چل سرو 1 یا چهل سرود ازجمله فال های بسیار متداول مردم لرستان است که آن را به صورت دسته جمعی اجرا می کنند. در هر تفأل، چهل بیت مد نظر است که بیت چهلم، فال نیت شده را تفسیر می کند. در این مقاله بر اساس منابع کتابخانه ای، کارکرد زیبایی شناختی پانصد بیت از چهل سروده ها که به روش میدانی گردآوری شده، در دو بخش روساختِ «آواها، واژگان، موسیقی و صورخیال» و ژرف ساختِ «عاطفه، اندیشه و معنی» تجزیه و تحلیل شده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد در بخش روساخت «آواها»، حرکت توأم با موسیقی را گاه با آرامش و گاه با خشونت در ابیات می آفرینند. هم نشینی واژگان در تداعی عواطف و معنی شعر نقشی مؤثر دارد. در پاره ای از ابیات، وزن و قافیه ایراد دارد که قابل اغماض است. موسیقی درونی ابیات به ترتیب، مرهون آرایه های واج آرایی، واژه آرایی و جناس است و موسیقی معنوی نیز به ترتیب فراوانی، ناشی از مراعات نظیر، حسن تعلیل، اغراق و ... است. کنایه و سپس تشبیه در آفرینش صور خیال نقشی بسزا دارند. در بخش ژرف ساخت، از نظر عاطفی در فال های خوب، شور و هیجان توأم با شادی، ملموس است که در فال های بد، به یأس می انجامد. از نظر معنی، به ترتیب فراوانی، موضوعات عشق و دوستی؛ منابع طبیعی مانند کوه و درخت و...؛ اعتقادات مذهبی؛ و علائقی همچون شکار، دام پروری، کشاورزی و.. در ابیات مشهود است.
با اوج گرفتن جنبش های فمینیستی در نیمه دوم سده بیستم، بسیاری از نظریه پردازان ادبیات به بررسی امکان و چگونگی زنانه نویسی پرداختند. یکی از آنان اِلِن سیکسو، متفکر فرانسوی، است که با طرح کردن نظریه «نوشتار زنانه» در جستار کلاسیک «خنده مدوسا» بحث های فراوانی در محافل فرهنگی غربی برانگیخت. در ایران نیز پژوهش گران بسیاری به موضوع نوشتار زنانه پرداخته و آن را از منظر ادبی و اخلاقی-اجتماعی واکاویده اند. بااین حال، به دلایلی، ازجمله نبود ترجمه کاملی از مقاله «خنده مدوسا»، در پژوهش های فارسی گاه خوانش هایی مغالطه آمیز، ایدئولوژیک، و نادقیق از نظریه سیکسو عرضه شده است. هدف جستار حاضر بررسی نقادانه یکی از پژوهش های فارسیِ پرخواننده در این زمینه، آسیب شناسیِ کلیشه های مطرح شده درباره نظریه نوشتار زنانه در آن گونه پژوهش ها، و ابهام زدایی از این نظریه در چارچوب فمینیسمِ پساساختارنگر و با استناد به جستار خود سیکسو است. پرسش پژوهش حاضر این است که نظریه نوشتار زنانه در پژوهش های نظریِ فارسی چگونه دریافت شده و آن دریافت ها تا چه اندازه دقیق و مستند بوده اند. در پاسخ به این پرسش، ابتدا درون مایه های اصلی جستار «خنده مدوسا» به اختصار شرح داده می شوند؛ سپس پژوهش های نظری فارسی با توجه به درون مایه های برشمرده بررسی و نقد می شوند. مقاله حاضر نشان می دهد که برخلاف تصورهای رایج در بعضی پژوهش های فارسی، نوشتار زنانه نه منحصر به آثار نویسندگان مؤنث است و نه اساساً نافی ارزش های اخلاقی و نهادهای اجتماعی مانند ازدواج، باردارشدن، و مادربودن.
