نشانه- معناشناختی از جمله نظریه هایی است که موجب می شود نظام ایستا و مکانیکی نشانه شناسی ساخت گرا به نظامی سیّال تبدیل گردد. این نظریه برپایه ی اصول پدیدار شناختی و جریان یابی نشانه ها قرار دارد و می کوشد تا تبیین کند که چگونه نشانه ای با برخورداری از نظام های معنایی، در روند نشانه پذیری و معنایابی متکثّر قرار می گیرد. همچنین آشکار می سازد که عامل انسانی چطور و چگونه تأثیری را در رابطه سازی بین دال و مدلول به وجود می آورد.
این مقاله از رهگذر این نظریه تلاش می کند تا پاسخ مناسب این پرسش ها را بیابد که: چگونه فرهاد در مسیر نشانه پذیری متکثّر و معنایابی های عمیق واقع می شود؟ و خسرو در این رویکرد چگونه شرایطی دارد؟ و چرا فرهاد پایگاهی مرجع و اسطوره ای می یابد؟ و خسرو به نشانه ای نازل و فرو کاسته تبدیل می شود؟
ازآنجایی که هدف غایی هر نوع آموزش در هر حوزه ای تربیت افراد حرفه ای است، در این تحقیق برآنیم تا در حوزة مطالعات ترجمه، اساس نظری و عملی آموزش ترجمه را بیش ازپیش به هم نزدیک تر کنیم و موانع برنامه های متعدد آموزشی را که نتوانسته اند به این هدف دست یابند ،برداریم. آموزش ترجمه تنها به آموزش زبان محدود نمی شود؛ هرچندکه مترجم با تسلط هرچه بیشتر بر زبان های مبدأ و مقصد، ترجمة بهتری را ارائه خواهد داد. هدف از نگارش این مقاله، ارائة مدلی نظام مند و عمل گرا در آموزش ترجمه است که طی آن ترجمه آموز پس از تسلط بر دو سطح زبان شناسی خرد (آواشناسی، واژه شناسی، نحو و معناشناسی) و زبان شناسی کلان (منظورشناسی و نشانه شناسی متن) به سمت سطح فرازبانی حرکت می کند. او در این مسیر دو عامل مهم نظریه و توانش ترجمه را در ذهن خود تئوریزه می کند تا درجهت تبدیل شدن به مترجم حرفه ای حرکت کند. البته باید توجه داشت که تبدیل مترجم مبتدی به مترجم حرفه ای در گرو اعمال راهکارهایی فرانهادی (آموزشی) است که در این مقاله به آن ها می پردازیم.
در روان شناسی نوین، رنگ ها یکی از معیارهای سنجش شخصیت به شمار می آیند و می توانند منبع غنی و مفیدی برای خوانش های ذهنی و تحلیل ویژگی های روحیِ هر قوم و ملتی باشند. از بررسی روان شناسی رنگ های به کار رفته در آثار مختلف ادبیِ هر ملت، می توان به نکات ظریف و منحصر به فردی از ویژگی های رفتاری آن ها دست یافت و از این طریق، پلی بین دانش روان شناسی و ادبیات عامه ایجاد کرد. در این مقاله سعی داریم ضمن بررسی خصوصیات زیبایی شناختی و هنری ترانه های عاشقانة قوم تالش، به تحلیل رنگ های آن براساس هشت رنگ کارکردی آزمایش ماکس لوشر بپردازیم تا از زبان سرایندگان گمنام این ترانه ها به برخی از ویژگی های روحی-روانی مردم منطقه پی ببریم. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی، و شیوة گردآوری اطلاعات، میدانی و کتابخانه ای است. در این بررسی حدود 50 ترانة عاشقانة تالشی که در آن ها انواع رنگ به کار رفته- از پربسامدترین رنگ ها تا کمترین آن ها- تحلیل و بررسی شده اند. یافته های این پژوهش خصوصیات روحی-روانی مردم منطقه را در بروز اعتقاد و احساسات، فشارها ، حساسیت ها، ناکامی ها، شادی ها و ... نشان می دهد.
