ادب غنایی یکی از گسترده ترین انواع ادبی است که هدف آن گزارش و بیان احساسات گوینده و در کنار آن، لذّت بخشیدن به مخاطب است. گویندة ادب غنایی می تواند از روش های مختلفی برای بیان «پیام غنایی» خود استفاده کند. آنچه در مقالة حاضر مطرح می شود، ارائة ابزارهایی برای طبقه بندی و تمایز ادب غنایی از دیگر انواع ادبی است. جامعیّت این ابزارها سبب کاربرد گستردة آنها شده است، به گونه ای که می توان آنها را در طبقه بندی دیگر انواع و گونه های ادبی نیز به کار برد. در این مقاله، با تکیه بر نظریّة یاکوبسن، دو روش برای بیان «پیام غنایی» ذکر شده است: 1 روش مستقیم «فرستنده مدار». 2 روش «غیرمستقیم فرستنده مدار». بر اساس دو روش مذکور، در روند برقراری ارتباط، از یک سو، می توان مخاطبی را مدّ نظر قرار داد و از سوی دیگر، می توان آن را نادیده گرفت. نتایج حاصل از پژوهش، بیانگر آن است که با استفاده از نظریّة «نقش های زبانی یاکوبسن» و ارائة ابزار «گوینده مدار» و «گیرنده مدار» بودن پیام و متن، می توان آثار غنایی را سبک شناسی کرد و بر اساس وجوه اشتراک حاصل از آثار، متون غنایی را از متون حماسی و تعلیمی جدا نمود و در یک طبقه قرار داد.
به جاست سخن را با این قول متناقض نما آغاز کنیم که شناخت آرا و نظریه های رومن یاکوبسن و طرح تصویری از شخصیت علمی و فرهنگی او کاری است هم آسان هم دشوار: آسان از این جهت که اولا، یاکوبسن آرا و نظریه های خود را، هر یک، در قالب مقاله یا گفتاری به ظاهر مستقل پیش می نهد و در نتیجه فهم آنها را مشروط به شرایط پیش داده چندانی نمی کند؛ ثانیا، یاکوبسن، به گقته ویچسلاف ایوانف، کلی ترین قضایا در قالب اصطلاحاتی عینی و ملموس و همراه با مثال هایی مشخص مطرح می سازد (Jakobson 1987, p. 10)؛ ثالثا، زبان او، باز به گفته ایوانف، زبانی روشن و مفهوم است (Ibid). پس بدیهی است که هر که حتی یک مقاله یا یک گفتار او را خوانده باشد، حتما به گوشه هایی از آرا او راه برده و به تصویری از شخصیت علمی او در ذهن خود رسیده است، و لذا می تواند درباره او در همان حدود سخن بگوید ...
آیة هفتم سورة مبارکة حمد یا فاتحةالکتاب از جمله آیاتی است که در معنای آن، میان مفسّران و مترجمان قرآن کریم اختلاف است. در این جستار، قسمت پایانی این آیة کریمه، یعنی «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّین» مورد توجّه می باشد که هم در اِعراب و نقش کلمات و هم در تفسیر و ترجمة آنها تفاوت قابل توجّه میان عالمان قرآنی مشاهده می شود. پرسش مقالة حاضر این است که آیا «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین» نقش وصفی برای «الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم» دارد، یا عبارتی متمایز از آن است. با بررسی تفاسیر، کُتُب مربوط و تحلیل داده ها این نتیجه حاصل شد که عدّه ای معتقدند تعبیر فوق، وصف همان «الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم» یعنی کسانی است که مغضوب خداوند نبوده اند و گمراه نشده اند، ولی غالب آنها، تمایز بین این دو قسمت از آیه را پذیرفته اند و آیة مبارکه را بدین صورت ترجمه کرده اند: «ما را به راه کسانی که به آنها نعمت دادی، هدایت فرما، نه غضب شدگان و نه گمراهان». این پژوهش با بهره گیری از روایات تفسیری، بر ترجمه و تفسیر دوم تأکید دارد و آن را ترجیح می دهد.
فرخی یزدی (1318-1267ش) از شاعرانی است که در کنار شعر سرودن به روزنامه نگاری روی آورد، بخشی از مقالات روزنامه طوفان که فرخی یزدی ناشر آن بود به قلم اوست، در نثر فرخی یزدی آنچه بیشتر مورد نظر نویسنده است رساندن پیام سیاسی و اجتماعی خود به خواننده است و طبعا چگونگی نگارش نثر در مرحله بعد قرار می گیرد. با آنکه توقع خواننده از شاعران نثرنویس آن است که نثری شاعرانه داشته باشند اما در نثر مقالات فرخی یزدی این ویژگی کمتر دیده می شود حتی با آنکه فرخی یزدی دیوان های شعر گذشتگان را از نظر گذرانده استشهاد به شعر شاعران کمتر در نثر او به چشم می خورد. نثر فرخی در مقالات او غالبا به خطابه ای مکتوب شباهت پیدا می کند و لحن خطایی و آتشین آن باعث شده که زبان این گونه مقالات به زبان گفتگو نزدیک شود و از این دهگذر اشکالاتی که مخل فصاحت نثر است در کلام او راه یابد. عناوینی که فرخی یزدی برای مقالات خود انتخاب می کند نیز غالبا برگرفته از ضرب المثل های مردم و زبان گفتگوی آنهاست، برخی از این ویژگی ها در نثر شاعر همعصر فرخی یزدی یعنی میرزاده عشقی (1303-1272 ش) نیز دیده می شود که در این مقاله به آن نیز اجمالا اشاره می گردد.
