ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸٬۵۰۱ تا ۸٬۵۱۷ مورد از کل ۸٬۵۱۷ مورد.
۸۵۰۱.

تمرین شناسی دریدایی تئاتر: ساخت شکنی و ساخت دهی به مثابه متدی برای تمرین؛ مطالعه موردی هملت ماشین به کارگردانی رابرت ویلسون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۶۴
این مقاله به تمرین‌‌شناسی تئاتر از زاویه ساخت‌‌شکنی ژاک دریدا می‌‌پردازد و دربارۀ این موضوع بحث می‌‌شود که فضای تمرین تئاتر صرفاً مرحله‌‌ای برای آماده کردن یک اجرا نیست بلکه پلاتوی تمرین محل ساخت‌‌شکنی از معانی، نقش‌‌ها، روش‌‌ها، سبک‌‌ها، میزانسن‌‌های الگو، نظام سلسله‌‌مراتبی قدرت و قراردادهای تئاتر است. تمام این حوزه‌‌ها در تمرینات ازهم‌گسسته و ویران می‌‌شوند تا دوباره بنا شوند و طرحی نو درانداخته و اجرایی ساخته شود. اجراهای ساخت‌‌شکنانه محصول تمرینات ساخت‌‌شکنانه هستند. مانند اجرای هملت‌‌ماشین توسط رابرت ویلسون. او در این اجرا از طریق ساختار غیرخطی؛ کمرنگ کردن متن و پررنگ کردن عناصر دیداری؛ کلاژ نورها، اصوات، پیکره‌‌ها و موسیقی و نیز به تعویق انداختن معنا و سپردن تفسیر به تماشاگر، اجرایی ساخت‌‌شکنانه ترتیب داده است. ویلسون تمام الگوهای کلیشه شدۀ تئاتری را ویران می‌‌کند و دوباره الگوهایی جدید و متفاوت بنا می‌‌کند. او تجربه‌‌ای تئاتریکالیته و متفاوت برای تماشاگر خلق می‌‌کند. تجربه‌‌ای حسانی و بدن‌مند. در مقالۀ حاضر بر این نکته تأکید می‌‌شود که یکی از محل‌‌های تحقق عملی نظریۀ ساخت‌‌شکنی فلسفی، در میدان عمل تئاتر و در تمرینات است. دریدا لوگوس‌‌محوری در فلسفه و زبان را نقد می‌‌کند و ویلسون لوگوس‌‌محوری در تئاتر را. درواقع در پلاتوی تمرین از لوگوسِ تئاتر ساخت‌‌شکنی می‌‌شود. در تمرینات تئاتر ساختار‌‌های تثبیت‌شده مانند انسجام دراماتیک یا ژانرهای متعارف شکسته می‌‌شوند. بی‌‌ثباتی، سیلان، امکان تغییر دائم، شناوری در تمرینات به این امر کمک می‌‌کنند. در تمرینات نظم قدیم تئاتر واپاشیده می‌‌شود و امکان استقرار نظمی جدید ممکن می‌‌شود. درنهایت مقاله به این نتیجه می‌‌رسد که در تمرینات با رویکرد ساخت‌‌شکن، هژمونی تئاتر متعارف شکسته می‌‌شود و اشکال اجرایی و بیانی متفاوت تجربه و آزمایش می‌‌شوند.
۸۵۰۲.

بازنماییِ فیلمیِ مفهوم اگزیستانسیالِ دوستی در فیلم خانه دوست کجاست؟(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۵۷
این پژوهش با هدف تحلیل و تبیین شیوه بازنمایی فیلمی مسائل وجودی در آثار عباس کیارستمی، با تمرکز ویژه بر فیلم خانه دوست کجاست؟ انجام شده است. به نظر می رسد که کیارستمی در این فیلم به شیوه ای عمیق به بازتاب مفهوم اگزیستانسیال دوستی و مسائل مرتبط با آن از جمله مسئولیت، تعهد و جستجوی اخلاقی پرداخته است. این مطالعه قصد داشته است که با بررسی دقیق فیلم مذکور شگردها و تکنیک های فیلمیِ کیارستمی را در بازنمایی مفاهیم اگزیستانسیال کشف و عرضه کند؛ و از روش تحلیلی-تفسیری با رویکرد نئوفرمالیسم برای این کار استفاده می کند. کیارستمی در فیلم خانه دوست کجاست؟ به طور خاص به مسئله دوستی و مسئولیت ها و تعهدات و جست وجوهای اخلاقیِ ناشی از آن پرداخته است. این فیلم با تمرکز بر داستانی ساده و روزمره، اما عمیق، به تماشاگر نگرشی فلسفی و وجودی از آن مسائل انسانی می دهد. بازنمایی واقعیت های روزمره در این فیلم، به فیلم ساز امکان داده تا مخاطب را با عمق و پیچیدگی های اخلاقی و فلسفی همراه کند. کیارستمی همه این ها را از طریق ابزارهای سینمایی از جمله روایت دراماتیک، تصویربرداری، نورپردازی، تدوین و صدا انجام داده است و با سبک خاص خود مخاطب را به سفری همراه با احمد، قهرمان فیلم، برای کندوکاو در ژرفاهای دوستی به مثابه امری وجودی در زندگی انسانی می برد.
۸۵۰۳.

