فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰٬۹۸۱ تا ۱۱٬۰۰۰ مورد از کل ۵۴٬۳۹۸ مورد.
نقد و بررسی «جمله های حالیه بدون واو» در ترجمه های فارسی کهن و معاصر قرآن کریم
حوزههای تخصصی:
پژوهش در حوزه ترجمه قرآن کریم، پیشینه ای کوتاه دارد. برخی محقّقان با دقت نظر در ظرایف ساختارهای مختلف نحوی قرآن و مقایسه ی آنها با الگوهای زبان فارسی به این مهم پرداخته اند. هدف از پژوهش حاضر بررسی و نقد معادل های فارسی ای است که مترجمان فارسی کهن و معاصر برای موارد جمله های حالیه در قرآن برگزیده اند. با توجه به پیچیدگی و ظرافت نسبی این اعراب نحوی در برخی آیات قرآن، بررسی و نقد تلاش های مترجمان در معادل گذاری برای موارد کاربرد این نقش نحوی در قرآن به نتایج جالب توجهی انجامیده است. بر اساس شمارش منابع، حدود 400 مورد حال مفرد، 90 مورد جمله حالیه بدون واو و 190 مورد جمله حالیه با واو در قرآن کریم به کار رفته است. سپس معادل های انتخابی مترجمان منتخب (5 مترجم کهن و 15 مترجم معاصر) برای این موارد استخراج و بررسی شده است و در ادامه معادل فارسی مورد نظر با توجه به الگوهای ترجمه «جمله های حالیه» در فارسی ارزیابی و نقد شده است و در پایان، علاوه بر تبیین اختلافات نحویان و مترجمان بر سر تعیین ساختار نحوی «حال» در عبارات قرآن، میزان آگاهی و پایبندی هر مترجم به دانش نحو عربی و دستور زبان فارسی تا حد امکان آشکار گردیده است. همچنین میزان پایبندی مترجمان نسبت به رعایت این اصل نحوی مورد بررسی قرار گرفته است و در برخی موارد اندک، ترجم های پیشنهادی ارائه شده است.
گُرگسار یا کَرگسار؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رسم الخط فارسی در دوره هایی به گونه ای بوده که در متن شناسی متون کهن در روزگار ما مشکلات و بدخوانی هایی برای متون فارسی پیش آورده است. از آن میان صامت گ در نسخه های خطی در بسیاری از دوره ها با یک سرکش به صورت ک نوشته شده است. همین امر هنگام چاپ متون حماسی در خواندن واژه هایی مانند کَرگ (کرگدن) مشکلاتی به وجود آورده است؛ به این معنی که در پاره ای موارد در متون چاپی ازجمله شاهنامه کلماتی مانند کَرگسار و کَرگساران به صورت گُرگسار و گُرگساران خوانده و معنا شده و درنتیجه گوشه ای از فرهنگ گذشته، یعنی وجود اقوامی که در آن سرزمین ها زندگی می کرده اند، مکتوم مانده است. در این پژوهش با قراین برون و درون متنی روشن و پیشنهاد شده است که کلمات گرگسار و گرگساران به عنوان نام شهر، قوم و فرد در شاهنامه باید کَرگسار و کَرگساران خوانده و ضبط شود.
قانعی طوسی مقلّدِ کمترشناخته شده فردوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قانعی طوسی احتمالاً میانه سال های (644- 646 ه.ق) کلیله ودمنه بهرام شاهی (انشای نصرالله منشی) را در 10548 بیت در قونیّه آسیای صغیر و به نام عزّالدین کیکاووس دوم از سلاجقه روم به نظم کشیده است. گرچه موضوعِ این منظومه تعلیمی- تمثیلی با حماسه ملّی ایران متفاوت است قانعی به دلایلی مانندِ: انتخاب وزن شاهنامه برای نظم کلیله ودمنه، همشهری بودن با فردوسی و ایران دوستی و شاهنامه گراییِ سلجوقیان روم، هم احترام خود را به فردوسی نشان داده و هم به صورت های مختلف از شاهنامه بهره مند شده و تأثیر گرفته است. این توجّهات و تأثیرات در هفت بخش تقسیم بندی و بررسی شده است: 1. صفات و تعابیرِ ستاینده و احترام آمیز برای فردوسی و شاهنامه؛ 2. تضمینِ ابیات شاهنامه؛ 3. آوردن عینِ مصراع های شاهنامه یا با تغییرات اندک بدون اشاره به نام فردوسی؛ 4. تأثّر از مصراع ها و بیت های شاهنامه و سرودن مشابه آن ها؛ 5. تعابیر، کنایات و تصاویر شاهنامه ای؛ 6. استفاده از مضامین شاهنامه؛ 7. ذکر نام شهریاران و پهلوانان شاهنامه.
