جناس، آوردنِ واژگانی است همگون در لفظ، با معناهایی غیر همگون. قید لفظ، هم زمان هم به گفتار و هم به نوشتار اشاره دارد. به بیانی دیگر، جناس هم صنعتی است موسیقایی و هم خوش نویسانه. بر بنیاد قاعده «جنس رود سوی جنس»، کلمات نیز ناخودآگاه، هم جنس خود را می یابند و با هم می نشینند و این، شیرین ترین جناس هاست. اگر دو لفظی که در معنا با یک دیگر مختلف است، در شش چیز (نوع حروف، تعداد آن ها، شکل و هیأت و حرکتشان، نقطه، نگارش و ترتیب حروف) مشترک باشد، جناس تام است و اگر در یکی از آن شش، با یک دیگر فرق کند، جناس را غیرِ تام نامیده اند. اما اگر اختلافِ دو لفظ در بیش از یکی از آن شش امر باشد، جناس، مطلق است. زیباترین جناس ها جناس شبه اشتقاق است.
یکی از کتابهای ارزنده اجتماعی و سیاسی فارسی اغراض السیاسه اثر ظهیری سمرقندی، نویسنده نامدار سده ششم هـ.ق، است که جعفر شعار آن را در سال 1349 تصحیح و منتشر کرده است. متن مصحّح شعار که تا امروز تنها چاپ کتاب است، به دور از کاستی ها و لغزش ها و اغلاط چاپی و غیر چاپی نیست. در جستار حاضر صورت درست پاره ای از اغلاط کتاب به قرائن درون متنی و غیرمتنی نشان داده یا پیشنهاد شده است. در این پژوهش سندبادنامه و دیوان های شاعران پارسی یا تازی گوی مراجعی اند که در تصحیح پاره ای از واژه های نادرست نقش بسزایی داشته اند. مقابله پاره ای از عبارات اغراض السیاسه با عبارت دیگری از همین کتاب به عنوان قراین درون متنی، صورت درست پاره ای از اغلاط را نشان داده است.
در عموم مطالعاتِ تطبیقی، آن چنان بر تقلید و اقتباس ادبیات داستانی معاصر ایران از ادبیات غرب تأکید شده که سهم عمدة تحولات تاریخی و اجتماعیِ این سرزمین در پیدایش نوجویی ها و نوآوری های صورت پذیرفته در ساحت ادبیات داستانی نادیده گرفته شده است، اما با توجه به آن که ادبیات هر جامعه در هر دورة تاریخی تا حدودی تحت تأثیر جریانات موجود در همان عصر و محیط است، می توان زمینه های بروز مؤلفه های مدرنیته در ادبیات داستانیِ فارسی را در زیرساخت های فرهنگی اجتماعی ایران جست وجو کرد. از این رو، بر این باوریم که ادبیات داستانیِ معاصر فارسی و تحولات نوجویانة آن، صرفاً با تأثیرپذیرفتن از ادبیات غرب شکل نگرفته و همواره مستعد شکوفایی و نوزایی بوده است. برای اثبات این فرض آثار بهرام صادقی را مطالعه و بررسی کرده ایم که به اذعان خودِ او، قبل از برخاستنِ بانگِ شهرتِ «رمان نو» نوشته شده اند و به باور همگان از نمونه های مهم و بارز مدرنیته در ادبیات داستانی فارسی به شمار می روند؛ بنابراین، نوشتارِ حاضر دو هدف کارکردیِ عمده دارد: اولاً درصددِ اثباتِ وجود مؤلفه های مدرن و نوجویانه در آثار صادقی برآمده است و ثانیاً با رویکردی درون سرزمینی، به جست وجوی ادلّه ای که می تواند پیدایشِ این مؤلفه ها را در ادبیات داستانی معاصر فارسی توجیه کند، پرداخته است.
