ژانر جنایی/کارآگاهی یکی از ژانرهای ادبی ای است که می توان پیدایش آن را به گفتمان مدرن نسبت داده، از ارتباط این دو با یکدیگر سخن گفت چرا که میان عناصر اصلی داستان های جنایی/کارآگاهی (کارآگاه، توجه به جزئیات و ...) با گفتمان مدرن و نظام معرفت شناسی آن ، تجربه گرایی (پوزیتیویسم)، ارتباط معناداری وجود دارد تا آنجا که می توان این ژانر ادبی و عناصر آن را انعکاس دهنده گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن ، تجربه گرایی ، دانست.
اما نباید ارتباط این دو (ژانر جنایی/کارآگاهی و گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن یعنی تجربه گرایی ) را ارتباطی یکسویه دانست؛ اگر با دیدی تبارشناسانه به ارتباط این دو بنگریم، خواهیم دید که ژانر جنایی/کارآگاهی که خود محصول مدرنیته و نظام معرفت شناسی آن است با القاء این باور که تنها راه رسیدن به حقیقت (شناسایی مجرم) استفاده و کاربست روش های تجربه گرایی است، به طرد سایر نظام های معرفت شناختی رقیب پرداخته، سبب استیلا و سلطه گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن می شود. به تعبیری دیگر تبارشناسی ژانر جنایی/کارآگاهی خبر از پیوندی ناگسستنی میان قدرت و ژانرهای ادبی می دهد.
علی احمد سعید مشهور به ادونیس ، شاعر معاصر سوریه ، پیشگام قصیده جدید عربی و مبدع "قصیده کلیه" است. شعرش تجسم غربت و تنهایی انسان درد آشناست در پهنه حیاتی که بر پایه نظام های فرسوده و تهی از حقیقت در نوسان و تلاطم است و ناچار روح ناآرام او را به عصیان و تمرّد می خواند. شعر اسطوره ای او تبلوری بدیع از همین مفاهیم است که اوج آن در ترسیم سیمای جاودانگان شهید رخ می نماید.
سخنان پربرکت پیامبر گرامی (ص) و امامان والا از سخن خدای بزرگ فروتر اما از سخن آفریدگان فراتر است. از همین روی کلام نورانی این معصومان از روزگاران دیرین تا به امروز رونق بخش سخنان منظوم و منثور شاعران و نویسندگان ایرانی بوده است تا به جایی که اگر بگوییم هیچ دیوانی نمی توان یافت که از احادیث پیامبر (ص) و ائمه پاک بی بهره باشد، مبالغه نکرده ایم.ملا محمد بن سلیمان بغدادی متخلص به فضولی شاعری شیعه و ترک نژاد و بغداد نشین است که در دیوان فارسی خود از کلام پیامبر (ص) و امامان بلند مرتبه تاثیری ژرف یافته و با تضمین واژه ها و مفاهیم احادیث اشعار خود را آرایشی دلنشین بخشیده است.نگارنده در این مقاله کوشیده است به سخنان این بزرگواران و گاه گاه به کلام مشایخ عرفا که در اشعار شاعر نامبرده آمده است، اشاره کند و تاثرات وی را از آن سخنان گهربار باز نمایاند.
جستار حاضر در دو بخش تنظیم شده است: بخش نخست نگاهی مختصر به تاریخ تأویل و تفسیر اساطیر است و بخش دوم، به مسأله تأویل و تفسیر اساطیر ایرانی در کتاب آفرینش و تاریخ اثر مطهر بن طاهر مقدسی اختصاص یافته است. با پیدایش علوم و ظهور ادیان تک خدایی، اساطیر رو به زوال رفتند. دانشمندان آن ها را دروغ نامیدند و دین ورزان کفر و شرک. نخستین هجوم ها به اساطیر در قالب تأویل آن ها صورت گرفت. تأویل اساطیر هم از سوی مخالفان اساطیر به عنوان نخستین مرحله برای نابود کردن آن ها و هم از سوی باورمندان به اسطوره ها برای تطبیق دادن آن ها با باورهای علمی و نظام های عقیدتی جدید صورت گرفته است. در بخش نخست این جستار، به تأویل، تاریخچه، شیوه ها و اسباب کلّی آن پرداخته شده است. نهضت فرهنگی شعوبیه، با هدف احیای فرهنگ ایرانی در قرن چهارم به اوج خود رسید. از جمله فعالیت های شعوبی گردآوری و تنظیم تاریخ ملّی ایران بود که بعضاً شامل اساطیر، موجودات و کردارهای شگفت بود؛ عده ای از شعوبیه برای جلوگیری از ردّ و انکار آن ها از سوی معاندان به تأویل و تفسیر اساطیر و خوارق عادات پرداختند. مقدسی مؤلّف کتاب آفرینش و تاریخ (البدأ و التاریخ) نخستین کسی است که با هدف حفظ و گسترش فرهنگ ایرانی به شیوه ای خاص دست به تأویل اساطیر برده است. در بخش دوم این جستار، ضمن اشاره به زمینه های فرهنگی و اجتماعی مساعد برای تأویل در قرن چهارم، به بررسی نوع و شیوه تأویل-گری های مقدسی از اساطیر ایرانی پرداخته شده است.
