قلمرو شعر و شاعریدرکشور امارات بسیار گسترده و پهناور است. شعر، نه تنها در این کشور، بلکه در دیگر کشورهایعرب زبان به دو گونه نبطی(عامیانه) و فصیح تقسیم میگردد. هم اکنون در کشور امارات گروه هایمختلف مردم به ادبیات، مخصوصا به دو گونه شعر مذکور توجه بسیار دارند و روزنامه ها و مجله هاییبسیار به بررسیو نقد شعر شاعران این کشور میپردازد. به دلیل توجه ویژه گروه فرهیخته و ادب دوست کشور امارات به شعر فصیح، در این گفتار به بررسیخط سیر این گونه شعر، در این کشور از آغاز تا کنون پرداخته میشود و خواننده در این رهگذر با سه نسل: شاعران پیشاهنگ، شاعران مخضرم و شاعران جوان روبه رو میگردد.
بررسیسیمایزن و مرد در امثال و حکم ده خدا یکیاز راه هاییاست که میتواند وضعیت و موقعیت زنان و مردان را در نگاه مردم مشخص کند. این مقاله، کوششیاست برایپاسخ بدین پرسش ها: در کتاب امثال و حکم ده خدا سیمایزنان و مردان ایرانیچگونه ترسیم شده است؟ سیمایزنان و مردان از نظر کلیشه هایجنسیتییا تصورات قالبیدر امثال و حکم به چه صورت نمایان شده است؟ چه صفات یا ویژگیهاییبه برخیاز رفتارهایزنان و مردان نسبت داده شده است؟ آیا تصورات قالبیمربوط به زنان و مردان در امثال و حکم وجود دارد؟ با توجه به تصورات قالبییا کلیشه هایجنسیتیچه توقع و انتظارهاییاز زنان و مردان در امثال و حکم وجود دارد؟ امثال و حکم ده خدا، مشتمل بر چهار جلد و دوهزار و شصت و چهار صفحه و بیست و دو هزار و صد و سیو چهار مثل و نکته حکمیاست. بطور کلیدر کتاب امثال و حکم، ما شاهد تایید باورهایقالبیهستیم. نتایج بدست آمده از این پژوهش در متن آورده شده است.
در این نوشته سعیبر آن بوده که تاثیر شعر جاهلیعرب بر شعر منوچهریمورد بررسیقرار گیرد. از آن جا که بسیاریاز مضامین شعر منوچهریبرگرفته از شعر شاعران جاهلیاست، پرسشیکه مطرح میشود این است که اگر شعر جاهلیدر اختیار منوچهرینمیبود، آیا بازهم شاهد چنین تعابیریدر شعر منوچهریبودیم یا نه. در ضمن پاسخ به این پرسش، شواهد تاثیر مضامین شعرایعرب بر شعر منوچهریآورده میشود.
عنوان مقاله حاضر «مثنویمولویو نجوم» است. وقتیکه وضعیت علوم را در قرن هفتم و هشتم هجریمطالعه میکنیم، متوجه پیش رفت و توسعه علوم عقلیو نجوم در کنار علوم نقلیمیشویم و در مییابیم که از بین ستارگان عرصه ادب فارسی، مولویشاعر آفاق و انفس است. در این پژوهش نیز مجالیفراهم آمده است تا با طریق استفاده مولانا از دانش نجوم، ابزار نجومی، پدیده هایجوی، پیوستگیبا اختران، سعد و نحس، افلاک، ستارگان و برج هایدوازده گانه مثنویو کاربرد آن ها در شعر او بیش تر آشنا شویم.
