سطوره، جان و جوهر جاودانی شعر است. گاه این دو عنصر خیال انگیز و دیرینه سال آنچنان با هم در می آمیزند که جدایی ناپذیر می نمایند و حتی تعیین هویت و مشخص نمودن تقدم و تأخر یکی بر دیگری در نشو و نما و پاگذاری به عرصه فکر و فرهنگ، پژوهشگران و اصحاب اندیشه را به زحمت می اندازد. شعر و اسطوره هر دو از خیال مایه ورند؛ با کمی تأمل در آثار هنرمندان و شاعران ژرف اندیش و خلاق می توان شاهد درهم تنیدگی و تعامل سازنده و سامانمند این دو پدیده فرهنگی، به طور متداوم، بود. اساساً شعر چند لایه، تأویل پذیر و تفسیربردار بدون بهره جویی از اساطیر و شاخ و برگهای گونه گون و نگارین آن قادر به گام نهادن در گستره هستی مانا و پایدار نیست؛ اما روش و روند بهره گیری هر شاعر از این مقوله معنی ساز و مفهوم پرور ممکن است رنگ و آهنگ خاص خود را داشته باشد.
شاملو با نگاه تیزبین و اندیشه پویای خود فضاهای اساطیری گوناگونی را برای ارائه مفاهیم متنوع انسانی ساخته و پرداخته نموده و با آشتی دادن اسطوره و شعر در یک بافت ویژه هنری، انواع اسطوره ها را در حوزه گسترده وارد پهنه پهناور و عمیق شعر کرده است؛ اما نگارنده این مقاله بر آن است تا به جستاری متأملانه در اساطیر انبیا و آیین گذاران که در سروده های شاملو نمود پیدا کرده و شاعر با اقبال و توجهی هدفمند و جهت دار به طرح و تبیین آنها اقدام نموده، بپردازد و با رعایت اختصار ابتدا چهره حقیقی تک تک انبیای مورد بحث را برابر آیات و روایات بنمایاند؛ آنگاه به توصیف بافته های ذهنی، تخیلات و آرمانهایی بپردازد که در بستر روزگاران دراز از سوی مردمان خیال گرا و اسطوره اندیش در اطراف شخصیت این پیامبران پراکنده شده و آنان را در هاله های مه آلود و ابهام آمیز اساطیر قرار داده و سبب شده که شاعران کیمیا کار، از جمله شاملو، با بیان هنری و میناگرانه خود طیفهایی از حقیقت و اسطوره را در منشور شعر خود بازتاب دهند و رمزناکی و رازوارگی سروده های نمادین خود را در ستیز با بی رسمیها و نابسامانیهای زمانه خود با الگوگیری از این سرنوشتهای قدسی و راه گشا دو چندان نمایند.
شاملو، به رغم آنکه از نگرش کل گرا، باورمند و ماوراءطبیعی و روی آوردن به تفکر و اندیشه ای که فاقد دیدگاهی درون گرایانه، معتقدانه و متافیزیکی است بی بهره بود؛ هرگز شعر خود را از منبع سرشار و ناپیدا کران متون و روایات آیینی که بیانگر سرگذشت انبیا و اولیاست، محروم نگردانید، گرچه نظر او در این خصوص بیشتر معطوف به منابـع و نقلیات مذهبی غربیان و غیرمسلمانان است و در بسیاری اوقـات بـه تبیین و تفسیر جهــان از زاویه دید
رویکرد معرفت شناسانه به عصر جدید نشان می دهد انسان مدرن به دلایل مختلف با انسان کلاسیک تفاوت بنیادین دارد. پدیده شک و شکاکیت و تنهایی انسان و حاکمیت اصل احتمال به جای یقین در باور، گفتار و کردار او چند ویژگی انسان دوره اخیر است که در گذشته مصداق عینی ندارد. این ویژگیها در آثار هنری و ادبی سده اخیر بویژه نوع ادبی رمان، منعکس شده که در هر دوره و مکان با توجه مقتضیات اندیشگانی آن عصر به گونه ای خاص متجلی شده است. دو رمانی که با لحاظ این مسایل در دو فرهنگ، زبان و مکان مختلف نوشته شده، «ژان باروا» اثر دو گار و «روی ماه خداوند را ببوس» اثر مصطفی مستور است که تم مشترک آنها نگاه انتقادی به سرنوشت تراژیک انسان معاصر است که به پدیده های عینی و حتی قدسی با نگاه شکاکانه می نگرد و حتی حضور و وجود خداوند را نیز در مواردی، اعتباری می دانند. با این تفاوت که باید رمان مستور را رمان دینی و بومی در وهله اول و فلسفی در وهله دوم دانست؛ لاجرم غلظت و حدت طرح این مباحث به اندازه رمان دوم نیست در حالی که رمان دو گار در تمام فصول و بخشها یک رمان فلسفی ناب است که با نگاه راسیونالیستی و استدلالهایی از نوع برهانی، قضایایی چون حضور خداوند، دین و مذهب را زیر سوال می برد. نگارنده در این مقاله، ضمن نقد دو رمان با رویکرد تحلیلی - تطبیقی، عنصر شخصیت را در این دو اثر به صورت مقایسه ای تحلیل و بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که رمان مستور اگر چه در طرح مساله و پردازش زوایا، طرح و روایت داستانی به مانند رمان ژان باروا موفق بوده در نحوه پرداخت و فرجام، عمق و ژرفایی رمان دو گار را ندارد.
