این مطالعه رابطه میان مصرف انرژی و رشد اقتصادی در ایران را با استفاده از داده های سری زمانی 1352 تا 1391 بررسی می کند. روش آزمون غیر علی تودا و یاماموتو (1995) برای آزمون علیت و روش آزمون کرانه ها، برای همجمعی پیشنهاد شده است. در این مطالعه، برای رسیدن به آنالیزهای دقیق تر مصرف انرژی به مصرف نفت، گاز و برق تقسیم شده است. نتایج این مطالعه نشان می دهد که، یک رابطه علی یک طرفه میان مصرف کل انرژی و رشد اقتصادی از مصرف کل انرژی به رشد اقتصادی وجود دارد. همچنین، این برای مورد مصرف نفت و رشد اقتصادی با جهت علیت از سمت رشد اقتصادی، نیز صحیح است. یک رابطه علی دو طرفه بین مصرف گاز و رشد اقتصادی وجود دارد. همچنین، مطالعه نشان می دهد که رابطه علی میان مصرف برق و رشد اقتصادی از سمت مصرف برق وجود دارد. آزمون همجمعی، روابط بلندمدت میان مصرف کل انرژی و رشد اقتصادی و همچنین، میان مصرف گاز و رشد اقتصادی را شناسایی می کند. علاوه بر این، آنالیز همجمعی هیچ رابطه بلند مدتی میان مصرف نفت و رشد اقتصادی و همچنین، مصرف برق و رشد اقتصادی را نشان نمی دهد.
رابطه بین حقوق و اخلاق از دیرباز محل مناقشه اندیشمندان هر دو عرصه بوده است. صاحب نظرانِ این عرصه برخی قائل به جدایی میان این دو و برخی معتقد به اتحاد و یا ارتباط حداکثری بین قواعد حقوقی و دستورات اخلاقی هستند. اما صاحب نظری مانند آیت الله مهدوی کنی به دنبال تبیین مطلب به گونه ای متفاوت از آنچه انجام شده است. مقاله حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که حقوق و اخلاق در نگاه آیت الله مهدوی کنی چه نوع ارتباطی با یکدیگر دارند؟ ایشان بر پایه حدیث «انّما العلم ثلاثه؛ آیه محکمه، او فریضه عادله او سنّه قائمه، و ما خلاهنّ فهو فضلٌ» اعتقادات و رأس آن (توحید) را سنگ زیرین دانسته و مابعد آن را از لحاظ رتبی متأخر می شمارد. از نظر ایشان، قواعد اخلاقی سایه بر سر فقه و قوانین موضوعه منبعث از آن انداخته و فقه و حقوقِ موضوعه برخاسته از فقه، رقیقه ای از اخلاق و پیش از آن اعتقادات است.
مهلت ارفاقی افشا، مدت زمانی است که متقاضی ثبت می تواند بعد از افشای عمومی اختراع، بدون اینکه موجب زوال شرط تازگی شود، تقاضای ثبت آن را بنماید. برای پیش بینی مهلت ارفاقی، قانون گذار باید به چهار معیار توجه نماید: مدت زمان ارفاقی، نحوه افشا، مطلق یا نسبی بودن مصونیت مخترع نسبت به افشاهای اشخاص ثالث و چگونگی تعامل و جمع مهلت ارفاقی با حق تقدم. در مقاله حاضر با تکیه بر مطالعات تطبیقی و تحلیل حقوق ایران معیارهای مذکور و مزایا و معایب مهلت ارفاقی را بررسی و به این نتیجه می رسیم که مهلت ارفاقی همچون یک شمشیر دو لبه است: از یک سو، فراهم نمودن مهلت ارفاقی به طور مطلق و ایجاد سپری قوی برای افشای مخترع می تواند باعث رشد مخترعان دانشگاهی و شرکت های نوپا شود؛ از سوی دیگر، چنین رویکردی می تواند مورد سوءاستفاده اشخاص با «افشا یا تأخیر استراتژیک» قرار گیرد. همچنین تعامل مهلت ارفاقی با حق تقدم کنوانسیون پاریس، می تواند مانعی برای انتقال فناوری و جذب سرمایه گذار باشد. درنهایت، این مقاله با نظر به نتایج حاصل از پژوهش، بررسی های به عمل آمده و موقعیت ایران به عنوان یک کشور درحال توسعه پیشنهادات مقتضی برای بهبود قانون ثبت اختراع ایران ارائه می کند.
