ارتباط غیرکلامی یعنی هنراستفاده ازحرکات بدن ،آواها،حالتهای چهره،پوشش،مکان وزمان درجریان برقراری ارتباط.دراین مقاله سعی شده است تا با نگاهی نو و میان رشته ای روایتهای تاریخ بیهقی ازمنظرارتباطات غیر کلامی تحلیل شده و نشان داده شود که بیهقی ازانواع ارتباطات غیر کلامی برای روایت تاریخ بهره گرفته است . بیهقی بدین ترتیب تاریخی زنده، حساس و پویاروایت کرده است تا باورپذیری بیشتری را به خواننده القا کند. انواع رفتارهای غیرکلامی مثل ؛حرکات و اشارات بدن، زمان، مکان، مصنوعات، پیرازبان ، زیبایی شناسی، رفتارهای چهره و تماسهای بدنی تحلیل،طبقه بندی و رمزگشایی شده اند. بررسی هانشان می دهدکه ارتباطات غیرکلامی درتاریخ بیهقی ببیشتر برای تکمیل کردن پیام کلامی به کار رفته اندامادرمواردی جانشین ارتباط کلامی شده یا پیام کلامی راموردتأکید بیشتر قرارداده اند. ازمیان رفتارهای غیرکلامی بیشترحرکت اندامهاوارتباط دیداری درجریان انتقال پیام نقش دارند .بررسی ها نشان می دهد که زبان بدن به عنوان یک زبان رمزی و بی سر وصدا،اماتأثیرگذار، ظرفیت نمایشی تاریخ بیهقی را بالابرده و سبک ارتباطی و تیپهای شخصیتی آن را ملموس تر کرده است.
من أشهر شعراء المقاومه العرب یکون بلند الحیدری من العراق و سل ی مان الع ی سی من سوریه و عبدالعزیز المقالح من الیمن و عزّالدین المیهوبی من الجزائر. یتطرّق هذا المقال إلی تحلیل الرمزیه فی أدب المقاومه فی العالم العربی، فی شعر هذه الشعراء نماذجاً وأسباب استخدام الرموز فی هذا النوع الأدبی و یعتمد البحث علی المنهج الوصفی- التحلیلی. الرمز والرمزیه من التقنیات الفنیه المستخدمه فی أدب المقاومه ویعبّر بهذه التقنیه عن المعاناه الوطنیه والنفسیه. التعرّف علی الغرب والخوف من الکبت وأخطار الظالمین کالسجن والاغتیال والمنفی وأیضا الرغبه فی التجدّد وتعمیق المعنی وتجسید الإحساسات والمفاهیم ومشارکه المتلقّی فی کشف المعنی، تکون اسباب استخدام الرموز فی أدب المقاومه. تدلّ الرموز فی أدب المقاومه لدی الشعراء العرب علی ما یتعلّق بالاحتلال والثوره علیه ومن أهمه هو الحق والباطل والاحتلال والحریّه والظلم والعداله والثوره والمقاومه والانتفاضه. تدلّ مفردات العنکبوت والغراب والجراد والذئب علی الغصب والغاصبین وتدلّ مفردات الثعبان والعاصفه والکلب والظلمه والدجی علی الظلم والظالمین وتدلّ مفردات المطر و... علی الثوره وتدلّ الرّبیع و... علی الحریّه.
دو رمان «نفس تنگی» و «کوچ شامار» اثر فرهاد حیدری گوران به فاصله ده سال 1398- 1387منتشر شده اند. این دو رمان دو بخش از یک سه گانه(تریولوژی) محسوب می شوند که بخش اول آن هنوز منتشر نشده است. بنا به گفته نویسنده در این سه گانه سه واقعه و فاجعه تاریخی روایت شده است؛ بمباران شیمیایی روستاهای زرده و بابایادگار و نساردیره در تابستان 1367، زلزله آبان ۱۳۹۶ کرمانشاه و زندگی درماندگان و معتادان در یک کمپ نجات. گوران در این سه گانه که باید از آن به عنوان «ادبیات اقلیت» نام برد ضمن بهره گیری از فرم دفاتر آیینی یارسان به تمهیدات مدرن و پست مدرن رمان نویسی نیز توجه داشته و برای نخستین بار شگرد وبلاگ نویسی در رمان فارسی را به کار بسته است. در این مقاله شیوه های بهره گیری این نویسنده از تمهیدات ابرمتنی(devices Hypertextual) و چگونگی رویکرد او به سایبرفمینیسم مورد بررسی قرار گرفته است.