مرگ الیزابت؛ واکاوی نوتاریخ گرایانه عنصر تردید در نمایشنامه های ابتدای دوره یاکوبی ویلیام شکسپیر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۶۶
تا زمان حیات ملکه الیزابت انگلستان، شکسپیر یک نویسنده الیزابتی محسوب می شد. پس از مرگ الیزابت در سال 1603 میلادی و آغاز سلطنت جیمز اول، شخصیّت، موقعیّت اجتماعی و نوشته های شکسپیر دچار دگرگونی شدند، به طوری که شکسپیرِ الیزابتی و شکسپیرِ یاکوبی تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند. یکی از درون مایه های آثار اولیه ویلیام شکسپیر در دوره یاکوبی، تردید و عدم اطمینان از ماحصلِ فضای سیاسی جدید حاکم بر انگلستانِ تحتِ سلطنتِ جیمز اول است، فضایی که با مرگ الیزابت دوّم انگلستان در سال 2022 میلادی نیز به نوعی دیگر تداعی شده است. از دیدگاه رویکرد تاریخ گرایی نو، تاریخیّت متن و برمتنیّت تاریخ در سایه بسترهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی معاصر و حتی پیشین یک متن همواره مورد ارجاع است. شیوه خوانش نوتاریخ گرایانه به هر نوع متن ادبی و غیرادبی و در هر برهه زمانی و بستر تاریخی سرایت پذیر است؛ چه، این دیدگاه توسط لویی مونتروز و استیون گرین بلت بیشتر در مطالعه متون ادبی دوره رنساس و ادبیات دوره الیزابتی قرن شانزدهم میلادی انگلستان مورد استفاده قرار گرفته است. در این مقاله سعی شده است با بازخوانی سه نمایشنامه از اوّلین آثار ویلیام شکسپیر در ابتدای دوره یاکوبی یعنی حکم در برابر حکم (1603)، تیمون آتنی (1605) و شاه لیر (1605)، علاوه بر بازنگری جایگاه عنصر تردید، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری متقابل شکسپیر و فضای سیاسی جدید حاکم بر انگلستان و رویدادهای معاصر او از دریچه تاریخ گرایی نوین و متناظر با آرای استیون گرین بلت و بویی مونتروز مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می رسد نه تنها شکسپیر همواره چهارچوب اصلی پی رنگ نمایشنامه های خود را بر مبنای بازتابِ انتقادی رویدادهای سیاسی و بی ثباتی های تردیدآمیز معاصر خود نگاشته است، بلکه این نوع ایده پردازیِ انعکاسی او گاهی تا حد تأثیرگذاری بر اتّفاقات سیاسی و اجتماعی پیرامون خود نیز پیش رفته است. همچنین با توجه به خفقان سیاسی حاکم بر آن دوره، شکسپیر با بهره گیری از هوشمندی و موقعیت خود توانسته است از پیگرد سلطنتی جیمز مصون بماند.
۸۵۰۴.

اسطوره کاوی ضحاک در ادبیات نمایشی ایران (مطالعه موردی نمایشنامه های دهه پنجاه خورشیدی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۶۵
این پژوهش کیفی و تحلیلی است و با رویکرد اسطوره کاوانه به بازآفرینی اسطوره ضحاک در ادبیات نمایشی ایران در دهه پنجاه خورشیدی می پردازد. مبنای نظری پژوهش آن است که هر دوره تاریخی با رجوع به اساطیر، معنا و کارکردی تازه برای آن ها می آفریند. در این پژوهش با معرفی اجمالی اسطوره ضحاک و با کنار گذاشتن افق مبدأ یا همان بافت باستانی شکل گیری اسطوره، چندوچون خوانش های این اسطوره در بافت سیاسی-اجتماعی ایران معاصر در نمایشنامه های این دوره موردمطالعه قرار گرفته اند. در این راستا بدون توجه به اصالت روایت در این آثار، به استدلال تفاوت های موجود در این روایت ها در بافت اجتماعی خلق اثر و بازنمایی گفتمان های سیاسی این دهه پرداخته شده است. بر اساس یافته های این پژوهش می توان این گونه بیان کرد که روایت کهن اسطوره ضحاک در بستر پرتلاطم تغییرات اجتماعی ایران در دهه پنجاه خورشیدی با تغییرات فراوانی در ادبیات نمایشی این دوره بازآفرینی شده است و این بازآفرینی ها، اسطوره را به نمادی از تلاش در جهت تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی و نقد قدرت حاکم تبدیل کرده اند. نتیجه گیری حاکی از آن است که بازآفرینی های صورت گرفته نه تنها به تفسیرهای جدید از اسطوره منجر شده اند، بلکه نقش مهمی در انتقال پیام های اجتماعی و سیاسی انتقادی آن دوره ایفا کرده اند.
۸۵۰۵.

