عامل تروریسم و بنیادگرایی از جمله مسائلی است که اتحادیه اروپا مدعی است همواره آن را در روابط خود با جمهوری اسلامی ایران مد نظر دارد. اتحادیه اروپا تحت تأثیر تبلیغات جهانی علیه انقلاب اسلامی ایران و بروز حوادث چندی از اوایل انقلاب تاکنون مانند بحران گروگان گیری اعضای سفارت امریکا در تهران، مسئله سلمان رشدی ، بحران میکونوس، حمایت ایران از حزبا... لبنان و جنبش جهاد اسلامی فلسطین و حماس (که از نظر آنها گروه های تروریستی و از نظر جمهوری اسلامی ایران در زمره گروه های مبارز آزادیبخش میباشند )، از حکومت ایران انتقاد کرده است. جمهوری اسلامی ایران همواره اعلام کرده که خود بزرگ ترین قربانی اعمال تروریستی است. در سال های آغازین انقلاب اسلامی، تعداد زیادی از مردم بی گناه و مقامات حکومتی ایران توسط تروریست های سازمان مجاهدین خلق(منافقین) که تحت حمایت کشورهای غربی قرار دارند، به شهادت رسیده اند. این اقدامات تروریستی با ترور دانشمندان هسته ای ایران توسط گروه های تروریستی که تحت حمایت برخی کشورهای اروپایی قرار دارند، همچنان ادامه دارد. بنابراین ج.ا.ایران بیش از هر ملت و دولت دیگری طعم تلخ تروریسم را چشیده است و با همه اشکال آن به شدت مبارزه می کند. ایران در مقابل انتقاد اتحادیه اروپا در حمایت از گروه های فلسطینی و لبنانی، هرگونه کمک مالی و نظامی به آنها را رد می کند و حمایت از این گروه ها را به صورت معنوی و در قالب کمک به جنبش های آزادیبخش می داند. هدف اصلی این نوشتار، مطالعه تأثیر عامل تروریسم و بنیادگرایی بر سیاست خارجی اتحادیه اروپا در قبال جمهوری اسلامی ایران پس از 11 سپتامبر 2001 است. در این راستا دیدگاه اسلام و جمهوری اسلامی ایران نسبت به تروریسم، رویکرد امنیتی اروپا به تروریسم و نقش تروریسم در واگرایی جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا بررسی شده است.
Though it is widely assumed that Sunni Islam does not have an equivalent to the Christian ecclesiastical hierarchy, Shii groups such as the Medieval Ismailis did have an organised teaching, spiritual, and temporal hierarchy. Evidence gathered from primary sources shows that this Ismaili 'ecclesiastical' hierarchy is strictly intertwined with the Ismaili interpretation of Neoplatonic cosmology as well as with the political authority of prominent medieval Ismaili dynasties.
It is widely accepted by scholars in Islamic studies that there is no ecclesiastical hierarchy in Islam or, in other words, that there is not one hierarchical body which can legislate in matters of religion and the authority of which is undisputed among Muslims. There are experts in religious matters, the 'ulama`, with their theological and legal specializations. However, these are only individuals, and no matter how highly esteemed they are, they do not represent a full body. Even when Muslim scholars have presented elaborations of Islamic creeds, it is understood that they are no more than individual formulations of belief, not official ones. This assumption perpetuates a myth: the myth of one, static, uniform and united Islam. This is the Islam that many Sunnis would like to believe exists, and the Islam that several Western scholars find more convenient to study. Recent introductory books on Islam have just started to include chapters which reflect a more accurate story: there is not one Islam, there are several Islams, or to put it more moderately, there are several interpretations of Islam. There is the mystical way, with its hierarchy of spiritual masters and angels, there is popular Islam with its hierarchy of saints, and there is Shii Islam. Even though Shiism represents only 10% of the total Muslim population, it is nevertheless very active, articulated and in itself composite. This paper examines the authority of the ""ecclesiastical"" hierarchy, that is the teaching, spiritual and temporal hierarchy, in Medieval Ismailism. My aim is to establish a relationship between this hierarchy and the cosmological doctrines of Medieval Ismailism. Even though Ismailism is not the only Shi'i group in Islam to exibit both an ecclesiastical hierarchy and a related cosmological structure (medieval Druze and Nusayri groups are two further examples), it has been chosen here because of the high degree of sophistication and the clarity in which these doctrines have been expressed.
تحقیقات متعدد نشان داده اند که اصطلاحات زبان شناسی و محدوده توصیف کننده های خارجی موجود در یک زبان از زبانی به زبان دیگر متفاوت است. پژوهش حاضر به بررسی شباهت ها و تفاوت های میان فرهنگی توصیف کننده های خارجی در کنش گفتار درخواست می پردازد. بدین منظور،پرسشنامه ای از 30 دانشجوی عراقی و 30 دانشجوی مالایی دانشگاه علوم مالزی جمع آوری شد. قالب نظریه مدیریت روابط اسپنسر اوتی (2008) برای آنالیز توصیف کننده های خارجی بکار گرفته شده است. داده های این تحقیق از پرسشنامه ای در قالب آزمون تکمیل گفتاری که از 8 موقعیت تشکیل شده جمع آوری شده است. داده ها سپس براساس طبقه بندی توصیف کننده های خارجی عاریه گرفته شده از بلام کالکا،هاوس و کسپرآنالیز شده است. هدف اولیه این تحقیق مقایسه تاثیرعوامل موقعیتی بر تحقق الگوی توصیف کننده های خارجی کنش گفتار درخواست بین دانشجویان عراقی و مالایی می باشد. نتایج این تحقیق می تواند در مطالعات میان فرهنگی و بین فرهنگی موثر باشد.