" مقامات حریری و حمیدی، به عنوان دو اثر منثور و ارزشمند، جزو ادبیات داستانی کهن در ادب عربی و ادب فارسی به حساب می آیند.
«گفت و گو» میان شخصیت های داستانی، یکی از عناصر داستان است که در شناساندن حوادث و شخصیت های داستان به خوانندگان نقشی مهم بر عهده دارد.
نویسندگان این مقامات به ویژه حریری با تبحر کامل توانسته اند از ظرفیت عنصر «گفت و گو» در داستان های خود استفاده نمایند. مقایسه ی میان شیوه های بهره برداری حریری و حمیدی از عنصر «گفت و گو» جنبه ای مهم از ارتباط دو ادب فارسی و عربی را روشن می سازد.
در این مقاله، با بررسی و دقت نظر در انواع و شیوه های گفت و گو در مقامات حریری و حمیدی و تطبیق میان آن دو، به برجستگی ها و کاستی های موجود در بهره برداری هر کدام از این عنصر اشاره شده است و نتیجه گیری شده که حریری توانسته است از این عنصر برای جذاب نمودن مقامات خود، بهتر بهره برداری کند. "
ابهام در نظریه های ادبی جدید، بر خلاف دیدگاه های قدما نکوهیده نیست، بلکه ارزش محسوب می شود. این مقاله با بررسی پیشینه تاریخی بحث از ابهام در بلاغت قدیم و دیدگاه های امروزی، نشان می دهد که ذوق زیبایی شناسی در گذر زمان، به ابهام و چندمعنایی متمایل شده است. از قرن بیستم به بعد منتقدان و نظریه پردازان ادبی، ابهام را جوهر ذاتی متن ادبی می دانند. مقاله با طرح بحث ارزش ابهام ادبی، میان «دشواره» و «ابهام هنری» (چندمعنایی) فرق می گذارد و در پی اثبات این نکته است که تفاوت ادبیات با زبان در رویکرد به ابهام و نقش و کارکرد آن به روشنی مشخص می شود. هدف اصلی مقاله تاکید بر این اصل است که ابهام، جوهره ادبیات است و ارزش هنری و راز ماندگاری آثار جاودانه بسته به میزان ابهام نهفته در آن ها است. اگر ابهام را از متن های ادبی اصیل حذف کنیم، گوهر ادبی آن را کنار گذاشته ایم. ابهام با شرکت دادن خواننده در آفرینش معنا، نوعی تعامل میان خواننده و متن ایجاد می کند و از آن جا که خوانندگان را در طول تاریخ به واکنش وا می دارد، پیوسته امکان گفت و گوی نسل های مختلف با متن فراهم می آید.
این نوشتار برآن است تا مختصات سبکی کشف المحجوب را بر اساس دو معنای اندیشگانی و بینا فردی (در دستور هلیدی) مورد بحث و بررسی قرار دهد. دراین بررسی ویژگی ها با توجه به یکی از معانی سبک -تکرار و برجستگی- مورد توجه می باشند. در تحلیل آمارها، نقش و بافت هریک از ویژگی ها در متن کتاب و گفتمان حاصل از آن، بررسی شده است. یکی از ویژگی های گفتمان صوفیه، درون گرایی است که در معنای تجربی به صورت استفاده ی فراوان از فرآیندهای تأکیدی اسنادی نشان داده شده است. از دیگر ویژگی های آن قطعیت کلام است که در معنای بینافردی در استفاده ی فراوان وجه خبری و تأکیدی بازتاب داشته است و اقناع مخاطب با ابزارهای خاص از فرانقش ها انجام گرفته است.
مقامات حریری و حمیدی به عنوان دو اثر منثور، جزء آثار داستانی کهن در ادب عربی و فارسی به شمار می آیند. این دو مجموعه داستانی از نظر داشتن عناصر داستان و پردازش نیکوی آنها از چنان قوت و مقبولیتی برخوردارند که می توانند با داستهای کوتاه در عصر حاضر، برابری کنند. از جمله عناصر داستانی بلکه مهمترین آنها، عنصر «شخصیت» است که بویژه در مقامات حریری نقشی برجسته و جذاب دارد. مقایسه شیوه های شخصیت پردازی و تحلیل انواع شخصیتها در این دو مقامات، سبب می شود تا ضمن شناساندن ارزش ادبی این دو اثر، جنبه ای مهم از ارتباط میان زبان و ادب فارسی و عربی و پرباری آنها روشن شود.