تراسل الحواس هو نوع من أنواع تنمیة الصورة الشعریة عن طریق التبادل بین مدرکات الحواس التی یقوم بها الشاعر للتوسع فی الخیال وخلق صورة ممیزة ومؤثرة لإثارة الدهشة فی المتلقی. وقد قامت هذه الدراسة باستعراض تقنیة تراسل الحواس فی شعر أبی القاسم الشابی وسهراب سبهری؛ حیث اعتمدا علیها فی نتاجاتهما الشعریة بشکل ملحوظ وممتاز. والجدیر بالذکر أنّ تبیین مدى نجاح هذین الشاعرین فی توظیف تقنیة تراسل الحواس لخلق الألفاظ والمعانی المبتکرة وتحفیز مشاعر المتلقی لاستیعاب شعرهما، هی مهمتنا التی لم یتطرق إلیها بحث مستقل من قبل. وفی هذا البحث نقوم بدراسة هذه الظاهرة من خلال اختیار نماذج شعریة من الشاعرین، وتفسیرها علی أساس المنهج الوصفی – التحلیلی. ففی شعر الشاعرین أدّى اختلاط الحواس وتعبیر أحدهما عن الآخر إلى کسر الحواجز الموجودة بین الحواس وتجاوز حدود المعانی لإشراکالمتلقی فی تجربة الشاعر التی عاشها خلال خلق العمل الأدبی المقروء.
شعر غنایی در لغت به معنای آوازخوانی، سرود و نغمه است و در اصطلاح به شعری گفته می شود که بیانگر عواطف و احساسات شخصی شاعر است. در این تعریف یادکرد زادبوم و احساسات شاعر نسبت به آن و مظاهر آن نیز قرار می گیرد. جهرم شهری در جنوب شرقی فارس است که نام آن از گذشته در متون کهن چون شاهنامه، آمده است. این شهر را در گذشته جنگل نخل می نامیده اند که بیانگر انبوه نخلستان های این شهر بوده است. به دلیل کاربردهای بسیار نخل و اجزای آن در زندگی روزمره مردم جهرم، این درخت در سنن، آداب و رسوم، اعتقادات و باورهای مردم وارد شده و باعث شده که این درخت و امور وابسته با آن نیز در شعر شفاهی و غنایی جهرم اعم از واسونک، اشعار، ترانه و متل های محلی متعدد با کارکردهای مختلف حضور داشته باشد. به این ترتیب نخل و خرما از مظاهر مهم شعر غنایی عامیانه جهرم است و واکاوی آن شناختن زمینه های ذهنی و روانی مردم این شهر کمک می کند. مهم ترین زمینه های حضور این درخت در ادبیات محلی و غنایی جهرم در زمینه های نوستالوژیک و بیان فراق و هجران و احولات عاشق و معشوق است.این مقاله با بررسی میدانی و کتابخانه ای به روش توصیفی- تحلیلی به واکاوی جایگاه و اهمیت این درخت در شعرغنایی مردم جهرم پرداخته است و نمونه های مختلفی از آن را به دست داده است.
یکی از ویژگی های ذاتی ادبیات به عنوان یک هنر، زیبایی است. عناصر برجسته موسیقایی، زبانی و تصویرساز با ایجاد هنجارگریزی سبب زیبایی شعر می شوند. شروا یکی از انواع ترانه های عامیانه رایج در جنوب کشور (هرمزگان، بوشهر) نیز از این قاعده مستثنا نیست. پژوهش حاضر با هدف معرفی هرچه بیشتر شرواها و نیز بررسی عناصر زیبایی آفرین در این گون ه از شعر، با رویکرد نقد بلاغی و به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است. جامعه پژوهش، شروا های فایز دشتستانی و محیا بستکی، دو نماینده اصلی شروه سرایی در جنوب است که شروا هایشان مشحون از عناصر زیبایی ساز است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که دلیل اصلی ماندگاری این اشعار، افزون بر مضمون آن ها، مرهون مؤلفه های زیبایی شناسی این اشعار است که نشان از تسلط این دو شاعر بر مقوله شعر و شاعری دارد. این دو شروه سرا با استفاده از زبان ساده، واژگان مأنوس و بسامد چشمگیری از صنایع بیانی و بدیعی متناسب با بافت زبانی شعر، همچون تشبیه و استعاره توانسته اند زیبایی را در شعر خود ایجاد کنند. زیبایی های زبانی و ادبی که با بافت عاطفی شعر، محتوای آن و مخاطب عام آن هماهنگی کامل دارد.
