В статье исследуется проблематика изобразительности как характерной особенности гоголевского творчества. Отмечается, что живописность гоголевского стиля сопряжена с разнообразными проявлениями категории возвышенного: пафосом, стремлением к колоссальному и потрясающему. В то же время, гоголевская живопись словом не укладывается в традиции экфрасиса. Категории живописного и поэтического в эстетике Гоголя расширяют собственные смыслы, вбирая в себя и одновременно преодолевая и гипотипозис, и колористику как приметы стиля. Живописное у Гоголя не соперничает с поэтическим, но коренным образом изменяет свою направленность, апеллируя не к внешним, а к внутренним чувствам. Описание Гоголем картины Брюллова и толкование полотна Иванова предстают родственными в силу того, что изображенные исторические события обретают в гоголевском описании универсальное сакральное значение. Возвышенный модус гоголевского творчества задает направление на воплощение в слове неизобразимого и невидимого. Тем самым и словесное, и живописное оказываются на пределе собственных эстетических возможностей.
Qualifiée d’un tournant dans la carrière littéraire de l’auteure, La Place tourne autour d’une trahison accomplie par l’auteure à l’égard de son père. De même, bénéficiant de la sociologie critique de Pierre Bourdieu, l’auteure aborde la question du refoulé social au travers du portrait de son père. Brisant quasiment les définitions des genres pour créer un cadre compatible au contenu de ses ouvrages, Annie Ernaux abandonne la fiction et le genre romanesque au profit de l'auto-socio-biographie pour évoquer la douleur de sa trahison ; ce qui constitue un formidable moteur d’écriture. À l’aide d’un style qui dépasse les barrières de la littérature et d’un langage dépourvu de toute écriture véhémente, Annie Ernaux neutralise les aspects personnels des évènements et explore une réalité plus vaste, celle du milieu ouvrier. Ainsi, par l’étude analytique, nous serons en mesure de préciser où se trouve la part de cet ouvrage dans la réhabilitation de sa trahison. Cet article cherche également à éclaircir si l’auteure réussit à néantiser tout jugement et toucher un vaste public grâce à un genre qui doit refléter la réalité douloureuse de leur condition.
اندلس یکی از مراکز مهم علوم اسلامی به شمار می رود که طی چندین قرن شاهد رشد فزاینده برخی علوم و ظهور دانشمندان و تألیفات فراوان بود. زمینه اصلی این شکوفایی علمی را انتقال مبانی این علوم از بلاد شرقی اسلامی به این سرزمین فراهم ساخت. آنچه بر اهمیت این قضیه می افزاید واقع بودن اندلس در یکی از دوردست ترین نقاط نسبت به مراکز اصلی علم و فرهنگ اسلامی است که بنا به عوامل مختلف دسترسی به آن دشوار بود. با این حال، توجه به شاخصه های توسعه علمی و فرهنگی در این سرزمین از جمله مراکز آموزشی، کتابخانه ها، شمار دانشمندان و اندیشمندان و نیز تألیفات و تصنیفات آنان از رشد سریع و چشمگیر آن در این زمینه حکایت دارد. همچنین شمار فراوان دانشمندان اندلسی و تألیفات ایشان گواه دیگری بر رشد قابل توجه علوم در این سرزمین است. در مقاله حاضر به بررسی مناسبات علمی و فرهنگی اسلامی عصر طلایی اندلس بر پایه متون فارسی و ترجمه فارسی به روش تحلیلی – توصیفی پرداخته شده است.
دنیای عرفان، مملو از تقابل هاست؛ این عناصر متقابل که برگرفته از ویژگیِ کلِ هستی و جلوه های متفاوت آن و نیز حالات و تجربیات روحانی شدید و متفاوت عرفا در شرایط روحی مختلف می باشد، زبان عرفان را برای بیان این حالت متناقض، به سوی تقابل سوق داده است. حیرت و یقین، از جمله تقابل های عرفانی و یکی از مراحل سیر و سلوک عارفانه است که در آثار شعرا و عرفا به گونه های مختلف تجلّی یافته است. عطار نیز به عنوان شاعری عارف، با کوله باری سرشار از تجارب عرفانی این دو موضوع مهم را به گونه ای صریح و روشن در آثارش منعکس کرده است. این مقاله کوشیده است تقابل حیرت و یقین را در انواع غزلیات عطار به تصویر بکشد. حاصل جستجو این است که نزد عطار، حیرت و یقین دارای حرکتی دایره وار است که در سیر از یقین به حیرت، یقین حاصل شده برای عارف، در نهایت او را به حیرت می کشاند. زیرا، آخرین مرتبه یقین الهی، اعتراف به حیرت در برابر آن هستی مطلق و بی بدیل می باشد. داده های پژوهش به شیوه کتابخانه ای گرد آمده و با روش تحلیلی و توصیفی پردازش شده است.