جانمایه این مقاله دو مسأله بنیادین در تمدن اسلامی است: نخست اینکه ما در توصیف انگاره های بنیادین حوزه شهرسازی کمتر به ویژگی های سنتی خود پرداخته ایم و شناخت این انگاره ها را با توجه به این قبیل مباحث در غرب آغاز کرده ایم و دیگر اینکه، اساساً مقوله «عمومیت فضاهای شهری» در سال های اخیر به صورت روز افزون مورد توجه و محل مناقشه بوده است. بر این پایه، پژوهش حاضر به شیوه توصیفی تحلیلی و مقایسه ای و با این پرسش اصلی انجام شده است که عامل های اصلی سازنده عمومیت فضاها در شهرهای ایرانی اسلامی و شهرهای غربی کدامند و چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که مهم ترین عامل های سازنده عمومیت فضاهای شهری، گرچه در چند دهه اخیر مبتنی بر ویژگی های جوامع غربی و در فرهنگ غربی شکل گرفته، از سده ها پیش در شهرهای سنتی ایرانی اسلامی با جزئیات بیشتری بر آن تأکید و اجرا می شده است.
سکونتگاه های روستایی به عنوان چشم انداز فرهنگی، حاصل از تعامل بین انسان و محیط در طی فرآیندهای متأثر از عوامل و نیروهای درونی و بیرونی دچار تغییر و تحولاتی در بافت کالبدی – فضایی (خصوصاً در ابعاد مسکونی) خود شده است؛ این امر موجب پدید آوردن مسائل و نارسایی های بسیاری برای زیست و ادامه سکونت در این فضاها شده است. در این راستا پژوهش حاضر، با استفاده از روش های اسنادی- تحلیلی و رویکرد کاربردی حاکم بر آن، به دنبال روشن ساختن تفاوت های منطقه ای و سطح بندی نواحی همگن در زمینه ابعاد گوناگون مسکن (بهداشتی- درمانی، زیربنایی-رفاهی، تسهیلات و تأسیسات، استحکام و سازه) در مناطق روستایی ایران بوده است. برای این منظور، از روش های تحلیل عاملی و تکنیک تصمیم گیری چندمعیاره تاپسیس فازی برای وزن دهی و برای تفسیر نتایج، به تهیه نقشه های مربوطه با از سیستم اطلاعات جغرافیایی اقدام شد. نتایج پژوهش نشان داد؛ مناطق روستایی استان های مازندران (467/0)، اصفهان (464/0)، البرز (455/0) و تهران (449/0) بالاترین سطح برخورداری و مناطق روستایی استان های سیستان و بلوچستان (265/0)، خراسان جنوبی (267/0)، هرمزگان (267/0) و کرمان (270/0) در پایین ترین سطح از حیث برخورداری از شاخص های مسکن روستایی قرار دارد. همچنین استان های کشور در زمینه ی شاخص های ذکر شده، تفاوت معناداری با یکدیگر دارند و سطح برخورداری استان ها در این زمینه با یکدیگر برابر نیست؛ بنابراین لازم است در جهت هدایت توسعه ی آتیه این روستاها به سوی توسعه ای پایدار و رهایی از مشکلات موجود، برنامه ریزی های مؤثر و عملی در جهت بهبود وضعیت توزیع فضایی مسکن در این سکونتگاه ها انجام گیرد و مناطق سطوح پایین نسبت به مناطق سطوح بالاتر، بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
هدف این تحقیق، بررسی اثر روشهای مختلف شناوری در آب در مقایسه با خشکی برتغییرات لاکتات خون
2/ و عملکرد بعدی شناگران زن تمرین کرده بود. 16 نفر از شناگران با میانگین سن 2 ± 0/ 17/4 سال، قد 4
9/ 102/0 سانتیمتر، وزن 9
1/ 09/2 کیلوگرم، درصد چربی 7
22/2 و BMI 0/2 ،
21/4 کیلوگرم بر
مترمربع، در سه روز جداگانه و به فاصلههای 24 ساعت، در محل اجرای آزمون حضور یافتند، در هر روز
شنای 166 متر کرال سینه اجرا و پس از آن آزمودنیها در یکی از روشهای بازیافت 10 دقیقهای شامل:
1.خشکی 2. شناوری متناوب در آب گرم ) C 2دقیقه(/ آب سرد ) /26 C 1 دقیقه( و 3. شناوری در /23
آب سرد ) C 23 ( شرکت کردند. لاکتات خون، ضربان قلب و دمای پوستی شناگران، قبل و پس از اجرای
آزمون )صد مترکرال سینه( و درطی مدت بازیافت هر 3 دقیقه یکبار اندازهگیری شد. میزان در فشار و
احساس شناگران پس از هریک از روشهای بازیافت، از طریق پرسشنامه ) TQR1 ( و ) RPE2 ( ثبت شد. در
پایان برای سنجش تأثیر روشهای تحت بررسی روی عملکرد، اجرای شنای صد متر تکرار گردید. برای
تجزیهوتحلیل اطععات، از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر و آزمون تعقیبی LSD ، استفاده
شد. نتایج حاصل نشان داد که کاهش ضربان قلب پساز شناوری در آب سرد، نسبت به خشکی معنیدار
است. همچنین، کاهش معنیداری در سطوح لاکتات پس از شناوری در آب گرم/سرد، در مقایسه با خشکی
مشاهده شد. دمایپوستی و خستگی، پساز روشهای شناوری در آب در مقایسه با گروه خشکی، بهطور
معنیداری کاهش و عملکرد بعدی بهبود یافت. بهنور میرسد، روشهای شناوری در آب گرم/سرد و آب
سرد سبب تسریع و بهبود روند بازیافت نسبت به خشکی شود