فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۹٬۵۸۱ تا ۲۹٬۶۰۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
سیمرغ سفید (4) (نگرشی ژرف در چگونگی استمرار فرهنگی ایران زمین با بررسی شاهنامه فردوسی و نقش و نگارها
پرده دری و سانسور (برگرفته از کتاب «من، آسیموف»)
حوزههای تخصصی:
مأخذ ابیات عربی مرزبان نامه
یاد دخو بخیر
گستره ای میان بودن یا نبودن
حوزههای تخصصی:
از پرستش خورشید تا فرزان (فلسفه) فروغ
منبع:
چیستا بهمن ۱۳۶۴ شماره ۲۵
حوزههای تخصصی:
نظری بکتابهای درسی بدیع و قافیه
حوزههای تخصصی:
شعر، هیجان روحی و درونی است (شعر یونان)
حوزههای تخصصی:
مجموعه نغز
حوزههای تخصصی:
تصحیح انتقادی از گلستان
منبع:
کلک آبان ۱۳۶۹ شماره ۸
حوزههای تخصصی:
نگاهی گذرا به غزل بهمنی
منبع:
گلچرخ آبان ۱۳۷۱ شماره ۴
حوزههای تخصصی:
واژه هائی با مدارک (4)
اشاره ای به «تخیل» و «واقعیت» در ادبیات داستانی
حوزههای تخصصی:
بحثی در فلسفه اسلام: فلسفه چیست؟
حوزههای تخصصی:
معرفت شهودی از نظر مولانا
منبع:
شفای دل سال سوم پاییز و زمستان ۱۳۹۹ شماره ۶
161 - 188
حوزههای تخصصی:
از نظر عرفا کامل ترین راه شناخت حق تعالی، معرفت شهودی است. این نوع معرفت نه از راه تفکّر نظری بلکه با مشاهده حقایق و طیّ منازل و مقامات و ترک تعلّقات دنیوی و تهذیب نفس به دست می آید. این راه اگرچه راهی دشوار و سخت و خاصّ برخی انسان های مخلص است، امّا نسبت به روش برهانی و عقلی نزدیک ترین راه به هدف است. در این پژوهش برآنیم تا نظر مولانا را در مورد این مقوله به روش تحلیلی–توصیفی بیان داریم. برآیند تحقیق حاکی از آن است که مولوی نیز چون دیگر عرفا، قائل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبرترین شناخت می داند که در آن سالک بدون هیچ واسطه ای خدا را به شهود قلبی خود می شناسد. وی شناخت عقلی و سپس حسّی را در مراتب بعدی می داند و آن ها را برای کسانی که به شناخت مراتب بالاتر دسترسی ندارند، معتبر و مجاز می داند. از دیدگاه مولانا، ابزار و وسیله معرفت شهودی، دل است. از نظر وی دلی که منظر و مظهر حضرت سبحان است، دل انسان کامل یا به تعبیری دل اولیا و انبیا است و توحید حقیقی، دیدار شهودی است و این نوع معرفت نسبت به خداشناسی که مبتنی بر استدلال و آفاق و انفس است، رجحان و برتری دارد
آفاق فکری سپهری
حوزههای تخصصی:
مرز وجودی هر کس تا جایی است که می شود، می بیند و می فهمد. ما برای شناخت دنیای فکری سپهری، ناگزیریم در شنیدن ها، دیدن ها و دریافت هایش تامل کنیم. سپهری به میانجی آگاهی گسترده و حس نیرومندش، فضاهای عرفانی را لمس کرده و برای سلوک خود مراحلی را پشت سر گذاشته است. او آموزگاری است که می خواهد ما را با "نگاه تازه"، "سکوت"، "سادگی"، "صلح با هستی و شفقت بر خلق "، "عشق"، "سفر" و "از خویشتن بیرون شدن" که همان "فنا"، در اصطلاح عارفان است، فرا بخواند. اندیشه او در این زمینه، همخوانی زیادی با آموزه های کریشنامورتی، عارف معاصر هندی دارد. اینان هر دو ما به نگاه در هستی و یگانگی با آن فرا می خوانند. سپهری، مرزهای اعتباری را شکسته و با عبور از هزار توی کثرت ها، به ناگاه خود را با جهان، یگانه دیده است. او سالکی است که در شعرش، سلوک کرده است، سلوکی آیینی. دل مشغولی عمده سپهری در پایانه عمر، دنیای آرمانی بوده است ؛ دنیایی که پر از شهد و شهود است و رمیده از "لجه ی دنیای فرو دین".