شناخت عمیق از صورت بندی های یک جریان فکری، با توجه به بسترها و زمینه ها و با تکیه بر کلیت آن محقق می شود و خوانش های گزینشی و منفک از بافت و زمینه، غالباً به تقلیل گرایی و برداشت های یک سویه منتهی می گردد. براین اساس، پژوهش حاضر به آسیب شناسی یکی از تصورات رایج در گفتمان نقد ادبی ایران می پردازد که تبیینِ سازوکارهای شالوده شکنی در یک متن عرفانی و قرائت شالوده شکنانه از آن را غیرممکن می-داند. این پژوهش با تکیه بر عناصر عرفانی در دستگاه فکری دریدا، چون همسانی ها و شباهت های اندیشة دریدا با سنت های شرقی و عرفان اسلامی، ارتباط اندیشة دریدا با عرفان یهود/ کابالا و تفکر هرمسی، و سکوت دریدا در برابر خوانش های الاهیاتی و دینی از متونش، ارتباط شالوده شکنی و عرفان را تبیین می نماید و همچنین با تکیه بر چگونگی شکل گیریِ برداشت مذکور و پاسخگویی به آن، به بازخوانی بار معنایی و جهت گیری مفاهیمی چون عدم قطعیت، نسبی نگری، مرکزگریزی و حیرت در شالوده شکنی دریدایی و واکاوی و تحلیل آنها در دستگاه فکری مولوی می پردازد.
پس از نهضت ترجمه و انتقال نظریة شعری یونانی به حوزة اسلامی، رساله های شعری یونانیان موجی از نظریه پردازی را در میان فیلسوفان مسلمان ایجاد کرد؛ چنان که فارابی، ابن سینا، ابوالبرکات بغدادی، ابن رشد و خواجه نصیر طوسی هرکدام بخشی از آثارشان را به نظریة شعر اختصاص دادند. نظرگاه فیلسوفان از طریق کسانی چون حازم قرطاجنی وارد آثار مدرسة بلاغیون مسلمان هم شد. تا آنجا که به نظریة شعر مربوط می شود، فلاسفة مسلمان مترجم صرف آراءِ ارسطو به شمار نمیروند، زیرا تغییراتی مهم در نظریة یونانی نسب ایجاد کرده اند. .این مقاله، صرفاً موضوع کارکردهای مدنی شعر را در بوطیقای فلسفی بررسی خواهد کرد. فیلسوفان مسلمان دو کارکرد اصلی برای شعر تعریف می کنند: معرفتی و تربیتی ـ اخلاقی. تمام گفتارهای آنان دربارة شعر و شاعری معطوف است به همین دو کارکرد. همچنین نظرات آنان دربارة شعر را هم باید در رساله های علم النفسی شان سراغ گرفت و هم در آثار منطقی و بوطیقایی آنها
وجود کتاب مناسب و درخور ویژگیهای کودک، در ایجاد انگیزه و عادت مطالعه بسیار مؤثر است. کتاب کودک و نوجوان هم از نظر موضوع و هم از نظر سبک نگارش، نباید از محدوده ی تواناییهای ذهنی او فراتر باشد. اگر واژگان به کار رفته در متن کتاب در حد تواناییها و قابلیتهای زبانی کودک نباشد، در انتقال مفاهیم و تجارب به کودک موفق نخواهد بود. پژوهش حاضر با هدف بررسی و استخراج واژگان پایه ی خوانداری کودکان دبستانی، و سپس مقایسه ی این واژگان با واژگان نوشتاری کودکان دبستانی انجام گرفته است. این پژوهش از نوع اکتشافی و مقیاس به کار رفته در آن، مقیاس اسمی است. جامعه ی مورد بررسی شامل مجموعة کتابهای داستانی کودکان دبستانی (شامل گروه های سنی «ب»، «ج» و «ب و ج») است که از سوی شورای کتاب کودک مناسب تشخیص داده شده اند. ابزار اجرای این پژوهش نرمافزاری است که به زبان برنامهنویسی دلفی و مطابق با سؤالات و ویژگی های خاص این پژوهش طراحی شده است. در این پژوهش 162650 صورت زبانی و 6155 واژه به دست آمده و در نهایت 1602 واژه به عنوان واژگان پایه ی خوانداری معرفی شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که همخوانی واژگان خوانداری و نوشتاری در زیرگروههای فعل ساده، عناصر طبیعی و اندام و رنگ، «زیاد» و در زیرگروههای واژگان علمی، دین، ورزش، شهرها، اصطلاحات و مصدر، «خیلی کم» و در دیگر زیرگروهها «کم» بوده است. همچنین بر اساس یافتههای پژوهش، در مجموع همخوانی و مطابقت واژگان خوانداری و نوشتاری این گروه سنی «کم» بوده است.
حدیقه الحقیقه یکی از متون تعلیمی عرفان و تصوف به شمار می رود که گاه جنبه تعلیم در آن بر ذوق و خیال غلبه دارد و می توان آن را نوعی دایره المعارف عرفانی دانست. یکی از ابزارهای زبانی که خطیبان، شاعران و سخنوران در آثار تعلیمی برای تاثیرگذاری بیشتر سخن بر مخاطبان، از آن استفاده می کنند، به کار بردن جمله های پرسشی در کلام است. سنایی نیز در منظومه تعلیمی خود، حدیقه، از این ابزار بهره برده است. در این پژوهش از میان 11500 بیت حدیقه، حدود 20 درصد ابیات از نظر کاربرد جمله های پرسشی بررسی شد. بر اساس تحقیق پیش رو، از میان مقاصد متعدد و متنوعی که در کتب بلاغی درباره جمله های پرسشی نقل شده است، تنها سیزده مورد از آنها را در این گونه جمله ها در حدیقه می توان یافت. این مقاصد به ترتیب بیشترین کاربردشان در حدیقه عبارت است از: استفهام انکاری، تاکید و تقریر خبر، نهی، توبیخ و ملامت، منافات و استبعاد، تعجب و حیرت، بیان عجز و ناتوانی، ملال و خستگی ناشی از کثرت، تحقیر، امر به طریق غیرمستقیم، اظهار غم و اندوه، تعظیم، تمنا و آرزو. در نهایت این بررسی نشان می دهد طرح پرسش در زبان گفتار سنایی عادی و معمولی است و او تاکیدی بر طرح پرسش ندارد.