Cette recherche a fait un tour d’horizon sur les emprunts français dans la langue persane dont le nombre est considérable. Leur insertion dans notre langue remonte à quelque deux siècles, mais avec le temps, grâce aux progrès de tout ordre à l’échelle internationale et aux relations socio-politiques et culturelles entre les deux pays, ils ne cessaient d’y entrer. Notre ambition dans cet article est de constater leur évolution sur les trois plans phonétique, sémantique et social afin de voir s’ils ont subi des changements dans ces domaines ou non. Cette étude est basée sur la méthode d’expérimentation présentée par Guidère dont l’approche générale est hypothético-déductive, et appuyée par des points de vue des linguistes tels Blank, Lev-Ari, etc. Le corpus est collecté, tout d’abord, en nous référant à nos connaissances empiriques dans le domaine lexicologique, puis nous avons consulté des dictionnaires comme Le Petit Robert et Le Robert Méthodique pour pouvoir vérifier la fiabilité de nos collectes. Selon les résultats de la recherche, nous avons remarqué le changement phonétique pour certains emprunts, la mutation sémantique pour certains d’autres et leur emploi général et spécialisé pour des couches variées de la société. L’Académie de la Langue Persane s’efforce de trouver des équivalents pour certains d’entre eux en recourant au néologisme, mais parfois malgré la richesse de cette langue, ils y restent tels quels.
تاکنون در اغلب کتاب های بیان سنتی، صنعت تشخیص را نسبت دادن صفات و عواطف انسانی (جانوری) به اشیا و مظاهر طبیعت و امور انتزاعی دانسته اند. به این معنی که شاعر از رهگذر نیروی تخیل خویش به آنها خصوصیت انسانی بخشیده است؛ درحالی که در بیان جدید براساس زبان حال (آنیمیسم)، همه موجودات و پدیده ها همچون انسان، زنده و گویا هستند و از احساسات و عواطف خاصی برخوردارند. این تفکر هم در اندیشه انسان باستان و هم در قرآن و احادیث و آثار شاعران و نویسندگان فارسی زبان بازتابی وسیع داشته است. بنابراین قدرت تخیل شاعر نیست که این گونه صفات را به موجودات نسبت می دهد، بلکه هنر مهم شاعر درک و شناخت این گونه احساسات و خصوصیات موجودات است که آن را با زبانی شیوا و پر از احساس بیان می کند. همچنین یکی دیگر از معیارهای تمییز صنعت تشخیص از غیر آن، توجه به بافت موقعیتی کلام و لایه های متن است، یعنی از بافت کلی و ترکیب مجموع اجزای کلام در هندسه شعر و معنا و قرائن موجود در عبارت، می توان صنعت تشخیص را از غیرآن معلوم ساخت.
متون منثور برجای مانده از قرن 5 ق که از زبان عربی و متون فارسی دوره پیشین تأثیر پذیرفته اند، موردِ پژوهشیِ مناسبی در قلمرو زبان شناسی هستند. می توان از رهگذر چارچوب های نقش گرایانه به متون این دوره نظر انداخت و ویژگی های زبانی شان را به گونه ای تشریح کرد که دستمایه تحقیقات سبک شناسانه واقع شود. بررسی ترتیب ارکان جمله و ساخت اطلاع، و ارتباط این دو مقوله با یکدیگر به زبان پژوه امکان آن را می دهد که رابطه معنی (کاربرد) با صورت زبانی را بهتر فهم کند، به علاوه می تواند ابزاری برای شناخت ویژگی های سبکی هر دوره باشد. در این پژوهش تلاش شده تا در چارچوب دستور نقش گرای نظام مند، وضعیت ساخت اطلاع در قرن پنجم بررسی شود و با نگاهی آماری، وضعیت ترتیب ارکان جمله و ساختمان نحوی در این دوره توصیف گردد. پیکره ای شامل 1200 جمله از کتاب های کشف المحجوب ، تاریخ بیهقی ، رساله قشیریه ، التفهیم ، قابوس نامه و دانش نامه علایی گردآوری، و الگوهای ترتیب سازه های اصلی در این متون مشخص گردید. معین شد که هر جمله با کدام یک از الگوهای ساخت اطلاع مطابقت می کند. این تحقیق نشان داد که در قرن 5 ترتیب بنیادین یا صورت بی نشان ارکان اصلی جمله در جملات گذرا، مطابق با الگوی فاعل-مفعول-فعل و در کل جملات مطابق با الگوی هسته پایانی است. تعداد جملات با ترتیب های نشان دار فقط 10 درصد کل پیکره را تشکیل می داد که به معنای انعطاف کمِ متون این دوره به لحاظِ ترتیب ارکان جمله است. بررسی وضعیت ساخت اطلاع در این دوره نیز نشان داد که فقط 5 درصد از جملات منطبق با الگوهای نشان دار ساخت اطلاع بودند.