وضعیت خطوط هم ارتفاع در نقشه های توپوگرافی بیان کننده بسیاری از مسائل ژئومورفولوژیکی از جمله فرایندهای مؤثر بر لندفرم های موجود در طبیعت هستند. تغییر انحنای نیمرخ عرضی دره های نواحی کوهستانی، از قله به پای کوه، هم منعکس کننده ویژگی های ژئومورفولوژیک حوضه ها و هم بیان کننده رخدادهای تکتونیکی و وقوع تغییرات اقلیمی در منطقه هستند. این تغییرات در امتداد دره ها با توجه به وضعیت پهنای کف دره به ارتفاع دو طرف آن و یا ضریب خمیدگی منحنی میزان قابل رد یابی است. از طریق بررسی این انحناها در ارتفاعات مختلف، می توان تحول دره ها را تعیین و در مورد نحوه ی فعالیت فرآیندهای مختلف کاوشی و انباشتی در سر تا سر دره، اظهار نظر نمود. در این مقاله، سعی شد از طریق روش های کلاسیک و تحلیل های ریاضی، کلیه زیر حوضه ها و دره های اصلی اطراف سبلان مورد بررسی قرار گیرد و با استفاده از ضریب خمیدگی خطوط منحنی میزان اصلی، با فواصل ارتفاعی 200 متری، و در صورت نیاز با فاصله های کمتر (50 متر)، به شناسایی قسمتی از کوهستان پرداخته شود، که نشان دهنده محل تمرکز فرایندهای ژئومورفولوژیکی در طی زمان بوده است. به همین منظور، برای 21 زیر حوضه اصلی سبلان، جداول و روابطی تهیه شده است، که نشان دهنده ی نحوه ی آرایش نیمرخ عرضی دره در ارتفاعات مختلف در ارتباط با فرایندها می باشد. بررسی های به عمل آمده در سبلان بیان گر این است که ارتفاع 2800 متری محل تغییر فرایندهای ژئومورفولوژیکی در گذر زمان بوده است.
این مقاله، پرسش از طبیعت بیماری انسانی نزد هیدگر با تکیه بر رویکرد دازین کاوانه در پژوهش های روانی مورد بررسی قرار می دهد؛ موضوعی که با وجود اهمیت تاریخی و جایگاه برجسته آن در طرح نقش تحلیل وجود انسانی در فهم تجارب آسیب شناختی، در مقایسه با سایر ابعاد اندیشه هیدگر چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است. در این زمینه، ابتدا توضیح داده می شود که چگونه پرسش از طبیعت بیماری به عنوان امری نقصانی، به مثابه نوعی از محرومیت، ضرورتاً با پرسش از سلامتی، به عنوان وضعیت کمال، و به تبع آن با نحوه خاص وجود انسان به عنوان عرصه گشوده به روی جهان مرتبط می گردد. پس از آن مسأله تحلیل تجارب فردی در صور مختلف بیماری برپایه ساختارهای عمومی وجود انسانی همچون زمان مندی، فضامندی و مانند آن، به عنوان اساس پژوهش دازین کاوانه در حوزه آسیب شناسی مدنظر قرار می گیرد و در پایان، نشان داده می شود که چگونه ارائه سنگ محک وضعیت سلامتی در این زمینه و جمع میان مبنا قرارگرفتن کمال گشودگی و آزادی انسانی از سویی و صورت تجربه نرمال با نظر به چگونگی تحقق متعارف خصیصه های بنیادین وجودی از سوی دیگر، مسأله ساز خواهد بود.