محیط یادگیری نمایش خلاق: تحولی در توسعه مهارت های ارتباطی در عصر متصل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۴
در عصر جدید برای موفقیت های اجتماعی، تحصیلی و شغلی باید به مهارت های ارتباطی در محیط های جذاب یادگیری، توجه ویژه ای شود. مهارت های ارتباطی با قابلیت هایی؛ چون اظهارنظرهای جمعی، احساسات یا اتفاقاتی که در اطرافتان رخ می دهد، یکی از موارد ضروری در زندگی  به سبک جدید است. محیط یادگیری نمایش خلاق از محیط های یادگیری است که در محیط های رسمی و غیررسمی نقش حیاتی در ارتقای مهارت های ارتباطی؛ همچون شنیدن، حرف زدن، مشاهده، همدلی و تعامل چهره به چهره داشته است. هدف پژوهش حاضر بررسی کاربرد محیط یادگیری نمایش خلاق در بهبود مهارت های ارتباطی و بررسی ابعاد مختلف آن است. این پژوهش از نظر هدف از نوع پژوهش های کاربردی و از نظر ماهیت داده ها از نوع پژوهش های کیفی می باشد که به روش مرور نظام مند و با مدل پریزما انجام شده است. کلمات کلیدی این پژوهش در پنج پایگاه داده جی استور، پرو کوئست، وب آو ساینس، پایگاه داده مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی بررسی گردید.  در ادامه 173 مقاله مرتبط با موضوع به دست آمد که درنهایت تعداد 18 مقاله طبق معیار ها بِتِن، جهت توصیف، تحلیل و استنتاج انتخاب گردید. تحلیل پژوهش های انتخاب شده بر اساس معیار های مورد نظر نشان می دهد که محیط یادگیری نمایش خلاق باعث فعال شدن یادگیرندگان، ارتقای فعالیت های گروهی، تقویت درک شنیداری، تقویت مهارت های گفتاری، پردازش سریع اطلاعات، یادگیری معنادار، توسعه اعتمادبه نفس، بهبود نگرش و افزایش موفقیت تحصیلی فراگیران می شود. البته در مقالات برگزیده به چالش هایی نیز اشاره شده است که می توان به زمان بر بودن و عدم آشنایی مربیان اشاره نمود؛ بنابراین کاربست علمی و منطقی محیط یادگیری نمایش خلاق به عنوان یک محیط اثربخش و پویا در کنار سایر محیط ها می تواند باعث ارتقای مهارت های ارتباطی در نظام تعلیم وتربیت شود؛ لذا سیاست گذاران حوزه تعلیم وتربیت می توانند از این قابلیت محیط یادگیری نمایش خلاق در برنامه ریزی ها و تدوین اسناد بالادستی جهت ارتقای مهارت های ارتباطی نیروی انسانی آینده کشور استفاده نمایند.
۸۵۰۶.

زیبایی شناسی سوبژکتیو انیمیشن های تجربی در گذار از مدرنیسم به پاپ آرت با تکیه بر آرای نظری جان دیوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۳
انیمیشن های تجربی که در آغاز با تأثیر از مدرنیسم و بر پایه سوبژکتیویته فردی و فرم گرایی انتزاعی شکل گرفتند، با ظهور پاپ آرت و فرهنگ عامه دچار تحولی اساسی شدند؛ جایگزینی سوبژکتیویته فردی هنرمند با سوبژکتیویته جمعی به عنوان فرهنگ عامه، بازتعریفی بنیادین از مفهوم تجربه زیباشناختی بود که با گسترش رسانه های جمعی، این مسیر بار دیگر به سوبژکتیویته فردی بازمی گردد، اما این بار با روایتی تازه؛ روایتی که منبع آن نه ناخودآگاه مدرن و درون گرای هنرمند، بلکه عناصری از زندگی روزمره، روایت های جمعی و حافظه بصری مشترک می باشد. این پژوهش به تحلیل چگونگی تحولات سوبژکتیویته تحت تأثیر فرهنگ عامه در گذار از مدرنیسم به دوره پاپ آرت در انیمیشن های تجربی از منظر زیبایی شناختی می پردازد و با بهره گیری از رویکرد توصیفی تحلیلی و روشی کیفی، به بررسی تطبیقی سه مرحله از سوبژکتیویته در انیمیشن تجربی می پردازد: نخست، مرحله سوبژکتیویته مدرنیستی در آثار هنرمندانی چون نورمن مک لارن و اسکار فیشینگر؛ دوم، دوره ای که با ورود پاپ آرت و فرهنگ عامه، سوبژکتیویته جمعی در آثاری چون زیر دریایی زرد اثر جرج دانینگ بروز می یابد؛ و سوم، مرحله ای که سوبژکتیویته فردی بر پایه روزمرگی و عناصر فرهنگ عامه بازتعریف می شود، همانند آثار پل دریزن. نظریات زیبایی شناسی جان دیویی در باب تجربه زیبایی شناختی، نفی دوگانگی سوژه/ابژه و جایگاه فرهنگ عامه به عنوان بستر خلق معنا، زمینه مناسبی در این راستا می باشد. این پژوهش نشان می دهد که سوبژکتیویته در انیمیشن های تجربی با تغییرات فرهنگی هر دوران دگرگون می شود و این مدیوم، پلی میان تجربه زیباشناختی فردی و جمعی در چارچوب فرهنگ عامه ایجاد می کند.
۸۵۰۷.

