مرگ حقیقتی احساس برانگیز و انکارناپذیر است از آن جهت که دغدغه ی انسان ها در ادوار و شرایط مختلف زندگی است و هر کس فراخور حال خود به آن پرداخته است. شاعران با احساس لطیف خود، این ذهنیت و اندیشه را به صور گوناگون منعکس کرده اند. در شعر فروغ فرخزاد مرگ و زوال از بن مایه های اصلی است. این ذهنیت در ارتباط با ادوار مختلف زندگی فروغ و تحولات فکری او شکل می گیرد، چنان که قبل و بعد از تولدی دیگر نگرش او به مرگ از یک امر فردی به امری اجتماعی متحول می شود و بیم و هراس او از مرگ تبدیل به پذیرش و البته ایستادگی در برابر آن و تلاش برای زنده ماندن پس از مرگ می شود.
به طور کلی از آنجا که شعر شاعر، تجلی گاه زندگی و شخصیت اوست اندیشه ی مرگ نیز در شعر فروغ فرخزاد در ارتباط با این دو عامل شکل گرفته، بنابراین پویا و متحول است .
با بررسی و دقت در آثار ادبی، به خصوص اشعارتعلیمی و عرفانی، می توان دریافت که ادبیات وعرفان به نوعی هم زادند وزبان ادبیات را، نسخه بدلی اززبان دین دانست که هر دو سرزمینی آسمانی دارند.
صوفیه همواره درجهت تبیین عقاید و ترویج اعتقادات خویش- چه دربُعد تعلیمی و چه در بُعد توجیدی (به وجد آوردن)- از ادبیات، به خصوص شعر و به ویژه رباعی بسیار بهره برده اند. آن ها برای تبیین تجربیات عرفانی و مفاهیم کاملاً مجرد و ماورایی و نیز حالات خویش، به زبان رمزی سخن گفته اند. در این راستا، عین القضات همدانی نیز به عنوان یک نویسنده والبته شاعرعارف، درآثار منثورش، از شعر، خصوصاً رباعیاتی بهره جسته که خود سروده است. وی به عنوان یکی ازپیش گامان عرصه رمز، با استفاده از شبکه های رمزی موجود، به ویژه رمزینه های اندامی انسان، در رباعیاتش که درواقع مکمل مباحث عرفانی اویند، زبان رمزی را درعالی ترین سطح به کاربسته است.
مولوی برخلاف برخی عارفان که از سر بی مهری به عقل می نگرند، در آثار خود به ویژه در مثنوی معنوی با اهتمامی ویژه به عقل نگریسته است. او تمام گونه ها و اطلاقات عقل و زوایای آن را بررسی کرده است. از این رو گاه به نکوهش و گاه به ستایش عقل پرداخته است. وی در مواردی مقام راهبری را به عقل سپرده و بیان می کند که کدام گونه عقل است که آدمی را به مقصد می رساند وکدام گونة آن آدمی را از رسیدن به هدف باز می دارد. از آنجا که به نظر مولوی، عقل های جزوی، معاش وهم و خیال اند، به نکوهش آن می پردازد و معتقد است که این عقول نمی توانند راهبر انسان باشند ولی از دیگرسو، عقل های کل، کلی را به عنوان عقولی راهگشا معرفی می کند و اظهار می دارد که این عقل ها هستند که می توانند سرانجام انسان را به سر منزل مقصود برسانند. هدف اصلی این نوشتار آن است که مسئلة عقل وجایگاه آن را از دیدگاه مولوی به روش تحلیلی و با استفاده از آثار وی مورد کند وکاو قرار دهد.
جنگ از مهم ترین وقفه های تاریخی هویت ساز در حیات هر ملت است که جوامع، پس از پایان یافتنش، درصدد حفظ یاد و خاطرات آن برمی آیند. تنوع و تکثر راویان جنگ و دیدگاه های متفاوت آن ها روایات متعددی را رقم می زند که فقط در صورت کنار هم قراردادن آن ها می توان به تصویری واقعی از جنگِ رخ داده نزدیک شد؛ با این حال روایت رسمی دولتی، با استفاده از امکاناتی که دراختیار دارد، در پی ارائة تصویری یک دست و همگون از جنگ است و بازتاب های اجتماعی روایات عاملی محدودکننده می شوند، به طوری که دولت دیگر قادر به ترسیم چهرة واقعی جنگ نخواهد بود. از این رو پویایی روایات خُرد مردمی در بیان خاطرات جنگ، برای تعدیل روایت رسمی، از اهمیت زیادی برخوردار است؛ اگرچه آن چه در ایران در زمینة خاطرات جنگ مشاهده می شود بیش تر رکود و انفعال است.