با توجه به اهمیت زنجیره تأمین در کسب مزیت رقابتی، گفته می شود رقابت بین سازمان ها با رقابت بین زنجیره های تأمین آن ها جایگزین گردیده است. بنابراین مدیریت مؤثر زنجیره تأمین، عاملی اساسی در موفقیت سازمان ها محسوب می گردد. اختلالات به عنوان نتایج رویدادهای غیرمنتظره، جزء غیرقابل تفکیک از زنجیره های تأمین سازمان های امروزی است که در شرایط عدم اطمینان به فعالیت می پردازند. رویکرد تاب آوری در مدیریت زنجیره تأمین برای مقابله با این رویدادهای غیرمنتظره در زنجیره تأمین و بهبود سریع و بازگشت آن به حالت اولیه و قبل از وقوع رویداد، معرفی گردیده است. نقش محصولات دفاعی در ارتقاء توان بازدارندگی در مقابل تهدیدات نظامی، اهمیت و ضرورت به کارگیری رویکرد تاب آوری در مدیریت زنجیره تأمین صنایع دفاعی را به خوبی نشان می دهد. این تحقیق باهدف تدوین مدل تاب آوری زنجیره تأمین صنایع دفاعی، ابتدا به شناسایی مهم ترین اقدامات تاب آور زنجیره تأمین پرداخته، سپس با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، آن ها را دسته بندی نموده و در ادامه با استفاده از مدل سازی ساختاری تفسیری(ISM) به ارائه مدلی که روابط بین این اقدامات را نشان می دهد، می پردازد. قدرت نفوذ و وابستگی اقدامات نیز با استفاده از تکنیک MICMAC، تحلیل گردیده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که از مجموع37 اقدام معرفی شده در تحقیقات پیشین برای زنجیره تأمین تاب آور، 19اقدام در تاب آور سازی زنجیره تأمین صنایع دفاعی مؤثرند که در قالب 5دسته و شامل ارتباط با تأمین کننده، انعطاف پذیری، چابکی، افزونگی و امنیت می باشند. ارتباط با تأمین کننده به عنوان پایه ای ترین و محرک ترین اقدام و اقدامات افزونگی، چابکی و امنیت به عنوان وابسته ترین و تحت تاثیرترین اقدامات برای تاب آوری زنجیره تأمین صنایع دفاعی معرفی شدند. بنابراین مدیران قبل از هر چیز، می بایست بر برقراری ارتباط مؤثر با تأمین کنندگان جهت ارتقاء تاب آوری زنجیره تأمین متمرکز گردند.
در کتاب تاریخ سیستان برای نامیدن مهاجمان تورانی به سیستان دو نام »منغول« و »مغول« به کار رفته است. مرحوم ملک الشعرای بهار، مصحح کتاب، در حاشیه آوردهاند که واژۀ «منغول» را منابع اروپایی نقل میکنند، اما توضیح دیگری در این باره نمیدهند. تحقیقات دربارۀ تاریخ و زبان مغولی نشان میدهد که »منغول« اصیلتر از »مغول« است و با ساده شدن آن یا منشأیی غیر از زبان مغولی صورت تلفظ »مغول« به وجود آمده است. در متن تاریخ سیستان نیز انطباق دو نام منغول و مغول با سالشمار وقایعی که در هنگام کاربرد آنها رخ داده است، نشان میدهد نویسنده یا نویسندگان تاریخ سیستان در ضبط هر یک از این نامها در جای خود با دقت نظر عمل کرده اند.