تاریخ بیهقی ازجمله متون برجسته نثر کلاسیک فارسی است که با وجود آن که نام تاریخ بر خود دارد، به دلیل رویکرد ادبی و هنری نویسنده به تاریخ، به حوزه ادبیات راه یافته است. سرشت اثر، زبان و رهیافت زیبایی شناسانه آن، لحنی خاص بر این اثر حاکم کرده است.
لحن در هر اثر ادبی، برایند عناصر متعددی همچون فضای روایی، فضای زبانی و فضای گفتمانی است. در تاریخ بیهقی نیز لحن متأثر از عناصر مختلف روایت ادبی مانند صحنه پردازی، فضاسازی، شخصیت پردازی، ... و شگردهای زبانی همچون واج آرایی، به گزینی واژه، ترکیب سازی و جابه جایی متنوع و سیال اجزای جمله و البته فضای فکری حاکم بر ایران قرن پنجم است. در این مقاله، به شیوه تحلیلی اثباتی، ضمن بررسی عوامل لحن ساز، چگونگی هماهنگی این عوامل با یکدیگر مطالعه و نتیجه گرفته شده که لحن مسلط در تاریخ بیهقی، لحنی فاخر و حماسی است که هم بر ماهیت اثر منطبق است و هم به دغدغه نویسنده و خواننده پاسخ می دهد.
هویت زن در دوگانگی شخصیت های داستانی، اثر منتخب: سووشون فاطمه غلامی دانشجوی دکترا، دانشگاه تهران Ciel2518@yahoo.ca مهدی دادرضایی دانشجوی دکترا، دانشگاه تهران Dadrezaei_mehdi@yahoo.com (1388/10/ 1388 ، تاریخ تصویب: 16 /7/ (تاریخ دریافت: 2 چکیده قرن بیستم دورهای است که انسان به دنبال ابهام زدایی حقیقت و ایجاد واقعیت است. این رسالت، بیش از دیگران الهام بخش نویسندگان، شاعران، داستان نویسان، نمایشنامهنویسان، منتقدان، و غیره بودهاست. به تدریج که نویسنده نیاز به تقویت رابطهی بین هنر خویش و تمایل به یافتن حقیقت را احساس میکند، آگاهانه تصمیم به - تصویر کشیدن واقعیتی را که مشاهده میکند، می گیرد. به این ترتیب، اثر او افق گستردهای از زندگی- اجتماعی و فردی- را در برابر چشمان خواننده قرار میدهد، این امر امکان دیدن تمام زندگی و نه فقط یک جنبه خاص آن را به ما میدهد. در ایران نیز جمعی از نویسندگان مانند جلال آل احمد، بزرگ علوی، صادق چوبک و غلام حسین ساعدی در زمینه روایت داستانهای واقعی به این انتخاب دست میزنند، در این بین باید نام سیمین دانشور را به آنها افزود که از این نوع نگاه برای معرفی زن، شادی هایش، مصیبت هایش و در کل وضعیت اجتماعی او در کشور بهره میجوید. سعی ما در این مقاله، مطالعه هویت زن ایرانی از دریچه رمان نویس بزرگ معاصر، سیمین دانشور است. واژگان کلیدی : قرن بیستم، رمان، واقعیت، ایران، سیمین دانشور، زنان، شرایط اجتماعی
در بیت دومِ غزلی از حافظ به مطلعِ ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش... واژه بود در مصراعِ همچو گلبرگ طری بود وجود تو لطیف، همواره بحث برانگیز بوده است. از آنجا که این واژه در معنی فعل ماضی با حال و هوای غزل مورد بحث مناسبتی ندارد؛ بعضی از مصحّحان دیوان حافظ، به جای آن واژه هست را که ضبط برخی از نسخه ها است، گذاشته اند و بعضی به دلیل اینکه بود از پشتوانه نسخه های قدیمی تر و بیشتری برخوردار است آن را همچنان در متن نگه داشته و گروه کمتری نیز ضبط بود و را ترجیح داده و یا بود را به پود تصحیح قیاسی کرده اند. در این مقاله با توجه به چهل نسخه کهن دیوان حافظ و نیز دلایل معنایی و بلاغی، ضبط بود را اصیل دانسته و نشان داده ایم که بود در اینجا، نه به معنای فعل ماضی بلکه به معنای همه/ تمام به کار رفته است. این معنا برای واژه مورد نظر هم در متون کهن شواهدی دارد و هم در گویش بعضی نقاط ایران هنوز رایج است. در این معنا واژه بود به کلمه وجود اضافه می شود: بودِ وجود. با این خوانش که هماهنگ با احساس شاعر در طی غزل و نیز زمان شعر در ابیات آغازین آن است، در عین حال که بر اصالت ضبط بود تأکید می شود، اشکال معنایی مصراع نیز مرتفع می گردد.