پژوهش حاضر از نظریات هالبواکس استفاده کرده است، به ویژه در زمینة «بازگوکردن» خاطرات شخصی که اولین حلقة ارتباط میان خاطرة شخصی و خاطرة جمعی است و «تبادل خاطرات» که برای شکل دادن به حافظة تاریخی افرادی که در جنگ حضور نداشته اند، الزامی می نماید. این پژوهش همچنین از آرای ریکور در خصوص ضرورت ارتباط بین نسلی برای پیوند خاطرة فردی و جمعی و آسیب های خاطره در محافل غیر رسمی، که بعضاً باعث کمبود خاطره در این محافل می شود، بهره گرفته است؛ با این حال، با نظر به مختصات بومی جنگ ایران و عراق و زمینه های اجتماعی خاص جامعة ایرانی، توضیح پیچیدگی این مسئله صرفاً با استفاده از این نظریه ها ممکن نیست؛ از این رو برای کشف علل اختصاصی کمبود تبادل خاطرات در محافل غیر رسمی روش کیفی و مصاحبه های عمیق به کار گرفته شده و فقط در مرحلة تحلیل یافته ها از پیشینة نظری موجود جهت، چهارچوب ارجاعی مورد استناد، استفاده شده است.
یافته های پژوهش حاکی از آن است که عواملی چون امتیازهای داده شده به رزمندگان، فرافکنی مشکلات فضای سیاسی موجود به رزمندگان، ایجاد هالة قدسی پیرامون جنگ، پرهیز از ریا، بی انگیزگی مخاطبان نسبت به موضوع جنگ، دردناکی صحبت از جنگ، و درنهایت کمبود گفت وگو در محافل غیر رسمی از اصلی ترین علل کمبود تبادل خاطره در این محافل است.
گرایش سیاسی با رنگ و بوی ادبیات مقاومت در شعر بعضی از شعرای عرب معاصر نمود بیشتری دارد، تا جایی که به شعرای مقاومت شناخته شدند. مظفر النواب ـ شاعر معاصر عراقی ـ یکی از این شعراست. وی در یک خانواده شیعیِ عراقی اصیل زاده شد و پرورش یافت که از آن ، ادبیات و موسیقی و گرایش سیاسی ضد ستم و استعمار را به ارث برد. همچنین وی تحت تأثیر گرایش های انقلابی شیعی ـ که بر محور امام علی 4 و فداکاری های امام حسین 4 متمرکز است ـ قرار گرفت.
مظفر النواب در جوانی به حزب کمونیست گروید که شعارهایش با اهداف او ـ یعنی: رسیدن به عدالت و آزادی و نابودی ستم و فساد ـ هماهنگ بود. نوّاب بارها زندانی و شکنجه شد؛ امری که وی را ناچار به ترک عراق و مهاجرت به کشورهای مختلف کرد.
نوّاب شعرش را به زبان فصیح و عامیانه می سرود ، اما پس از اشغال فلسطین و شکست عرب ها از اسرائیل، به شعر فصیح روی آورد و شعر او رنگ و بوی انقلابی و ادبیات مقاومت یافت، تا جایی که شاعر فلسطین لقب گرفت.
نواب غالباً نقدی گزنده از رهبران و حکومت های عربی به خصوص کشورهای خلیج فارس دارد. این نقد به سبب ناتوانی و عقب نشینی آنها در مسأله فلسطین و اوضاع نابسامان کشورهایشان است، که سبب شد اشعارش در این کشورها ممنوع شود. در مقابل، شعر وی سرشار از تمجید و ستایش انقلابیون و ایثارگران و شهدا و دعوت به دنبال کردن راه و روش آنها در مقاومت مسلّحانه برای آزادی و عدالت و بیرون راندن اشغالگران و رویارویی با استعمار است.
یعتمد القرآنُ الکریم علی القصّة ویعتبرها من الوسائل الهادفة إلى إصلاح الإنسان وتربیة فکره، ویعالج من خلالها قضایا الإنسان فی أحواله المختلفة علی مرّ العصور والأزمان. فالقرآن لیس مجرد تاریخ للأنبیاء ولا تاریخ الملوک وأبطال القصص؛ فمن الأنبیاء مَن أغفل القرآن ذکر أسمائهم، ﴿وَلَقَدْ أرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا علیک وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ علیک﴾ (غافر: 78) فالغایة من الترکیز علی شخصیّة الأنبیاء فی القرآن لیست إلا تنویر الأذهان وإرشاد الأنام باتّباع درب الأخیار. فقصص القران کان لها تأثیر بالغ علی نتاجات الشعوب الإسلامیة ولاسیّما الشعب الإیرانی المسلم فأخذ الشعراء بنصیب وافر منها. فجاءت هذه الدراسة لتتناول عناصرالقصّة الفارسیّة التی تأثّرت بالقصّة القرآنیّة، ومظاهر هذا التأثّر، مستعرضة تجلّیات القصة القرآنیة فی کتاب مثنوی معنوی من خلال معالجة قصة یوسف وزلیخا ودراستها دراسة فنّیة باعتبار عنصر الشخصیة، والزمان والمکان.
