شعر بدون تصویرگری از اجزای طبیعت، مجموعه ای بی جان و بی اثر است. در اشعار گیلکی مضامینی نظیر: قدرت و نقش طبیعت، رابطه ی انسان با محیط زیست خود، فراورده ها و تولیدات طبیعی، اخلاق زیست محیطی و مانند آن امکان وقوع می یابند. پژوهش حاضر، با هدف مطالعه ی اشعار گیلکی شاعران گیلکی سرای امروز، به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که «درون مایه و مضمون اصلی اشعار گیلکی زیست محیطی شاعران گیلکی سرا بر اساس نحوه ی نگرش شان به طبیعت در راستای رابطه ی ادبیات و محیط زیست چیست؟»، از این رو، این نوشتار بر آن است تا با بررسی اشعار گیلکی زیست بومی، به چگونگی استفاده از عناصر و تصاویر طبیعی در راستای تجلّی رابطه ی انسان و طبیعت بپردازد. پیکره ی داده های پژوهش حاضر به روش کتابخانه ای از میان اشعار گیلکیِ دو دهه ی اخیر گردآوری شده و سپس در ارتباط با موضوع مورد بحث، بر اساس نقد بوم گرا به توصیف و تحلیل درآمده است. نگارندگان در این نوشتار نشان می دهند که درون مایه ی اصلی این اشعار زیست محیطی، مبتنی بر توصیف طبیعت و عناصر آن و تأثیرش بر کار و زندگی مردم، دغدغه ها ی حفظ محیط زیست طبیعی و شهری و مبارزه با آلودگی، صید و شکار ناآگاهانه و بی رویه است.
فراداستان یکی از رویکردهای مدرن داستان نویسی در ادبیات داستانی پسامدرن است که عموماً پیدایش آن را محصول قرن بیستم میلادی می دانند. در ایران نیز پژوهشگران دیرینه، پیدایش و نمود این تکنیک داستان نویسی را عمدتاً در آثار داستانی معاصر دهه 70 به بعد می دانند، اما نگارنده بر آن است که در مثنوی مولوی، شگردهای داستان نویسی فراداستان به کار رفته است. پژوهش حاضر با بررسی مؤلفه ها و شگردهای اساسی فراداستان درداستان دقوقی از دفتر سوم مثنوی مولوی به شیوه توصیفی-تحلیلی به این پرسش پاسخ می دهد که آیا می توان مولوی را نویسنده ای فراداستانی و پسامدرن دانست؛ و اینکه کدام یک از شگردهای این سبک پسامدرن در داستان دقوقی به عنوان یک اثر کلاسیک فارسی وجود دارد. مطابق نتایج، داستان دقوقی روایتی کاملاً فراداستانی و پسامدرن است که نویسنده آن در خلق این داستان، از بسیاری از مؤلفه ها و شگردهای سبک فراداستان مانند چارچوب بندی فراداستانی، اتصال کوتاه، بازی های زبانی، تناقض و ناسازه، و اقتباس بهره برده است.
در پژوهش حاضر، به بررسی نحوه بازتاب ادبیات عاشقانه عرب عصر اموی در آثار مولانا (مثنوی، مکتوبات، فیه ما فیه، مجالس سبعه، غزلیات شمس) و مقالات شمس تبریزی، مأخذیابی داستان ها و ابیات، و بررسی برخی از تصرفات هنری مولانا و شمس در اشعار و روایات اصلی پرداخته می شود. پرسش های این پژوهش این است که در آثار مولانا و شمس، چه نمودهایی (اعم از داستان و سروده) از ادبیات عاشقانه عصر اموی وجود دارد و این نمودها در این متون چه تغییراتی یافته اند. همچنین آیا این تغییرات، ناشی از تصرفات شخص مولانا و شمس اند یا برخاسته از منابعی هستند که از آن ها بهره جسته اند؟ چنانکه خواهیم دید، آثار شمس و مولانا دربردارنده ابیات شاعرانی از عصر اموی و نیز داستان هایی درباره زندگی آن هاست. تصرفات مولانا از گونه تغییراتی در شخصیت ها، قهرمان، زمان تاریخی داستان، نام سراینده و متن اشعار است. برخی از این تصرفات، ناشی از خلاقیت های فردی مولاناست و منشأ برخی نیز منابع پیش از مولاناست. تصرفات مولانا در متن اشعار نیز برخی آگاهانه و در برخی موارد ناآگاهانه و ناشی از نقل از حافظه است. در پژوهش حاضر، برخی از ابیات قیس بن مُلَوح عامری، عمر بن ابی ربیعه، عروه بن حزام، اَحوَص انصاری، ابن مَیاده، معاویه بن ابی سفیان (از دوره اموی)، حلاج، متنبی، ابوفراس حمدانی و انوری (از سده های بعد) در آثار مولانا و شمس مأخذیابی شده و پیشینه برخی از روایات، در متونی نظیر الأغانی، دیوان مجنون به روایت ابی بکر والبی، مصیبت نامه عطار، هزار حکایت صوفیان، فتوحات ابن عربی، رساله عینیه غزالی، تمهیدات و نامه های عین القضات نشان داده شده است.