اسامی خاص در ادبیات نقش های مختلفی ایفا می کنند. این نقش در ادبیات فانتزی که معمولاً دارای جهان ثانویه مخصوص به خود است پررنگ تر است و این اسامی در این جهان خیالی نقش های متنوعی پیدا می کنند. نقد و بررسی چگونگی ترجمه این اسامی، افق تازه ای برای مترجمان فراهم می آورد. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف نقد ترجمه فارسی اسامی خاص در پنج رمان شاخص ژانر فانتزی طراحی شد. پژوهشگران ابتدا اسامی خاص را در متون رمان ها شناسایی و نقش های ثانویه این اسامی را مطابق مدل گیبکا (2018) مشخص کردند. سپس با بررسی ترجمه فارسی اسامی خاص، به بررسی و نقد راهکارهای ترجمه ای پرداختند و در نهایت مشخص شد که برخلاف نگاه غالب، عدم ترجمه اسامی خاص در متون ادبی، همواره بهترین راهکار ترجمه ای نیست و با مد نظر قرار دادن نقش های ثانویه اسامی خاص، مترجم می تواند راهکارهای ترجمه ای دیگر را جایگزین کند. پس از بررسی داده های پژوهشی مشخص شد که راهکار ترجمه هرگز موجب ازبین رفتن نقش معنایی نشد، درحالی که راهکار عدم ترجمه در مواردی موجب شد که این نقش در متن مقصد از بین برود. از طرفی عدم ترجمه هرگز موجب از بین رفتن نقش بومی سازی نشد. درنتیجه انتخاب راهکار ترجمه با توجه به نقش های ثانویه اسامی خاص، سبب حفظ این نقش ها در متن مقصد خواهد شد.
در این پژوهش تلاش شده است که تشابهات و تفاوت های رویکرد سنایی و حافظ در زندگی، شعر و نگرش صوفیانه بررسی شود؛ در اصل «تصوف» متغیر مستقل، و نحوه مواجهه سنایی و حافظ با آن متغیر وابسته این تحقیق را تشکیل می دهد. روح عرفان و معنویت برخاسته از تجربه های معنوی در زندگی و آثار هر دو شاعر متجلی است اما گواه صادقی بر انتساب هیچ یک به فرقه ها و سلسله های رسمی صوفیه یافت نشده و طریقت صوفیانه آن ها فرد-محور و مختص به خود آنان بوده و آنان را از سایر اشکال حیات اجتماعی نظیر شاعری و... دور نمی کرده است. از محتوای شعر و شیوه زندگی آزادانه آن ها نیز می توان تمایل به روح و پیام ملامتیه و قلندریه را دریافت کرد. سنایی پیش قراول ورود به موضوعات عرفانی در شعر است و حضور شاعرانه او سبب تحولی در فضای ادبیات فارسی از لحاظ فرم و محتوا شده است.
منظومه جمشید و خورشید سلمان ساوجی اثری رمزی و تمثیلی است که تمام اجزای آن از ساختاری واحد و منسجم برخوردار است. این اثر علاوه بر نشان دادن قدرت سلمان ساوجی در داستان سرایی و پیوستن مطالب متعدد، نشانه آشنایی سلمان ساوجی با میراث غنی ادبی، فرهنگی و عرفانی بازمانده از ادوار پیشین است. بخشی از این میراث متعلق به اندیشه های گنوسی و مانوی و نیز حکمت هرمسی است. هدف از انجام این مقاله نشان دادن ردپای این اندیشه ها در منظومه جمشید و خورشید است. در این جستار پس از معرفی و تبیین اندیشه های گنوسی و ذکر پیشینه با تمدن ایرانیان، تأثیر مضامین گنوسی از جمله دوگانگی ماده و روح، عشق، خواب، سفر، واسطه و آزمایش در این منظومه نشان داده می شود. واکاوی این اثر در واقع ارائه تفسیری تازه از آن، هدف دیگر جستار است.
