تحقیقات انجام شده درباره سبک هندی، غالباً محصور به مواردی چون بحث از معنای بیگانه، تمثیل و... بوده، موارد دیگری مانند ساختار قالب عمده این سبک یعنی غزل، کمتر مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. در این تحقیق، نویسندگان با استفاده از نظریه ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن که سعی در ایجاد ارتباط میان جهان نگری پدیدآورندگان یک اثر ادبی و ساختار آن دارد ساختار غزل سبک هندی و دلیل عدم انسجام این غزل و تضادهای موجود میان ابیات آن را مورد بررسی قرار داده اند.
آنچه از این تحقیق به دست آمده است، آن است که خردگریزی شاعران این سبک که میراثی است از جهان نگری شاعران سبک عراقی در کنار نگاه جزئی نگر آنان که از یک سو، نتیجه خردگریزی آنان و از سوی دیگر نتیجه کوشش آنان برای یافتن معنای بیگانه است سبب شده است تا جهان نگری این شاعران، یک جهان نگری غیر منسجم و غیر سیستماتیک و دارای تضاد و تناقض باشد؛ انعکاس این جهان نگری در ساختار غزل سبک هندی را می توان به شکل عدم انسجام درونی غزل و سستی محور عمودی آن و وجود تناقض و تضاد در میان ابیات غزل مشاهده کرد.
دولت غزنوی، یکی از دولت های مقتدر ترک است و تاریخ بیهقی شرح حال شاهان و سلاطین، نبردها، مصالحه ها، سخن چینی ها و رقابت های درباری است که در آن زمان نگاشته شده است. در تاریخ بیهقی، مطالب گسترده ای درباره زنان و جایگاه آنان یافت نمی شود؛ اما بررسی و پژوهش در مطالب موجود آن کتاب، ما را در یافتن وضعیت زنان در دوره ی غزنویان، به ویژه زنان درباری، یاری می نماید.
تاریخ جهان گشای جوینی نیز از کتاب های بسیار سودمند عهد مغول است که در آن علاوه بر احوال مغولان، به بیان احوال و اتفاقات زمان خوارزمشاهیان و تا حدودی اندک، ایوبیان و فاطمیان، پرداخته شده است.
بدون شک، تاریخ جهان گشا یکی از منابع دست اول و بسیار غنی در خصوص وضع زنان در دوره مغول است که در این پژوهش، ضمن بیان وضعیت زنان در روزگار غزنویان و مغولان، جایگاه آنان در دو تاریخ مذکور نیز بررسی و نمایانده خواهد شد.
غسان کنفانی کاتب، وناقد، وروائی، وشاعر، وشهید، قد خرج بروایاته العدیده عن دائره الواقع الاجتماعی المحلی (هموم ناتجه عن نکبه فلسطین سنه 1948) إلی القضایا الإنسانیه العامه التی تتعلق بالوجود وبالإنسان. ما تبقی لکم، هی روایه تعتبر من بواکیر التجارب الحداثیه فی منبر الروایه العربیه، لا یستطیع القارئ العادی أن یفهمها، وحتی القارئ المختص یحتاج إلی الرویه حتی یستکشف مضامینها. قد استطاع الکاتب أن یصور قضایا مجتمعه من خلال رسم أحداثه. بعد قراءه هذه الروایه الاجتماعیه تتضح أن غسان کنفانی، کان یشاهد مشکلات المجتمع الفلسطینی، وقد تأثر بمشاهداته الدقیقه وکأنه ناطق باسم الطبقه الشعبیه، والطبقه المتوسطه التی کانت تعانی من مظاهر الظلم، والفساد، والفقر، والحرمان. والکاتب قد تحدث عن الواقع علی لسان الشخصیات الفلسطینیه. کانت هذه الروایه انعکاساً للمضمون الروحی لشعب معین فی مرحله معینه. یحاول غسان فی هذه الروایه الوصول إلی التعبیر المناسب عن أفکاره التحرریه وغایتها فکره العوده.
کان الإسلام مؤثّراً علی کلّ زوایا الحیاه البشریه وغیّر العقائد والأفکار وجاء بمعان سامیه فی کلّ الأمور بما فیها الشعر والرّثاء. وثمّه جوانب مهمّه من الأدب مُؤثَّره بالإسلام تحتاج إلى مَن یجلو صدأ الإهمال عنها. وعندما رأیتُ التأثیر الملحوظ للإسلام فی أدب الرّثاء یحدونی الأمل إلى إضافه مقال جدید فی هذا الباب. وعندما شرعت فی التعرّض للموضوع، وضعت نصب عینیّ أن تشمل الدراسه نظره الشعراء الجاهلیین إلى الدّهر والکون ومشکله البقاء والفناء، ونظره الشعراء الإسلامیین الذین تأثّروا بمبادئ الإسلام فی الموت والحیاه. وبعد مقارنه وجیزه بین الرّثاء الجاهلی والرّثاء الإسلامی، تطرّقت إلى المراثی النبویّه وأتیت بأمثله من بعض الشعراء ومن خلال مراثیهم بیّنتُ أثر الإسلام فی ألفاظهم وأسالیبهم ومعانیهم.