مثنوی معنوی از جمله متن هایی است که مؤلف-راوی آن با به کارگیری مداوم فرازبان، سطوحی از حاشیه را همسو با متن به وجود آورده است؛ به طوری که در قیاس با سایر متن های کلاسیک فارسی، حاشیه پردازی مذکور به لحاظ کمیت و کیفیت، متنوع و برجسته است. حاشیه پردازی مثنوی عمدتاً به قصد ایضاح سامان یافته است، اما کارکرد «هدایتی-بازدارنده» ای که کنش ایضاح به همراه دارد، سبب شده است که مثنوی به مثابه متنی اقتدارگرا، و تعامل مؤلف-راوی آن با مخاطب یکسویه فرض شود. چنین تلقی ای حاصل شتاب زدگی در تبیین ساختار و کارکرد حاشیه، نیزکم توجهی به عوامل برسازنده آن در مثنوی است. در این نوشتار، پس از طبقه بندی مصداق های حاشیه در مثنوی، وجوه اقتدارگرایی یا اقتدارگریزی منتسب به آن، پشتوانه های این وجوه، صورت بندی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می دهد که سبک ایضاحی مثنوی، خود دو سطح اقتدارگرایانه و اقتدارگریز دارد. در سطح اول، مؤلف-راوی با وجوهی همچون مقدمه نویسی، مثل گویی، گزارش تولید، تداوم و پایان قصه ها، پاسخ به پرسش های مقدر، تفسیر نمادها و اصطلاحات، انواع نتیجه گیری و غیره که برآمده از جبر آموزشی و نیز نظام تعلیمی مکتب خانه ای-فقاهتی است، معنا را به شکلی قطعی و یکسویه به دست مخاطب می رساند. در سطحی دیگر، با گرایش به انواع گیومه ورزی و ارجاع به متن ها و کسان، همچنین با تأسی به تلقی «کسب» باورانه در مقام پشتوانه معرفت شناسی فنا که همراه با عاملیت گریزی سوژه است، اقتدار مؤلف-راوی را به تعلیق درمی آورد. با این وصف، اولاً همه حاشیه پردازی های مثنوی و سبک ایضاحی آن اقتدارگرایانه نیست، ثانیاً آن مقدار هم که هست، لزوماً حاصل معرفت شناسی عرفانی نیست.
یکی از برجسته ترین آثار زبان و ادب فارسی، مخزن الاسرار نظامی است که به عنوان متنی باز و تأویل پذیر قابل مطالعه و بررسی است. این اثر چنانچه از نام آن برمی آید و به بیان خود شاعر، مخزن اسرار و رموز الهی و حاوی مطالب و بخش هایی است که درک مفاهیم آن، جز با فراتررفتن از معنای ظاهری و کشف نمادها و بن مایه های کهن الگویی آن ممکن نیست. بخشی که نظامی در آن به توصیف دو خلوت خویش با دل و ثمره آن پرداخته است، یکی از مهم ترین و پیچیده ترین بخش های مخزن الاسرار به شمار می رود. هدف از این پژوهش، نمادشناسی و تحلیل این بخش است که فهم درست و درک دقیق آن بسیاری از اسرار مخزن الاسرار را کشف می کند و در دستیابی به مفاهیم نمادین دیگر منظومه های شاعر، به مخاطب یاری می رساند. بنابر یافته ها و نتایج این پژوهش که به شیوه کتابخانه ای انجام شده است، خلوت های دوگانه نظامی، روایتگر وقایعی است که برای او روی می دهد و در آن با عناصر کهن الگویی و نمادینی چون بهشت، آنیما، دل، باد، پیر دانا، سایه، همچنین با نوزایی روحی و درونی حاصل از سرگذاشتن بر زانوی تفکر روبه رو می شود.