فال نامه ها یکی از مظاهر مکتوب فرهنگ عامه اند. این آثار نوشته ها یا سروده هایی اند که مضمون و محتوای آن ها اشارات و تأویلاتی است که فال خواه براساس آن ها و طبق دستورالعملی خاص از خوب یا بد بودن کاری که عزم کرده است آن را انجام دهد، آگاه می شود. قدیم ترین فال نامه های فارسی که در دست اند، نوشته یا سروده قرن هشتم به بعدند. موضوع این مقاله معرفی و تصحیح کهن ترین فال نامه منظوم فارسی است که تا امروز شناخته نشده بود. این فال نامه 71 بیتی را بدرالدین جاجرمی در قرن هفتم به نظم درآورده و در آن شیوه فال گرفتن با انگشتان دست را شرح داده است. دو دستنویس از اثر جاجرمی در کتابخانه ملی پاریس و کتابخانه ملی ایران نگهداری می شود و دستنویس کتابخانه ملی پاریس با توجه به امتیازاتی که دارد در این مقاله مبنای تصحیح قرار گرفته است.
یکی از بهترین راه های انتقال اندیشه ها و مفاهیم فرهنگی موجود در ادبیات غنی هر کشوری برای مخاطبین، اقتباس در هنرهای نمایشی است. از بین هنرهای نمایشی، انیمیشن به عنوان یکی از خیال انگیزترین هنرهای شکل گرفته در قرن بیستم موفق شده محبوبیت زیادی را بین مخاطبان به دست آورد. تولیدات انیمیشنی دنیا به سه دسته کوتاه، سینمایی و تلویزیونی تقسیم می شوند که ازاین بین، آثار کوتاه زیادی در حوزه اقتباس تولید می شوند. نگارنده در پی این هدف است که ظرفیت های موجود در انیمیشن کوتاه برای اقتباس چه بوده و چه الگوهایی نزد هنرمندان تولیدکننده وجود دارد؟ این پژوهش با ماهیت توصیفی تحلیلی و ابزار مطالعه و گردآوری منابع مختلف (آرای اقتباس سندرز، واگنر و دادلی اندرو) و تحلیل انیمیشن های برگزیده چهار جشنواره معتبر ژاپن، تهران، فرانسه و آمریکا در طی ده سال اخیر به مهم ترین انیمیشن های کوتاه اقتباسی می پردازد و الگوهای شکل گرفته در بین هنرمندان را مورد واکاوی قرار می دهد. یافته ها نشان از آن است که انیمیشن های کوتاه، ظرفیت های منحصربه فردی را برای ارتباط با مخاطب عصر حاضر در مسیر انتقال ادبیات دارند. چهار الگوی اصلی اقتباس انیمیشن های کوتاه عبارت اند از: انیمیشن کتاب، انیمیشن وابسته، انیمیشن نیمه وابسته و انیمیشن الهام گرفته. وفادارترین نوع اقتباس در نوع انیمیشن کتاب مطرح شده و تجربی ترین نوع انیمیشن کوتاه چه از لحاظ فرم و چه محتوا در حوزه انیمیشن های الهام گرفته خلاصه می شوند. بهتر است سیاست گذاران و مدیران در دو مسیر اول به سراغ اقتباس از منابع مختلف در حوزه انیمیشن کوتاه رفته تا مخاطبین بیشتری به ویژه کودکان و نوجوانان را با ادبیات ایران آشتی دهند.
گفته می شود که ادبیات هر عصر آینه تمام نمای آن عصر است و مطالعه ادبیات هر دور های ویژگی آن دوره را بیان می کند. این امر به ویژه در گونه های نوین ادبیات از قبیل رمان و داستان کوتاه مشهود می باشد . در هر کشوری ادبیات تحت تأثیر اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن می باشد . در این بین ، ایران و مصر از این قاعده مستثنی نیستند. در هر دو کشور، نویسندگانی بود ه اند که برای بیان مشکلات اجتماع خویش به داستان کوتاه با سبک واقع گرایانه روی آورد هاند. این مقاله دو تن از نویسندگان ایران و مصر به نا م ها ی علی اشرف درویشیان و یوسف ادریس که دارای سبک تقریبا مشابهی در داستان نویسی هستند و دو داستان کوتاه از آ نها را انتخاب کرده است و پس از ارائه خلاصه ای از زندگی آنها و بیان عوامل ظهور داستان کوتاه در ایران و مصر ، با استفاده از تحلیل و توصیف به بررسی و مقایسه این دو داستان پرداخته و در نهایت موارد تشابه و تمایز تفکر اجتماعی آنان را بیان کرده است.