پیشنهادی درباره تصحیح و قرائت دو واژه از کارنامه اردشیر بابکان بر پایه قرینه ای در شاهنامه فردوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از نمودهای عینی و تظاهر مادی فرّه شاهی در کارنامه اردشیر بابکان، تجلّی آن در قالب حیوانی فربه و نیکو است که لفظ دال بر آن در متن کارنامه (فصل 3 بندهای 11، 15-16 و 22-23) به صورت جی ضبط شده است. درباره معنی واژه محققان تقریباً اتفاق نظر دارند و آن را «قوچ» معنی می کنند؛ اما در قرائت آن هم داستان نیستند. اغلب پژوهشگران به پیروی از آنتیا آن را به صورت +اجی تصحیح کرده و warrag خوانده اند؛ اما این لفظ در متون پهلوی و در متن های فارسی در معنی «قوچ» استعمال نشده است. در شاهنامه فردوسی به هنگام ذکر اخبار اردشیر بابکان در برابر آن لفظ فارسی «غرم» آمده است که به معنی «قوچ کوهی» است؛ بنابراین به نظر می رسد املای مذکور پهلوی نیز باید لفظی به همین معنی باشد. با توجه به معادل واژه مورد بحث در شاهنامه و بر اساس شواهد و قراینی که در متن مقاله ارائه خواهد شد، احتمال می رود که واژه مذکور با اسقاط حرف ا که امری معمول در خط پهلوی است، تصحیفی از +جای باشد. املای پیشنهادی اخیر را می توان rang خواند و «بز کوهی، میش کوهی» معنی کرد. واژه «رنگ» به همین معنی در متون نظم و نثر فارسی، به ویژه در متون قرن های چهارم و پنجم هجری فراوان به کار رفته است. املای پهلوی غجاغ را که در کارنامه (فصل 9 بند 11) در بیان تجلی آذر فرنبغ به شکل پرنده، استعمال شده است، مصححان و گزارندگان کارنامه و اخیراً فرانتس گرنه در متن ویراسته خود xrōs خوانده اند. این قرائت گر چه غیر ممکن نیست، اما چندان متناسب با املای واژه به نظر نمی رسد. واژه را به سهولت می توان ʾlwh حرف نویسی کرد و āluh خواند که به معنی «عقاب» است و در فارسی نیز به صورت «آلُه» باقی مانده و از ایرانی باستان * ardifya- راست پرواز»، (اوستایی ərəzifiia-، سنسکریت ṛjipyá- ) مشتق شده است.
بُن بَسِند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بحث بر سر ترکیب «بُن بَسِند» و ریشه و تحوّل آن است. این تعبیر در تفسیر شنقشی در معنای«از بیخ برکنده» به کار رفته است. ریشه و اشتقاق کلمه می گوید که باید از بن wisin باشد به معنی گسستن و نباید چنانکه برخی پنداشته اند با «گسلیدن» ارتباطی داشته باشد. چیزی شبیه این کلمه در شعر عطار به صورت فعلی «بگسندی» و نیز صورت فعلی دیگری در ترجمه قرآن دیگری از کتابخانه آستان قدس آمده است. در پایان دو بُن برای این واژه حدس زده شده است: بن ماضی با تبدیل نون دوم به «د» و بن مضارع در معنی مفعولی.