شاید بتوان متکلّمین مسلمان را به واسطة توجّهشان به بحث زبان، از کهن ترین زبان شناسان در مشرق زمین به شمار آورد که به سبب تمرکز و تمحّض در ابعاد اعجاز زبانی قرآن کریم و ژرف اندیشی در باب موضوعات مربوط به کلام الهی ازجمله حُدوث و قِدَمِ آن به بحث های دقیق زبان شناسی از قبیلِ تعاریف، کارکردها، معانی و تأویل زبان پرداخته اند. ابویعقوب سجستانی از نویسندگان و متکلّمین مسلمان ایرانی اوایل قرن چهارم هجری است. وی به صورت جدی در کتاب «کشف المحجوب» به نظام «ذهن و زبان» پرداخته، «نظریّة ارتباطی» خاصّی را بر مبنای «نظامِ نطق و زبان» متشکّل از وجوه و ساحات سه گانة «قصد»، «طبع» و «عرف» پایه گذاری کرده است. سجستانی معتقد است که نقص، حذف و نادیده گرفتن هر یک از این اجزاء که در کنار هم، معنا و ارزش می یابند، ارجاع ندادن نطق به ناطق و در نتیجه گسستِ زنجیرة سخن و برقرار نشدن ارتباط را به دنبال دارد. از امتیازات نظریّة ارتباطی وی این است که به بحث هرمنوتیک و تأویلِ سخن، به ویژه تأویل متون مقدّس، نیز پرداخته است. مقالة حاضر بر آن است که با معرّفی و بررسی «نظامِ ذهن و زبان و نظریّة ارتباطی سجستانی»، تصویری عینی و ملموس از آراء ارزشمندِ وی در این زمینه ارائه کند.
دستگاه واژگانی به منزلة ابزار اولیة ساخت شعر وسیله ای است برای بیان اندیشه های شاعر و بررسی و تحلیل ""عنوان های شعری"" که یکی از بخش های دستگاه واژگانی محسوب می شوند، می تواند راهی برای تحلیل ساخت های زیبایی شناسی شعر شاعران باشد. ازسوی دیگر، عنوان ها معمولاً گزیده ترین و مهم ترین واژگان ذهنی هر شاعرند. ازاین رو، ازطریق بررسی عنوان ها می توان به دستگاه فکری شاعر نیز نزدیک شد.
این جستار نگاهی است آماری به عنوان های شعری کتاب آیینه ای برای صداها از محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک) که تلاش می کند عنوان ها را از جهات مختلف واژگانی، زبانی و معنایی بررسی و تحلیل کند. هفت دفتر شعر حاضر در این کتاب به صورت دقیق آمارگیری شد و روابط میان این عنوان ها با اندیشة م. سرشک تحت بررسی قرار گرفت. همچنین با ارائة نمودارهایی مشخص شد که نقش عنوان های شعری در دوره های مختلف در شعر م. سرشک تا چه اندازه بوده است.
آنچه مسلم است م. سرشک به خاطر آشنایی با زیروبم زبان فارسی از دایرة لغوی وسیعی برخوردار است. ازاین رو توانسته از عنوان های شعرش استفادة چندجانبه کند و از تمام ظرفیت واژگانی و ادبی آن در خدمت شعر خود بهره ببرد.
هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی و خوانش استعاره های به کار رفته از دیدگاه زبان شناسی در اشعار شاملو و بهار ، شعرای معاصر، بوده که یکی شعر نو و دیگری شعر سنتی دارد. همچنین تحلیل و خوانش داده ها براساس رویکرد شناختی و به طورویژه، انگاره ی نظریه ی آمیختگی مفهومی (انگاره ی نام) فوکونیه و ترنر (2002،1998،1994) انجام گرفته که هدف آن، فراهم سازی یک الگوی شناختی عام، برای معناسازی و پیدایش مفاهیم نو است. انگاره ی نام، مفهوم سازی یک حوزه براساس حوزه ی دیگر نیست که یک سویه و جهت دار باشد؛ بلکه به فضای آمیخته ی نوبنیاد چهارمی که در پدیدآمدن آن؛ مفهومی سازی ذهنی مخاطب که از نگاشت و تناظر عناصر در فضاهای درون داد 1 و 2 به دست آمده است، اشاره دارد. ماهیت انجام این پژوهشِ کیفی، توصیفی-تحلیلی بوده که به دلیل محدودیتِ حجم مقاله، نگارندگان به گونه ای تصادفی به بررسی برخی استعاره ها با استفاده از انگاره ی نام در اشعار شاملو و بهار پرداخته اند. نتایج نشان داد که استعاره ها و ترکیب های به کار رفته در این مجموعه ی اشعار، با استفاده از فرایندهای ترکیب، بسط و تکمیل، فضاهای نوبنیادی را به وجودآورده است؛ یعنی با فرافکنی عناصر متناظر در هر دو فضای درون داد، فضای آمیخته ی نوبنیادی ساخته شده است؛ بنابراین، یافته ها نشان داد که شاملو و بهار در اشعار خود، از انگاره ی استعاره ی مفهومی (انگاره ی اسم) لیکاف و جانسون (1980) فراتر رفته و از انگاره ی نام بهره گرفته اند. یافته ها حاکی از آن است که استعاره های به کار رفته در این اشعار، از نوع شبکه ی دو ساحتی هستند. به عبارتی، فضای آمیخته ی نوبنیاد، متعلق به عناصر متناظر و متفاوت در هر دو فضای درون داد است. در پایان، بررسی ها نشان داد که بهار در اشعارش از استعاره ی «یأس و ناامیدی» و در مقابل شاملو از استعاره ی «امید» استفاده کرده است. واژه های کلیدی: هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی و خوانش استعاره های به کار رفته از دیدگاه زبان شناسی در اشعار شاملو و بهار ، شعرای معاصر، بوده که یکی شعر نو و دیگری شعر سنتی دارد. همچنین تحلیل و خوانش داده ها براساس رویکرد شناختی و به طورویژه، انگاره ی نظریه ی آمیختگی مفهومی (انگاره ی نام) فوکونیه و ترنر (2002،1998،1994) انجام گرفته که هدف آن، فراهم سازی یک الگوی شناختی عام، برای معناسازی و پیدایش مفاهیم نو است. انگاره ی نام، مفهوم سازی یک حوزه براساس حوزه ی دیگر نیست که یک سویه و جهت دار باشد؛ بلکه به فضای آمیخته ی نوبنیاد چهارمی که در پدیدآمدن آن؛ مفهومی سازی ذهنی مخاطب که از نگاشت و تناظر عناصر در فضاهای درون داد 1 و 2 به دست آمده است، اشاره دارد. ماهیت انجام این پژوهشِ کیفی، توصیفی-تحلیلی بوده که به دلیل محدودیتِ حجم مقاله، نگارندگان به گونه ای تصادفی به بررسی برخی استعاره ها با استفاده از انگاره ی نام در اشعار شاملو و بهار پرداخته اند. نتایج نشان داد که استعاره ها و ترکیب های به کار رفته در این مجموعه ی اشعار، با استفاده از فرایندهای ترکیب، بسط و تکمیل، فضاهای نوبنیادی را به وجودآورده است؛ یعنی با فرافکنی عناصر متناظر در هر دو فضای درون داد، فضای آمیخته ی نوبنیادی ساخته شده است؛ بنابراین، یافته ها نشان داد که شاملو و بهار در اشعار خود، از انگاره ی استعاره ی مفهومی (انگاره ی اسم) لیکاف و جانسون (1980) فراتر رفته و از انگاره ی نام بهره گرفته اند. یافته ها حاکی از آن است که استعاره های به کار رفته در این اشعار، از نوع شبکه ی دو ساحتی هستند. به عبارتی، فضای آمیخته ی نوبنیاد، متعلق به عناصر متناظر و متفاوت در هر دو فضای درون داد است. در پایان، بررسی ها نشان داد که بهار در اشعارش از استعاره ی «یأس و ناامیدی» و در مقابل شاملو از استعاره ی «امید» استفاده کرده است. واژه های کلیدی:
عنصر الزمان هو الحجر الأساس فی الحیاه عامه وفی الحیاه الأدبیه خاصه ولطالما شغلت هذه القضیه أذهان الباحثین. ومن ثمّ فالروایه هی الزاخره بالأحداث والأفعال وهما عنصران لاینفصلان عن الزمن الروائی. فهنالک نقاشات قامت لتشید بجانب من جوانب هذا العنصر الحاسم. ومن الذین شمّروا عن سواعدهم لینالوا حظاً فی هذا المیدان هو جیرار جینت الذی اقترح نموذجاً لتحلیل الزمن الروائی فی کتابه «خطاب الحکایه» ومقترحه قام على أکتاف ثلاثه عناصر؛ هی: الترتیب، الاستمرار، والتواتر.