ظهور بدن های دورگه بر صحنه واقعیتِ ترکیبی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۴۳
مقاله حاضر به واکاوی ارتباط تماشاگر/شرکت کنندگان با اجراگر در بستر تئاتر واقعیت ترکیبی یا دیجیتال می پردازد؛ ارتباطی که با وساطت فناوری های دیجیتال شکل می گیرد و تجربه ی تماشاگر را به طور بنیادین دگرگون می سازد. این دگرگونی ضرورت بازاندیشی نسبت بدن و فناوری را پیش می کشد. برای این منظور مقاله حاضر ضمن بررسی ارتباط وساطت یافته با فناوری این پرسش را پیش می کشد که هم حضوری بدن و فناوری چه نوع «باهم بودنی» را ممکن می سازد؟ بدین منظور مقاله حاضر با بهره گیری از رهیافت پساپدیدارشناسانه و با اتکا به مفاهیم پدیدارشناسانه ای چون شاکله بدنی و ادراک حسی، به تحلیل شیوه های نوین مواجهه ی تماشاگر با اجرا در فضای دیجیتال می پردازد. نمونه ی موردی پژوهش، اجرای ریموت x اثر گروه آلمانی «ریمینی پروتکل» است که با استفاده از هدفون و صدای هدایتگر درون آن، مرز میان واقعیت و مجاز را به چالش می کشد. تماشاگر در این فرایند در فضایی چندلایه میان ادراک محیط فیزیکی و درگیری با عناصر مجازی پیوسته جابه جا می شود. با وساطت هدفون بدن اجراگر (صدای درون هدفون) در بدن تماشاگر تجسد می یابد و «بدنی دورگه» خلق می شود که در آن مرز میان تماشاگر و اجراگر فرومی ریزد. در این حالت، تماشاگر نه صرفاً تماشاگر که اجراگر هم است. بدین ترتیب، تجربه این اجرا صحنه ای تازه برای درهم تنیدگی بدن واقعی و دیجیتال فراهم می آورد و امکانی است برای بازاندیشی در زیست جهان فناورانه و شیوه های نوین باهم بودن در اجراهای دیجیتال
۸۵۰۸.

ظرفیت های اخلاقی فیلم داستانی در پرورش مهارت های اخلاقی: درباره الی (1387) به مثابه نمونه ای از پداگوژیِ اخلاقی- سینمایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۵۶
مقاله حاضر به بررسی ظرفیت تربیتی سینمای روایی در پرورش مهارت های اخلاقی می پردازد و فیلم درباره الی (۱۳۸۷) ساخته اصغر فرهادی را به عنوان نمونه ای برجسته از پداگوژیِ اخلاقی سینمایی مورد مطالعه و تحلیل قرار می دهد. با تکیه بر رهیافت پرورشی نوئل کرول و تمایز میان معرفت گزاره ای و معرفت غیرگزاره ای، نشان داده می شود که فیلم های داستانیِ اخلاق محور می توانند، بی آنکه آموزه های اخلاقی را به صورت صریح القاء کنند، از مسیر تجربه روایی و عاطفی مهارت های اخلاقی را پرورش دهند. مبنای نظری مقاله این است که تجربه سینمایی می تواند معرفت غیرگزاره ایِ اخلاقی فراهم آورد؛ معرفتی که از راه مواجهه با موقعیت ها و تمرین قضاوت در آن ها حاصل می شود. تحلیل در سه سطح درهم تنیده صورت می گیرد: ابهام و تأخیر در افشای اطلاعات روایی، پویایی شخصیت ها در قالب آنچه چرخه فضیلت نامیده می شود، و کارکرد عناصر فرمی فیلم نظیر میزانسن، فیلم برداری، صدا، و تدوین. نخست، ساختار پنهان کارانه و به تعویق انداختن گره گشایی مخاطب را در وضع وحالِ عدم قطعیت معرفتی قرار می دهد که او را به مشارکت فعال در استنتاج شواهد و صدور احکام اخلاقی موقّت وادار می سازد. این خلأ معرفتی زمینه تمرین مهارت هایی چون پرسشگریِ روایی، تحمل عدم قطعیت، و بازاندیشیِ مستمر در داوری ها را برای تماشاگر فراهم می آورد. دوم، از خلال ترکیب شخصیت های متضاد و نمایش طیفی از منش های اخلاقی—از دروغ حفاظتی تا قضاوت شتاب زده و اخلاق گرایی اقتدارطلبانه—فیلم مخاطب را به مقایسه انتقادی و پالایش مفاهیم فضیلت و رذیلت فرامی خواند. این چرخه فضیلت به تماشاگر امکان می دهد تا ظرافت اخلاقی، همدلی نقادانه، و درک زمینه مند از فضایل را تمرین کند. سوم، عناصر فرمی فیلم به عنوان سازوکارهایی اخلاقاً فعال عمل می کنند: میزانسن موقعیت های اخلاقی را تجسم می بخشد، فیلم برداری دیدگاه پذیری و فروتنی معرفتی را می آموزد، صدا زمینه عاطفی و سکوت تأملی را شکل می دهد، و تدوین ریتم تعمق اخلاقی را تنظیم می کند. ترکیب این سه سطح نشان می دهد که فیلم داستانی قادر است هم معرفت گزاره ای و هم معرفت غیرگزاره ای را توأمان عرضه کند و از این رهگذر مهارت هایی عملی و پراگماتیک در داوری اخلاقی پرورده شود. درنهایت، مقاله می کوشد نشان دهد که درباره الی نمونه ای از پداگوژیِ اخلاقی سینمایی است که، به جای آموزش مستقیمِ اصول اخلاقی، شرایطی فراهم می آورد تا تماشاگر خود به کنشگرِ قضاوت و بازاندیشی بدل شود و بدین ترتیب حساسیت همدلانه، تشخیص اخلاقی زمینه مند، و فروتنی معرفتی را در مخاطبان تقویت کند و بپرورد.
۸۵۰۹.