ز مادر نبیره شمیران شهم (فرضیه ای درباره مادر و نیای بهرام گور)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بهرام پنجم (گور) از خودش به عنوان نبیره شمیران شاه نام می برد و شمیران نام شناخته ای نیست. برخی منابع غربی و ایرانی از ازدواج یزدگرد، پدر بهرام، با دختری یهودی خبر داده اند. با هدف برانگیختن توجه شاهنامه پژوهان و ایران شناسان، این جستار یافتن پاسخ چند سوال را دنبال کرده است: آیا یزدگرد با دختری یهودی- شوشاندخت- ازدواج کرده و مادر بهرام همین همسر یهودی بوده است؟ شمیران شه که بهرام خود را از سوی مادر، نبیره او دانسته، کیست؟ در این جستار، پس از نگاهی گذرا به منابع و شیوه تاریخ نگاری در ایران، با استناد به اشارات تاریخی و جغرافیایی، به بررسی پادشاهی یزدگرد و بهرام گور و نظرهای مختلف در باب ازدواج یزدگرد با دختری یهودی و شمیران شاه پرداخته ایم. نتایج تحقیق بر آن است که شمیران مذکور نام شخص نیست، بلکه نام مکانی است کهن که می تواند با ایرانویج اسطوره ای منطبق باشد؛ در این صورت شمیران شاه، پادشاه ایرانیان در آن سرزمین سردسیر، یعنی جمشید بوده است. بهرام با اشاره به شمیران شه به عنوان جد مادری، بر ایرانی بودن و قدمت خاندانش تأکید می کند – شاید چون شایستگی اش برای شاهی از سوی بزرگان مورد تردید واقع شده بود- چنان که پیش از آن ایرانی بودنش را از سوی پدر نیز نشان داده بود.
شیوه های محمد حقوقی در نقد و تحلیل شعر معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بازخوانی کارنامه ی نقد منتقدان با هدف ارزیابی کیفی و شناسایی ضعف ها و قوت های آن ها، یکی از اقدامات مهم در شناسایی سیر تحول نقد ادبی در ایران است. نگارندان این مقاله با توجه به لزوم چنین نگرشی در حوزه ی پژوهش های ادبی بر آن شدند تا شیوه ی نقد محمد حقوقی، یکی از پیشگامان نامدار نقد نو در ایران را بررسی و ارزیابی کنند. از این رو آثار انتقادی او را به شیوه ی تحلیل محتوا و با رویکرد توصیفی تحلیلی بررسی کرده و به تبیین ویژگی های نقد حقوقی پرداخته اند. بنا بر یافته های این پژوهش، حقوقی در نقدهای خود بیش از هر چیز به ویژگی های صوری و شکل شناختی اثر توجه داشته و عمده ی نقدهای او بر سه رأس «زبان و بیان»، «فضا و اندیشه» و «شکل و ساخت» استوارند که از آن ها می توان با عنوان «مثلث نقد محمد حقوقی» یاد کرد. این گرایش های صورتگرایانه و دلبستگی او به تشکّل و ساخت، شماری از تأویل های او را به سمت تأویل های ظاهرگرا و شیفته وار کشانده و با وجود نزدیک شدن به مرز نقد نو و علمی، در مواردی دچار افراط و تفریط شده و ارزش واقعی اثر ادبی را نشان نمی دهند.
زمینه های فکری طریقت ذهبیه در آثار میر سید علی همدانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات پاییز و زمستان ۱۳۹۷ شماره ۸۳
141-165
حوزههای تخصصی:
ذهبیه از جمله سلسله های صوفیانه شیعه مذهبی است که در نیمه نخست سده نهم هجری و در عصر حاکمیت تیموریان رسماً فعالیت خود را آغاز کرد و با روی کارآمدن دولت صفوی، قوام بیشتر یافت و در تمامی ادوار پس از آن نیز با فراز و فرودهایی به حیات اجتماعی و گاه سیاسی خود ادامه داد. بزرگان این طریقت، سلسله اقطاب خود را به معروف کرخی و از طریق او به امام رضا(ع) و در نهایت به پیغمبر اسلام(ص) می رسانند. گرایش های شیعی که از نخستین ادوار تصوف اسلامی در آثار برخی متقدمان به نحو بارزی دیده می شد، از قرن پنجم به بعد، افزایش بیشتری یافت و سرانجام در رسالات میرسید علی همدانی، گسترده تر شد. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی- تحلیلی، ضمن کندوکاوی در مهمترین عقاید و باورهای طریقت ذهبیه، نقش میر سید علی همدانی را در تحولات این سلسله مورد بررسی قرار دهیم.