This paper aims to study the process of identity shaping of a teenager in a family from the perspective of Subjectivity theories. The process of identity formation has been one of the main concerns for various critical approaches in human sciences in general, and the psychoanalytical and Marxist approaches in particular. The case study of the present research is the character of Alyosha from Andrey Zvyagintsev’s film, Loveless (2017). Since there is no particular theory for the contentual analysis of Film, critics in the analysis of the films’ content, take advantage of various literary, sociological and psychoanalysis theories. Therefore, the Conceptual Framework of the present study concentrates on the critical approaches of Structural psychoanalysis and Structural Marxism; particularly definitions of the Unconscious, Repressed Desire, the Name of the Father by Lacan, the Ideology, ISAs, RSAs by Althusser, and the Žižekian concept of Lack of Language. This investigation in the process of identity formation can play a significant role in demonstrating the covert motives of the character’s suicidal act. It will illustrate the way Alyosha as a subject inherits his parents’ repressed desires and lack of language caused by ideology. The application of considering concepts indicates the central role and inevitable impact of the familial discourse at the emergence of subjectivity within the family.
فانتزی، تخیل درباره ی موضوعی در گذشته یا رویدادی در آینده است که اکنون واقعیت ندارد، اما متکی به دانش و تخیل فردی است، بنابراین از دنیای ایدئال سخن می گوید ؛ ازاین رو، داستان های فانتزی نقشی اساسی در پرورش تخیل انسان بر عهده دارند. شخصیت ها، رخداد ها و کنش ها همگی رؤیاگونه و دارای قوانین خاص خود هستند. ادبیات فانتزی به معنای امروزی، در سده ی هجدهم، یعنی عصر خرد در اروپا پدید آمد؛ هرچند عناصر آن در اسطوره ها و افسانه های کهن وجود داشته است. در این پژوهش به بررسی آثاری در زمینه ی ادبیات فانتزی کودک در دو زبان فارسی و انگلیسی پرداخته ایم و آن ها را از منظر سبک شناسی زبانی بررسی کرده ایم. برای انجام این کار، پانزده داستان کوتاه از بیاتریکس پاتر ( Beartrix Potter ) را از زبان انگلیسی و پانزده داستان کوتاه از مجموعه ی دوازده جلدی قصه های کوچک برای بچه های کوچک را از زبان فارسی انتخاب کرده ایم. این مجموعه داستان های کوتاه با همکاری جمعی از نویسندگان کودک نگاشته شده است؛ از جمله مژگان شیخی، شکوه قاسم نیا، حسین فتاحی، فروزنده نعمت اللهی و جعفر ابراهیمی. نتایج به دست آمده نشان می دهد که فانتزی به منزله ی شاخه ای از ادبیات، در زبان فارسی و انگلیسی تفاوت ها و شباهت های درخور توجهی دارد.
این مقاله جایگاه اقتباس فرهنگی آرنولد از داستان رستم و سهراب شاهنامه را در نظامگان ادبی عصر ویکتوریا در انگلستان بحث و فحص می کند. طبق نظریه نظامگان پیشنهادی اون زهر، ادبیات مترجَم می تواند بسته به اینکه فرهنگ مقصد جوان، ضعیف، یا بحران زده باشد، نوعاً از دو جایگاه اصلی/ برتر و ثانوی/ حاشیه ای در فرهنگ مقصد برخوردار شود. به نظر می رسد ترجمه وفادارانه شاهنامه به زبان انگلیسی از جایگاهی ثانوی برخوردار باشد؛ لیکن اقتباس توانسته پا را از حد اثر اقتباسی صرف فراتر بگذارد. این جستار به این پرسش می پردازد که چگونه اقتباس فرهنگی آرنولد توانسته در عصر ویکتوریا جایگاه آثار برتر را ازآنِ خود کند. برای پاسخ به این پرسش، به جایگاه آرنولد در مقام مترجِم/ اقتباس گر اشاره می شود و سپس، ضمن بررسی تطبیقی اقتباس آرنولد با داستان اصلی شاهنامه و منابع در دسترس آرنولد، وجوه تفاوت و شباهت متمایز میان دو بوطیقای ادبی فارسی و انگلیسی در پرتوِ نظریه نظامگان بحث و فحص می شود. به نظر می رسد اقتباس آرنولد توانسته از منظر دگرنویسی و نوآفرینی خلاقانه آرنولد و با لحاظ کردن ویژگی هایی بوطیقایی سنن ادبی مغرب زمین، به جایگاه آثار برتر در نظامگان ادبی این عصر ارتقا یابد.
