به هنگام جستجو دربارهء فن مقابله به عنوان صنعتى بدیعى درکتاب هاى بلاغت، به دیدگاه هاى متفاوت و گاه مشابهى از علماى بلاغت دست مى یابیم ولى با این حال، ابعادى از موضوع همچنان ناگفته باقى مانده است. نگارنده ضمن تأمل در دیدگاه ها و نظرات ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، با وسعت دیدگاه این مولف در تشریح جنبه ها و مسائل گوناگون این فن بدیع (مقابله) و نظر صائب او روبرو شد. از آنجا که وى جمیع آراء مختلف در این باب را به بحث و داورى گذاشته است، بر آن شد تا به طبقه بندى حاصل از تأملات ابن ابى الحدید بپردازد و آنها را در محورهاى زیر جمع بندى کند و مورد بحث قرار دهد: ا) تعریف مقابله، 2) کاربرد مقابله و شرایط آن، 3) دیدگاه شخصى ابن ابى الحدید و نقد ابن الاثیر، 4) تقسیم مقابله از نظر تعداد، 5) نتیجه گیرى و ارزیابى نهایى.
مقصود از فعلهای ترکیبی فعل «مرکب» نیست، بلکه فعلهایی است که در بعضی ساختهای آنها از فعلهای دیگر به عنوان فعل معین استفاده می شود. چنانکه ماضی بعید مجهول «گشت»، «گشته بود» می شود. از طرفی نیز گونه ای از فعل بی شخص در فارسی بکار میرود که کار فعل مجهول را می کند: «جیب فلانی را ردند» به جای «جیب فلانی زده شد».
برای خواننده مثنوی در بادی امر دریافت موضوع عقل مبهم و دشوار جلوه می کند؛ آیا عقل، در این کتاب دریاگونه مطابق اندیشه کدام یک از نحله ها تعریف شده است؟ آیا همان است که متکلمان، فلاسفه، علمای اخلاق، صوفیه - که عقل نزد هر یک از آنان تعریف جداگانه ای دارد.....