بررسی قصه یوسف (ع) بر اساس نظریه تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی معنا و یافتن مدلولات اثر ادبی به واسطه دال ها و نشانه های روساخت متنی، همواره یکی از دغدغه های اصلی ناقد ادبی از دیرباز تاکنون بوده است. تحلیل گفتمان با رویکردها و شاخه ها و نظرات متعدد و گوناگون خود در تلاش است روابط متقابل زبان و جامعه را گره گشایی کند؛ به بیانی دقیقتر تحلیل گفتمان با تکیه بر اشکال زبانی و نشانه ها، در ورای خود نوعی مفهوم ایدئولوژیک را با هدف عملکرد اجتماعی بازخوانی می کند و در واقع ایدئولوژی در پس متون را مورد واکاوی و کنکاش قرار می دهد؛ از این رو تحلیل گفتمان رویکردی متن بنیاد است که متن را از جهت ملاک های درونی و بیرونی بررسی می کند. نظریه تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف یکی از مشهورترین نظریات حوزه گفتمان کاوی به شمار می آید که در تلاش است ضمن بیان رابطه میان ملاک های درونی و برونی متن، قدرت مسلّط جامعه ای را که اثر ادبی در آن شکل گرفته از طریق سه محور توصیف، تبیین و تفسیر مورد واکاوی قرار دهد. بر این اساس پژوهش حاضر در صدد است با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، داستان حضرت یوسف را بر پایه ی نظریه ی گفتمان انتقادی فرکلاف در سطوح سه گانه تحلیل نماید. دستاورد پژوهش حاضر نشان می دهد که میان زبان و بافت اجتماعی و بیرونی قصه حضرت یوسف در قرآن کریم انسجام و پیوند ناگسستنی وجود دارد و این قصه از جهت برجستگی های برهانی، عاطفی و گفتمانی در سطح زبان، متناسب با موقعیت آن در کنعان و سپس در قصر فراعنه مصر شکل گرفته است.
زبان حال ابلیس در بیتی از حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم با خواندن دقیقِ این بیتِ مشهور حافظ، این پرسش برای بیشتر خوانندگان یا شنوندگان پیش می آید که «منِ» گوینده بیت کیست که خود را فرشته ای فردوس نشین نامیده و آدم (ع) را مسبب هبوط خود در این دنیا دانسته است؟ شارحان و محققان هفت نظر مختلف در این باره مطرح کرده اند که از آن میان تفسیرِ بیت به زبان حال فرزندان آدم (نوعِ بشر) یا روح انسان معروف تر و پذیرفته تر است؛ اما با دقت در ساختارِ معناییِ مصراعِ اول که گوینده خود را «مَلَک» خوانده و منطقِ نحویِ بیت که گوینده مصراع نخست، اول شخصِ مفرد و فاعلِ مصراع دوم، سوم شخص مفرد است که باعثِ تنزّلِ «من/ گوینده» بیت شده است گمان دیگری به نظر می رسد و آن اینکه احتمالاً بیت از زبان ابلیس است و به ماجرای سجده نکردن او بر حضرت آدم (ع) و اخراج از بهشت و افتادنش در جهانِ فرودین اشاره دارد. با این تفسیرِ پیشنهادی، بیت حافظ نیز از شواهد ابلیس ستایی در ادب فارسی و از نمونه هایی است که به زبان حالِ شِکوه آلود این فرشته درباره قُرب و مقامِ نخستین و طرد و فراقِ او اشاره دارد.