واو آغازین در دوره نثر فارسی مرسل بسامد بالایی دارد و با عدول از زبان معیار یک پدیده سبکی به شمار می آید. قرار گرفتن این حرف در آغاز جمله ها، چه نقشِ زیبایی شناختی در نثر مرسل دارد؟ این مقاله برای یافتن پاسخ مناسب با روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر سبک شناسی ساختارگرا با تأکید بر علم معانی، آرای بلاغیون و نحویون را مطالعه نموده و با تکیه بر نظریه قطب مجازی زبان به شیوه استقرایی متون نثر مرسل را تحلیل کرده است. نتایج نشان می دهد که واو آغازین در ساختار نثر مرسل تحت تأثیر زبان عربی نبوده، بلکه به عنوان ابزار مهمِ فارسی، درونه زبان را متحول کرده و ضمن مجازی کردن زبان از طریق جای گردانی نحوی، با کارکرد عاطفی، موسیقایی، ایجاز، انسجام متن، ایجاد توازن نحوی، تحمیل دلالت های ثانویه بر متن، آرایش واژگان و تقویت امکانات ادبی به شکل معناداری نثر مرسل را هنری و زیبا کرده است.
یکی از اقسام شعر غنایی، حبسیه یا زندان نامه است که بیشتر اجزایش را شکایت و حسب حال تشکیل می دهد. این نوع شعر بیانگر غم و اندوه و رنج های بی پایانی است که در محیط زندان نصیب زندانی شده است. برخی از شاعرانی که مرارت حبس را چشیده اند، موضوع بعضی از اشعار خود را نیز به زندان نامه اختصاص داده اند. این موضوع در ادبیات قدیم و جدید فارسی و عربی به نحو مطلوبی منعکس شده است. بهار و صافی در دوره معاصر دو نمونه برجسته برای معرفی در این زمینه هستند. مقایسه نگاه این دو شاعر و نیز اوضاع اجتماعی و سیاسی همسان در ایران و عراق، ضرورت این پژوهش را نشان می دهد. نوشتار پیشِ رو سعی دارد با استفاده از شیوه توصیفی- تحلیلی و براساس مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، وجوه مشترک حبسیات بهار و صافی نجفی را تبیین کند. یافته های پژوهش بیانگر آن است که هر دو شاعر موضوعات مشترکی مثل علت به بند کشیده شدن، توصیف بند زندان، توصیف زندانبان، صبر در تحمل بند و استعطاف یا پوزش نامه را در اشعار خود به تصویر کشیده اند.
سخن و سخن گفتن مهم ترین ویژگی انسان اندیشمند است که می تواند کارکردی دوسویه و بسیار متناقض داشته باشد. ازاین رو برای آن باید و نبایدهای بسیار گفته شده است؛ از جمله در گستره ضرب المثل ها بخش قابل اعتنایی را چنین مضامینی برساخته است. مثل ها از سویی زاییده فرهنگ مردم و از سوی دیگر نمایاننده عناصر موجود در همین فرهنگ اند و منبع ارزشمندی در پژوهش ها و مطالعات فرهنگی به شمار می روند. سخن و مقوله های گسترده آن نیز در گنجینه امثالِ مردمِ این سرزمین بسیار محل توجه بوده و مثل های بسیاری می توان یافت که در آن مستقیم یا غیرمستقیم «زبان»، «سخن»، «سخنوری» و شایست و نشایست های آن طرح شده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین چندوچون بازتاب این مضامین در ضرب المثل های فارسی سامان یافته است. بدین منظور منبع اصلیِ کارنوشتِ پیش رو، فرهنگ بزرگ ضرب المثل های فارسیِ ذوالفقاری قرار داده شده و با گردآوری همه نمونه هایی که به گونه ای با موضوع سخن و لوازم آن پیوند داشته، محورها و خطوط اصلی از نظر محتوایی تحلیل و طبقه بندی شده است. یافته ها نشان می دهد شمار زیادی از نمونه ها به رابطه سخن و ویژگی های گوینده اشاره دارد و مواردی چون شخصیت اجتماعی، پایگاه طبقاتی، شرایط اقتصادی و دانش گوینده در رد و پذیرش سخن او مؤثر دانسته شده است. خاموشی دومین موضوع پربسامد در مثل هاست که با وجود نمونه های گاه متناقض، برآیند آن برتری سکوت بر گفتار است. موضوعات دیگری چون لزوم سنجیده گویی، آسیب های سخن، بیهودگی یا مؤثر بودن کلام و نیز نکاتی مربوط به شنونده در مراتب بعدی قرار می گیرند که هریک دربردارنده نکاتی فرهنگی و اجتماعی هستند که در جای خود بررسی شده اند.