ظرفیت های دادگاه در ایجاد درام دادگاهی (با تمرکز بر نمایشنامه های قضیه رابرت اوپنهایمر و پرتره یک زن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۵۶
در تاریخ تئاتر، نمایشنامه‌های بسیاری با محوریت دادگاه و مسائل حقوقی نگارش شده‌ است، بااین‌حال، درخصوص درام دادگاهی پژوهش‌های چندانی صورت نگرفته. بنابراین، پرداختن به درام دادگاهی به‌عنوانِ گونه‌ای محبوب از تئاتر موضوعِ اصلی این پژوهش است. این مطالعه، ضمن تبیینِ بهترِ ظرفیت‌های نمایشی دادگاه و درام دادگاهی، می‌تواند در خلق آثاری جدید در این زمینه راهگشا باشد. در این مسیر، از نظریۀ نمایشی اروین گافمن به‌عنوانِ چارچوب مطالعاتی استفاده شده است. در این نظریه، زندگی روزمره همچون صحنۀ نمایش در نظر گرفته می‌شود. درواقع، نظریۀ موردبحث بستری فراهم آورده که بتوان در آن دادگاه را با فرض در نظر گرفتن فرم اجتماعی‌اش به‌مثابه درام (اجرا) با شاخصه‌های مطرح در این نظریه تطابق داد. به‌علاوه، پژوهش با هدف ارزیابی وجه‌های نمایشیِ دادگاه نیز از نظریۀ اجرای ریچارد شکنر استفاده کرده است که از اصلی‌ترین و جامع‌ترین منابع موجود در حوزه اجرا و نمایش است. این دو بررسی نشان که دادگاه به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی منبع خامی مناسب برای خلق نمایش و اجرا به حساب می‌آید. به‌عنوانِ نمونه‌های مطالعاتی، از دسته درام‌های دادگاهی، دو نمایشنامۀ قضیۀ رابرت اوپنهایمر و پرترۀ یک زن انتخاب شده است زیرا هر دو نمایشنامه محاکمه‌های جنجالی و مهم روز را دستمایه قرار داده، چالش‌های اخلاقی زمانه را منعکس کرده، و دارای تأثیرگذاری اجتماعی بوده‌اند. بررسی نمایشنامه‌های موردبحث با تکیه‌بر نظریات گافمن، شکنر و تطبیق با اصول درام ارسطویی نشان داد که دادگاه به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی تا اندازۀ زیادی اصول درام‌ ارسطو را داراست.
۸۵۱۰.

تحلیل پدیدارشناختی دفرمگی بدن در بوتوهای هیجیکاتا تاتسومی: با خوانشی بینارسانه ای از تأثیرات زیبایی شناختی نقاشی های فرانسیس بیکن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۵۰
این پژوهش به بررسی چگونگی بازتاب مفهوم دفرمگی در بوتوهای تاتسومی هیجیکاتا با تأثیرپذیری از نقاشی‌های فرانسیس بیکن می‌پردازد. در فضای پس از جنگ جهانی دوم، هنرمندان ژاپنی ازجمله هیجیکاتا در جست‌وجوی بازتعریف هویت خویش، بدن را به‌عنوان رسانه‌ای برای بیان تجربیات جمعی و فردی موردتوجه قرار دادند. هیجیکاتا با خلق اجراهایی مبتنی بر دفرمگی بدن، مفاهیمی چون زوال، سقوط و فروپاشی را بازنمایی کرد، درحالی‌که فرانسیس بیکن نیز در نقاشی‌های خود با تحریف فیگورهای انسانی به بیان مفاهیم مشابهی پرداخته بود. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی دفرمگی در بوتوهای هیجیکاتا و نقاشی‌های بیکن و با روش تحلیل بینامتنی انجام شده است تا نحوۀ انتقال این مفاهیم مشترک از رسانۀ تصویری به اجرای زنده را واکاوی کند. سؤال اصلی این است که نقاشی‌های بیکن چگونه بر بازنمایی دفرمگی در بوتوهای هیجیکاتا تأثیر گذاشته‌اند. برای پاسخ به این سؤال، دو نمونه از نقاشی‌های بیکن موجود در بوتوفوهای هیجیکاتا و صحنه‌ای از اجراهای او موردبررسی قرار گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهند که هیجیکاتا نه به تقلید مستقیم، بلکه به اقتباس از مضمون دفرمگی در قالب بدن‌مندی پرداخته است. هر دو هنرمند با گریز از روایت‌های کلاسیک و شکستن فرم‌های ازپیش‌تعیین‌شده، در پی بیان حقیقتی مبهم و غیرقابل تعیّن بوده‌اند. نتایج پژوهش حاکی از ارتباط معنادار بین نقاشی‌های بیکن و اجراهای هیجیکاتا است و نشان می‌دهد که بوتوفوها به‌عنوان نقطۀ آغازینی برای کشف بدن‌های دفرمه و بازتعریف هویت ژاپنی پس از جنگ عمل کرده‌اند. در سطح تکنیک‌های هنری، پژوهش نشان می‌دهد که هیجیکاتا در فرآیند انتقال مفاهیم بصری به عرصۀ اجرا، از سه مکانیسم اصلی بهره برده است: ترجمۀ ساختاری (تبدیل ترکیب‌بندی بصری به روابط بدنی)، گسترش فضایی (تعمیم دفرمگی از چهره به کل بدن) و تحول زمانی (تبدیل لحظۀ ثابت نقاشی به فرآیند پویای اجرا). این مطالعه بر اهمیت رویکرد تطبیقی در تحلیل تأثیرات میان‌رشته‌ای در هنرهای اجرایی تأکید دارد و گویای آن است که دفرمگی در هر دو رسانه، وسیله‌ای برای بیان وضعیت انسانی در مواجهه با بحران‌های وجودی بوده است.
۸۵۱۱.