بررسی روابط معنایی واژگانی واژه های بسیط معاصر عربی در فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مشخص کردن نوع و بسامد روابط معنایی واژگانی همزمانی میان واژه های فارسی و عربی به بررسی تطبیقیِ معانی واژه های بسیط عربی در فارسی، می پردازد؛ بدین منظور دو فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ عربی عبدالنبی قیم انتخاب، و واژه های مشترک عربی در فارسی میان دو فرهنگ استخراج شد. سپس براساس چندین آزمون زبانشناختی، شش نوع رابطه معنایی واژگانی هم معنایی، شمول معنایی، تقابل معنایی، جزء واژگی، عضو واژگی و واحدواژگی مشخص و بسامد هر کدام در سطح واژه ها و هم چنین در سطح معانی آنها مشخص گردید. بر این اساس، بسامد وقوع هر کدام از روابط در 4506 واژه به ترتیب: هم معنایی 83/76 درصد، شمول معنایی 75/14 درصد، تقابل معنایی 28/0 درصد، جزء واژگی 57/0 درصد، عضو واژگی 04/0 درصد و واحد واژگی 13/0 درصد مشخص شد. هم چنین با تطبیق معانی 4506 واژه با یکدیگر در مجموع 26326 تطبیق صورت گرفت که بسامد وقوع روابط معنایی واژگانی بین این تطبیق ها به ترتیب هم معنایی 75/16 درصد، شمول معنایی 61/2 درصد، تقابل معنایی 04/0 درصد، جزء واژگی 09/0 درصد، عضو واژگی 007/0 درصد و واحد واژگی 02/0 درصد مشخص شد .
تجلیات الحنین فی الاستذکار الشعری (قصیده "إلی النجف الأشرف بلدی الحبیبه" للشیخ أحمد الوائلی و"ملحمه حیدر بابا الترکیه" لشهریار نموذجاً)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الاستذکار حاله إنسانیه یشترک فیها جمیع الناس، لکنّها تکون مختلفه عند الشعراء وفی الفن عموماً؛ فالذکریات تعدّ مصدراً مهماً یعتمدها الشعراء والفنانون فی تشکیل تجاربهم الأدبیه والفنیه وإثرائها. إنّ الحنین مقترن بالاستذکار وللشاعر ممکن أن یجعلَ منه الأساس الذی یرکِّز علیه بناء قصیدته. قد کان اغترابُ الشاعرِ المثیرَ الأولَ للحنین الذی کان مدعاه للاستذکار الشعری المتنوع الذی افضی إلی تشکیل القصیده موضوعیاً وفنیاً. أنشد الشیخ الوائلی قصیده "إلی النجف الأشرف بلدی الحبیبه" بعد اغترابه عن موطن طفولته وصباه وشبابه، مدینه نجف الأشرف، فی قصیدته یعرب عن حنینه إلی بلده ویستعرض ذکریاته واصفاً بلده بأبهی الأوصاف ویکشف عن معنی داخلی مضمر فی أعماق الشاعر یؤکد علاقته بمدینته وعمق هذه العلاقه ومن جانب آخر إنّ شهریار الشاعر الشهیر الإیرانی أنشد ملحمه"حیدربابا" باللغه الترکیه بعد اغترابه عن مولده ویعبر فیها الشاعر عن ذکریاته عن طفولته وصباه والحسره علی أیامه الّتی انقضت فی الریف عند تنوره جبل حیدربابا. هذه دراسه مقارنه لهاتین القصیدتین من خلال دیوانهما متبنّیهً المنهج الوصفی-التحلیلی علی أساس مکتب أمریکی فی الأدب المقارن، وقفاً فیهما علی مستویات الاستذکار الشعری التی وجدناها علی ثلاثه أنواع هی: الاستذکار الزمانی والاستذکار الاجتماعی والاستذکار المکانی، ومن ثمّ الکشف عن الافتراقات والاشتراکات بینهما والممیزات الخاصه فی التصاویر الفنیه التی اُستخدمت فی إبراز خواطرهما الجیاشه وخیالهما الشعری الذی ساهم بفاعلیه فی التشکیل اللغوی والتصویری لشعرهما. من نتائج الدراسه أنّ للطبیعه بعناصرها المختلفه دوراً فاعلاً فی تشکیل مستویات الاستذکار الشعری. إنّ تصاویر شعرهما وموسیقاهما تکون فی خدمه الفکره و تؤدی هذه الصور وظیفهً جمالیهً منظمهً ذات رتبه عند المتلقی وتجعل دور المتلقی مرکزیاً فی عملیه الإیصال، مما یساعد علی إزاله الفواصل بین شعور المتلقی والشاعر.
