"شعر امیلی دیکینسن در فرانسه کاملا شناخته شده است و نیازی به معرفی ندارد. در واقع مخاطبین فرانسوی از دهه پنجاه با آثار او آشنا شده اند. اما در مجموع مترجمین آن دوره شعر دیکینسن فقط به انتقال سخن شاعر بسنده نموده اند. تنها با ترجمه های کلر مالرو از این اشعار بود که خواننده فرانسوی توانست به عمق معنای اصوات و سازماندهی بیت ها در شعردیکینسن پی ببرد. در مقابل، کلر مالرو نیازی به رعایت وزن در ترجمه های خود نمی دید. مترجم دیگری یعنی گرتود لیپ ترجمه ای درخشان به زبان آلمانی، از اشعار دیکینسن عرضه کرده است و توانسته ظرایفی را در ترجمه خود رعایت کند و به خواننده انتقال دهد که در حرکت و سازماندهی ابیات در زبان اصلی بکار رفته است. لیپ توانسته است ترجمه ای به معنای حقیقی هنری از شعر دیکینسن عرضه کند. مقاله حاضر کار این دو مترجم زن را برروی آثار امیلی دیکینسن بررسی کرده است و در آن به ملاحاظاتی پرداخته است که مترجم با آنها در زبان و وزن شعر در فرانسه، آلمانی و انگلیسی مواجه می شود. در ضمن نشان می دهد که چگونه این دو مترجم با این ملاحظات برخورد می کنند، با آنها وفق پیدا می کنند و حتی آنها را تغییر می دهند.
در میان شیوه های مرسوم نقد ادبی در فرهنگ ایرانی اسلامی، نقد منطقی یکی از مهم ترین و دامنه دار ترین شیوه های نقد ادبی بوده است. بنیان گذار این شیوه، قدامه بن جعفر است که با نوشتن کتاب «نقدُ الشعر» خود باعث پیدایش بحث هایی درازدامن و پیچیده در حیطه فهم و تحلیل اثر ادبی شد. در واقع، با طرح این رویکرد، دو مساله مهم در نقد و ادب مسلمین به میان آمد: نخست بررسی میزان دخالت و تاثیر عقل در آفرینش و تحلیل اثر ادبی و دیگر میزان نفوذ و تاثیر فلسفه یونانی به ویژه ارسطو و بالاخص بوطیقا و رطوریقای او بر نقد و ادب مسلمین؛ قدامه با تاسیس یک سیستم نقادی خردمحور، برای نخستین بار به اصول و مؤلفه های نقادی نظم و انسجام بخشید و بر اساس موازین فلسفی و منطقی، ملاک هایی عام و استوار را پی انداخت. هدف این مقاله بازکرد دیدگاه های قدامه و تحلیل تاثیرات او بر فرهنگ و ادب ایرانی- اسلامی است.
بحران هویت یکی از ابعاد تجربه شعری ادونیس است. نشانه های این بحران از همان سن هیجده سالگی زندگی این شاعر، که به جای "علی احمد سعید" لقب "ادونیس" را برای خود برگزید، تا نشان دهد که به سنت و فرهنگ عربی - اسلامی پایبند نیست نمود پیدا کرد و با تاثیرپذیری هر چه بیشتر او از فرهنگ مدرنیته، حوزه وسیعی را در ابعاد حیات فکری و ادبی او به خود اختصاص داد. پی آمدهای چنین تغییر و تحولی در اشکال گوناگون پریشانی، شک و تردید، آشفتگی و سرگشتگی، ادعای قدرت مطلق، یاس و ناامیدی و پذیرش انگ بی آبرویی در اشعار وی به خوبی نمایان است. در این مقاله، ضمن تعریف هویت و مسایل آن، بروز حالات و شاخصهای فوق - که حاصل نوعی آشفتگی روانی و عاطفی است - در اشعار این شاعر از زاویه نقد روان شناختی بررسی شده است.