یخلق الخیال مساحه واسعه غیر محدوده فی ذهن کاتب القصه، مما یؤدی إلى إبداعه وتعبیره الفنی. وجوهر الفکره فی روایات الرعب إنما هی متجذّره فی خیال الکاتب. تعدّ روایه الملکوت (1340ش) بقلم بهرام صادقی من جمله هذه الروایات، حیث لعنصر الخیال فیها مکانه خاصه. یضاعف صادقی فی هذا العمل من إثاره القارئ باستخدام عوامل الخوف من المجهول والکوابیس، إضافه إلى خلق شعور بالکراهیه بین شخصیات القصه. یعتمد البحث الحالی على المنهج الوصفی التحلیلی ویقوم على منهج خیال جیلبیر دوران، محاولا کشف رموز الخیال فی هذا العمل. تظهر نتائج البحث أن الحضور الواسع للموت واستدعاء الجن والشخصیات الشریره فی روایه الملکوت یدلّ على أن الخوف من الزمن هو من أسمى المواقف فی هذا العمل ما یساهم هذا الأمر فی التأثیر السلبی للقصه، وبالتالی تسلیط الضوء على النظام الیومی السلبی للخیال (90 ٪). وأبرز رموز الخیال فی هذا العمل هی الظلام (50 ٪)، والوحش (25 ٪)، والسقوط (15 ٪).
مفاخره از مضامین و بن مایه هایی است که بخش بزرگی از ادبیات فارسی را تشکیل می دهد و شاعران و نویسندگان فراخور شخصیت، احوال و مسائل اجتماعی زمان خود به این مسئله می پردازند؛ مفاخره افزون بر متون ادبی، در متون دینی عرفانی نیز دیده می شود و پیشوایان دین و عرفان با نازش به اخلاقیات نیک و خصلت های پسندیده خود، از شخصیت واقعیشان پرده برمی دارند. نویسندگان در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی، مفاخره در غزلیات سلطان ولد را بررسی می کنند و دلایل فخریه سرایی او را می کاوند. نتیجه این پژوهش ما را به این نکته رهنمون می کند که سلطان ولد افزون بر نازش به شعر و درونمایه گفتارش، مراتب معنوی خود را نیز برمی شمارد و به آنان افتخار می کند. او به مصاحبت با بزرگان طریقه مولویه مباهات می کند و ترقی روحانی خود را مرهون عنایت آنها می داند. رسیدن به مراتب عرفانی بالا موجب شده است سلطان ولد خود را از بزرگان طریقت، برتر بداند و در بسیاری از اوقات خود را مانند انبیای الهی بپندارد. نکته دیگر اینکه بسیاری از مفاخرات صوفیانه سلطان ولد که گاهی مبالغه آمیز به نظر می رسد، در نظرگاه عرفانی او ریشه دارد؛ افزون بر این، شرایط اجتماعی فرهنگی آسیای صغیر در آن زمان و همچنین بافت موقعیتی آفرینش اثر نیز در این مسئله مؤثر است.