شاهنشاهنامه، منظومه ای حماسی از فتحعلی خان صبا است که تاریخ ایران در دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار را دستمایه آفرینش اثری ادبی قرار داده است. البته دامنه تاریخی اثر از سقوط اصفهان تا اواخر دوره اول جنگ های ایران و روس را در بر می گیرد. این منظومه طولانی، به رغم اهمیت، تا کنون چنان که باید مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. نقدهای نوشته شده بر شاهنشاهنامه، کمتر به کل اثر نظر داشتند و به نظر می رسد، بیشتر نویسندگان آن به طور کامل متن این منظومه را نخوانده اند. این نقدها بیشتر براساس متن گزیده منظومه نوشته شده و به این علت دچار خطاهای فاحش محتوایی و تاریخی شده اند. این مقاله، به مطالعه حدود بیست پژوهش انجام شده در صد سال اخیر، درباره شاهنشاهنامه پرداخته و کوشیده است تا با بررسی اشکالات و خطاهای آن متون، نقدهای شاهنشاهنامه را نقد کند. دستاورد پژوهش، بیانگر آن است که عمده نقدها، بدون توجه به کل اثر و نکات تاریخی مرتبط با آن، اشتباهاتی مرتکب شده و این اشتباهات از طریق نقدهای هر عصر، به نقدهای دوران سپسین راه یافته اند.
این مقاله به بررسی و مطالعه واژگانی که به اصطلاح هم ریشه ای های غلط یا گاهی به نام دغل دوستان در بین زبان های اروپایی مرسوم است بین فارسی و انگلیسی می پردازد. از آن جایی که در زبان فارسی از دیدگاه زبان شناسی چنین پژوهشی تاکنون کم تر صورت گرفته است، سعی ما بر این خواهد بود که اجمالاً معنای این واژه (term) را که یکی از مفاهیم زبان شناسی (concept) می باشد تا حدّ لازم به مخاطبین خود که شنونده یا خواننده این مقاله هستند با در نظر گرفتن پژوهش هایی که در میان سایر زبان ها انجام شده، معرفی نمائیم. سپس به مشکلاتی که در هنگام ترجمه بین زبان های فارسی و انگلیسی پدید می آید، اشاره نمائیم. هم ریشه ای های غلط، معمولاً به واژگانی بین دو زبان اطلاق می گردد که از نظر هویت ظاهری، کمابیش یا کاملاً یکسان و تا حدودی از نظر هویت معنایی یا کاملاً متفاوت باشند. این جاست که گاهی مترجم، این ویژگی ها را از یک دیگر تمیز نداده و در هنگام ترجمه زبان مبدأ به سوی زبان مقصد از معنا دور می شود، در حالی که معناشناسی، رکن اصلی درک زبان تلقی می گردد.
البحث حول (أل) فی النداء من القضایا التی تم تناولها بشکل أقل وفی الأغلب یمکن العثور علیها فی حد الکتب المدرسیه، ولکن عندما نتطرق إلیها بالعنایه ومن وجهه نظر الخبراء، فهی کمأدبه شاسعه للغه العربیه التی تُغذّی ذوق الطالبین وتُوسّع آفاقًا جدیده للمعرفه الفائقه بلغه الوحی. هذه المقاله، بالمنهج الاستقرائی الوصفی؛ تقوم بدراسه (أل) فی موضوع النداء، وکیفیه وضع الکلمات المحلاه ب (أل) فی موضع النداء ومقارنتها بالیاء ومناقشتها من وجهه نظر النحویین. وکذلک تتناول اختلاف حاله النداء بالنسبه إلی نوع (أل)، ووصفَ (أیّ) عند النداء، والشرطَ الملحوظ للاسم الواقع صفه بعد اسم الإشاره عند النداء، وتکشف عن سبب اختیار (أیّ) واسم الإشاره للفصل بین حرف النداء و(أل) دون غیرهما. ومما دفعت هذه المناقشه إلی استنتاجات، هی مذهب الکوفیین إلی وضع الاسم المحلی ب (أل) فی موضع النداء مطلقاً، ورفضُ البصریین قول الکوفیین إلاّ فی مواضع: اسم الجلاله (الله) جل شأنه، الجملات المحکیه المبدوءه ب (أل)، اسم الجنس المشبّه به، فی الضروره الشعریه و ... .