درآمدی بر ساخت های نحوی قصاید مردف خاقانی
حوزههای تخصصی:
نحو از قواعد حاکم بر انعقاد جمله حاصل می شود. هر آنچه زبان ادبی را متمایز از زبان خودکار ومتداول می سازد بر روی نحو زبان قابل اعمال است. جابجایی عناصر زبانی در محل های نحوی به اقتضای وزن و مسائل بلاغی میسر می گردد؛ لذا هر عنصر زبانی که از جایگاه نحوی خود جا به جا شده باشد به میزان نحو پایه یا صفر درجه نگارش قابل سنجش و شناسایی است. عبد القاهر جرجانی، قائل به تنوع جویی از طریق جا به جایی عناصر زبانی در تولید ساخت های نحوی است. خاقانی شاعری تنوع جوی است که الگوهای نحوی متعدد را در سرودن قصاید خود به کار برده است. در این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی 58 قصیده مردف خاقانی رده بندی و جملات آن ها شمارش شده است که تحلیل ها و داده های آماری حکایت از دو رویکرد کلی دارد: در مورد نخست، وجود ساخت های نحوی تکرار شونده در سطح عمودی و افقی قصاید به دلیل فراوانی تشخص یافته است و ویژگی ای از سبک قصاید را نشان می دهد. داده های آماری در رویکرد دوم بیانگر این است که هنجارشکنی های نحوی در قصاید مردف اسمی، ضمیری، عبارات اسمی و قیدی بسی فراوان تر از قصاید مردف فعلی رخ داده است. در نتیجه 7/70 درصد از 6391 جمله به کار رفته در این قصاید برخوردار از ساخت های نحوی بهنجار می باشد. بر همین اساس ساخت-های نحوی قصاید مردف خاقانی تقریبا بهنجار و مطابق نحو پایه در زبان فارسی است.
صورخیال گل در آیینه غزلیّات صائب و با تأکید بر ادب عرفانی
حوزههای تخصصی:
گل و گیاه از دیرباز دست مایه هنرنمایی های خیالی و تصویرآفرینی های شگرف بوده است. برخی شاعران نامدار ایران چون صائب با طبع وقّاد خویش زیباترین تصویرهای هنری و صورخیال را از پدیده زیبای هستی خلق کرده اند. با همه فراخی دامنه جغرافیای محیط زیست شاعران و با همه اختلافاتی که از نظر اوضاع طبیعی در هر ناحیه ای از نواحی مختلف نفوذ شعر فارسی وجود داشته، رنگ عمومی شعرهای طبیعت یکسان است. مبانی معناگرایانه و تأویلی عارفان با عنصر خیال و رویکرد زیباآفرینی می آمیزد. و همواره در آیینه ادبیّات عرفانی انعکاس می یابد. هدف از انجام پژوهش حاضر که با استفاده از روش کاربردی، استدلال ، تحلیل عقلانی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای انجام شده، این است که با تأویل گل ها و تمثیل در اشعار صائب، مبانی بینامتنیت عرفانی را بیان کند. به زوایای تفکّر در ادبیّات عرفانی دست یابد. نگارندگان برآنند تأویل های عرفانی را در آیینه تمثیل در غزلیّات صائب با تأکید بر جلد سه و چهار و پنج و با تعمّق در آن نقش آفرینی وی را درباره گل به رشته تحریر کشند. و برای اظهار اسرار و باورهای پنهانی را که صائب در تبیین تجلّیات نزولی ظهوری و تجلّیات صعودی شهودی، از آن بهره برده را بیان کنند؛ در حقیقت صائب از گل و انواع آن، تأویل های عرفانی مختلفی به تصویر کشیده است.