صفو ه الصفا از معتبرترین کتاب های عرفان و تصوف و یکی از اساسی ترین منابع در شرح حال شیخ صفی (650‑735 ق)، جدّ اعلای پادشاهان صفوی است. رساله قشیریه نیز از کتاب های مهم تصوف است که در حلقه های درسی قرن هشتم به آن توجه می شد. تأثّر شیخ صفی در صفو ه الصفا از رساله قشیریه بیش از منابع دیگر بوده است؛ درواقع برخی از تفسیرهای شیخ صفی بر اصطلاحات عرفانی نتیجه تفسیر و بسط موجزگویی های عارفانی مانند قشیری است؛ به طوری که عبارت های رساله قشیریه با اندکی اختلاف در صفو ه الصفا نقل شده است. این همگونی و همسانی بین دو اثر عرفانی نشان دهنده سرچشمه ای واحد برای اندیشه های عرفانی این دو عارف و نزدیکی آرا و عقاید آنهاست. هدف این پژوهش، بررسی میزان تأثیرپذیری صفو ه الصفا از رساله قشیریه به روش تحلیلی توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانه ای است. حال، جمع و تفرقه، غیبت و حضور، تلوین و تمکین، محاضره و مکاشفه و مشاهده، بواده و هجوم، صحو و سکر، شاهد، هیبت و انس، لوایح و لوامع و طوالع اصطلاحاتی است که درباره آنها شیخ صفی با قشیری هم عقیده بوده و تعریف یکسانی با قشیری ارائه داده است. شیخ صفی به سبب همین هم نفسی با قشیری ها بود که توانست محدوده های وسیعی از ممالک اسلامی و غیراسلامی را تحت نفوذ معنوی خود درآورد.
مصحف ارزنده، یکی از قرآن های ترجمه شده و مشتمل بر نیمی از قرآن است که به تازگی با شماره ۳۹۷۹۵ به مجموعه نسخه های خطی در کتابخانه ملی افزوده شده است. در این نوشتار، اثر نامبرده ازنظر ویژگی های نسخه شناختی و رسم الخطی و زبانی بررسی و تحلیل می شود. با توجه به اهمیت هنری اثر، از این نسخه می توان در شمارِ آثار ارزشمند و ممتاز یاد کرد؛ ازجمله ویژگی های این نسخه خطِ نَسخِ زیبای کاتب، کاربردهای زبانیِ کهن و شیوه رسم الخط فارسی قدیم در متن ترجمه و به طور خاص حرکت گذاری گسترده در آن است. تاریخ قطعی و محل کتابت، نام و نشان دقیق مترجِم، کاتب و سفارش دهنده نسخه معلوم نیست. تحلیل ویژگی های رسم الخطی و زبانی این متن در مقایسه با برخی از آثار دوره نخست زبان فارسی به ویژه ترجمه و تفسیرهای قرآن پیش از سده هفتم ضمنِ بهره مندی از دستاوردهای پیشینِ پژوهشگران و متن شناسان این دوره بیان کننده شباهت آن به آثار نامبرده است؛ با این حال، ویژگی های نسخه شناختی اثر به ویژه پختگی خط و برخی آراستگی های آن همراه با شماری از کاربردهای زبانی و ضبط های متأخر بدون در نظر داشتن تفاوت های حوزه جغرافیایی و نیز سلیقه و ویژگی های فردیِ مترجم و یا کاتب این ترجمه را تاحدی از آثار مشابه خود در سده های پنجم و ششم دور کرده است و قضاوت درباره تاریخ آن را به قرن هفتم می رساند. این بررسی ها احتمال کتابت نسخه را در سال ۶۵۴ تقویت می کند که البته به سختی می توان این رقم را از کتیبه ترقیمه حدس زد. تعلق این اثر به گونه های زبانیِ هروی و سیستانی و مرکزی ناممکن نیست و احتمال نسبت دادن خاستگاه شکل گیری آن به خراسان و یکی از حوزه های شمال یا شمال شرق بیشتر است.