قد أولی أهل الأندلس بالثقافة الإسلامیة واللغة العربیة اهتماما بالغا وعملوا علی نشرهما، فازدهرت اللغة والأدب فی الأندلس؛ فمن ثم یعدّ التراث الأدبی واللغوی العظیم الذی خلفه لنا الأندلسیون من نتاج ذلک الاهتمام.
من کبار الأدباء الذین أسهموا فی ترسیخ الثقافة الإسلامیة والأدب العربی فی الأندلس هو أبوعلی القالی الذی عمل علی تأسیس المذهب الأدبی وتعلیم أبناء الخلیفة الأمویة وجمع الکتب ونقل أهم المصادر العربیة إلی الأندلس. ویعتبر القالی رائد کتابة المعجم الأدبی فی الأندلس وإماما فی اللغة وعلوم الأدب، وقد قاد فی الأندلس حرکة لغویة ضخمة بمؤلفاته اللغویة بحیث تخرج علیه نفر غیر قلیل من اللغویین، ولقیت مؤلفاته صدی واسعا فی الشرق الإسلامی وغربه.
تُعدّ الترجمةُ من أهمّ أدوات التواصل ووسائل التفاعل بین مختلف شعوب العالم وعلی مرّ العصور. إنّ الإلمامَ بالمعارف والثقافات المختلفة للشعوب لا بدّ له من الترجمة، والعلم بلغتها الأصلیة؛ فتقوم الترجمةُ بنقل مفاهیم ثقافة من الثقافات، وعلومها وتقنیاتها إلی ثقافة أخری إذ إنّها تُهیّئ الأرضیةَ لتلاقح الثقافات الملتقیة بغیرها ومِن ثَمّ نُموّها، وازدهارها وغناها.
تشهد الدراساتُ للعصور التاریخیة علی أنّ الترجمةَ لعبت دورا بارزا فی نقل الثقافة الأجنبیة إلی الثقافة العربیة فی العصر العباسیّ. کما یعتقد المؤرخون أنّ الثقافةَ العربیةَ تفاعلت وتلاقحت بغیرها من الثقافات ثُمّ نَمَت وازدهرت حتّی تَمثّل أهمُّ مظاهر هذا الازدهار فی الحرکة العلمیة فی هذا العصر.
فقد نَقلَ العربُ إلی لسانهم معظمَ ما کان معروفا من العلوم عند سائر الأمم المتمدّنة کالفُرس، والهند، والیونان واغتذوا بأفکارها ورضعوا من لبانها ثم لم یلبثوا أن تجاوزوها وحلّقوا فی عوالمَ جدیدةٍ. لا شک أنّ البحثَ فی هذا الازدهار یکشف للقارئ أهمیةَ الترجمة ودورَها فی تطوّر العرب العلمیّ وتقدّمهم الحضاریّ، الأمر الذی فقد جاء هذا المقال لیُرکّز علیه.
رمان رویای تبت یکی از آثار فریبا وفی از جمله نویسندگان دهه هفتاد است که در آن روزمرگی سه زن در دو نسل و با سه هویت متفاوت روایت می شود. نظریه پردازان جامعه شناسی که به تحلیل آثار ادبی پرداخته اند از رویکردهای مختلفی در تحلیل متن سود جسته اند. یکی از انواع مهم ترین نظریه های جامعه شناسی نظریه کنش متقابل نمادین است. در حالی که یک نظریه پرداز کنش متقابل نمادین به این توجه دارد که آدم ها چگونه تصویری از خود خلق می کنند و با آن به گفت و گو می پردازند، گافمن به این قضیه می پرداخت که چگونه جامعه انسان ها را به ارائه ی تصویر معینی از خودشان وامی دارد. اروینگ گافمن(1982- 1922) از جمله جامعه شناسانی است که به تحلیل روابط میان افراد در زندگی روزانه می پردازد. وی برای این منظور از استعاره های نمایشی بهره می گیرد.
در این پژوهش ضمن بیان نظریه های گافمن به بررسی رمان بر پایه ی نظریات وی می پردازیم. براساس الگوی گافمن در تحلیل رمان رویای تبت می توان گفت، شخصیت های زن این رمان برای پنهان کردن داغ عشقی ممنوع تلاش می کنند، اما نمی توانند در اجرای روی صحنه، موفق عمل کنند.