هدف این پژوهش تعیین رابطه بین کمالگرایی مثبت و رویدادهای منفی زندگی با سبکهای مقابله و بهزیستی روانشناختی با توجه به نقش واسطهای سرمایه روانشناختی در میان دانشجویان دانشگاه شهید چمران بود. 254 دانشجوی دختر و 253 دانشجوی پسر با روش تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند. سپس پرسشنامه سرمایه روانشناختی (لورنز، بیر، پوتز و هینیتز، 2016)، پرسشنامه کمالگرایی (تریـشورت، اونز، اسلاد و دیوی، 1995)، مقیاس رویدادهای استرسزای زندگی (هولمز و راهه، 1967)، نسخه کوتاه سیاهه مقابله با موقعیتهای تنیدگیزا(اندلر و پارکر، 1990) و نسخه کوتاه مقیاس بهزیستی روانشناختی (ریف، 2002) اجرا شدند. یافتهها نشان داد که کمالگرایی مثبت و رویدادهای منفی زندگی، سرمایه روانشناختی را پیشبینی میکنند و سرمایه روانشناختی نیز بهنوبه خود بهزیستی روانشناختی، سبک مقابله مسئلهمدار و سبک مقابله هیجانمدار را پیشبینی میکند. این نتایجاهمیت سرمایه روانشناختی، کمالگرایی مثبت و رویدادهای منفی زندگیدر تبیینبهزیستی روانشناختی و سبکهای مقابله دانشجویانرا برجسته ساختوهمچنین نشان داد کهکاربردهایمهمیدرزمینهاقداماتلازمبهمنظور ارتقاء بهزیستی روانشناختی و سبک مقابله مسئلهمدار دردانشجویاندارد.
گراف دانش به عنوان یکی از بسترهای مهم جهت ورود به عرصه وب معنایی و توسعه ابزارهای پردازش زبان طبیعی شناخته می شود. تا کنون پایگاه های دانش مختلفی در زبان های متعدد ایجاد شده است اما فقدان چنین پایگاهی مختص به زبان فارسی در کاربردهای پژوهشی و صنعتی کاملا مشهود است. در این مقاله جامع ترین پایگاه دانش زبان فارسی به صورت عمومی و چند دامنه ای مشتمل بر ۵۰۰ هزار موجودیت و ۷ میلیون رابطه میان آن ها با عنوان فارس بیس ارائه می گردد که به صورت متن باز در دسترس است. منابع اطلاعاتی فارس بیس عبارتند از: اطلاعات ساخت یافته ویکی پدیا مانند جعبه های اطلاعاتی، جداول وب و همچنین اطلاعاتی که توسط ماژول استخراج گر رابطه از متن خام استخراج شده اند. موجودیت های گراف دانش در یک هستان شناسی برگرفته از دی بی پدیا و سفارشی شده برای فارس بیس، سازمان دهی شده است. به منظور پیوند جعبه های اطلاعاتی ویکی پدیا به هستان شناسی بیش از ۷۰۰۰ نگاشت میان الگوها و خصیصه های ویکی پدیا با هستان شناسی برقرار شده است. همچنین با روش های یادگیری ماشین و با نظارت خبرگان، قسمتی از هستان شناسی و تعدادی از موجودیت ها به فارس نت متصل شده اند. مدل داده ای گراف دانش فارسی بر اساس استاندارد وب معنایی و به صورت RDF پیاده سازی شده است بنابراین داده ها به صورت سه تایی در پایگاه دانش ذخیره شده و می توان از طریق زبان SPARQL پرس وجوهای معنایی را بیان نمود. در حال حاضر اطلاعات متنوعی به صورت ساخت یافته راجع به اشخاص مشهور، مکان های مهم، سازمان ها و شرکت ها، آثار ادبی و هنری، گونه های زیستی شامل گیاهان و حیوانات، رویدادها، زیست شناسی و اخترشناسی در این گراف قابل دسترسی است. به منظور خدمت رسانی به موتورهای جستجو یک سامانه جستجو روی موجودیت ها و گزاره های آن پیاده سازی شده است. فارس بیس از چهار جنبه صحت، فراخوانی، پوشش و تازگی اطلاعات مورد ارزیابی قرار گرفته که نتایج به دست آمده حکایت از غنی بودن آن دارد. بستر گراف دانش می تواند در کاربردهای بسیاری نظیر موتورهای جستجو، سامانه پرسش و پاسخ، بازیابی اطلاعات، پردازش زبان طبیعی، تشخیص موجودیت، مشابهت یابی متن و هر کاربردی که نیازمند موجودیت های فارسی و ارتباط میان آن هاست مورد استفاده قرار گیرد
هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر بازی درمانی شناختی-رفتاری بر مهارت اجتماعی و سازگاری دانش آموزان دختر کم توان ذهنی آموزش پذیر بود.روش تحقیق نیمه آزمایشی بود و نمونه پژوهش از بین دانش آموزان کم توان ذهنی مدرسه ساربان(شهر نجف آباد)، به تعداد 22 نفر انتخاب شدند و افراد نمونه مورد نظر(22نفر) در دو گروه 11 نفری آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابتدا از معلمان خواسته شد که برای افراد گروه نمونه، یک پیش آزمون (پرسشنامه اختلال رفتاری راتر و پرسشنامه سنجش نقاط ضعف و قوت کودک )به منظور تعیین مهارت و سازگاری اجتماعی را برای هر دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل کنند.بعد از اجرای آزمون،برنامه ی مداخله ای برای افراد گروه آزمایش طی 10 جلسه 30 دقیقه ای در مدرسه ساربان(نجف آباد) اجرا شد. به طوری که افراد گروه کنترل این آموزش ها را دریافت نمی کردند. پس از پایان جلسات آموزشی، هر دو گروه با استفاده از (آزمون های فوق) ،مجددا مورد ارزیابی قرار گرفتند و نمرات آن ها به عنوان پس آزمون در نظر گرفته شده ،برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش آمار توصیفی از میانگین و انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی نیز با توجه به طرح پژوهشی که دارای پیش آزمون می باشد، از تحلیل کوواریانس تک متغیری استفاده شد. نتایج دو فرضیه اصلی بدین صورت می باشد: بازی درمانی شناختی رفتاری بر مهارت اجتماعی وسازگاری دانش آموزان کم توان ذهنی تاثیر دارد.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارتباط سیاسی و برخی از معیارهای مهم راهبری شرکتی ازجمله استقلال هیئت مدیره و میزان مالکیت سهامداران نهادی بر تهور مالیاتی و همچنین، بررسی تأثیر این معیارها بر رابطه بین ارتباط سیاسی و تهور مالیاتی به اجرا درآمده است. روش: برای آزمون فرضیه هایپژوهش از الگوی داده های ترکیبی و برای اندازه گیری متغیر تهور مالیاتی از تفاوت مالیات دفتری استفاده شده است. نمونه آماری این پژوهش، پس از اعمال برخی محدودیت ها شامل 121 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی بازه زمانی 1390 تا 1395 است. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که برقراری ارتباط سیاسی با دولت تأثیر مثبت و معنادار و وجود اعضاء هیئت مدیره مستقل و میزان مالکیت سهامداران نهادی، تأثیر منفی و معنادار بر تهور مالیاتی دارند. همچنین اعضاء هیئت مدیره مستقل و میزان مالکیت سهامداران نهادی، رابطه مثبت بین ارتباط سیاسی و تهور مالیاتی را کاهش می دهند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان دریافت که شرکت های دارای ارتباط سیاسی با دولت به دلیل برخورداری از مزایا و امتیازات دولتی، میزان تهور مالیاتی بیشتری دارند که با استفاده از سازوکارهای راهبری شرکتی مانند وجود اعضاء هیئت مدیره مستقل و میزان مالکیت سهامداران نهادی می توان میزان تهور مالیاتی را کاهش داد و از تأثیر مثبت ارتباط سیاسی بر تهور مالیاتی کاست.
