امپراتوری عثمانی یکی از معدود امپراتوری های بزرگ جهانی است که متجاوز از شش قرن، گسترة وسیعی از جهان آن روز اعم از مسلمان و غیرمسلمان را تحت انقیاد و فرمانروایی درآورد. امپراتوریّ مزبور، تأثیر بسیار مهمّی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی بر مناطق و کشورهای تحت سلطة خود بر جای گذاشت. در مقالة پیش روی، تلاش شد تا با ورود به مبحث سیاست نظامیّ حکومت یاد شده، مبانی و شیوه های ایجاد پایداری در سپاهیان با رویکردی توصیفی تحلیلی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. یافته های پژوهش نشان می دهد که عثمانیان از آغاز تکاپوهای نظامی و فتوحات روش های متعدّد و کارآمدی را در جهت بسیج، تهییج و ایجاد پایداری در نظامیان در حین اعزام، قبل و در جریان نبرد استفاده کرده و به کار بسته اند. از جمله روش های اِعمال شده می توان به بهره گیری از منابع و متون مقدّس اسلامی، شخصیّت ها و نمادهای معنوی و ادبی مورد احترام، وعدة مواهب مادی و دستیابی به غنایم و اموال کفّار حربی، حضور فعّال مقامات عالی امپراتوری در میدان های نبرد و قائل شدن حق رأی برای فرماندهان در اتّخاذ تصمیم ها و تاکتیک های جنگی اشاره نمود.
نگارندگان این مقاله کوشیده اند تا با روش تحلیل محتوا (رویکرد تحلیلی – توصیفی) و با رویکردی انتقادی، ظرفیتهای شعری خاقانی را از دیدگاه بلاغت سیاسی و با تاکید بر نظریه قدرت نرم (به عنوان وجه دوم قدرت در مقابل قدرت سخت) جوزف نای مورد بررسی دقیق قرار دهند و از این رهگذر به تبیین نقش و کارکرد فرهنگ و زبان در حوزه معادلات قدرت بپردازند. بر این اساس بهره گیری هوشمندانه خاقانی از برخی شگردها و شیوه های بلاغی؛ همچون «ماساژ پیام»، «برچسب زدن»، «طنز»، «خشونت نمادین»، «مبالغه و اغراق»، «حذف»، «تکرار و تأکید»، به اندازه وجه سخت تر قدرت و چه بسا تأثیرگذارتر از آن، کارکرد خود را در تعامل و تقابل با نهاد قدرت بخوبی آشکار می سازد.
استعاره ی مفهومی و تصویرسازی در شعر غاده السمان بر اساس نظریه لیکاف و جانسون چکیده: زبان شناسان شناختی برداشت تازه ای از استعاره را ارائه کرده اند که با مفهوم سنتی آن متفاوت است. این برداشت از استعاره را نخستین بار، لیکاف و جانسون معرفی کردند. در این برداشت تازه، استعاره دیگر واحدی برحسب مشابهت با واحدی دیگر جایگزین نمی شود بلکه، نوعی ساخت اسنادی است و قبلا بر اساس تجربه حسی در ذهن ثبت شده است. برای مثال، استعاره زبانی «عاشق، کوله باری از رنج بر دوش دارد» بازنمود یک استعاره مفهومی ثبت شده در ذهن مان است که: «عشق، سفر است». استعاره های مفهومی به سه دسته: جهتی، هستی شناختی، ساختاری تقسیم می شوند. این مقاله بر آن است تا استعاره مفهومی را تشریح کرده و چگونگی ورود آن به زبان شعر نو را بر اساس نمونه های متعددی تحلیل کند و آنگاه به تحلیل و تطبیق استعاره های مفهومی در نمونه هایی از اشعار خانم غاده السمّان شاعر پرآوازه سوری بپردازد. در این میان، ارزش تصویری اشعار غاده السمان و هنجارگریزی در شعر وی نیز به روش توصیفی تحلیلی بررسی می شود. مهم ترین دستاورد این مقاله را می توان اثبات حضور پررنگ استعاره های مفهومی در شعر غاده السمان و تحلیل تصویرشناسانه این اشعار و تاثیر محیط زیست عربی شاعر، بر شعر وی دانست و این که صحرا به عنوان تصویر مرکزی و محوری شعر وی محسوب می شود.
برای آموزش زبان فارسی مانند هر زبان دیگری که به عنوان زبان دوم آموزش داده می شود مهارت های آموزش به کار گرفته می شود. در این تحقیق نگارنده کوشیده است مهارت های تدریس زبان از قبیل خواندن و نوشتن را با تاکید بر هریک از عوامل چهارگانۀ آموزش واژگان، دستور زبان، معنا و فرهنگ معرفی نماید تا امکان شناخت و کاربست بهترین شیوه برای آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان میسر شود. این تحقیق به بیان انواع مهارت های آموزش، همچون روش دستور ترجمه، روش مستقیم، روش شنیداری گفتاری، می پردازد و معایب و محاسن آنها را بر می شمرد و پس از ارزیابی، به مدد رهیافت تحلیلی توصیفی این نتیجه را به دست می دهد که توالی روشهای آموزش زبان دوم، سبب زایش روش نوین آموزش به نام رویکرد ارتباطی شده است؛ رویکردی که روش های ابداعی آن را منسوخ نکرده بلکه موجبات تکامل و تعالی هرچه بیشتر آن را فراهم آورده است. همچنین تحقیق پیشرو با بیان اصول و اهداف رویکرد آموزش ارتباطی این شیوه را کارآمدترین شیوه برای آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان معرفی می نماید. این عوامل علاوه بر روابط گوناگون بین المللی در عرصه های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و آموزشی، زمینه های اقبال غیر فارسی زبانان به آموختن زبان فارسی را فراهم آورده است.
مولانا یکی از درخشان ترین چهره هایی ست که همه ی پژوهش گران عرفان ایرانی، به اثرپذیری او از سنایی، اشاره کرده اند. با توجه به این که هیچ شخصیتی، به اندازه ی شمس تبریزی در زندگی روحی و روانی مولانا نقش نداشته، روشن شدن پیوندهای معنوی میان شمس و سنایی، به مطالعات شمس شناسی و مولاناشناسی، یاری می رساند. پرسش اصلی نویسنده در این گفتار، این است که حکیم سنایی چه اثری بر اندیشه های شمس داشته و نظر شمس در باره ی او چه بوده است؟ ما در این مقاله، در سه بخش، به رابطه ی شمس و سنایی پرداخته ایم. یکی آن جا که شمس به طور مستقیم از سنایی یاد کرده است؛ دیگر آن جا که شمس از سنایی نامی نبرده؛ اما به شعر و گفتار او استناد جسته و سوم، بررسی برخی از اختلاف نظرهای آن دو تن است به گونه ای که نه نامی از سنایی در میان است و نه سروده یا نقل قولی از او. روش تحقیق در این پژوهش مبتنی بر تحلیل محتوا و داده هایی ست که در آثار مربوط به سنایی، شمس و دیگر آثار، وجود دارد.