بیستم مهرماه جلالی، خبر ساده است؛ اما پیش پاافتاده نیست. آشناست؛ اما تکراری و مبتذل نیست. بیش از یک دهه است که بیست مهر رنگ و بوی حافظ دارد. خرسندی از همه اتفاقات خوب این روز، مرا بر آن داشت تا به بهانه چند پرسش، منظومه فکریِ خواجه را بازنگرم؛ این بار از زاویه «معنای زندگی» که ماه هاست در آن مستغرقم. اینک یادداشت حاصل این بازنگری را به اعضای خانواده حافظ و خوانندگان عزیز دفترهای حافظ پژوهی پیشکش می کنم.
شاعران فارسی زبان همواره طبیعت و پدیده های آن را در سخن خود به کار گرفته اند. گاه این کاربرد با رویکردی توصیفی بوده است و گاه رویکردی استعاری و سمبلیک. فریدون مشیری از سرایندگانی است که هم طبیعت به عنوان محور کلامی او قرار گرفته، هم از پدیده های طبیعت به صورت ابزاری با نگاهی استعاری و رمزی بهره برده و طبیعت را دستاویزی برای تصاویر شعری خود قرار داده است. یکی از ابزار مهم کلامی وی با توجه به دیدگاه رمانتیسم، تشخیص/ شخصیّت انگاری است. عناصر طبیعت مونس و همدم او هستند و شاعر با آن ها سخن می گوید. وی صفات و حالات انسانی را به پدیده های طبیعت یا مفاهیم انتزاعی نسبت می دهد و کلامش را خیال انگیز می سازد و با کاربرد شخصیّت انگاری به شکل گیری دیگر شگردهای بلاغی یاری می رساند. شخصیّت انگاری یا تشخیص یکی از آرایه های ادبی بارز در شعر اوست. تشخیص مطابق با نظر بسیاری از صاحب نظران، دسته بندی های بسیاری دارد که در این مقاله تحلیلی و توصیفی سعی بر این گردیده مطابق با الگوی ساختاری هفت گانه که معتقد به هفت نوعِ تصریحی، کنایی، مناظروی، ندایی، فعلی، تمثیلی و روایی است، انواع تشخیص در کتاب«سه دفتر» سروده فریدون مشیری که حاوی سه مجموعه شعر«گناه دریا»، «ابر و کوچه» و«بهار را باور کن» است، مورد بررسی قرار گیرد. با بررسی شخصیّت انگاری (جاندا رپنداری) در این سه مجموعه شعر که 691 مورد تشخیص یافت گردید، مشخص شد که بسامد تشخیص در سروده های مشیری برای فضاسازی ها و تصویرسازی های شاعرانه فراوان است. مطابق با مشاهدات پژوهشگران و شواهد و مصادیق یافت شده، مجموعه شعر «ابر و کوچه» بیشترین و مجموعه شعر «گناه دریا» کمترین موارد تشخیص دارند. آرایه تشخیص در اشعار مشیری، هم به صورت اجمالی و هم به صورت تفصیلی و معمولاً در تلفیق با آرایه های دیگر، برای مفاهیم ذهنی و عینی به کار رفته است.
اسطوره حقیقت ذهنی بشر نخستین است که بازتاب دهنده آرمان ها و آرزوهای وی بوده است و تا زمان کنونی هم در اشکال مختلف بازتاب یافته است. بعد آرمانخواهانه ای که در اسطوره ها متجلی است سبب می شود که قهرمان از صورت موجود بشری عادی خارج شود و به صورت ایزدان و موجودات قدرتمند تجلی پیدا کند. در درون هر زن کهن الگوی خدا بانویی نهفته است که خلق و خو و رفتار او را جهت می دهد و مظهر آرمان های او است. پژوهش حاضر که با روش تحلیلی – توصیفی و مطالعه کتابخانه ای سامان یافته است، تلاش می کند از منظر کاوش اسطوره های مادرشاهی، کهن الگوهای مؤثر در رفتار زنان قهرمان را بازنماید.