در این مقاله پس از معرفی آبشخورهای فکری و عقیدتی سعدی، نویسنده و شاعر قرن هفت هجری
ـ که از تاثیرگذارترین سخن پردازان ایران است ـ به جنبه ای خاص از آثار وی پرداخته می شود.
این جنبه عبارت است از روش عام وی در برخورد با قدرتمندان که مبتنی است بر خواستِ تحدید
و تعدیل قدرت و در پس آن، ایجاد تحول در نگرش و نیات حکمروایان و در نتیجه اصلاح روابط فرادستان و فرودستان: خداوندگاران و بندگان. در این نوشته نشان داده می شود که سعدی چگونه
با یاری گرفتن از شگردهایی، بنا بر انعطاف گرایی خویش پیوسته می کوشد که از صدور احکام قاطع اخلاقی بپرهیزد و به این طریق در میان فرمانروایان و رعایا بنشیند و معلوم می گردد که این «حکیم» چه سان این دوگانگی را به وحدت می رساند. سپس انعکاس این امر در سخن سعدی بررسی می شود و تاثیرگذاری متقابل سیاست و «ادبیت» او آشکار می گردد.
پس از اینکه عبدالحسین زرّین کوب به موضوع عقدة حقارت خاقانی اشاره کرد، عدّه ای با این دیدگاه، مخالف و برخی با آن موافق بوده اند. یکی از روانشناسانی که نگاهی علمی نسبت به عقدة حقارت داشته، آلفرد آدلر است. او در «روانشناسی فردنگر» خود با بررسی سبک زندگی، به تحلیل ویژگی های روانی افراد می پرداخته است. در روانشناسی فردنگر معیار اصلی سنجش سلامت روانی افراد، علاقة اجتماعی است. تلاش برای برتری، دیگر ویژگی مهم روانشناسی فردنگر است. بر این اساس، افرادی که از سلامت روانی برخوردارند، برای موفّقیّت های جمعی تلاش می کنند و افرادی که از سلامت روانی برخوردار نیستند، برای برتری های شخصی. روانشناسی فردنگر بهترین دیدگاه برای تحلیل روانشناختی اشعار خاقانی و روشن شدن موضوع عقدة حقارت اوست. جمع آوری داده ها در این مقاله به شیوة کتابخانه ای صورت گرفته است و در آن با روش پژوهش تحلیلی توصیفی به تحلیل روانشناختی مؤلّف (شاعر) پرداخته شده است. هرچند برخی از نشانه های عقدة حقارت در اشعار خاقانی وجود دارد، امّا این شواهد به اندازه ای نیست که بتوان دربارة آن با قطعیّت سخن گفت و با توجّه به ضعف علاقة اجتماعی در برخی از اشعار خاقانی و علاقة فردی مبالغه آمیز او و نیز میل به برتری جویی شخصی وی، می توان نتیجه گرفت که این شاعر برجسته تا اندازه ای گرفتار عقدة برتری بوده است.
در این نوشتار، کوشیده ایم تا کتاب چالش میان فارسی و عربی (سده های نخست) نوشتة آذرتاش آذرنوش را مورد نقد و ارزیابی قرار دهیم؛ نظریّة چالش میان فارسی و عربی، ادّعایی است که اوّل بار از جانب برخی از خاورشناسان همچون ریشتر - برونبورگ، باسورث و کلود ژیلیو ابراز شده است و البتّه هستند کسانی همچون جولی اسکات و میثمی که با آن مخالفند. در این میان، نویسندة کتاب، بنا به تصریح خود این معنا را از کلود ژیلیو وام گرفته است. ژیلیو این مطلب را به عنوان یک حدس، به هنگام مطالعة کتاب الاقتباس من القرآن ثعالبی طرح کرده با تذکار این نکته که ثعالبی خود از این چالش اسمی نبرده است. نویسنده بر مبنای قبول بی دلیل این حدس، کوشیده است تا با استمداد از مدارکی که ژیلیو نمی شناخته، درستی آن را تأیید کند. ما در این نوشتار، تنها بر مبنای اعترافات نویسنده، نشان داده ایم که ادّعای چالش، درست به نظر نمی رسد و مستندات مؤلّف به جای چالش، بیشتر بر تفاهم میان فارسی و عربی دلالت دارد. این پژوهش بر اساس چاپ دوّم کتاب است که در سال 1387 صورت گرفته و تمامی صفحات ارجاعی نیز متعلّق به همین چاپ است.