«خوانش» ادبی دارای دو بعد است: اول رویکردها و نظریه ها و دوم منطق خوانش. این مقاله درصدد است تا منطق خوانش را، که در تحقیقات و مطالعات ادبی به ندرت به عنوان موضوعی مستقل مورد توجه قرار گرفته است، تبیین نماید. طرح تحقیق سرفصل های زیر را در بر می گیرد: 1- معرفی خوانش به عنوان برداشت دیگری از ادبیت متن؛ 2- بررسی شیوه های متداول خوانش؛ 3- معرفی خوانش دیالکتیک به عنوان برابرنهاد روش های دیگر؛ 4- نقد هر یک از روش های فوق ؛ 5- ذکر دلایل مخالفت با خوانش ادبی؛ 6- ذکر مؤلفه های عمده در امر خوانش، و 7- ارائه الگویی برای تحلیل فرایندهای به کار رفته در خوانش در جریان آموزش متون. هدف اصلی این مقاله، شناخت ارزش و جایگاه موضوع خوانش در آموزش های ادبی و دست یافتن به الگویی منسجم برای بررسی منطق خوانش های ادبی است. از این رو، جز در برخی موارد، به سیر نظریه های هرمنوتیک خوانش ادبی نمی پردازد.
سبک شناسی با مطالعة بسامدها سر و کار دارد. از همین رو، به کارگیری تحلیل های آماری در ارزیابی های سبک شناسانه بسیار سودمند است. از آنجا که آمارهای توصیفی همیشه نمی توانند نوسان های سبکی را توضیح دهند، استفاده از روش های آمار استنباطی، دقّت علمی بالایی در ارزیابی پدیدارهای سبکی خواهد داشت. «سبک سنجی» اصطلاحی است که برای پژوهش های سبک شناسانة مرتبط با رایانه وضع شده است. در مقالة حاضر، رابطة میان فشردگی زاویة ساختمان تشبیه در شعر قرن ششم با بسامد انواع تشبیهات حروفی از لحاظ ساختمان در دیوان شاعران این قرن با توجّه به گذار زمان، ارزیابی می گردد. از همین رو، با استفاده از ضریب همبستگی پِیِرسون در نرم افزار رایانه ای spss به تحلیل استنباطی آمارها می پردازد. با توجّه به نتایج کمّی برآمده از نرم افزار spss که گویای ضریب همبستگی و سطح معناداری رابطة میان متغیّرها (فشردگی زاویة تشبیه و بسامد تشبیهات حروفی) است و مقایسة این اعداد با شاخص های تعریف شده برای ضریب همبستگی و سطح معناداری، رابطة مثبت و مستقیم میان متغیّرها تأیید می شود. به زبان سبک شناسی، فشرده تر شدن زاویة تشبیه در شعر قرن ششم به معنای افزایش بسامد تشبیهات حروفی دارای ساختمان بسته تر است و این رخداد سبکی از هنجارهای مسلّط بر سبک دوره پیروی کرده است.
متنبی ا ز برجسته ترین شاعران عرب ویکی از اثرگذارترین آنان در ادبیات عربی است. وی در موضوعات مختلفی مانند مدح, رثا, فخر و... سخن گفته است، امّا فخر بر شعر او تسلط دارد، به طوری که خواننده می تواند سایه آن را در تمام قصائدش ببیند؛ چه موضوع آن قصیده فخر باشد, چه هجا, چه رثا و ... اما فخر او بر خلاف فخر دیگر شاعران منحصر به خود اوست. شاعر با وجود فراوانی فخر، نه به قومش که به خود افتخار می کند و حتی هنگام مدح ممدوحان از افتخار به خود دست برنمی دارد. بنا بر این، نگارنده این مقاله را بر اساس این فرض بنا نهاده که متنبی، به گونه ای، بیش از حد به خود علاقه داشته و به تکبر و غرور، یا آن سان که روان شناسان تعبیر می کنند، خودشیفتگی دچار بوده است.
این مقاله در آغاز واژه خودشیفتگی را از جهت لغوی بررسی می کند؛ سپس به بیان مفهوم آن از دیدگاه روان شناسان می پردازد و نشانه های آن را در مبتلایان به آن بیان می نماید. آنگاه ابیاتی را از اشعار متنبی ذکر می کند که نشان دهنده خودشیفتگی اوست؛ سپس آنها را با رفتارهایی که شاعر در زندگی خود بروز داده، نشان از وجود خودشیفتگی در شخصیت وی است مقایسه می کند . علاوه بر آنچه گذشت، این مقاله با بررسی زندگی متنبی و محیطی که در آن رشد یافته و توانایی هایی که از آن بهره مند بوده است، به توضیح علت رشد خودشیفتگی در او می پردازد .