مقاله حاضر چنانکه از عنوان آن برمی آید، تطبیقی است بین طنز و طنزپردازی در ادبیات ایران و عرب. در این تطبیق، طنز عبیدزاکانی به عنوان نمونه ای از طنز ادبیات ایران و طنز شاعران عصر انحطاط به عنوان نمونه ای از طنز ادبیات عرب با هم مقایسه شده است. در این مقاله کوشیده ام تصویر کاملی از عبید ارایه دهم، اما به منظور پرهیز از برخی سوء تفاهمات اجتماعی لازم دیدم از ذکر پاره ای از طنزهای درخشان او صرف نظر کنم. طنز پیش درآمدی است که می توان به راحتی کسی را با آن دست انداخت، از میدان به در کرد و بدی هایش را آشکار ساخت. با استهزا می توان کسی را تحقیر کرد و او را مضحکه عام و خاص ساخت. در ادبیات عرب، شاعر با هجو شخصی یا قومی سعی می کند حریف را از میدان خارج کند، با توجه به تاثیرگذاری طنز در بیان زشتی ها و عیب های جامعه، چه در مقوله سیاسی، و یا اجتماعی می توان اذعان کرد که زبان طنز رساتر و برتر از زبان دیگر نوشته ها است. در طنز، «خنده» هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای بهتر بیان کردن و انتقال هدف موردنظر از نویسنده به خواننده. در ابتدای مقاله نیز تعریف طنز از نظر صاحب نظران ارایه شده است.چکیده عربی: یقدم هذا المقال دراسة مقارنة بین الهزل والفکاهة فی الأدبین الفارسی والعربی. حیث تم معالجة الفکاهة عند عبید زاکانی کنموذج فی الأدب الفارسی بینما تم دراسة الفکاهة لدی شعراء عصر الانحطاط کنموذج للفکاهة فی الأدب العربی. وحاولت الباحثة فی مقالها تقدیم صورة کاملة عن عبید زاکانی غیر أنها تخلّت عن بعض فکاهاته الرائعة تفادیا لعدد من إساءات التأویل لدی المجتمع. فإن الفکاهة تعد تمهیدا لسخریة الناس أو إبعادهم عن المصاف أو تبیین مساوئهم. کما أنها تعتبر أداة جیدة للتحقیر والازدراء. فالشاعر فی الأدب العربی یحاول إبعاد الخصم عن المصاف بواسطة هجاءه له أو لقومه. ولکن بالنظر إلی تأثیر الفکاهة فی تبیین سوءات المجتمع وعیوبه سواء کان سیاسیا أو اجتماعیا فإنه یمکن القول إن منطق الفکاهة أبلغ شأنا من منطق باقی الأشکال الأدبیة وأرفع رتبة. هذا و إن إضحاک الآخرین فی الفکاهة لیس غایة بل وسیلة للتعبیر الأمثل وانتقال أهداف الکاتب إلی القارئ.
در مقاله حاضر، ادبیات تطبیقی به عنوان یک رشته دانشگاهی مستقل بررسی و تحلیل شده است. در واقع، ادبیات تطبیقی نوعی جهان بینی ادبی است که از مرزهای ملی، زبانی و جغرافیایی فراتر می رود و ادبیات را پدیده ای جهانی می انگارد که جوهره انسانی آن در کلیه فرهنگها یکسان است. البته نویسنده مقاله بین «ادبیات جهان» و «ادبیات تطبیقی» تمییز قائل میشود و معتقد است که در ادبیات جهان، برخلاف ادبیات تطبیقی، به ارتباطات و تاثیر و تاثرات ادبی می پردازند و آثار ادبی را به صورت منفرد بررسی و مطالعه می کنند. نویسنده، با علم به اینکه تعریف واحدی از این رشته وجود ندارد، می کوشد تعریف های متفاوت ادبیات تطبیقی را از دیدگاه مکتبهای مختلف آن تبیین و تحلیل کند. آنچه که پژوهشگران ادبیات تطبیقی باید بدان توجه کنند، این است که هدف ادبیات تطبیقی، «مقایسه» نیست، بلکه شناخت ادبیات به عنوان یک کلیت است که اجزای آن، یعنی ادبیاتهای ملی، اندام وار با یکدیگر مرتبط هستند. نویسنده بر این اعتقاد است که ادبیات تطبیقی، فلسفه و نظریه جدیدی در مطالعات ادبی است که هرگونه خودبزرگ بینی فرهنگی را نفی میکند و تلاش دارد با فراهم آوردن زمینه شناخت دیگر، پیام آور صلح و دوستی میان ملل و فرهنگهای مختلف باشد.چکیده عربی:یدرس هذا المقال الأدب المقارن کفرع جامعی مستقل بوصفه نظرة أدبیة تتجاوز الحدود الوطنیة واللغویة والجغرافیة وتجعل الأدب ظاهرة عالمیة یشترک جوهرها الإنسانی فی کلّ الثقافات. کما یمیّز الکاتب بین «الأدب العالمی» و«الأدب المقارن» معتقدا أن الأدب العالمی بخلاف الأدب المقارن یتجنب التأثیر والتأثرات الأدبیة ملقیا الضوء علی النتاجات الأدبیة بشکل منفصل عن تلک العلاقات. کما أن الکاتب بالرغم من علمه أن هناک لایوجد تعریف متفق علیه لهذا الفرع من الأدب یحاول تحلیل التعریفات المختلفة له وفقا لمدارسه الکثیرة.وما یجب علی الباحثین فی مجال الأدب المقارن أن ینتبهوا إلیه هو أن الغایة منه لیست «الموازنة» بل هی معرفة الأدب ککلٍّ ترتبط أجزاءه (الآداب الوطنیة) ببعض کالجسد الواحد. وأخیرا یعتقد الکاتب أن الأدب المقارن فلسفة جدیدة فی الدراسات الأدبیة تنفی التکابر الثقافی أیّا کان وتحاول تبشیر الشعوب والثقافات المختلفة بالسلام والصداقة بعد خلق أرضیة مناسبة للتعرف علی البعض.