کاربست مباحث زبان شناسی در مطالعه متون دینی از جمله قرآن کریم، به خوانش نظام مند آن کمک می کند. یکی از زیر شاخه های زبانشناسی، کاربردشناسی زبان است که در رویکردهایی مانند نظریه کنش گفتاری نمود می یابد. با عنایت به محوریّت تهذیب در سوره شمس و ترسیم نظام ارزشی مطلوب در این سوره، پژوهش حاضر با هدف تبیین ساختار سوره شمس و با روش توصیفی- تحلیلی در صدد پاسخگویی به این سوال است که گونه های مختلف کنش های گفتاری در سوره شمس کدامند؟ و از تحلیل این کنش ها و روابط بین آنها چه نتایجی حاصل می شود؟ بازیابی کنش های گفتاری در پاره گفتارهای موجود، حاکی از ساختار سه بخشی سوره شمس است. پیام اصلیِ سوره در قالب کنش اظهاری، نظام ارزشی جدیدی را تعریف می کند. کنش تعهّدی در قالب سوگندهایی که از موارد کاملاً مشهود و محسوس به سمت امور غیبی و غیر محسوس، سیر می کند اطمینان بخشی و بیان اهمیت موضوع را برای گفته یابان فراهم می نماید. در واقع گوینده گفتمان قصد دارد به واسطه سوگندهایی که یاد می کند، مخاطب را به کنشی که در نظر دارد و اتخاذ وضعیت مطلوبی که در مقابل وضعیت نامطلوب ترسیم می شود، سوق دهد. تعهّدی که در این پاره گفتارها رقم می خورد به این معنی است که گفته یابان، هر یک از دو مسیر اعلام شده در آیات نهم و دهم (به عنوان جواب سوگند) را برگزیند، به تحقیق به آن عاقبت و سرنوشت دچار می شود. در آیه پایانی، ]وَ لَا یخَافُ عُقْبَاهَا[ در قالب کنش اظهاری بر تحقّق عقاب تأکید می شود.
داستان «دختران لکنت دار و خواستگار» ازجمله داستان های فولکلوری است که در فهرست دسته بندی آرنه تامپسون با شماره 1457به ثبت جهانی رسیده است. این داستان در کتاب کوچه احمد شاملو در مدخل «تیس، تیس، مدسینا» و نیز در کتاب قصه های مردم فارس و فرهنگ افسانه های مردم ایران ثبت شده است. از این داستان روایتی شفاهی در استان ایلام زبانزد است که از نظر ساختار داستانی به ویژه شخصیت پردازی و پیام داستانی با اصل مکتوب آن تفاوت دارد و آن را به داستان «چهار مرد هندوی» مثنوی بسیار نزدیک کرده است. جالب توجه آنکه داستان «چهار مرد هندو» نیز با اصل مکتوب آن در مقالات شمس تبریزی از نظر ساختار داستانی و به ویژه شخصیت پردازی و پیام داستانی تفاوت دارد. این مقاله بر آن است تا با مقایسه ساختار و محتوای این دو داستان، تطابق نعل به نعل آن ها را نشان دهد و از این طریق نمونه ای از تأثیر مولوی بر ادب عامه را بیان کند.