"از جمله بررسی هایی که در روشن کردن شیوه روایت ها به موفقیت چشمگیری دست یافته است، تجزیه و تحلیل تودورف و روش او در بررسی قصه های عامیانه است. او نخست بر اساس نوع ارتباط منطقی واحدهای ساختاری، دو نوع روایت را از یکدیگر تمیز می دهد: روایت اسطوره ای و روایت ایدئولوژیک. وی با بر شمردن ویژگی های روایت اسطوره ای، این نوع روایی را از جنبه های مختلف مورد توجه قرار داده است. تودورف با کشف ساختار این گونه روایتی، نظریه دستور جهانی خود را ارایه کرده است.
این نوشته ضمن بر شمردن ویژگی های روایت های اسطوره ای و ایدئولویک به بررسی نوع روایی هفت پیکر از این دیدگاه می پردازد و به این نتیجه می رسد که هفت پیکر در ردیف روایت های اسطوره ای یا بدون روانشناسی است"
فعل از عناصر اساسی ساخت جمله است و به همین دلیل از دوران باستان تا کنون مورد توجه محققان بوده است. این جزء در چارچوب نظریه های زبان شناسی جدید نیز از جنبه های مختلفی چون معنا، نقش، و ساخت صرفی و نحوی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است.
در تحلیل و طبقه بندی ساختاری انجام شده بر شاهنامه فردوسی، تضاد، دوبنی یا جدال نیک و بد را درونمایه اصلی شاهنامه می یابیم که همچون یک روح بر اجزای این اثر سترگ سایه افکنده است. بسامد داستانهایی که در شاهنامه به طور مستقیم جدال عملی خیر و شر را دربر می گیرند، دست کم دو برابر داستانهایی است که به درونمایه دیگر مربوط است. از یک سوگستردگی و قدمت بنیادهای اساطیری «تضاد دوبنی» یا جدال نیک و بد در فرهنگ و تمدن جهانی از این اسطوره، کهن الگویی فراگیر ساخته است و از سوی دیگر، ساختارگرایان ـ با تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم از این اسطوره ـ برای روایت و داستان تعریفی ارایه داده اند که آگاهانه یا ناآگاهانه ریشه در ساخت روایی این اسطوره دارد. بر این اساس جدال خیر و شر (درونمایه عمده در شاهنامه) می تواند به عنوان ژرف ساخت الگوی روایت در ناخودآگاه جمعی ذهن بشر، کهن الگوی روایت به شمار آید.
سام نامه، حماسه ای عاشقانه است که از آن به عنوان آخرین حماسه ملی ادب فارسی یاد می کنند. از زمان آغاز تحقیقات نوین در ادبیات فارسی، پیرامون این اثر و نویسنده آن نیز پژوهشهایی صورت گرفته است که هر یک به گونه ای سعی کرده اند صحت انتساب آن را به خواجوی کرمانی رد یا اثبات کنند. در این گفتار ابتدا تاریخچه این تحقیقات و استدلالهای نویسندگان درباره این اثر ذکر گردیده که نگارنده به همه این دلایل پاسخ گفته و انتساب سام نامه به خواجو را رد کرده است و سپس دلایلی مبنی بر تعلق این اثر به ادبیات عامیانه ارائه کرده است.
شاعران نوکلاسیک مصر نخستین شاعرانیبودند که توانستند در دوره نهضت ادب عربیشعر را از آفاتیکه در عصر انحطاط گریبان گیر آن بود رهاییبخشیده و آن را در مسیر اصلیحرکت خود قرار دهند. در این مقاله سعیبرآن شده است تا سه شاعر مشهور نوکلاسیک (بارودیو شوقیو حافظ ابراهیم) که نشانه هاینوگراییو تجدید در شعر ایشان بیش از دیگر شاعران این مکتب نمود پیدا کرده است مورد بررسیو ارزیابیقرار گیرند.ین شاعران راه را بر آرایه هایمتکلفانه «بدیعی» بستند و از دیگر سوی، مجال را برایجولان ابزارهای«بیانی»، باز نگاه داشتند و در عین اهتمام به متانت الفاظ و قوالب به پیرویاز ادبایبزرگ دوره هایشکوفاییو زرین ادب عربی، از دست یازیدن به تجربه سبکینوین و یا پرداختن به اغراضیتازه و نوپدید پرواییبه خود راه ندادند.
این مقاله در پیآن بوده است تا به تحلیل داستانیو محتوایینمایش نامه سرگذشت مرد خسیس اثر میرزا فتحعلیآخوندزاده که در حقیقت آغازگر نمایشنامه نویسیبه شیوه مدرن در خاورمیانه بوده است بپردازد. نخست طرح (پلات) نمایش نامه که شامل گره افکنیها و گره گشاییهایاصلیو فرعی، کشمکش، تعلیق، بحران، نقطه اوج و پایان بندیاست به دقت بررسیشده؛ سپس چگونگیشخصیت پردازیمورد تحلیل قرار گرفته است. بدین گونه که نویسنده در پرداخت شخصیت ها که از طریق چند روش، کنش و گفتار، صورت ظاهریو نام گذاریافراد صورت میگیرد تا چه اندازه موفق بوده است. هم چنین لحن و گفت وگوینمایش، تحلیل درون مایه و در انجام نتیجه گیریبررسیها آمده است.