حروف معانی مرکبه در نهج البلاغه
منبع:
پژوهش های ادبی و بلاغی سال ششم تابستان ۱۳۹۷ شماره ۳ (پیاپی ۲۳)
101 - 112
حوزههای تخصصی:
تاریخ ادب عربی نام آوران بیشماری را در عرصه علم و ادب به تصویر کشیده است لکن بعضی از آنان همواره جاودانه اند و در این راستا مولی الموحدین أمیر المؤمنین علی (ع)، نبوغ سرشار و شخصیت عظیمش او را به نهایت رشد و کمال در همه زمینه ها رسانید بگونه ای که خود واضع علم و ادب گردید فکر مواجش، اندیشه زلالش، روح مصفایش، زیبائی بیانش ما را بر آن داشت تا در سایه سار سریان وجریان فیوضاتش شاهد قطره ای از این اقیانوس بیکران باشیم. این مقاله با رویکرد تحلیلی و توصیفی به حروف معانی مرکبه در بیان نورانی امام(ع) در نهج البلاغه می پردازد تا تحول معانی ناشی از ترکیب حروف را از نزدیک مورد پژوهش قرار دهد. حرف تنبیه واستفتاح (أَلاَ )، حرف جواب (بَلَى)، حرف تشبیه ( کأنَّ )، حرف استدراک ( لکنَّ )، حرف جزم ( لمَّ ا )، حرف نصب (لَنْ)، حروف تحضیض ( ألاّ ) و (هَلاَّ)ًّ و (لَوْلاَ)، حرف ردع و زجر (کلاَّ)، حرف عطف (إم َّا)، از حروف معانی مرکبه ی وارد شده در نهج البلاغه است. در این پژوهش، آراء و نظرات، پیرامون آنها، مورد بررسی نحوی قرار گرفت. و از یافته های پژوهش تغییرات معانی پس از ترکیب، و عدم استفاده از حروف معانی مرکبه "إذما" و "لوما" در نهج البلاغه است.
ساختارشکنى و تصویرسازى از طریق هنجارگریزى در اشعار نو هوشنگ ابتهاج(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هنجارگریزی یکی از شیوه های آشنایی زدایی است که طی آن، برای ایجاد تصاویر خلاقانه شعری از قواعد حاکم بر زبان معیار، نوعی انحراف رخ می دهد و موجب برجسته سازی در متن ادبی می گردد. هوشنگ ابتهاج از جمله شاعران معاصر است که در اشعار نیمایی خود از این شگرد بهره فراوان برده است. این پژوهش، با روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایش و در چارچوب مکتب ساخت گرایی، بر آن است که اشعار نو ابتهاج را بر مبنای الگوی هنجارگریزی لیچ مورد بررسی قرار دهد تا شیوه خلق زیبایی و برجستگی در اشعار وی آشکار گردد. اشعار مورد بررسی در این پژوهش با شیوه تصادفی از دیوان تاسیان ابتهاج گزینش شد. نتایج نشان داد که ابتهاج از انواع هشت گانه هنجارگریزی لیچ استفاده کرده و از این طریق توانسته است زبان خود را برجسته سازد. در این میان، وی از هنجارگریزی معنایی بیش از سایر انواع هنجارگریزی بهره گرفته است. میزان کاربرد سایر انواع هنجارگریزی و پیامد آن ها نیز بررسی شده است. با این هنجارگریزی ها ، ابتهاج منظور خود را به گونه ای نوآورانه و به زیباترین شیوه بیان می کند. همچنین تقدّم فعل بر سایر ارکان جمله از پربسامدترین هنجارگریزی های نحوی در شعر ابتهاج است و او نوعی فعل گرایی و تأکید بر عمل به جای عامل را تداعی کرده است.
بررسی کارکرد اسطوره های حماسی و تاریخی در قصاید شهریار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین عناصر ادبی در توضیح و تبیین منظومه های فکری یک شاعر، اسطوره است. غالباً شاعران برجسته اسطوره ساز هستند و به کمک این عنصر، بسیاری از داشته های فکری خود را عینیت می بخشند. حضور و بروز اسطوره در شعر شاعران فارسی زبان از سابقه ی دور و درازی برخوردار است که این امر، با توجه به پیشینه ی غنی سرزمین ایران بدیهی می نماید. در این بین، شهریار عنایت ویژه ای به این عنصر سودمند داشته است. در جستار پیش رو، با روش توصیفی- تحلیلی، کارکرد اسطوره های حماسی و تاریخی در آیینه ی قصاید این شاعر بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که مهم ترین اسطوره ها عبارتند از: اسکندر، جمشید، خسرو و شیرین که عمدتاً کارکردی تعلیمی، ستایشی و توصیفی، تاریخی و در نهایت، زیبایی شناسی دارند. کارکرد عرفانی هم، تنها در یک مورد و در بخش مربوط به اسکندر دیده شد که این امر، با مسلک عرفانی شهریار در غزلیات همخوانی ندارد.