مشخصات نسخه شماره ۶۰۰ از مجموعه وارنر در کتابخانه دانشگاه لیدن در گزارشی که استاد دانش پژوه درباره برخی از نسخ خطی فارسی این کتابخانه نوشته اند، ذکر شده است. نگارندگان در جریان تصحیح زاد اخرت اثر ابوحامد محمد غزالی (۴۵۰- ۵۰۵ ق.)، به این دست نویس رجوع کرده و پس از دست یابی به نسخه و بررسی دقیق ان دریافته اند که اطلاعات ان مرحوم اگرچه در نوع خود مفید است، از خطا برکنار نیست. از جمله ایشان در ذکر تاریخ نسخه و ترتیب قرار گرفتن متون مختلف در ان اشتباه کرده اند. در این مقاله ضمن معرفی کامل نسخه لیدن، اطلاعات استاد دانش پژوه تکمیل و در مواردی اصلاح شده است. همچنین اطلاعات جامعی درباره دو اثر مکتوب در این نسخه یعنی رساله ذکریه اثر میر سیدعلی همدانی (۷۱۴- ۷۸۶ ق.) و زاد اخرت ارایه و متن چاپی اثر اخیر با متن نسخه لیدن مقایسه شده است تا برخی ویژگی های نحوی و زبانی و احتمالاً کاربردهای کهن در نسخه لیدن شناسانده شود. مهم ترین اثر موجود در این مجموعه، رساله ذکریه است، چرا که تقریباً کامل است و تاریخ کتابت ان (۸۱۱ ق.) به زمان حیات مؤلف بسیار نزدیک و بر اساس فهرست ها گویا کهن ترین نسخه شناخته شده از این اثر است. با این وجود تا کنون در چاپ های مختلفی که از رساله ذکریه منتشر شده، از این دست نویس استفاده نکرده اند.
در مقاله حاضر به منظور بررسی سیر حضور و تحول شخصیت جوانمرد در ادبیات داستانی فارسی، سه داستان سمک عیار، «داش آکل» و قیدار از لحاظ شباهت ها و تفاوت های شخصیت و شخصیت پردازی مورد بررسی قرارگرفته اند. انتخاب سه داستان یادشده بر این مبناست که سمک عیار، اولین اثر داستانی فارسی است که نقش عیاران در آن پررنگ تر از شاهان و پهلوانان است؛ «داش آکل»، اولین شخصیت داش مشدی در ادبیات داستانی نوین فارسی و قیدار، آخرین آنهاست. این بررسی نشان می دهد که در هر سه اثر، تفاوت قهرمان و ضدقهرمان، به روشنی بر مبنای صفت جوانمردی مشخص می شود، با این تفاوت که ضدقهرمان داستان «داش آکل» و سمک از لحاظ خصوصیات ظاهری و رفتاری شبیه به قهرمان است و ضدقهرمان داستان قیدار از این نظر نیز با قهرمان تفاوت دارد. علاوه بر این امیرخانی، مؤلفه اعتقاد به اسلام را به عناصر سازنده صفت جوانمردی اضافه کرده است اما جز این، قیدار، صرف نظر از خصوصیات ظاهری، از لحاظ سامان دهی رویدادها در جهت برجسته کردن خصوصیات شخصیت نوعی (تیپ) جوانمرد، کاملاً شبیه به سمک عیار است.
خلق «شخصیت نافرمان» خصیصه ای است که در اکثر فراداستان های ایرانی به وضوح دیده می شود و از ویژگی های غالب فراداستان فارسی است. موضوع این پژوهش بررسی ارتباط میان غلبه این ویژگی در فراداستان فارسی با توجه به پراکندگی ویژگی های فراداستان در آثار خارجی با گفتمان و نوع ساختار قدرت در جامعه ایران است. در ایران حدود سال های پیش از انقلاب 1357، چند گروه و اندیشه سیاسی وجود داشت؛ اما پس از انقلاب و بعد از غیریت سازی برای هویت یابی، فضای استعاری گفتمان انقلاب اسلامی به تدریج محدود شد و از میان گروه های سیاسی مختلف فقط گفتمان بنیاد گرای اسلامی هژمونیک شد. این گفتمان دال هایی همچون قداست سنت ها، مالکیت، خانواده و نگرش های پدرسالارانه دارد. تأثیر این وضعیت در فراداستان فارسی دیده می شود که در این مقاله با استفاده از آرای بوردیو به بررسی آن خواهیم پرداخت. با نظر به آرای بوردیو می توان وضعیت سیاسی کشور را «موقعیت» درنظر گرفت و شخصیت نافرمان را «کنش». طی بررسی کنش، ویژگی هایی رخ نمود که بوردیو آن ها را «منش» می نامد و بر این باور است که منش ها با موقعیت ها ارتباط دارند. در این مقاله، چند منش را در شخصیت نافرمان به مثابه کنش یافته ایم که با موقعیت در ارتباط اند. این منش ها عبارت اند از: تأکید بر فردگرایی و اعلام حضور، مطالبه کردن صدا و اعتراض به راوی به عنوان قدرت تام .