نفثه المصدور از مهم ترین کتاب های تاریخ ادبیات ایران است که مرز بین تاریخ و ادبیات را به هم نزدیک کرده است. نزدیکی تاریخ و ادبیات یکی از پایه های اساسی تاریخ گرایی نو به شمار می رود. در این رویکرد، تاریخ، به منزله متن روایی، تفسیرها و تأویل های نهفته ای دارد که کمک می کند متن در محدوده انسداد و فروبستگی قطعیت برساخته نماند. شیوه زیدری نسوی در نگارش رنجنامه نفثه المصدور گفت وگویی بین کلیت متن و خرده روایت هایی است که به سبب غلبه گفتمانی قدرت و ساخت های فکری، به حاشیه رانده شده یا پوشیده مانده است. زیدری به سبب تربیت در فضای فکری اشعری و دستگاه دیوانی خوارزمشاهیان، برخی وجوه خرده روایت های تاریخی را در کتاب خود ذکر نکرده یا آنها را به حاشیه رانده است. این خرده روایت ها از خلال حذف ها، گزینش ها، دوگانه گویی، پوشیده گویی و لاپوشانی به شیوه تفسیر انتقادی تاریخ گرایی نو بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد متن یادشده به شکلی پیچیده با شرایط اجتماعی و مادی دورانِ پیدایی خود ارتباط دارد. زیدری با بیان هرج و مرج پدیدآمده در دستگاه سلطان در رویارویی برخی اطرافیان بیان می دارد که حاکمان خُرد نواحی به دنبال برساخت قدرت و سرانجام جدال به شیوه های سرکوبگرانه و مسامحه آمیز برای «اراده معطوف» به حقیقت خودند. در چنین شرایطی تنازع برای بقا از صدر حاکمیت تا مردم عادی با خیانت، «جانی به نانی» و «نفسی به فلسی» فروختن رواج می یابد.
رستم در قرن بیست ودوم نوشته صنعتی زاده کرمانی نخستین رمان علمی تخیلی ایران است. از آنجا که ژانر علمی تخیلی در ایران بیشتر متعلق به ادبیات کودک و نوجوان شمرده می شود، نگارندگان برآن شدند تا جایگاه این رمان را در ژانر مذکور مشخص کنند و مخاطب اولین متن علمی تخیلی ایران را بازشناسند. بدین منظور، مؤلفه های اصلی ژانر علمی تخیلی یعنی علم، تخیل، ماده گرایی، نُووم، پیشگویی و نوستالوژی از میان کتب و مقالات استخراج شد و با افزودن سه مؤلفه دیگر، یعنی تابوشکنی، امیدبخشی و توانمندسازی که حاصل پژوهش نگارندگان است، به بررسی متن پرداخته شد. نتایج پژوهش نشان داد این رمان به دلیل پرداختن به مباحثی همچون جست وجوی خوشبختی در مدرنیته، اثبات توانایی و قدرت انسان مدرن و حتی زنده کردن مردگان به منظور قیاس بین سنت و مدرنیته که بیشتر ذهن انسان بزرگ سال را هدف گرفته، در زمان انتشار متن، یعنی قرن بیستم، برای مخاطب بزرگ سال نگاشته شده؛ ولی در قرن بیست ویکم که زندگی مخاطب نوجوان با تکنولوژی عجین است و حتی گاه به قیاس رفاه حاصل از تکنولوژی زمان خود با سنت های زندگی پدران خویش می اندیشد، برای مخاطب نوجوان نیز مناسب است. از سوی دیگر با پرداختن به وجه علمی و تخیلی اثر مشخص شد گرچه این رمان توجیه علمی مشخصی برای امر ممکن الوقوع ندارد و از روش علمی بهره مند نیست، از آنجا که تخیل خود را به یکی از دشوارترین حوزه های خارج از توان و قدرت بشر برده، نُوومی خلق کرده که مخاطب را به نوعی از بیگانگی و شناخت رسانده است؛ بنابراین نمی توان آن را از حیطه علمی تخیلی خارج دانست.