بررسی و تحلیل آیین نیایش در متون حماسی به روایت شاهنامه فردوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حماسه های ملی جایگاه تجلی باورها، فرهنگ و رسوم کهن یک قوم می باشند که براساس اسطوره ها و آیین ها خلق شده اند. آیین ها برای آن که کارکرد اجتماعی خود را از دست ندهند و در گذر زمان فراموش نشوند با باورهای اساطیری مقدس پیوند می یابند. آثار برجسته حماسی نظیر شاهنامه، مهابهاراتا، ایلیاد و ... از مهم ترین سرچشمه آگاهی ما از آداب و سنت های گذشته اقوام ایران، هند و یونان است. این اقوام که خاستگاه یکسانی داشته اند پس از مهاجرت و سُکنی گزیدن در مناطق جدید، بسیاری از باورها و آیین های مشترک خود را حفظ کرده اند. آیین نیایش که میراث مشترک مذهبی بسیاری از اقوام است و پیشینه ای همزاد آفرینش آدمی دارد، بخش مهمی از آثار حماسی را تشکیل می دهد. بسامد بالای این آیین در مراسم عبادی هر قوم نشان دهنده ارزش و اهمیت این آیین نزد آن قوم می باشد. در ساختار نیایش های اقوام باورمند هند و اروپایی اشتراکات بسیاری وجود دارد که از مهمترین آن می توان به قربانی کردن، سر و تن شستن، دست به سوی آسمان بلند کردن و ...اشاره کرد. منشأ و سرچشمه این آداب مشترک، کهن الگوها و همچنین باورهای اساطیری مشترک این اقوام و پایبندی آن ها به سنت های گذشته می باشد. با این حال گذشتِ زمان، شرایط محیطی و تحولات مذهبی سبب به وجود آمدن تعدادی از آداب خاص در ساختار نیایش های هر کدام از آن ها گردیده است. در این جستار با مقایسه ساختار نیایش ها، آداب و الگوهای مشترک و پیوند این آداب را با باورهای اساطیری اقوام هند و اروپایی نشان می دهیم.
مختصری از تمثیلات دیوان مجیرالدین بیلقانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
عنوان مقاله ای که می خوانیم "مختصری از تمثیلات دیوان مجیرالدین بیلقانی" است و اساس کار دیوان مجیرالدین بیلقانی به تصحیح محمدآبادی است. سخنوران ایرانی در قرن پنجم و ششم هجری نیز از این فنون بی بهره نمانده اند و پیکره ی "عروس سخن" خویش را با جامه ی هنر بویژه"ارسال المثل و تمثیل" آراسته گردانیده اند. از جمله ی این "تمثیل پردازان" مجیرالدین بیلقانی، شاعر اوایل نیمه ی اوّل قرن ششم هجری قمری است. دوره ای که معاصر است با تعلیمات "زیبایی های صوری و معنوی" در قصاید انوری، کمال الدین اصفهانی، خاقانی، فلکی شروانی و دیگران. مجیر در انواع ادبی خود به "صنایع لفظی و معنوی"، بویژه "تمثیل" توجه دارد و برای نشان دادن سبک شعری وی لازم است گرایش شاعر را به "تمثیل" مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم. یافته های پژوهش نشان می دهد که برخی از "تمثیلات" مجیر ساخته طبع و قریحه ی شاعر و بعضی از آنها متأثر از فکر خاقانی و یا فرخی و منوچهری است. افزون بر این در دیوان مجیر سه نوع "تمثیل" دیده می شود: نخست، "مثل "هایی که امروز هم متداول است، دوم، "مثل" هایی که در عصر شاعر متداول بوده و سوم، "مثل" های مرده و غیر متداول.