تقنیه الترتیب تقوم بدراسه الاسترجاعات والاستباقات فی النص السردی. والاسترجاعات هی الرجوع إلى الحادث الماضوی وإعادته لأهداف خاصه. استهدفت المقاله تبیین فاعلیه الاسترجاعات ومدى تأثیرها فی قصه یوسف النبی(ع) فی القرآن الکریم وبعد مقدمه فی تبین الترتیب الزمنی وأنواع الاسترجاعات درست المقاله توظیف الاسترجاعات فی القصه واختارت المنهج الوصفی التحلیلی أساساً للدراسه. وصلت المقاله أخیراً إلى أنّ الاسترجاعات المتواجده فی قصه النبی یوسف(ع) فی القرآن الکریم تؤدی إلى انسجام هذه القصه وتواشجها والاسترجاعات الداخلیه هی من أکثر أنواع الاسترجاعات تواتراً فی قصه یوسف النبی(ع) وهذا الأمر لعب دوراً هاماً فی تکوین السرد العنقودی لهذه الحکایه حیث إنّها تتمحور حول بؤره رئیسه هی رؤیا یوسف(ع) التی تبدأ من عهد الطفوله إلى أن تنتهی القصه بتأویلها فی المشهد الأخیر. المشهد الرابع هو أکثر المشاهد دینامیه وانفعالاً فی قصه یوسف النبی(ع) کما أنّه أوسع مجالاً قیاساً بالمشاهد الأخرى، والاسترجاعات فی هذا المشهد تبرز أشد البروز وتسهم إسهاماً کبیراً فی انفکاک العقد النهائیه للحکایه، حیث لا یمکن التغاضی عن دورها الجلی.
ادبیات منظوم و منثور را به دو بخش کلی تقسیم کرده اند: جد و هزل.جدیات شامل نوشتارهای اخلاقی، عشقی، رزمی و بزمی است؛ و آثار مکتوب غیرجدی، مواردی مانند طنز، هجا، فکاهی، لطیفه، بذله، مطایبه، شوخی، مسخرگی، و انتقاد را در بر می گیرد.در نوشتارهای بازمانده از ادب پیشین فارسی، جز درباره هجا چیزی درخور توجه درباره ادب غیرجدی نیامده است و اگر گاهی در متون ادب فارسی، مطالبی دیده شود، غالبا هجو را به جای هزل یا دیگر متفرعات غیر جد به کار برده اند.ادبای عرب، شعر دوره جاهلیت و صدر اسلام را از جهت اغراض و مقاصد به بیش از ده قسم تقسیم کرده اند که قسم پنجم را به هجا اختصاص داده اند و در تعریف آن گفته اند: «هجا برشمردن قبایح و نفی مکارم است از شخصی یا قوم و قبیله ای. . .»(رهنما،6:1364).ادبای پیشین ایران هم با تغییرات و دگرگونی هایی در تقسیم اغراض و مقاصد شعر، همین اقسام را با ضمایمی یاد کرده اند و اغراض شعر را در ده شیوه محدود کرده اند، چنانکه خاقانی در مقام مفاخره و برتری خود بر عنصری گفته است:ز ده شیوه که آن حیله شاعری است به یک شیوه شد داستان عنصری و صبا نیز به پیروی از پیشینیان، چنین سروده است:سخن چیست در این نشیب و فراز یکی گوی و من ترک ده گوی باز چکیده عربی:تم تقسیم الأدب المنظوم والمنثور إلی فرعین رئیسین: الجد والهزل. یشمل فرع الجد:الکتابات الأخلاقیة، والغرامیة، ومعارک الحرب، والحفلات، بینما یشمل فرع الهزل: الطنز، والهجو، والفکاهة، واللطیفة، والنکتة، والمطایبة، والمزاح، والسخریة، والانتقاد، و... إلخ. وبغض النظر عن الهجو لم تعالج الکتابات المتبقیة من الأدب الفارسی القدیم، أدب الهزل معالجة وافیة، وإن وجد هذا الفرع أحیانا بین طیات نصوص الأدب الفارسی، فإنه استخدام للهجو بدل الهزل. أما أدباء العرب فقسموا شعر الجاهلیة وصدر الإسلام من حیث الأغراض إلی أکثر من عشرة فروع خصصوا الفرع الخامس للهجاء وقالوا فی تعریفه: «الهجاء یعنی ذکر مساوی شخص أو قبیلة وسلب المحامد عنهما.» والأدباء الإیرانیون القدماء أیضا ذکروا هذه الفروع بعد تغییرات فی تقسیم أغراض الشعر حیث حدّدوها فی عشرة فروع.