شیخ شرق ندیشه هی حکمی شرق و غرب علم ر به هم ترکیب کرد و حصل ز ین ترکیب ر خمیره زلی نم نهد. و در یکی ز رسلت رمزی خود ب نم مونس لعشق ی فی حقیقه لعشق، نم موجودت صدر ز عقل ول ر تغییر دده و ب نم شخصیت ه و رخ ددهی دستن عشقنه -عرفنه یوسف و زلیخ درمیخته ست. محققن ب تثر ز نگه شرقی شیخ به تحلیل فلسفی- عرفنی ین رویت پردخته ند، بی نکه به جنبه هی سیسی و جتمعی مندرج در ژرف سخت ین ثر توجه نشن دهند. رخ ددهی جتمعی و سیسی و به طور کلی بفت موقعیت و متن، فرض وجود ندیشه هی سیسی و یدیولوژیک شیخ ر در ثر و و ز جمله در ین ثر تقویت می کند. تحلیل ین قصه ب روش تحلیل نتقدی گفتمن در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین نشن می دهد که سهروردی در ین قصه، سه گفتمن صلی ریج در عصر خود ر که در متون عرفنی ب صطلحت «شریعت»، «طریقت» و «حقیقت» تجلی یفته ند، توصیف و نقد کرده ست و ب نتخب شخصیت ه، مکن ه، هم یی ه، تضد معنی و جنبه هی ستعری و رمزی، گفتمن گروه دوم ر بر دو گروه دیگر تفوق می بخشد. گفتمن گروه دوم رمزی ز تعلق گفتمنی خود و ست که غلب کردره و گفترهیش در قلب شخصیت مثلی عشق و شخصیت تریخی زلیخ پدیدر شده ست.
حضور حجم گسترده توأم با ظرفیت های فکری و بلاغی داستان های پیامبران در قرآنکریم، مایه پذیرش نقش های گوناگون از سوی این قصص قرآنی در عرصة شعر فارسی شده است. در این میان، گستردگی رخدادهای دورة حیات و تنوّع ابعاد شخصیتی حضرت موسی کلیم الله(ع) در قرآن، به ویژه تقابل او با نیروهای مخالف در چندین جبهه اعتقادی، سیاسی و اقتصادی، سبب شده است سرایندگان فارسی زبان هریک به تناسب افق فکری خود دریافت های گوناگونی از آن به عمل آورند و به دلیل اشتمال آن بر گزیده های حکمت و عرفان و چکیده نظریّات تعلیمی صوفیه و اهل تصوّف، آن را آیینه طریقت و دستورالعمل آموزه های خود قرار دهند. موضوع این مقاله، تحلیل کارکرد های چندگانه داستان موسی(ع) در شعر فارسی با تأکید بر نقش و بن مایه های تعلیمی و تربیت عرفانی آن، بر پایه دو شیوة سندکاوی و بررسی توصیفی است. بر اساس این پژوهش، کارکردهای این قصّه در شعر فارسی دارای چهار گونه ستایشی، وصفی، تعلیمی و عرفانی است و دو کارکرد اخیر، افزون بر هم سویی با اهداف قرآنی آن، از جذّابیت، لطایف عرفانی، دلالت های معنایی چندگانه و نقش های انگیزشی و اقناعی برخوردار است و به همین سبب، در نظام تربیت اجتماعی و تعلیم باطنی ایرانیان پیوسته به عنوان «رسانة» تربیتی و معرفتی مورد توجّه بوده است.