متون حماسی فارسی یکی از انواع مهم و اثرگذار در تحقیقات ادبی است. شناخت و تصحیح دست نویس های متروک این متون نقش تعیین کننده ای در بهتر نمایان کردن تاریخ ادبیات ایران دارد. با توجه به منابع موجود، تعدّد و تنوع حماسه های دینی بیش از دیگر وجوه حماسی دیده می شود؛ اما فقر شناخت و پژوهش در حماسه های دینی فارسی سبب شده است مشخصات و وضعیت بسیاری از این آثار ارزشمند همچنان نامعلوم باقی بماند. این جستار در پی معرفی یکی از مهم ترین حماسه های دینی فارسی است. حصون السبعه یا هفت قلعه یکی از روایت های داستانی کهن ادب عربی در سده پنجم هجری است که نقل آن را ابوالحسن بکری برپایه محوریت مجاهدات امام علی (ع) در غزوه خیبر ترتیب داده است. این تک نگاری ویژه، نخستین روایت مستقل موجود از آزمون هفت خان در ادبیات فارسی و عربی است؛ همچنین ازنظر قدمت و سابقه پیدایش، مانند علی نامه ، نخستین حماسه منثور شیعی به شمار می رود که برخی از نسخه های ترجمه منثور و منظوم فارسی آن از سده دهم هجری موجود است. نویسنده در این پژوهش با توجه به ویژگی های برجسته حماسه هفت قلعه کوشید تا در بخش نخست، ابوالحسن بکری، ویژگی های دوران زندگی و آثار او را معرفی کند؛ در بخش دوم نیز گزارشی از برخی جنبه های مهم روایت هفت قلعه ، کردارهای پهلوانی و عیاری امام علی (ع) و چکیده ای از روایت ارائه شد. بر این اساس تا امروز امام علی (ع) دهمین شخصیتی است که هفت خانی را در ادب فارسی پشت سر گذاشته است.
طبیعت و عناصر آن در منظومه فکری بشر، نقشی محوری دارند. گیاه یکی از این عناصر طبیعی است که به شکل موازی و با خویش کاری های مشابه در اساطیر ملل مختلف ظهور و بروز داشته است. این نقش مایه ها به دلیل همراهی با آداب و رسوم آیینی و مقدس اند. بازخوانی تطبیقی گیاهان اساطیری و خویش کاری آن ها می تواند مبیّن نقش طبیعت به ویژه آشنایی با آبشخور مشترک آن در اسطوره سازی بشر باشد. این پژوهشِ توصیفی- تحلیلی براساس رویکرد تطبیقی مکتب امریکایی تلاش کرده است این وجوه مشترک و عملکرد مشابه را در طبقه بندی ژرژ دومزیل واکاوی کند. از نتایج تحقیق برمی آید که گستره خویش کاری گیاهان، از اسطوره آفرینش و نمودهای آن در اسطوره ایزدان نباتی، فرایند زایش و تولد دوباره قهرمانان اسطوره ای و حتی خویش کاری آن ها در دگردیسی و یا خاصیت الهی بخشیدن به انسان ها؛ چون تعلق رویین تنی و نامیرایی به آدمیان تا اساطیر مرگ و رستاخیز گیاهی ابرانسان های مقدس به ادراک مناسبات انسان و گیاه در اساطیر ملل و نسبت آنها در جهان بینی نظام های سه گانه اجتماعی عصر اسطوره ای تعلق دارد. بر اساس این الگو، اغلب روایات اسطوره ای گیاه تبار جهان برآمده از بینش طبقه روحانیان است که برای طبقه فرودست (توده کشاورز و تولیدکننده) در جهت حفظ زایش، حیات و استمرار آیینی آنها به شکل فلسفه مقدس حیات و بقا ایجاد شده است.
نثر فنی در روزگار ساسانیان (652-226 م.) موضوعات گوناگونی را در بردارد که متون دینی پهلوی را نیز شامل می شود. در واقع ساختار حکومت ساسانیان که بر پایه آئین زرتشت استوار بود باعث شد تا عمده منابع آن دوران به مسائل دینی اختصاص یابد. با سقوط دولت ساسانی دیانت زرتشت در انزوا قرار گرفت و به همین دلیل روحانیون زرتشتی جهت جلوگیری از نابودی آن به تألیف کتب ادامه دادند تا از این طریق هویت و فرهنگ ایرانی را در برابر اسلام حفظ نمایند بویژه در زمان خلافت عباسیان و با تأسیس بیت الحکمه ایرانیان فرصت یافتند تا علاوه بر نگارش کتاب به ترجمه آن نیز بپردازند تا به نوعی بر فضای سیاسی و اجتماعی عصر نخست خلافت عباسی (132-232ه.ق) تأثیرگذار باشند. این نوشتار با استفاده از روش پژوهش تاریخی مبتنی بر توصیف و تحلیل، ابعاد این موضوع را بررسی می نماید. یافته های اصلی پژوهش نشان می دهد که تألیف متون پهلوی دینی باعث شد تا رسوم و سنن ایرانیان در جامعه اسلامی اشاعه یابد و از طرفی هم پیروان ادیان دیگر نتوانند همانند زرتشیان از نفوذ زیادی در دربار عباسیان برخوردار باشند و از این نظر با توجه به موقعیت جغرافیایی و جمعیتی ایران و مردمان نومسلمان این سرزمین که به قوم عرب نزدیکی بیشتری داشتند برخلاف مسیحیان که هنوز به بیزانس علاقه نشان می دادند مجبور بودند تا با اقدامات فرهنگی خاطره ساسانیان را زنده بدارند و بدین صورت مدنیت خود را حفظ کنند.