نگارنده نتیجه گرفته که نشانه هایی از خودشیفتگی در متنبی وجود دارد که در بزرگ پنداری خود, تحقیر مردم, نادیده انگاشتن نیاکان خود در فخر, بزرگ جلوه دادن مشکلات, حب بروز, و بی وفایی به ممدوحان نمایان شده است.
کثیرة هی الدراسات التی تناولت شعر مولانا وحافظ بالبحث والدراسة، حتی یخیل للباحث فیه أنّه لم یعد شیء من هذا الشعر إلا وأخذ نصیباً وافراً من البحث والدراسة. ولکن حین ننظر فی شعر مولانا وحافظ ثم نلقی نظرة إلی أبحاث الباحثین، نشاهد هناک شیئا من الأدب الإیرانی الإسلامی الذی ما اهتم الباحثون به إلا قلیلاً، وهی الأشعار العربیة عند مولانا وحافظ الشیرازی التی تحکی عن سعة البال والفکرة والمقدرة علی اللغة العربیة، لاسیما عند مولانا جلال الدین الرومی. ومع إعادة النظر إلی أشعارهما نری أنّ أشعارهما مملوءة بالحکم التی تنبع من التعالیم القرآنیة وفیه أیضا التأثر بالآداب العربیة ولاسیما العصر العباسی، مع سهولة فی شعرهما العربی، کما نشاهد سعة الخیال وبعض أغراض الشعر العربی عندهما.
یحاول هذا المقال أن یوازن بین الأشعار العربیة لجلال الدین الرومی وحافظ الشیرازی، ویقدّم من زوایة جدیدة جوانب من تجربتهما الروحیّة، لتقریبهما من القارئ الذی لم تتح له فرصة الاطلاع علی سیرتی صاحبیهما.
زندگی چیست؟ ما از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟ اینها دو پرسش اساسی زندگی آدمیان است. پاسخی که هر فرد برای این پرسش ها می یابد، جهان بینی وی را شکل می دهد و بر آن اساس چگونه زیستن را می آموزد.در این جستار، تلاش کرده ایم دیدگاه رودکی -شاعر بزرگ پارسی گوی- را با دیدگاه متنبی -یکی از شاعران بزرگ تازی- درباره مرگ و زندگی مقایسه کنیم؛ نیز هریک از این دیدگاه ها را بررسی و تحلیل کنیم.چکیده عربی:ما الحیاة؟ من أین جئنا، وإلی أین سنعود؟ هذان سؤالان أساسیان فی الحیاة البشریة. والإجابة التی یجدها الناس لهذین السؤالین، تعبّر عن نظرتهم إلی الحیاة، وهم یتعلمون کیفیة العیش وفقا لتلک الإجابة.حاولنا فی هذا المقال أن نقوم بدراسة مقارنة بین نظرتی رودکی، والمتنبی، الشاعرین الکبیرین الفارسی، والعربی، إلی الموت والحیاة. هذا وإننا قمنا بدراسة کلّ من هاتین النظرتین وتحلیلهما، علی حدة.
زنان به عنوان نیمی از جامعه انسانی، در دوران معاصر نقش مهمی در تحولات اجتماعی و فرهنگی دارند و حضور پررنگ آنها در اجتماع نیز در بسیاری از داستان ها انعکاس یافته است. در این مقاله، با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی تلاش بر این است که به بررسی چهار گروه از زنان یعنی زنان سنت گرا، طرفدار فرهنگ ایرانی، غرب گرا و زنان سرگردان در پنج رمان معاصر پرداخته شود. در این داستان ها معمولاً زنان سنتی، زنانی هستند که به کارهای درون خانه می پردازند و دغدغه های آنها همان مسائل درون خانه است. زنان طرفدار فرهنگ ایرانی، زنانی اند که از حیطه خانه بیرون آمده اند، به فعالیت های اجتماعی و سیاسی می پردازند و دفاع از آرمان ها و آموزه های فرهنگ ایرانی را وظیفه خود می دانند. گروهی دیگر، زنان غرب گرا هستند که به اظهار نظر درباره مسائل کشور می پردازند، از فرهنگ غرب حمایت می کنند، خواهان اصلاحات اساسی در وضعیت زن ایرانی هستند و به وضع موجود معترض اند. زنان سرگردان، نه مانند زنان غرب گرا شیفته فرهنگ غرب هستند و نه مانند زنان سنتی و طرفدار فرهنگ ایرانی، فرهنگ بومی را پذیرفته اند؛ بلکه در بین این دو فرهنگ سرگردان هستند.