در سخن شاعران متفکر بن مایه هایی هست که علاوه بر کثرت تکرار و وسعت کاربرد، با جهان بینی و منظومه دانش های گوینده ارتباط دارد. از این جمله، بن مایه درخت در دیوان و آثار منثور ناصرخسرو است که با دستِ کم 177بار کاربرد در مرکز مضامین و تصاویر حکیمانه ای قرار گرفته که ریشه آنها به باورهای دینی و اعتقادات فلسفی و کلامی شاعر بازمی گردد. بن مایه درخت در آثار ناصرخسرو غالباً در دو محور مهم به کار رفته است: نخست، تصویر دنیا در هیئت درخت، و انسان به صورت میوه و ثمر آن؛ و دیگر، تصویر انسان به صورت درخت، و تصویر خصال نیک او در صورت میوه های شیرین و سودمند و تصویر صفات ناپسند او در هیئت میوه های تلخ و زیان بار. در پژوهش حاضر، ضمن جست وجو در زمینه ها و سرچشمه های این بن مایه، ابعاد گوناگون آن بررسی و تحلیل شده است. نتیجه تحقیق جایگاه ویژه و منحصربه فرد درخت را در ذهن و ضمیر شاعر و تأثیرپذیری او را در ایجاد مضامین و تصاویر مربوط به آن از معارف اسلامی و آثار اسماعیلیه و اقران آنها نشان می دهد.
مهدی اخوان ثالث در ادبیات معاصر فارسی و عبدالوهاب البیاتی در ادب معاصر عربی ازجمله شاعرانی هستند که حضور مؤلفه های رمانتیسم در عنوان و متن شعرشان چشمگیر است. این جستار بر عنوان شناسی تطبیقی شعر در دو حوزه زبانی-ادبی فارسی و عربی و تبیین پیوند عنوان (به مثابه عنصر شاخص پیرامتنی) با عناصر درون متنی و برون متنیِ مؤثر بر انتخاب عنوان سروده ها متمرکز است و مؤلفه های رمانتیسم در نام سروده های نخستین مجموعه شعری این دو شاعر (زمستان و المجد للاطفال و الزیتون) را، پس از ورودشان به جهان سیاست و متأثرشدن زندگی شان از آن، بررسی می کند و میزان بازتاب این مؤلفه ها را مقایسه و تحلیل می کند تا مشخص شود کدام مؤلفه یا مؤلفه ها در نام سروده های هریک برجسته تر است و علت برجستگی چیست. مطالعه عنوان های شعری دو مجموعه نشان می دهد که برخی مؤلفه های رمانتیسم، ازجمله «بازگشت به کودکی»، «گریز و سفر»، «اندوه و تنهایی» و «گذشته گرایی رمانتیک»، در عنوان های شعری هر دو شاعر به طور آشکار بازتاب یافته است، امری که با توجه به جایگاه ویژه عنوان در شکل گیری هویت کلی متن، از جایگاه خاص رمانتیسم در دیدگاه دو شاعر حکایت دارد. برخی مؤلفه ها (ازجمله ملی گرایی رمانتیک) در عنوان شعرهای البیاتی بازتاب یافته است، اما با اینکه متن بسیاری از سروده های اخوان با ملی گرایی در پیوندی استوار است، در عنوان شعرهای او از آن نشانی نیست.
درست هذه الورقه العلمیه معتمده على المنهج الوصفی التحلیلی، مصطلح الکرونوتوب (الزمکانیه) الأدبی خلال الإشاره إلى المصطلح نفسه فی حقل علم الفیزیاء لدى العالم الکبیر ألبرت أینشتاین؛کما درست کیفیه انتقال هذا المصطلح إلى الأدب على وجه العام والروایه على وجه الخاص بید الناقد و اللغوی الروسی الشهیر میخاییل باختین؛ هذا وإن مصطلح "الزمکانیه" أو "الکرونوتوب" یطلق على فضاء ناتج عن حرکه الزمن (الاسترجاعیه أم الاستشرافیه) داخل المکان فی الإطار الروایی بحیث لیس بإمکاننا أن نفککهما عن البعض. ثم بما أن المحور الرییسی فی الروایتین الفارسیه والعربیه یدور حول امتزاج الزمان والمکان فهی قامت بدراسه الکرونوتوب التحلیلیه فی إطار الروایتین من منظار الناقد الروسی میخاییل باختین. فاستنتجنا من خلال هذه الدراسه أن البنیه الکرونوتوبیه/الزمکانیه فی روایه « ذاکره الجسد » للکاتبه الجزایریه أحلام مستغانمی تتمتع بإطار واسع بالنسبه لروایه « دو دنیا » للکاتبه الإیرانیه گلی ترقی لأن البطل (السارد) فیها قد اعتمد على قوه خیاله وعواطفه أکثر مما نتوقعه، وتقنیه التداعیات بما فیها من الحرکات الاسترجاعیه بشکل کبیر لبیان أسباب الحوادث الماضیه، فهما تکونان نطاق الکرونوتوب الروایی؛ فی حین أن إطار الروایه الفارسیه الزمکانی یکون أقل سعه إذ هی قد کتبت لبیان الحوادث فقط.