یکی از معتبرترین منابع ادبیات مردمی فارسی، کتاب امثال و حکم دهخدا با بیش از سی هزار مثل، حکمت، اصطلاحات، کنایات، اخبار و احادیث است که حاصل مطالعات و پژوهش های بی وقفه ی اوست و از پشتکار، قدرت حافظه، استعداد و حضور ذهن وی حکایت دارد. مراجعه به این کتاب هر خواننده ای را شگفت زده می کند. بویزه که در زمانی گردآوری شد که امکانات رایانه ای و راه های مجازی تحقیق و موتورهای جست وجو، وجود نداشت. اما برای خدمت به صاحب این کتاب گران سنگ، جا دارد به رفع نقایص آن، همت گمارد. از جمله این نقص ها، خلط مدخل های امثال از نظر موضوعی، آوردن امثال عربی بدون مرجع و مصدر و عدم تطبیق امثال فارسی و معادل عربی آن هاست. در این مقاله، برآنیم گوشه ای از این مهم را انجام داده، برخی امثال فارسی و معادل های عربی آن ها را مورد مداقه و نقد قرار دهیم. در ضمن، امثال عربی وارد شده در مقاله مستند سازی شده است. علت اصلی که موجب شده دهخدا در انتخاب معادل به خطا رود این است که دهخدا در بسیاری موارد، فقط موضوع امثال را در نظر گرفته و از کاربرد آن ها غفلت نموده است. علل دیگری نیز وجود دارد؛ از جمله: -فقط گوشه ای از داستان مثل را مد نظر قرار داده است؛- در تشخیص موضوع امثال دچار اشتباه شده است؛- فقط بخشی یا کلمه ای از مثل را مد نظر داشته است.
انسان ماقبل تاریخ، با روایت اسطوره ها تفکر خود را بازمی نمود. در میان ملل مختلف و به خصوص ملت های دارای تمدن، اساطیر زیادی وجود دارد. ایران نیز دارای اساطیر و روایت های حماسی از دوران باستان خود است. هرکدام از این روایت ها بخشی از تفکرات ملی را بازمی نمایانند. یک نمونه از این روایت ها، داستان «فریدون و ضحاک» است که بخشی طولانی از این اساطیر را فرامی گیرد. یک بخش از این روایت کلان، حضور کاوه و قیام او علیه ضحاک، موضوع این مقاله است. این بخشِ به ظاهر کوتاه در ادبیات حماسی ایران، ارزشی بسیار زیاد پیدا کرده است. این روایت، استدلالی را در مورد «درفش کاویان»؛ یعنی پرچم ملی ایرانیان طرح می نماید. در این مقاله ساختار روایت این داستان، بر اساس روش روایت شناسی، مورد تحلیل قرار گرفته است. این روایت شناسی بر اساس توصیف روایت شناسانی چون تودوروف از ساختمان و عصاره داستان انجام گرفته است. با توجه به این ساختار، نکاتی درباره دلایل اهمیت این روایت و نحوه شکل گیری آن در عمق تاریخ مطرح و ارزش های این روایت، از این دیدگاه طرح می شود. نتیجه این بررسی این است که روایت کاوه و قیام او، یک روایت منحصربه فرد و آفریده ذهن طبقه عام مردم و ظلم دیدگان تاریخ است و آرزوی آن ها را در قالب یک اسطوره، از اعماق تاریخ بیان می کند.