با این که تاکنون کوشش های بسیاری برای ویرایش شاهنامه و پیراستن آن از دست بُردهای کاتبان بعدی انجام یافته است، به نظر می رسد که هنوز تا رسیدن به سخن اصلی فردوسی و اعتماد قاطع به ویرایش های موجود، راه درازی در پیش باشد. یکی از کوشش های گران سنگِ سال های اخیر ویرایش دکتر جلال خالقی مطلق است. این نوشتار با دقیق شدن در دست نویس ها و به کمک قرینه ها و منابع تکمیلی، بیت هایی از این ویرایش را زیر ذره بین نهاده و در هر مورد پیشنهادهای تازه ای مطرح کرده است.
حوزة ادبیات تعلیمی فارسی نه تنها در قالب و شیوة بیان بسیار رنگارنگ و متنوع مینماید، که در محتوا نیز پهنة وسیعی درنوردیده که از فردیترین عرصة خود سازی و آموزش و تزکیة درون در آثار صوفیانه تا برونیترین حوزة انسانی، یعنی آثار سیاسی و اجتماعی را در بر میگیرد. در نوشتار حاضر شاخصه های ادبیات تعلیمی فارسی از منظر نگرش جنسیتی مخاطبِ این آثار، بررسی شد و نشان داده شد رویکرد اساسی پندنامه های فارسی در جهت تعلیم و تربیت پسران طرح ریزی شده و زنان که در این نظام تربیتی به طور کامل نادیده انگاشته شده و مغفول مانده اند، ناگزیر بوده اند همان نقش ها را بپذیرند و ارزش ها و منطق خود را بر اساس همان گفتمان غالب پیریزی کنند.
پادشاهی، در باور و فرهنگ ایرانیان، مدّت ها فرّه ای ایزدی به حساب میآمد. شاهان گرچه به مددِ زر و زور یا به طریق موروثی بر اریکة قدرت تکیه میزدند، در حقیقت حکومت را هدیه ای از جانب پروردگار و حقّ مسلّمِ خود میدانستند. اگر ما نیز این عقیدة نااستوار را، صحیح فرض کنیم، باید بگوییم کمتر پادشاهانی در طول تاریخ وجود داشته اند که قدر این موهبت الهی را دانسته و از آن در جهت منافع و مصالح جامعه استفاده کرده باشند . بیشتر آن ها کسانی بوده اند که برای استمرار قدرتمندی خود، بر زیردستان ستم کرده، امنیتِ مالی و جانی آن ها را قربانی خواسته های سیریناپذیرِ خود کرده اند.
در این گفتار، با توجه به متون ادبی قرن چهارم تا هفتم هجری به ویژگیهای یک حکومت آرمانی پرداخته ایم تا دانسته شود که حکومت چگونه باید رفتار کند تا همگان آرامش و امنیت را حس کنند و از رفاهی نسبی برخوردار باشند؛ سپس به یادکردِ اخلاق و منشِ پادشاهانی پرداخته ایم که بنا به روایت شاعران و نویسندگانِ این دوره، از عدالت و دادگری بهره ای داشته اند و ردّ پای حاکمیت صحیح در زندگیشان دیده شده است. بدیهی است آنچه از نظر میگذرانید، شواهدی است که از متون ادبی استخراج شده؛ بنابراین میتواند در مقایسه با حکومت های آرمانیای که از زبانِ متفکران و جامعه شناسان معرفی شده، مورد بررسی قرار بگیرد.
در این مقاله، غزلی نویافته منسوب به عطّار نیشابوری معرفی می شود. در کتابِ اورادالاحباب و فصوص-الآداب، برای بیان معنی «خرابات» به این غزل استشهاد شده است. ابوالمفاخر یحیی باخرزی، مؤلّف این کتاب، به طور صریح بیان داشته که این شعر از عطار نیشابوری است. علاوه بر این تصریح، قراین زبانی و نبودن در اقدم نسخ دیوان عراقی نیز مؤیّد صحّت این انتساب است. در این میان، نکته حائز اهمیت این است که این غزل با اختلاف واژگانی بسیار اندک و افزودن دو بیت در دیوان فخرالدّین عراقی به تصحیح سعید نفیسی نیز دیده می شود. با بررسی نسخ هجده گانه مورد استفاده ایشان در این تصحیح، مشخص می گردد که این غزل در نسخه اساس نیامده و این گزینش برمبنای دو نسخه متأخّر صورت پذیرفته است، مضافاً اینکه این غزل در کلیات عراقی به تصحیح انتقادی محتشم که بر مبنای 15 نسخه صورت گرفته، وجود ندارد و در 9 نسخه خطی که نگارندگان این سطور آن را رؤیت کرده اند نیز پیدا نشد.