در این مقاله (عدم) حضور‘افزوده های اجباری’ در عبارت های اسنادی و وصفی در زبان فارسی مورد مطالعه قرار می گیرد. با این بررسی نشان می دهیم که افزوده ها بر خلاف ایده های پیشین سازه های اختیاری نیستند و می توانند در برخی پاره گفتارها نقش بسزایی داشته باشند. فرضیه مقاله این است که ساخت های اسنادی و وصفی با پیروی از ملاحظات کاربردی و نیازهای بافتی و کلامی بهتر توجیه می گردند؛ لیکن چنین تبیین جامعی در تحلیل های دستوری و معنایی مشاهده نمی شود. در چنین ساخت هایی ، حضور افزوده ها برای اغنای نیاز کانونی الزامی است. بر اساس نیاز کانونی ، هر پاره گفتار باید حاوی کانون باشد و در بافت کلامی اطلاع جدیدی را به شنونده انتقال دهد. حضور افزوده های اجباری صرفاً یکی از شیوه های مرتفع سازی چنین نیازی است. این نیاز کلامی از یکی از اصول همکاری گرایس به نام ،‘ اصل کمیت’ یا ‘اصل-آرِ هورن’ سرچشمه می گیرد. مرور شواهد نشان می دهد که نیاز کانونی و توجه به ملاحظات کاربردی انگیزه اصلی حضور افزوده ها در پاره گفتارها می باشد. بنابراین هر پاره گفتار در بافت کلامی و طبیعی خود باید برای مخاطب اطلاع دهنده باشد. از این رو عبارت های اسنادی (مانندجملات مجهول کوتاه) و وصفی در زبان فارسی با حضور افزوده اجباری بهتر درک می گردند و دلیل حضور آن ها نیاز کانونی تلقی می شود.
مسئله مرگ همواره از مهم ترین دغدغه های بشر بوده و هرکسی قصد داشته در این زمینه به حقایقی دست پیدا کند و یا به دنبال توجیهاتی برای پذیرش این درد درمان ناپذیر باشد. بسیاری از حکما، عرفا و متشرّعان مسلمان، در این باب به بیان نظرات و تحقیقات خود پرداخته اند؛ یکی از آنان که در این موضوع، هم چون سایر موضوعات، داد سخن داده است، سنایی غزنوی است. در این پژوهش، برای تبیین عقاید عرفانی، دینی و حکیمانه سنایی، با استفاده از حدیقه الحقیقه، دیوان و نیز مثنوی های وی، ابتدا مطالبی از قبیل: تعریف، شمول و فواید مرگ مطرح و ضمن ارائه تصویری نامحبوب از دنیا، از آن به عنوان مزرعه و آزمایشگاه منزل آخرت یاد شده است؛ سپس برای تکمیل اثبات جاودانگی آدمی، مباحثی نظیر: نسبی بودن پدیده مرگ و نیز ضرورت آن در نظام احسن با تکیه بر قرآن و حدیث ذکر شده است. نتیجه آن که مرگ پایان حیات آدمی نیست؛ بلکه تحولی رو به رشد و در جهت کمال است که او را در مسیر دستیابی به سعادت ها و کمالات اُخروی قرار می دهد؛ مجموعه این عوامل سبب می گردد که یقینی به مرگ حاصل شود که ممکن است زندگی محدود دنیوی را در نزد انسان، کم ارزش تر از زندگی جاوید آخرت جلوه دهد.
اکثر مضامین و درون مایه داستان های ادبیات فارسی را اندرزهای اخلاقی تشکیل می دهد. شاعران عارف و اخلاق گرا کوشیده اند تا مباحث تعلیمی را در لفافه داستان بیان کنند؛ که این امر به سبب جذابیت و تأثیرگذاری بیشتر داستان بوده است. امیرخسرو دهلوی از عارفان نامدار پارسی گوی هندوستان، در نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. هشت بهشت داستانی غنایی و عاشقانه است که با رویکرد تعلیمی و زبان ساده سروده شده و در مقابل هفت پیکر نظامی گنجه ای است. امیرخسرو در سرودن منظومه عاشقانه هشت بهشت هدفی والاتر و بالاتر از بیان قصه ای عاشقانه داشته است و هر جا که موقعیت را مناسب می دید، مبانی تعلیمی و اخلاقی را ذکر می کرد. تأکید و ترغیب امیرخسرو در منظومه هشت بهشت به اخلاق اجتماعی بوده و او در اشعارش رفتار و اخلاق خوب را توصیه می کند. در این ابیات اندرزی با بیانی حکمت آمیز و خردمندانه، حال و کار آدمی در عرصه گیتی به سنجش درمی آید و بی وفایی، عهدشکنی، فزون خواهی ها و دیگر صفات اهریمنی سرزنش می شود. هدف از تدوین این مقاله آن است که مضامین تعلیمی و انگیزه کاربرد آن در هشت بهشت بررسی شود. از آنجایی که این منظومه از تنوع مضامین اندرزی بسیاری برخوردار است، مقاله حاضر می کوشد تا این محتوای آموزشی را تبیین و تفسیر نماید. به همین دلیل محور کلی این تحقیق، بررسی امکانات معانی نهفته تعلیمی در این منظومه غنایی و علل به کارگیری آن است.