پارادایم مفهوم محوری فلسفه علم تامس کوهن است که در چارچوبی کل گرایانه تعریف شده است. کوهن با تمسک به این مفهوم پرسشهای تحلیلی تجربه گرایان پیش از خود را منحل کرد و با طرح پرسشهایی تاریخی و جامعه شناختی، در ادبیات فلسفه علم انقلابی ایجاد کرد که هنوز همه ابعاد آن آشکار نشده است. کوهن در تعریف مفهوم پارادایم به روشنی و عمیقا تحت تأثیر روانشناسی گشتالت است و با اینکه مفهوم پارادایم در آثار کوهن کاربردیکسانی ندارد، اما کوهن همیشه این مفهوم را برای اشاره به ابعاد کل گرایانه شناخت علمی به کار می برد. در این نوشتار با اشاره به کاربردهای متعدد مفهوم پارادایم از کل گرایی به عنوان مؤلفه مشترک آنها بحث خواهیم کرد. در بحث از قابلیتها و محدودیتهای ناشی از رویکرد کل گرایانه کوهن نیز به تلاش کوهن برای رفع برخی از ابهام ها در خصوص ماهیت پارادایم خواهیم پرداخت و میزان موفقیت کوهن در این خصوص را ارزیابی خواهیم کرد.
زیبایی شناسی معاصر از نیمه ی دوم قرن بیستم به ویژه از سه دهه آخر قرن در آمریکا ظهور و گسترش یافته است. این تغییرات بی ارتباط با پارادایم های فلسفی و علمی زمانه ی خود نیست. اما مفاهیم بنیادین و تغییر نگرش زیبایی شناسی معاصر در نیمه ی اول قرن بیستم توسط جان دیویی طرح ریزی و مطرح شده است. طبیعت-محیط یکی از مولفه های اصلی در زیبایی شناسی معاصر و همچنین پارادایم زیبایی جان دیویی است. پرسش بنیادین اینکه آیا با شناخت پارادایم زیبایی جان دیویی می توان مدلی از زیبایی شناسی همگانی محیط-طبیعت تبیین و آن را در گرایش های معاصر زیبایی شناسی محیطی لحاظ کرد. هدف از این تحقیق شناخت زیبایی شناسی معاصر طبیعت-محیط از دیدگاه زیبایی شناسی همگانی بر اساس آرای جان دیویی است. به همین دلیل با روش تحلیلی-استنباطی به شناخت پارادایم زیبایی جان دیویی پرداخته آنگاه مدل زیبایی شناسی همگانی پیشنهاد شد،سپس نسبت آن را با گرایش های زیبایی شناسی محیطی و رویکردهای مرتبط بررسی گردید.
نسبت یابی میان لیبرالیسم و پلورالیسم از زمره مسائلی است که موافقان و مخالفان آموزه لیبرالیسم درباره آن به بحث و گفت وگوهای فراوان پرداخته اند. عده ای، لیبرالیسم را تنها آموزه ای می دانند که در قالب آن، پلورالیسم قابلیت تحقق و عملیاتی شدن دارد و برخی آن را به دلیل ادعای جهان شمولی اش واجد همسازی با پلورالیسم نمی دانند. این مسئله، «آیزایا برلین» از متفکران برجسته قرن بیستم را بر آن داشت تا به بررسی امکان طرح لیبرالیسم آگونیستی بر مبنای پلورالیسم ارزشی بپردازد و راه کارهایی برای خروج لیبرالیسم از وضعیتی که در آن به عدم همسازی با پلورالیسم متهم شده است، ارائه دهد. در این مقاله قصد بر آن است تا با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با جمع آوری داده ها بر اساس منابع کتابخانه ای، همچنین با طرح این سؤال که راه کار آیزایا برلین برای همساز کردن لیبرالیسم با پلورالیسم چه بوده است؟ به بررسی این فرضیه بپردازد که آیزایا برلین با طرح پلورالیسم ارزشی در قالب لیبرالیسم در تلاش بود که لیبرالیسم را با پلورالیسم همساز نماید. در این میان ایده برلین از منظری انتقادی نیز نقد و بررسی خواهد شد. در مجموع و با مقایسه براهین برلین از یکسو و مخالفان همسازی لیبرالیسم و پلورالیسم از سوی دیگر، آنچه حاصل شد این است که لیبرالیسم نه در همسازی کامل و نه در ناهمسازی کامل با پلورالیسم قرار دارد، بلکه لیبرالیسم تا حدی می تواند به پذیرش پلورالیسم اقدام نماید که ارزش های مورد تأییدش برای بقای خود دچار مشکل نشود.