هر متن به شرطی در بازتولید اندیشة مدنظر خود نقش مهمی ایفا می کند که بتواند به گفتمان هایی که کارگزاران اجتماعی را در افکار عمومی هژمونی می سازد، دسترسی یابد. نظریة گفتمان مدار ون لیوون (2008م) یکی از رویکردهای تحلیل گفتمان است که همراه با مقوله های جامعه شناختی-معنایی و با تأکید بر اهمیت کارگزاران اجتماعی گفتمان، لایه های پنهان زبان را در متون شفاهی و کتبی می کاود و روابط زیرین هر گفتمان را آشکار می سازد. این شاخه از تحلیل می تواند جایگاه ویژه ای در مطالعات قرآنی پیدا کند؛ چراکه ساخت های گفتمان مدار قرآن کریم و میزان رازگونگی آن ها به خوبی نشان می دهد که ایدئولوژی پنهان در پس همة آن ها کم وبیش یکسان است. پژوهش حاضر در تلاش است با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به الگوی گفتمان مدار ون لیوون، نظام گفتمانی سورة قصص را مورد تحلیل قرار دهد. علت انتخاب سورة قصص این است که این سوره به علت روایت فشردة زندگی حضرت موسی (ع)، از کارگزاران اجتماعی و کنش های گفتاری قابل توجهی برخوردار است؛ لذا تحلیل گفتمان آن با نظریة ون لیوون کاملا منطبق است. بررسی ها نشان از آن دارد که در این سوره، مؤلفه های گفتمانی مبتنی بر اظهار (بسامد 916) در مقایسه با مؤلفه های مبتنی بر پوشیدگی (بسامد245) از بسامد بالایی برخوردار است؛ و این بدان معناست که خداوند در یک خلاقیت سبکی، مخاطب را با نام افراد، گرو هها، مکان ها و زمان هایی که کارگزاران اجتماعی در آن نقش فعال دارند، آشنا می سازد. همچنین به ترتیب شیوة تعیین نقش (بسامد475)، تعیین نوع اشاره (بسامد353) و تعیین ماهیت (بسامد88) بیشترین بازنمایی را در انواع اظهارِ کارگزاران اجتماعی در این سوره داراست.
در هر جامعه، مردم با تعیین عناصری که قدرت فرامادی دارند، در حفظ خود، اطرافیان و اموالشان تلاش می کنند. یکی از مهم ترین این چاره اندیشی ها، استفاده از تعویذ است. ﺟﻨﺒﻪﻫﺎی اﺳﺮارآﻣیﺰ عناصر تعویذی ﺑﺮای اﻧﺴﺎن، آن ها را در ﻣﺮکﺰ ﻫﺎﻟﻪ ای اﺳﻄﻮره ای و ﻣﻌﻨﺎیی ﻗﺮار داده اﺳﺖ، ﭼﻨﺎﻧکﻪ این عناصر، ﮔ ﺎه در ﺟﺎیﮕ ﺎه یک ﺗﺎﺑﻮ و ﮔﺎﻫی ﻧیﺰ ﻫﻤﭽﻮن ﺷیﺌ ی ﺷﮕﻮن ﻣﻨﺪ و ﺗﻮﺗﻢ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺼﻮر ﺷ ﺪه اند. در ﻣیﺎن ﻣﻠﻞ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎیی از ایﻦ دوﮔﺎﻧﮕی دیﺪه ﻣی ﺷﻮد کﻪ دﻟیﻠی ﺑ ﺮ ﺗﻘ ّدس و رازﻧﺎکی این عناصر است. تعویذ در باورهای مردم سراسر دنیا و ازجمله مردم ایران، اهمیت بسیاری دارد. مهم ترین کارکرد تعویذ از گذشته تاکنون نقش حفاظتی آن است. عناصر تعویذی، عناصری اهریمن ستیز هستند که برای دور کردن، به بندکشیدن و یا کشتن نیروه ای اهریمنی، پلشتی و جذب خیرات و نیروهای خوب و سودمند به کار گرفته می شوند؛ باورمندان، بسته به نوع مشکل و آسیب، از عناصر تعویذی مختلفی استفاده می کنند؛ به نحوی که گاهی اوقات برای دورکردن نیروهای زیان کار و موجودات شرور از عناصر نامقدس و ناپاک نیز بهره می گیرند. در این پژوهش به کمک روش اسنادی و مشاهدات نویسندگان، تلاش شده است تا با کندوکاو در اعتقادات و باورهای مردم کرمان، عناصر تعویذی مشخص شود و کارکردهای آن ها به عنوان عناصری تأثیرگذار در زندگی این مردم، مورد بررسی قرار گیرد و در نهایت از دل باورهای این افراد، جایگاه آن ها به مفهومی فراتر از یک عنصر عادی نمایان گردد.