از چوپانان کویر تا آتابای: ملودی پردازی حسین علیزاده در موسیقی فیلم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۲۹
این مقاله بر پایه مطالعه دقیق فواصل ملودیک و هم چنین کارکرد موسیقی در ارتباط با تصویر، با روش توصیفی تحلیلی، گرایش ها و ویژگی های ملودی پردازی حسین علیزاده در آثار بلند سینمایی را تبیین می کند. خطوط ملودیک در آثار بلند سینمایی او، عموماً مجموعه ای از خصوصیات به کارگیری فواصل، آلتراسیون غیر مدولاسیونی درجات مد و تأکیدات تتراکوردی یا ترایکوردی در جملات را در برمی گیرد که منجر به ایجاد تشابهات ساختاری متمایز در ملودی پردازی او می شود. فواصل پرتکرار نیم پرده و تریتون در نگاه افقی و عمودی و همچنین آلتراسیون درجات مد در جهت برجسته سازی فاصله دوم کوچک، جزو گرایش ها شاخص علیزاده در ساخت خطوط ملودیک است. ایجاد حل یا گرایش نیم پرده ای درجه دوم به تنیک برگرفته از مد فریژین و به کارگیری فاصله نیم پرده ای، به ویژه در پایان بندی عبارات و جملات ملودیک، منجر به ایجاد اشتراکات نمایشی در سکانس های با مضمون مشابه می شود. فواصل دوم کوچک و تریتون نه تنها بین نت های متوالی ملودیک، بلکه گاهی به شکل متقاطع، غیر مجاور و بین خطوط مختلف به شکل عمودی نیز خودنمایی می کنند. این مقاله با تمرکز بر آثار سینمایی علیزاده، از فیلم چوپانان کویر تا آتابای در دو بخش به تحلیل ملودی پردازی و کارکرد آن می پردازد. در بخش نخست، با تمرکز بر عناصر ملودیک، تعلیقات آلتراسیونی و اهمیت فواصل مذکور در خطوط ملودیک بررسی می شود و در بخش دوم، به طور مختصر به مضامین مشابه و کارکرد نمایشی آن اشاره خواهد کرد.
۸۵۱۲.

مطالعه تحلیلیِ رئالیسمِ پسااستعماریِ برسازنده مفهوم سیاه باوریِ فرانتس فانون در نمایشنامه مویزی در آفتاب اثر لورن هنزبری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۶۵
مطالعات پسااستعماری چتر واژه ای است برای مجموعه بزرگی از تلاش های محققانه ای که پژوهشگران در سراسر عالم انجام داده اند تا در حوزه های مختلف علوم انسانی به درکی درست از جهانِ استعمار و پس ازآن برسند. این رویکرد در نقد و نظریه ادبی شاید بیش از هر حوزه ای نمود و تأثیر داشته و در این پژوهش نیز سعی شده است بر اساس این رویکرد نشان داده شود که چگونه سه مفهوم مهم در نظریه سیاه باوری فرانتس فانون که از نظریه پردازان مهم مطالعات پسااستعماری است، یعنی بیگانگی استعماری، آگاهی مضاعف و خشونت استعماری در نمایشنامه مویزی در آفتاب ، اثر لورن هنزبری، نمایشنامه نویس سیاه پوست آمریکایی-آفریقایی، از دل نوعی رئالیسم پسااستعماری برساخته می شود. این پژوهشِ توصیفی-تاریخی، مبانی نظری خود را از آرای فانون برگرفته است و مورد مطالعاتی خود یعنی نمایشامه مویزی در آفتاب را بر مبنای مفاهیم بنیادی فانون تحلیل تماتیک می کند و بر این باور است که هنزبری، سنت ناتورالیستیِ حاکم بر ادبیات نمایش آمریکا در زمانه خود را به نفع نوعی سیاه باوریِ مبارزه جویانه پس می زند و این امر به مدد بهره جویی از نوعی رئالیسم پسااستعماری در فرم و تبیین بطنی مفاهیم سیاه باوری در ویژگی های تماتیک متن ممکن شده است.
۸۵۱۳.

واکاوی مفهوم آلوده انگاری در سینمای دیوید کراننبرگ با تأکید بر شخصیت های زن بر اساس آرای ژولیا کریستوا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۳۹
مفهوم «آلودگی» در نظریه ی ژولیا کریستوا به عنوان تهدیدی برای مرزهای هویتی سوژه در مواجهه با عناصر طردشده تعریف می شود. این مفهوم ریشه در گسست کودک از بدن مادر دارد و در برخورد با پدیده هایی مانند جسد، خون، ترشحات بدنی و بدن زن به مثابه غیرِ مرد نمود می یابد. پژوهش حاضر از نوع کاربردی است و با روش تحلیل محتوای نشانه شناسانه انجام شده است. ابزار تحلیل شامل کدگذاری نشانه ها بر اساس مؤلفه های نظریه ی آلودگی کریستوا بوده است؛ به ویژه در تحلیل بازنمایی عناصر طردشده، مرزهای روانی و اجتماعی و بدن زن به عنوان عامل بحران در ساختار روایی و تصویری آثار. پنج فیلم از آثار شاخص دیوید کراننبرگ، رعشه ها، هار، فرزندان، اسکنرها و ویدئودروم، به عنوان نمونه های منتخب ژانر وحشت جسمانی بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهند که در این آثار، بدن زن صرفاً سوژه ای در معرض آلودگی نیست، بلکه عاملی فعال در فروپاشی مرزهای روانی، اجتماعی و نمادین به تصویر کشیده شده است. بدن زن در این فیلم ها بستر بحران، تخریب نظم پدرسالار و انتقال ترس است. نتیجه گیری این پژوهش نشان می دهد که نظریه ی آلودگی کریستوا نه فقط ابزاری برای تحلیل مفاهیم انزجار و طرد به شمار می رود، بلکه چارچوبی مؤثر برای فهم نحوه ی بازنمایی بدن زن در سینمای وحشت نیز فراهم می آورد. این چارچوب به ویژه در تبیین چگونگی فروپاشی مرزهای روانی، اجتماعی و نمادین از طریق بدن زن در آثار کراننبرگ مؤثر بوده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر پیوند میان جنسیت، خشونت و هویت در ژانر وحشت، به گسترش تحلیل های میان رشته ای در تقاطع روان کاوی و مطالعات سینمایی کمک می کند.
۸۵۱۴.