سبک شناسی، از علوم نسبتاً جدیدی است که در آن، چهارچوب اثر ادبی بررسی می شود. مباحث «درون متنی» (مانند تصویرهای خاصی که اثر ادبی دارد؛ نگاه ویژه به مسایل روز؛ زبان خاص؛ دستور زبان خاص و ...) و برون متنی (مانند زندگی و سرنوشت پدیدآورنده اثر، زمان و مقطع خاصی که اثر پدید آمده و همان مقطع، سایه ای بر سرتاسر اثر گسترده است و ...) در ساختار یک اثر تأثیر می گذارند. در کنار اینها، سبک فردی، شاخه ای است که هم از سبک شناسی جدا شده و هم ارتباط تنگاتنگی با آن دارد. از طرف دیگر، نظام بلاغی و فصاحت یک-اثر، به گونه ای است که سبک فردی را برجسته می سازد. متن ادبی اگر بر پایه بلاغت استوار باشد پدید آورنده با اصول بلاغت آشنا باشد و به-صورت زیرکانه آنها را در نوشتار خود به کار بَرَد، سبک فردی خود را به صورت منحصربه فرد و شاخص مطرح می کند. تحلیل آثار مهدی اخوان ثالث، شاعر معاصر، نشان می دهد که پیوند عمی قی میان بلاغت و سبک فردی او وجود دارد. به گونه ای که این گونه در ذهن خواننده خطور می کند که شاعر با سُلطه بر بلاغت و آشنایی کامل با آن، سبک فردی خود را برگزیده است. در این مقاله، تحلیل محتوایی (Content Analysis) شیوه بررسی اشعار است که با استفاده از آن و تجزیه و تحلیل داده های متن، به ابعاد گوناگون سؤال های طرح شده پاسخ داده شده است.
تصویرهای شعری، حاصل ذوق و قریحه شاعرانه، آگاهی ها و خلاّقیت های فردی است که هم ریشه در تأملات شاعر در آثار ادبی پیشینیان و تجربه های شعری آنان دارد و هم نتیجه تجربه های زیسته شاعر و ژرف اندیشی اش در محیط است که توأمان شرایط اقلیمی و اوضاع سیاسی- اجتماعی را دربرمی گیرد. شاید بتوان گفت از میان انواع تصاویر شعری، کنایه بیش از دیگر تصویرها خاستگاهی اجتماعی دارد. از این رو بررسی و تحلیل تصاویر شعری، به ویژه کنایه که غالباً از دل فرهنگ جامعه و تعاملات اجتماعی نشأت گرفته و وارد زبان ادبی شده است، افزون بر اهمیت در تحلیل زیبایی شناختی آثار ادبی، اهمیت زیادی در تبیین برخی مبانی فکری و فرهنگی نیز دارد. در مقاله حاضر با تمرکز بر کنایه های مرتبط با «کلاه» در شاهنامه، کوشش شده ضمن تبیین ابعاد زیبایی شناختی این کنایات، با روش بررسی متن و تحلیل محتوای کیفی و مقایسه داده های حاصل با نتایج تحقیقات مرتبط، تحلیلی از زمینه های اجتماعی کنایات مورد نظر داده شود. داده های ناشی از جستار حاضر که با استفاده از شیوه بررسی اسناد و مدارک علمی انجام شده است، نشان می دهد کنایه های مرتبط با کلاه در شاهنامه با بسامد نسبتاً زیاد دارای ساختارها و معنی های متنوعی است که همچنان در فرهنگ و ادب ایرانی تداوم دارد. تردیدی نیست که بخشی از تداوم و تنوع معنی این کنایه ها به خاستگاه های فکری و زمینه های اجتماعی و فرهنگی آنها بازمی گردد.