سوانح العشّاق و لمعات، بر اساس دو رویکرد متفاوت عرفانی نوشته شده اند. تفاوت های نسبی مبانی فکری مؤلفان، تأثیر بسزایی در درک آنها از مفاهیم و اصطلاحات عرفانی دارد. مفهوم معرفت و انواع و مراتب آن با جهان بینی عرفانی و مشرب فکری نویسندگان، ارتباط نزدیکی دارد؛ به همین سبب در این مقاله با تأکید بر این دو اثر عرفانی، ارکان معرفت و مباحث مرتبط با آن بررسی می شود. با تأمّل در ارکان معرفت در سنت اول عرفانی (انسان، خدا) و سنت دوم (انسان، خدا، هستی)، می توان دریافت که مفهوم معرفت در این دو اثر مانند برخی دیگر از اصطلاحات عرفانی، شباهت ها و اختلاف هایی دارد. انسان و معرفت او که نقطة مشترک در دو سنت عرفانی است رسیدن به مراتب دیگر معرفت را آسان می کند. در سنت دوم عرفانی معرفت هستی با تمرکز بر اندیشة وحدت وجود و با استمداد از نیروی کشف و شهود، معرفت خداوند را ممکن می کند. به سبب مطلق بودن خداوند، امتناع صمدیت و تحقّق ربوبیت، همچنین محدودیت و تقیید ممکنات، معرفت ذات احدیت ممکن نیست؛ بنابراین با اسماء و صفات می توان به شناخت حق و وحدانیت او دست یافت.
مثنوی معنوی مانند کتابخانه ای است که می توان در آن بسیاری از موضوعات را، به ویژه در حوزة علوم انسانی، جست و جو کرد. در این میان، گریه و زاری به عنوان یکی از مباحثی که مولانا در اشعار خود به شکلی بسیار متنوع، زیبا و روح نواز به آن پرداخته، درخور دسته بندی و ژرف نگری است. به طور کلی می توان گریة و زاری را در قالب دو نوع کلیِ ممدوح و مذموم دسته بندی کرد. گریة ممدوح حاصل غم ممدوح عشق و گریة مذموم، نتیجة غم مذموم دنیایی است. در این مقاله پس از پرداختن به غم و اندوه و نوع نگرش مولانا به گریه، سعی شده است مهم ترین انواع گریه های ممدوح و مذموم و نیز ملحق به مذموم در مثنوی معنوی، مطرح و بررسی گردد.