم تر می توان در آن دست برد و پاره ای از نغز کاری های آن را از دست نداد. یکی از زمینه های سامان پذیری این هندسه و هنجار بی هنباز، کوشش و کنکاش های هماره ای است که حافظ در کار بازنگری و دست کاری و به سازی سروده های خویش هزینه می کرده است. بازنگری ها و دست کاری هایی که بسیاری از نسخه بدل ها و دیگر نویسه های گوناگونی را که در نسخه ها و دست نوشته های دیوان او دیده می شود، از پی داشته است. از این روی ویراستاران دیوان او ناگزیر باید بکوشند بر پایه هنجارهایی پسندیده، دیگر نویسه هایی را که پی آمد این بازنگری ها و دست کاری ها می نمایند باز شناسند و در متن بیاورند. در این گفتار پس از بازنمایی این نکته ها با آوردن پارهای از دیگر نویسه ها و نسخه بدل ها کوشیده ایم برخی از دست کاری های او در سروده های خویش را برای رسیدن به هندسه ای چنین سخته و سنجیده باز نماییم.