تعد الروایه سرداً نثریاً طویلاً یصف شخصیات تختلف انفعالاتها وصفاتها وتحکی أحداثاً على شکل قصه متسلسله. تعتبر روایتا «موسم الهجره إلى الشمال» للطیب صالح (1929-2009) الروایی السودانی و «قربانى باد موافق» (ضحیه الریح المواتیه) لمحمد طلوعی (1979) الروایی الإیرانی أکثر تشابهاً فی البنیه الرواییه، بحیث یتناول الرواییان إلى بیان الأحداث والتطورات المرتبطه بمرحله وصول الأنشطه السیاسیه للحزب المارکسی فی الشرق إلى ذروتها وذلک عبر بنیه سردیه مشترکه. وبناءً على هذا جاءت الدراسه معتمدهً على المنهج الوصفی-التحلیلی للبحث عن البنیه الرواییه المشترکه للروایتین، وهی ثمره الحبکه المشترکه لهما، وذلک بهدف دراسه مقارنه لبنیه الروایتین. تدل النتایج على أن الرواییین اختارا ثیمات مشترکه إلى حدما ومستقاه من القضایا السیاسیه، ومواجهه الشرق والغرب، وقضیه الحب. کما اختارا بدایه متشابهه للقصه، وذلک عن طریق عرض شخصیتین رییسیتین عاشتا فی الغرب مدهً متأثرتین بالثقافه الغربیه وکانت نهایتهما أن أصیبتا بمرض شیزوفرینیا وانتحرتا غرقاً فی الماء. والروایتان متشابهتان من ناحیه الحبکه، إذ یلجأ کاتباهما أکثر من مره إلى بناء الحبکه بناءً تعلیلیاً مکوناً من مجموعه أحداث متشابهه لتعلل ارتباط الأحداث بعضها ببعض، وسیرها نحو النهایه.
در اوایل قرن بیستم با ظهور مکتب جدیدی به نام «فرمالیسم»، تحول عظیمی در شیوه نقد ادبی به وجود آمد. فرمالیست ها بر خلاف شیوه های رایج نقد ادبی، فرم را مبنای تحلیل خود قرار دادند. آ وجود می آید. خطبه فدکیّه حضرت زهرا (س) که اعتراض شدیدی است علیه انحرافاتی که پس از رحلت پیامبر (ص) در دین به وجود آمد، به دلیل برخورداری از انواع شگردهای ادبی، از متونی است که شایسته چنین نقدی است. در این پژوهش برآنیم با روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی زیباشناسی خطبه مذکور بر اساس نقد فرمالیستی بپردازیم. هدف از این پژوهش خوانش شگردهای ادبی این خطبه و میزان تأثیرگذاری آنها بر القای معانی به مخاطب می باشد. یافته ها نشان می دهد حضرت فاطمه (س) با اهمیّت دادن به شکل توانسته، سخنانی زیبا و اثرگذار با فرمی جذّاب بر زبان جاری نماید. وی با استفاده هنرمندانه از انواع شگردهای ادبی به ویژه آشنایی زدایی، مخاطب را وادار کرده برای درک سخنِ وی، به تعمّق و تفکّر بپردازد. حضرت (س) همچنین با استناد به آیات قرآن و استفاده از انواع روابط بینامتنی، ضمن تقدّس بخشیدن به کلام خویش، تلاش کرده به مخاطبین تفهیم کند آنچه که می گوید دقیقاً منطبق با کلام الهی است. فرم ظاهری خطبه و تمام شگردهای ادبی آن، به طور کامل در خدمت معنا و هماهنگ با محتوای مدّ نظر خطیب قرار دارد.