بازگشت به خویشتن اسلامیِ روشنفکران دینی و تئاترِ مکتبی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۵۰
تشیع که در طی صد   سال اخیر، با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، خواستار جایگاه والاتری در عرصه سیاست و اجتماع بوده، به همت کنشگری روشنفکران دینی به صورت مبارزه جویانه تری به میدان سیاست ورود کرده است. جریان روشنفکری دینی دهه1350با خوانش متفاوت از اسلام، خواهان بازگشت به اسلامی است که نمایندگانش روشنفکران مبارز و انقلابی های اصیل بومی هستند. روند روبه رشد حرکت مذهب به درون جامعه و سیاست، و سیاسی شدن دین، لزوم به کارگیری تئاتر را برای این پیشروی توجیه می کند. درواقع به کارگیری تئاتر و نگارش متن ادبی و نمایشی، برای عرضه دین در ساحت های اجتماعی و سیاسی، از مهم ترین گزینش های روشنفکران دینی در این فرآیند، بوده است. مسئولیت اجتماعی سیاسی تئاتر در نزد روشنفکران دینی، ایجاد احساساتِ توده در یک فضای آشتی ناپذیر با حکومت پهلوی است. بر پایه چنین فهمی می توان توضیح داد چگونه ابوذر صحابی پیامبر، که در آثار شریعتی به ابوذری سوسیالیست با مسئولیت یک مصلح اجتماعی تبدیل شده بود به عنوان یک کاراکتر نمایشی، وارد حوزه تئاتر می گردد. این پژوهش با توجه به نظریه بنیادگرایی دینی گابریل آلموند و همکاران و تئوری ارتباط بنیادگرایی با ادبیات اکسل استهلر، کلاوس استایرستورفر و همچنین مارک کریگر در فضای مطالعات بنیادگرایی در ادبیات معاصر، بر اساس نحوه گردآوری و جمع آوری اطلاعات، توصیفی   تحلیلی، کتابخانه ای و کیفی است که با شناسایی تِز علی شریعتی  بازگشت به گذشته خویشتن اسلامی  به عنوان نوعی جنبش بنیادین اسلام گرا، به بررسی نسبت روشنفکران دینی و تئاترهای مکتبی در نخستین خاستگاهش می پردازد. به کارگیری تئاتر برای همراهی در مسئولیت های دینی، با تکیه بر یافته های این پژوهش، کنشی بنیادگرایانه محسوب می شود.
۸۵۱۵.

ترجمان استعاره مفهومی به زبان تصویر در سینمای شاعرانه با نگاهی به فیلم نیویورک مجاز مرسل اثر چارلی کافمن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۴۱
سینمای شاعرانه رویکردی فیلم سازانه است که با الهام از آرایه های ادبی و به ویژه استعاره، خلق معنا را از طریق تصویر محقق می سازد. این پژوهش، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، به بررسی چگونگی بازنمایی تصویری استعاره و نقش آن در خلق بیانیه های اگزیستانسیالیستی در سینمای چارلی کافمن می پردازد. این مطالعه بر فیلم «نیویورک، مجاز مرسل» تمرکز دارد و نشان می دهد که این اثر چگونه از طریق تمهیدات بصری، مرز میان واقعیت و نمایش را از بین برده و خود تبدیل به یک بیانیه ی فلسفی در باب پوچی و معنای زندگی می شود. برخلاف آثار مشابه که در آن ها هنرمند به خلق جهانی استعاری می پردازد، این پژوهش استدلال می کند که کافمن در فیلم خود، قهرمان داستان (کیدن) را به تدریج به یک استعاره در دل اثر هنری اش تبدیل می کند. تحقیق حاضر بر این فرض استوار است که شخصیت اصلی، با بازسازی استعاری زندگی خود بر روی صحنه، تلاش می کند به حقیقت دست یابد، اما تنها در لحظه مرگ است که پاسخ قطعی برای او آشکار می شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که فیلم «نیویورک، مجاز مرسل» با تلفیق بی سابقه تخیل و واقعیت، به روایتی اگزیستانسیالیستی دست می یابد که در آن، مرگ تنها پایان قطعی برای جستجوی بی پایان انسان در جهان آکنده از استعاره ها است.
۸۵۱۶.