وقدّمت دراسه فنیّه علی الدالیّه الشهیره لحسّان بن ثابت الأنصاری فی رثاء الرّسول بصفته شاعر النّبی المفضّل مصحوباً بتحلیل فی المعنى واللفظ والأسلوب، راجیاً أن تکون هذه الدراسه ساهمه فی أداء خدمه زهیده للأدب العربی المبین ومُلقیه الضوء علی دالیه حسّان فی رثاء خیر الإنسان.
یستعرض هذا المقال إحدی الأسالیب الفنیّه فی سرد الروایه و هو تیار الوعی. فیتناول أبرز أسالیب التحلیل النفسی فی الکتابه الروائیه عند الروائی المصری صنع الله إبراهیم فی «تلصصه». إذ یعتمد هذا النمط من السرد الحدیث إلی إبراز تجربه الإنسان الداخلیه معبّراً عن الانسیاب المتواصل للأفکار والمشاعر داخل الذهن. والتحرّر من شروط الحبکه الاعتیادیه هو الهدف الأساسی من استخدام هذا التکنیک. فیفسح المجال للترمیز بدلاً من الواقع الحسّی أو المادّی معتمداً علی ذکاء المتلقی ووعیه وخبرته لدرک الرابط الخفّی وتفسیر الرموز.
ویعتبر صنع الله ابراهیم من الروائیین الذیّن استحدثوا أشکالاً جدیده فی الروایه الواقعیه، فاستطاع أن یتعمّق فی توظیف تکنیکات تیار الوعی مستعرضاً القضایا الواقعیه فی نقد مجتمعه. فیمتزج الواقعیه المألوفه بالواقعیه الداخلیه فی «التلصص» مفسّراً أصداء زمنه من خلال اختلاط حوادث الماضی والحاضر بتوقّع المستقبل لینعکس محتویات ذهنه.
مقاله حاضر، پژوهشی است در گزاره های اندیشمندانه دو نویسنده مشهور از شرق و غرب است که در بسیاری جهات شبیه هم بوده و گاهی در نقطه مقابل هم ایستاده اند: یکی میلان کوندرا نویسنده و متفکر مشهور اهل جمهوری چک و دیگری، محمود دولت آبادی از نویسندگان مطرح معاصر ایران که با توجه به ترجمه اکثر کتاب هایش به زبان های دیگر، شهرت جهانی دارد. شباهت و همسانی افکار فلسفی شخصیت های اصلی دو کتاب با عناوین سلوک (از دولت آبادی) و مهمانی خداحافظی (از کوندرا) بحث اصلی این تحقیق است که با شاهد مثال هایی عینی تطبیق داده شده اند.
یکی از مهم ترین جلوه های عرفان در میان ادیان و مکاتب مختلف معرفتی، «حقیقت جویی» عارفانه سالکاان طریقت و ناتوانی انسان جست وجوگر از درک ذات آفریدگار دو عالم است؛ موضوعی که از دیرباز در تاریخ عرفان و فلسفه، به ویژه در مقوله ی معرفت سنجی (اپیستومولوژی) و هستی شناسی (اُنتولوژی) جایگاهی مهم و بحث انگیز داشته و ذهن و زبان بسیاری از اهل تحقیق و معرفت را به خود مشغول داشته است. بر همین اساس، برآنیم این موضوع (حقیقت جویی عارفانه) را با نگاهی تطبیقی به عرفان اسلامی و بودایی، باتوجه به برخی سروده های عرفانی سهراب سپهری، بحث و بررسی کنیم
در این مقاله سعی شده است تأثیر حماسه های دینی فارسی بر اشعار کردی غلام رضاخان ارکوازی شاعر بزرگ کردی سرای شیعی ایلامی از نظر تطبیقی بررسی موارد مقتبس و ملهم از حماسه های دینی در شعر او نشان داده شده است. از آنجا که کردهای شیعه مذهب، بخش اعظمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در روند شکل گیری مذهب تشیع نقش داشته اند، بررسی تطبیقی این نوع ادبی در زبان فارسی و زبان کردی جنوبی (زبان کردهای شیعه مذهب) حائز اهمیت است؛ چراکه می تواند به شناخت زمینه های مذهبی و فرهنگی و ملی و طبعاً حرکت به سوی همگرایی افزون تر منجر شود.
در این مقاله سعی شده است، به صورت موجز، مقایسه هایی بین دو داستان ایرانی و اروپایی انجام گیرد. در هر دوی این داستان ها، عشق ناگزیر و چاره ناپذیری در کار است که همه ارزش ها را باژگونه می کند؛ درد عشق موذیانه می شود و عاشقان آن را نهانی ناگزیر تحمل می کنند. با وجود تشابه هایی که میان داستان های عاشقانه جهان وجود دارد، هنوز نکات مشترک بسیاری از داستان ها شناخته نشده است. امید است که در این مقاله، فاصله های مکانی بین این دو نویسنده ازمیان برداشته و زیبایی های هر دو داستان که در لفافه نظم و نثر پنهان است، آشکار شود.
از آنجا که ایران و فلسطین، در طول تاریخ خود، همواره با حوادث فراوانی، دست به گریبان بوده اند، لذا ادبیات پایداری در این دو سرزمین، به شکلی بسیار برجسته رواج یافته است. بیان شاعرانه حس وطن دوستی، مبارزه علیه استبداد و استعمار، و فداکاری در راه وطن، از ویژگی های بارز این گونه ی ادبی بوده که در شعر پایداری این دو سرزمین، بازتابی گسترده داشته است. در جای جای دیوان اشعار، شاعر آزادی خواه ایرانی، ملک الشعرای بهار، و شاعر ملی گرای فلسطینی، ابراهیم طوقان، احساس عشق به وطن و جان بازی در راه آزادی آن، به خوبی متجلی است، و به دلیل اینکه درون مایه ی اصلی شعر میهنی این دو، تحریک حس وطن دوستی و تکیه بر ملی گرایی، به منظور خلق روحیه ی پایداری در میان مردم است، لذا شعر اجتماعی و سیاسی این دو، وجوه اشتراک فراوانی با هم یافته است.
در جهان معاصر و در طی یک قرن گذشته سرنوشت برخی ملت ها شباهت زیادی به هم داشته و مسائل اجتماعی آنها نیز به همین خاطر شبیه هم شده است. مقاله حاضر با هدف مقایسه مسائل اجتماعی در اشعار دو شاعر معاصر، پروین اعتصامی و احمد صافی النجفی تدوین شده است هر چند که ممکن است این دو شاعر در بسیاری از جهات اثر مستقیمی در یکدیگر نداشته اند، اما آن دو با وجود تفاوت در جنس یعنی در زن و مرد بودن، به مسائلی از قبیل وطن پرستی، دفاع از آزادی و آزادی خواهی و بیان درد فقرا و یتیمان پرداخته و نیز دردهای اجتماعی ، سکوت ، خفقان و استبداد حاکم بر زمان خویش را بیان کرده اند.
لسان الغیب حافظ ، یکی از بزرگترین شاعران غزل سرای نیمه اوّل قرن هشتم ، که با مهارتی کم نظیر با الفاظ بسیار زیبا همراه با صنایع لفظی ، مضامین عالی با معانی بسیار در ابیات کوتاه گنجانیده و در غزلهای عالی خود افکار دقیق عرفانی ، حکمی و غنایی را همراه با ترکیبات و الفاظ برگزیده ، بدیع ، تازه و منتخب همراه کرده و از این راه شاهکارهای جاویدان بی بدیلی در ادب پارسی بوجود آورده که در این راه بس دشوار از مضامین ، اندیشه ها و سخنان بکار رفته در آثار شعرای طراز اوّل عرب و یا زبان و ادبیات فارسی پیش از خود با باز آفرینی زیبا و عالی آنها نهایت استفاده را برده است.
قرن بیستم شاهد تحول و دگرگونی عمیقی در همه رشته های هنری است، شعر نو نیز یکی از تحولات بزرگ به شمار می آید که افقهای تازه ای را در برابر دیدگان گشوده است. مورخان و ناقدان درباره تاریخ دقیق پیدایش شعر نو با یکدیگر اختلاف نظر دارند. اما آنچه مسلم است این است که شعر نو به عنوان پدیده ای جدید در حوزه ادبیات در ایران و کشور های عربی و حتی کشور های اروپایی به دنبال تغییر و تحولات در ساختار و مضمون شعر قدیم بوجود آمد و توسط نیما یوشیج در ادبیات فارسی و نازک الملائکه و بدر شاکر السیاب در ادبیات عربی به صورت تثبیت شده به همگان معرفی شد.
این مقاله در صدد است تا تاریخچه و سیر تحول و پیشگامان شعر نو را در این دو زبان به قصد بیان اشتراکات و همانندیها مورد بررسی و تحلیل قرار دهد .