بازنمایی پلات درونی در درام ایرانی: مطالعه موردی نمایشنامه های بهرام بیضایی و نغمه ثمینی با نگاهی به مفهوم تراوئراشپیل والتر بنیامین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۳۶
بازنمایی پلات درونی، یکی از مؤلفه های اصلی مفهوم «تراوئراشپیل» از منظر والتر بنیامین است که ساختاری متفاوت و همسان با تعریف «پیرنگ تراژدی» دارد. در تفسیر والتر بنیامین از تراوئراشپیل دو پلات اصلی و درونی وجود دارد. پلات درونی به صورت موازی یا متضاد با پلات اصلی و به شیوه بازی در بازی بازنمایی می شود. پلات درونی کنشی است که توسط شهید/قهرمان مطرح می شود تا نقشه دسیسه گر را برملا سازد. پژوهش حاضر، یک پژوهش کیفی با رویکرد توصیفی تحلیلی است که به بررسی مؤلفه بازنمایی پلات درونی بر نمایشنامه های مرگ یزدگرد، مجلس ضربت زدن اثر بهرام بیضائی، خواب در فنجان خالی، شکلک اثر نغمه ثمینی می پردازد. دلیل انتخاب چهار اثر نمایشی، تأکید بر رویدادهای تاریخی و سیاسی از طریق پیوند زمان گذشته و حال و بازنمایی رویدادهای سیاسی در پلات درونی است. پلات درونی در چهار متن نمایشی، از طریق زمان ذهنی کاراکترها و تکرار تاریخ، جابه جایی نقش ها، نقلی بودن روایت، پیوند و همسان سازی دو موقعیت گذشته و حال، به شیوه بازی در بازی در پلات اصلی بازنمایی می شود. این آثار با به هم زدن توالی زمانی و مکانی در روایت، از ساختار پیرنگ ارسطویی فاصله می گیرند و به جای تمرکز بر سرنوشت فردی، به بازنمایی مسائل تاریخی_ اجتماعی می پردازند. در نتیجه، پلات درونی به عنوان ساختاری خلاقانه می تواند جایگزینی برای نگارش متون نمایشی باشد.
۸۵۱۷.

بازنمایی قهرمان در سینمای جنگ ایران و غرب: مطالعه موردی شخصیت پردازی در موقعیت مهدی و نجات سرباز رایان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۴۶
شخصیت پردازی قهرمان، از بنیادی ترین عناصر ساخت روایت در سینمای جنگ به شمار می رود؛ زیرا قهرمان نه تنها موتور محرک پی رنگ و انتقال دهنده ی معناست، بلکه بازتابی از ساختارهای زیبایی شناختی، فرهنگی، ایدئولوژیک و روان شناختی جامعه است. پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، به بررسی چگونگی بازنمایی قهرمان در دو فیلم موقعیت مهدی و نجات سرباز رایان در بستر دو فرهنگ ایرانی و غربی می پردازد. پرسش اصلی آن است که این دو فیلم چگونه با بهره گیری از مؤلفه های درونی و بیرونی شخصیت، قوس تحول، و فرم های روایی، به بازنمایی متفاوتی از قهرمانی دست یافته اند. هدف پژوهش، واکاوی تطبیقی الگوهای شخصیت پردازی در دو اثر یادشده و تبیین تفاوت های گفتمانی و فرهنگی در بازنمایی قهرمان است. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل روایت است. داده ها از طریق مشاهده ی مکرر فیلم ها، یادداشت برداری صحنه به صحنه، تحلیل ساختار پی رنگ، کنش های دراماتیک و بررسی زمینه های اجتماعی و فرهنگی استخراج شده اند. تحلیل بر اساس چهار مؤلفه ی اصلی انجام شده است؛ ویژگی های درونی شخصیت، عوامل بیرونی و زمینه ای، قوس تحول و شیوه ی بازنمایی روایی و فرمی. یافته ها نشان می دهد شخصیت مهدی باکری در موقعیت مهدی بر الگوی قهرمان آرمانی، اخلاق مدار و معنویت گرا استوار است. او شخصیتی تثبیت شده و متکی بر ایمان و تعهد جمعی است که کنش هایش در چهارچوب گفتمان دفاع مقدس معنا می یابد. در این روایت، تحول شخصیت بیشتر از جنس انکشاف است تا دگرگونی، و قهرمان در مسیر آگاهی درونی و تحقق رسالت اخلاقی حرکت می کند. در مقابل، کاپیتان جان میلر در نجات سرباز رایان، بازنمایی قهرمانی مدرن و فردگراست؛ شخصیتی واقع گرایانه و چندوجهی که در خلال مأموریت خود با بحران های اخلاقی و روان شناختی روبه رو می شود. تحول او از فرمانده ای وظیفه محور به انسانی آگاه و متحول، بازتابی از منطق روایی سینمای غرب و نگاه اگزیستانسیالیستی به قهرمانی است. درمجموع، تفاوت در ساختار درونی، زمینه های اجتماعی، نوع قوس تحول و فرم روایی در این دو فیلم، بیانگر دو منطق فرهنگی متمایز در بازنمایی قهرمان است؛ به گونه ای که یکی بر گفتمان جمع گرایانه و روح ایثار تکیه دارد و دیگری بر محور فردیت، تردید و مسئولیت اخلاقی استوار است. این تمایز نشان می دهد که قهرمان در سینمای جنگ صرفاً یک شخصیت دراماتیک نیست، بلکه برساخته ای فرهنگی و گفتمانی است که ارزش ها و باورهای بنیادین هر جامعه را در بطن روایت سینمایی بازتاب می دهد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان