زمینه و هدف: تغذیه مناسب در تحول مغزی و شناختی، عاطفی، و اجتماعی کودکان نقش بسیار مهمی دارد. مشکلات خوردن در کودکان پیش دبستانی و دبستانی مسئله ای شایع بوده و درمان آن ضروری است. از این رو پژوهش حاضر با هدف مقایسه برنامه آموزش والدین و درمان رابطه والد و کودک بر کاهش مشکلات خوردن کودکان 3-6 سال انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه است. نمونه مورد مطالعه 75 نفر از مادران کودکان دارای مشکلات تغذیه ای 3 تا 6 ساله شهر تبریز در سال 95 بودند که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه شامل 2 گروه آزمایش و 1 گروه گواه قرار جایدهی شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه رفتار خوردن کودکان (وارل، گاتری، ساندرسون و راپورت، 2001) استفاده شد. مداخله آموزش مدیریت والدین در 6 جلسه 90 دقیقه ای و مداخله بهبود رابطه والد - کودک در 10 جلسه 2 ساعته انجام شد. پیگیری نتایج نیز یک ماه بعد از انجام مداخله ها انجام شد. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس آمیخته با عامل درون گروهی (پیش آزمون، پس آزمون، و پیگیری) و بین گروهی (درمان رابطه والد کودک و آموزش مدیریت والدین) با نرم افزار spss 20 استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین سه گروه از نظر مشکلات خوردن تفاوت معنی دار وجود دارد. هر دو مداخله، مشکلات خوردن را کاهش دادند، اما برنامه آموزش والدین اثربخشی بیشتری در کاهش هر دو مؤلفه مشکلات خوردن یعنی گرایش به غذا (عامل درون گروهی ، 0/001 = p ، 818/84= F و بین گروهی 0/001 = p ، 31/32= F ) و اجتناب از غذا (عامل درون گروهی 0/001 = p ، 1237/56= F ، عامل بین گروهی 0/001 = p ، 47/86= F ) داشت. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این مطالعه می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش مدیریت والدین با افزایش دانش و مهارت والدگری والدین و آموزش راهکار های رفتاری به آنها، رفتار های معیوب بین مادر و کودک را اصلاح کرده و از این طریق به بهبود مشکلات خوردن منجر شده است. درمان رابطه والد -کودک نیز با ایجاد رابطه دلبستگی ایمن و برآوردن نیازهای هیجانی باعث بهبود مشکلات خوردن شده است.
اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی از شایع ترین اختلال های عصبی تحولی دوران کودکی است. این کودکان در معرض مشکلات زیادی در حوزه ی کارکردهای اجرایی هستند. موضوع انعطاف پذیری عصبی اهمیت مداخلات عصب روان شناختی را ازآن جهت که اختلال در کارکردهای اجرایی در اوایل کودکی ممکن است به اختلالات عملکردی بعدی منجر شود، آشکار می سازد. لذا این پژوهش به منظور بررسی اثربخشی برنامه مداخله ای طراحی شده بر کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی صورت گرفت. پژوهش حاضر از نوع مطالعات شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه ی دانش آموزان دختر و پسر 7 تا 10 ساله شهر تهران تشکیل می دهند. از بین دانش آموزان واجد شرایط با استفاده از روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند 40 دانش آموز به همراه مادرانشان انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه گمارده شدند. گروه آزمایش (20 نفر) تحت آموزش 12 جلسه برنامه مداخله کارکردهای اجرایی فراشناختی قرار گرفتند و گروه گواه (20 نفر) در لیست انتظار باقی ماندند. برای گردآوری داده ها از چک لیست مصاحبه بالینی، هوش آزمای نوین تهران استنفورد بینه و مقیاس درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی استفاده شد. نتایج حاکی از تأثیر معنادار آموزش مداخلات عصب روان شناختی خانواده محور بر کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی (05/0>p) است. این روش درمانی می تواند مداخله ی بالقوه امیدوارکننده ای برای کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی باشد.
مهارت ریاضی شامل حوزه های محتوایی و فرایندهای شناختی مختلف است که بیانگر پیچیدگی توانایی ریاضی و ویژگی های پنهان آن است. تاکنون مطالعه این پیچیدگی ها با روش های سنتی تحلیل داده ها یا به صورت ذهنی انجام شده است. بنابراین، پژوهش حاضر با استفاده از مدل چندبعدی طبقه پنهان پاسخ سوال (LCMIRT) به مطالعه ابعاد شناختی و متغیر های پنهان درس ریاضی آزمون سراسری ورود به دانشگاه پرداخت. در این راستا، داده های درس ریاضی آزمون سراسری سال های 87، 90 و 94 مورد مطالعه قرار گرفت. یافته ها نشان داد که آزمون ریاضی، به عنوان یکی از دروس سرنوشت ساز در آزمون سراسری ورود به دانشگاه، شامل مجموعه ای از ویژگی های شناختی چندبعدی است. نتایج روش تحلیل موازی وحدت یافته نشان داد که آزمون ها با مدل تک بعدی برازش ندارند و اضافه کردن ابعاد بیشتر، برازش مدل را به صورت معنی داری بهبود می بخشد. بعلاوه، حوزه های شناختی درک، حل مسئله و استدلال سه سازه اساسی در تبیین توانایی ریاضی شناسایی شدند که در خوشه بندی و تحلیل سؤالهای آزمون، اطلاعات دقیق تری از کیفیت سوال ها به دست می دهند. این ویژگی LCMIRT ، در مقایسه با سایر رویکردها، تعداد زیر خوشه های شناختی را افزایش می دهد. در نهایت توصیه می شود که در ساخت و تحلیل آزمون های روانی و تربیتی، مدل های LCMIRT مد نظر قرار گیرند تا آشکارسازی توانایی های شناختی پنهان آزمون ها از اعتبار بیشتری برخوردار باشد.
این پژوهش با هدف،طراحی الگوی مطلوب جذب دانشجویان خارجی در دانشگاه آزاد اسلامی انجام شدکه از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش پژوهش،بصورت کیفی و از روش گراند تئوری وتحلیل مضمون استفاده شد.جامعه آماری پژوهش، از اعضای هیئت علمی ، متخصصان آموزش عالی، مدیران ارشد، دانشجویان خارجی دانشگاه آزاد اسلامی و مدیران روابط بین الملل ستادی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی انتخاب گردید. در بخش نمونه گیری که بصورت هدفمند انجام پذیرفت، نمونه پژوهش اسناد بیش از 50پژوهش مورد مطالعه قرار گرفت و آراء صاحبنظران بررسی شد.همچنین در بخش مطالعات میدانی با 12 نفر از متخصصان صاحب نظر در این حوزه مصاحبه عمیق بعمل آمد.در مرحله جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختارمند مبتنی بر تئوری داده بنیادو تحلیل مضمون اسناد بصورت مطالعه موجی شکل انجام گردید.روش تحلیل اطلاعات از طریق کدگذاری باز،محوری،انتخابی انجام شد.دربررسی های الگوی جذب دانشجویان خارجی، که شامل هفت متغیر، بود نتایج به شرح زیر حاصل شد. .در تبیین دیدگاه های موافق و مخالف به ترتیب،توسعه کمی و کیفی دانشگاه،اصلاح کارکردهای دانشگاهی،بین المللی سازی دانشگاهی،افزایش اعتبارات و منابع مالی دانشگاهی وفرهنگ سازی مشکلات مربوط به جهانی شدن، منحصر شدن جذب دانشجویان در جهت منافع اقتصادی(سرمایه داری آکادمیک) و ارجحیت اهداف سیاسی به اهداف آموزشی حاصل شد. در تبیین عوامل موثر بر جذب دانشجویان خارجی ساختارها، نیروی انسانی،اهداف، برنامه ها و سیاست ها، تکنولوژی، موقعیت دیپلماتیک و بازاریابی آموزشی ، در تبیین راهبرد های های جذب ، برنامه های حمایتی،عملکرد نمادین وعملکرد تنظیمی ، در تبیین رشته های مورد پذیرش دارای مزیت نسبی دانشجویان خارجی، زمینه ها،رفتارها وساختارها ،در تبیین تسهیل روند جذب دانشجویان خارجی، مزیت رقابتی، استعداد دانشگاه وآمایش سرزمین ودر نهایت در تبیین موانع جذب دانشجویان خارجی، موانع تکنولوژیکی، موانع فرهنگی، موانع پداگوژیکی، موانع سیاسی و موانع اقتصادی موثر بوده اند.
امروزه وجود فرهنگ های مختلف درون جوامع و ارتباطات بین جوامع لزوم توجه به برنامه درسی جهان وطنی را افزایش داده است. برنامه درسی جهان وطنی از ارتباط بین فرهنگی جوامع، آشنایی و احترام به سایر فرهنگ ها در عین اعتقاد به ریشه های فرهنگ خودی حمایت می کند. هدف از این پژوهش حاضر، واکاوی منابع در جهت تعیین عناصر برنامه درسی میلر در برنامه جهان وطنی بود. روش پژوهش حاضر تحلیل محتوا کیفی و مبتنی بر تحلیل - استنتاجی بود. به منظور دست یابی به داده های موردنظر از روش مطالعه و بررسی متون و آثار صاحب نظران جهان وطنی استفاده شد. در مرحله بعد داده های گردآوری شده مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفته و با توضیح مفاهیم و بررسی شرط های لازم به تحلیل مفاهیم و استنباط سؤالات پژوهش پرداخته است. و در انتها مشخص شد که، برنامه درسی جهان وطنی در قسمت اهداف بر ایجاد روحیه همبستگی جمعی بین المللی و فرهنگی؛ روش یاددهی-یادگیری بر مباحثه گروهی، تعاملی و حل مسئله؛ محیط صمیمی، ارتباط گرا و فناورانه؛ دانش آموز را عنصری پویا، تحلیل گر و منتقد می داند؛ هم چنین بر معلم، تسهیل گر و بروز و در زمینه ارزشیابی به رویکردهای خودسنجی، دگرسنجی، استفاده از چک لیست، و آزمون مداد و کاغذی تاکید دارد.
با توجه به نیاز به مسکن در دهه های اخیر به عنوان یکی از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای انسان و از طرفی در راستای سیاست های کلان کشور و با توجه به اهمیت خانه در دین مبین اسلام؛ بدین روی، تأکید بر اصول طراحی معماری مسکن طبق نظام معرفتی اسلام یک امر مهم و ضروری برای دست یابی به کیفیت مطلوب سکونت به نظر می رسد. از این رو، هدف از پژوهش حاضر، دستیابی به اصول طراحی معماری مسکن مطلوب در راستای مؤلفه های ارزشی لازمان و لامکان اسلامی می باشد. بنابراین این پژوهش با روش تحقیق ترکیبی و در دو گام اصلی صورت خواهد گرفت. در گام اول با روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و با جمع آوری اطلاعات به صورت مطالعات کتابخانه ای و اسنادی به کمک منابع درجه اول دینی (قرآن مجید)، به استخراج مفاهیم دینی و سپس تخصصی کردن مفاهیم، مطابق با مبانی نظری پژوهش خواهد پرداخت. در گام دوم به ارزشیابی و اولویت بندی شاخص های ارائه شده در مدل تحلیلی از نظر خبرگان و ارزشیابی همان شاخص ها در نمونه های موردی با تکنیک سلسله مراتب فازی (AHP) خواهد پرداخت. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که الگوهای معماری منتج شده از مفاهیم و آموزه های قرآنی را می توان در دو حیطه مؤلفه های معماری عملکردی و کالبدی در مسکن اسلامی طبقه بندی کرد. که از نظر خبرگان، زیرمؤلفه "مکان یابی" و "هندسه" با وزن های 217/0 و 275/0 به ترتیب در مؤلفه عملکردی و کالبدی دارای بیشترین ضریب اهمیت می باشند.
هدف این پژوهش، بررسی تأثیر استفاده از راهبرد رسم شکل، در حل مسائل کلامی ریاضی است. این مطالعه، به تأثیر استفاده از انواع ترسیم های شبکه ای، سلسله مراتبی و ماتریسی معرفی شده توسط نوویک و هرلی (2001) در حل مسائل کلامی پرداخت. شرکت کنندگان در این پژوهش، 40 دانش آموز پایه دهم بودند که به صورت تصادفی ساده، انتخاب شدند. ابتدا، آزمونی شامل شش مسئله کلامی بدون استفاده از هیچ نوع شکل، به دانش آموزان داده شد. پس از یک هفته، آزمون دوم متشکل از همان مسائل شامل اشکال مذکور، به شرکت کنندگان ارائه شد. نتایج نشان داد که تنها استفاده از شکل های ماتریسی در متن مسائل کلامی، به بهبود حل مسئله آنها منجر شد و دو نوع ترسیم دیگر، تأثیری بر بهبود حل مسئله دانش آموزان نداشت. لذا، پیشنهاد می شود که به جای افزودن شکل به مسائل، تناسب انواع شکل ها با ساختار مسائل لحاظ شود و رسم شکل به تنهایی، به بهبود حل آن کمک نمی کند.
پژوهش حاضر به مطالعه، درک و تبیین تجربیات اولیاء دانش آموزان و مدیران مدارس از مشارکت والدین در امور مدرسه ای فرزندان پرداخته است. این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شده است. به این منظور 8 مدیر و 6 ولی دانش آموز از مدارس ناحیه 1 و 2 شهر همدان به شیوه هدفمند انتخاب و داده ها به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شدند. داده های گردآوری شده به روش استرابرت و کارپنتر (2003) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد که در هر دو گروه تعریف یکسانی از مشارکت وجود ندارد و افراد به وجوه مشارکت اشاره می کنند. در مورد ساختار، مدیران به انجمن اولیاء و مربیان به عنوان نهاد رسمی متکی هستند و والدین به ارتباط شخصی با عوامل مدرسه توجه دارند. زمینه های مشارکت در مدارس متنوع است و عواملی از قبیل انگیزه و بنیه والدین، تعامل مثبت مدیران و وجود فرهنگ مشارکتی در سازمان مدرسه می تواند آن را تقویت کند.
هدف پژوهش حاضر بررسی کیفیت تصمیم گیری اقتصادی افراد در موقعیت ریسک و عدم قطعیت است. روش پژوهش نیمه آزمایشی یک گروه با پس آزمون است. جامعه آماری کل دانشجویان دانشگاه شهیدبهشتی درسال 97 حدود هشت هزار و هفتصد نفر بود و با توجه به برقرار نبودن شرط نرمال بودن برای آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون نمونه ی180نفر برآورد شد. ابزار مورد استفاده برای بررسی نقش سوگیری های شناختی که نظریه ی چشم انداز در تصمیم گیری اقتصادی پیش بینی کرده بود تکلیفی چندبُعدی ساخت پژوهشگر بود که با 31مسئله در 5بخش نقض عقلانیت اقتصادی را از طریق پدیده هایی چون ریسک گریزی، باخت گریزی، ابهام گریزی، اثر چارچوب، وزن دهی احتمالاتی و غیره اندازه گیری نمود. نمره ی بیشتر در این تکلیف فاصله ی بیشتر فرد ازعقلانیت (به تعبیر اقتصادنئوکلاسیک) رانشان می دهد. انتخاب افراد درهر 5 بعد تکلیف گرایش معنادار آنها به تصمیم گیری غیرعقلانی را به وضوح نشان می داد. میانه ی نمرات 25 از 31 نمره بود. به عبارتی بیش از 80 درصد از شرکت کنندگان نمره ای بالای 50% (15٫5 نمره) دریافت کرده اند (0٫05 p< ). این یافته ها کاملاً از نظریه ی چشم انداز که دو روان شناس شناختی به عنوان اصلاحیه ای بر نظریه ی مطلوبیت انتظاری طرح نمودند حمایت می کرد. نظریه ی چشم انداز، قدرت تبیین، و پیش بینی به تصمیم گیری می دهند و در نظر دارد این دور افتادگی اقتصاد از روان شناسی طی یک قرن گذشته را منحل کند. پژوهش حاضر نیز گامی اولیه در راستای نمایش نقش چشم گیر روان شناسی و شناخت بر تصمیم گیری اقتصادی را نشان می دهد و همانند آن چه بنیان گذاران اقتصاد بیان کرده بودند بر جای خالی روان شناسی در پیش بینی و تبیین یافته های اقتصادی تاکید کند.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی معنادرمانی مبتنی بر اندیشه های مولانا با درمان اکت بر سلامت اجتماعی سالمندان انجام شد. روش: در یک طرح کاربندی کنترل شده تصادفی نمونه پژوهش شامل 66 سالمند (46 زن و 20 مرد) از مراکز توانبخشی سالمندان روزانه بهزیستی شهرستان ساری انتخاب شدند. آزمودنی ها به روش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل بدون درمان تقسیم شدند. گروه آزمایشی اول و دوم به ترتیب مداخله معنادرمانی مبتنی بر اندیشه های مولانا ، و اکت را دریافت کردند، اما گروه کنترل در لیست انتظار ماند. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه سلامت اجتماعی کییز انجام شد و داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مختلط تحلیل شدند. یافته ها: میانگین مؤلفه های اجتماعی بطور معناداری در هر دو گروه آزمایشی بالاتر از گروه کنترل بود (0/001>P). دو گروه آزمایشی تفاوت معنی داری با یکدیگر در مؤلفه ها نداشتند (0/05<P)، ولی گروه معنادرمانی نسبت به گروه اکت از سطح کلی سلامت اجتماعی بالاتری برخوردار بوده است (0/05>P). نتیجه گیری: با توجه به ساختار فرهنگی-اجتماعی جامعه ایرانی، قویاً استفاده از رویکردهای درمانی مبتنی بر فرهنگ را توصیه می کنیم.
این پژوهش با هدف بررسی و مقایسه اثربخشی رواندرمانی مثبت نگر و درمان شناختی رفتاری بر کاهش نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی دانش آموزان دختر تیزهوش انجام شد. پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی همراه با انتخاب و گمارش تصادفی آزمودنی ها، در گروه های آزمایش و کنترل به همراه پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم استعدادهای درخشان شهر خرم آباد بود که ابتدا با استفاده از روش سرشماری همه دانش آموزان پرسشنامه های نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی را تکمیل کردند. سپس تعداد 45 نفر که بالاترین نمرات را در مقایسه با سایرین کسب کردند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (هر کدام 15 نفر) و یک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش اول به مدت 8 جلسه تحت مداخلات روان درمانی مثبت نگر و گروه آزمایش دوم هم به مدت 8 جلسه تحت مداخلات شناختی رفتاری قرار گرفتند، اما گروه کنترل طی این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس یکطرفه تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو روش منجر به کاهش معنادار نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی آزمودنی های گروه های آزمایش شدند. مداخلات روان درمانی مثبت نگر تاثیر بیشتری در کاهش نشخوار فکری تحصیلی داشت، اما بین دو نوع درمان در کاهش استرس تحصیلی تفاوت معناداری وجود نداشت. بر اساس نتایج، روش های فوق می تواند به عنوان روشی کارآمد به منظور کاهش نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر که با روش پژوهش فراتحلیل تهیه شده شناسایی عوامل مؤثر بر مسئولیت پذیری دانش آموزان در مدرسه است. براین اساس گردآوری داده ها با مرور ادبیات و پیشینه نظری موجود (تعداد 37 مقاله و 45 پایان نامه) انجام شده و در ادامه اطلاعات به شیوه کیفی از طریق تحلیل محتوا با کدگذاری در سه سطح «کدهای باز»، «زیرمقولات» و «مقولات»، تجزیه و تحلیل و دسته بندی شده اند. تفسیر محتوایی داده های متنی یافته های به دست آمده بیانگر این موضوع است که محیط بیرونی شامل محیط خانواده، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با تأثیرگذاری بر محیط درونی (ویژگی های شخصی وراثتی) فرد، زمینه ساز بروز مسئولیت پذیری خواهد شد. در این میان محیط مدرسه به طور اخص با دارا بودن سه فرایند «آموزشی»، «پرورشی» و «سازمانی»، زمینه ساز مسئولیت پذیری در متربی است که از این میان عوامل روش تدریس معلم، محتوای درس، مشارکت دانش آموز در مدرسه، انگیزه دانش آموز، دین داری، انضباط، ویژگی معلم به عنوان الگو، پایگاه اجتماعی اقتصادی، عزت نفس، انعطاف پذیری، سبک رهبری، سرمایه اجتماعی، هویت، ارتباط گرم، جرئت ورزی، احساس امنیت، احساس تعلق، محبت، خودمدیریتی، ادراک اجتماعی، تجهیزات، انصاف، تشویق و توجه به ویژگی های فردی در مسئولیت پذیری دانش آموزان نقش دارند. در پایان نتیجه گیری می شود که معلمان و مربیان آموزشی باید ضمن توجه بر به کارگیری عوامل شناسایی شده در محیط مدرسه با نگاهی جامع، نقش و اثر زمینه ها و شرایط محیطی (بیرون و داخل مدرسه) را به طور مستمر مدیریت و هدایت کرده و مشوق مشارکت فعالانه آن ها در فرایند مسئولیت پذیری دانش آموزان باشند.
سازمان روانی انسان برای اغنای نیازهای هشیار و ناهشیار خود، بر اساس قوانینی عمل می کند که آنها را اصول نظم دهنده ی رفتار می نامند. تجربه ی استرس تعادلِ سازمان روانی انسان را بر هم می زند و در نتیجه، نشانه های اختلالات روانی و علائم جسمانی بر فرد عارض می شود. یکی از منابع استرس، داشتن فرزندِ بیمار است. بر این اساس در پژوهش حاضر به بررسی عوارض جسمانی و روانی استرس در مادران دارای کودک مبتلا به سرطان پرداخته شد و نقشِ واسطه ای الگوی خودنظم دهی در کاهش این عوارض مورد بررسی قرار گرفت. 245 مادر به مقیاس های استرس ادراک شده، چک لیست علائم بدنی، خودشناسی انسجامی، خودمهارگری، شفقتِ خود، هیجان های ناخوشایند و خودتخریب گری پاسخ دادند. نتایج نشان داد که خودنظم دهی قادر به میانجیگری ارتباط بین استرس ادراک شده با خودتخریب گری، علائم جسمانی و هیجانات ناخوشایند (پیامدهای مخرب استرس) است. بر اساس نتایج پژوهش، تجربه ی استرس با اثرات مخربی هم در سطح علائم جسمانی و هم در سطح رفتار و هیجان همراه است. بنابراین داشتنِ ظرفیتِ درون روانی مناسب، فرد را برای مواجهه ی سازنده با منابع استرس مجهز می کند تا بتواند سریع تر و با عوارض کمتری به تعادل قبل از تجربه ی استرس بازگردد و نظم سازمان درون روانی خویش را حفظ کند. تلویحاً می توان مطرح کرد که بر اساس الگوی خودنظم دهی، داشتن یک مدیریت منسجم بر سازمان درون روانی خود، هم از نظر شناخت، هم هیجان و رفتار می تواند فرد را در داشتن ظرفیت تحمل بهینه برای استرس های اجتناب ناپذیر یاری کند.
مقدمه: اختلال طیف اوتیسم ، یک اختلال عصبی رشدی است که با نقص در ارتباطات اجتماعی و الگوهای رفتاری کلیشه ای مشخص می شود. نشان داده شده است که دارویی دیورتیک به نام بومتاناید، تاثیر قابل توجهی را در بهبود ارتباط اجتماعی در این بیماران داشته است . نظر به اینکه یکی از شاخص های مهم در برقراری روابط اجتماعی، تماس چشمی می باشد، هدف از انجام این مطالعه بررسی تاثیر این دارو بر تصحیح الکوی نگاه به چشم و دیگر اجزای صورت در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال اوتیسم بود. روش کار: . مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تک گروهی به صورت یک سو کور بود. شرکت کنندگان شامل 20 کودک 7 تا 15 سال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا بود. بعد از قطع داروهای قبلی آزمون های مقیاس درجه بندی اوتیسم دوران کودکی ( CARS )، مصاحبه تشخیصی نیمه ساختاریافته ( KSADS )، معیار پاسخ دهی اجتماعی ( SRS )، مقیاس تجدیدنظر شده هوشی برای کودکان ( WISC-R ) برای هر شرکت کننده انجام شد. مداخله دارویی روزی یک میلی گرم قرص بومتاناید به صورت نیم میلی گرم صبح و عصر به مدت نود روز انجام شد. تست ردیاب چشمی هنگام نگاه شرکت کنندگان به تصاویر چهره قبل و بعد از مداخله انجام شد. متغیرهای تعداد و زمان نگاه به هر منطقه در هر تصویر ثبت گردید. یافته ها: مقایسه قبل و بعد از مداخله تعداد نگاه به چشم برای هر بیمار برای هر تصویر و زمان نگاه به چشم برای هر بیمار برای هر تصویر تفاوت معناداری را نشان نداد (05/0 P> ). نتیجه گیری: مصرف داروی بومتاناید بر روی میزان نگاه به چشم در کودکان اوتیستیک اثر معناداری نداشته گرچه علایم و شدت اوتیسم و برخی مشکلات رفتاری را بهبود داده است.
مقدمه: بازشناسی هیجان چندوجهی به واسطه دریافت اطلاعات از منابع حسی (وجه های) مختلف از یک ویدیو دارای چالش های فراوانی است و به عنوان روش جدیدی برای تعامل طبیعی انسان با رایانه مورد توجه محققان زیادی قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، بازشناسی هیجان به طور خودکار از روی گفتار هیجانی و حالات چهره، مبتنی بر ساز و کارهای عصبی مغز بود. بنابراین، با توجه به مطالعات صورت گرفته در زمینه مدل های الهام گرفته از مغز، یک چارچوب کلی برای بازشناسی هیجان دومدالیتی با الهام از عملکرد کورتکس شنوایی و بینایی و سیستم لیمبیک مغز ارائه شود. روش کار: مدل ترکیبی و سلسله مراتبی پیشنهادی از دو مرحله یادگیری تشکیل شده بود. مرحله اول: مدل های یادگیری عمیق برای بازنمایی ویژگی های بینایی و شنوایی و مرحله دوم: مدل ترکیبی یادگیری هیجانی مغز ( MoBEL ) بدست آمده از مرحله قبل برای همجوشی اطلاعات شنیداری _ دیداری. برای بازنمایی ویژگی های بینایی به منظور یادگیری ارتباط مکانی بین پیکسل ها و ارتباط زمانی بین فریم های ویدئو از مدل شبکه عصبی یادگیری عمیق 3D-CNN استفاده شد. همچنین به منظور بازنمایی ویژگی های شنوایی، ابتدا سیگنال گفتار به تصویر لگاریتم مل _ اسپکتروگرام تبدیل شده سپس به مدل یادگیری عمیق CNN برای استخراج ویژگی های مکانی _ زمانی داده شد. در نهایت، اطلاعات به دست آمده از دو جریان فوق به شبکه عصبی ترکیبی MoBEL داده شد تا با در نظر گرفتن همبستگی بین وجه های بینایی و شنوایی و همجوشی اطلاعات در سطح ویژگی، کارایی سیستم بازشناسی هیجان را بهبود بخشد. یافته ها: نرخ بازشناسی هیجان در ویدیو با استفاده از مدل ارائه شده بر روی پایگاه داده eNterface’05 به طور میانگین 82 درصد شد. نتیجه گیری: نتایج تجربی در پایگاه داده مذکور نشان می دهد که کارکرد روش پیشنهادی بهتر از روش های استخراج ویژگی های دستی و سایر مدل های همجوشی در بازشناسی هیجان است.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش تریز ( TREZ ) بر ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی در دانش آموزان دختر بود. روش کار: روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون _ پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم دوره دوم متوسطه شهر خرم آباد در سال تحصیلی 97-1396 بود که از میان آنها 60 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند (هر گروه 30 نفر). آموزش TREZ در گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 90 دقیقه ای اجرا شد و یک ماه بعد از اتمام جلسات، پس آزمون و مرحله پیگیری اجرا گردید. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی استفاده شد. یافته ها: نتایج حاکی از اثربخشی آموزش TREZ بر ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی در دانش آموزان دختر در مراحل پس آزمون و پیگیری بود. نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که روش مزبور بر ذهنیت فلسفی و راهبردهای فراشناختی دانش آموزان دختر تأثیر گذاشته است لذا به معلمان پیشنهاد می شود در طول دوره ی آموزش، خلاقیت و آموزش تریز را به دانش آموزان ارائه دهند.
میترائیسم، یکی از کهن ترین کیش های ایرانی، در راه هدایت پیروان خود، از نمادهایی اسطوره ای بهره می برد که تحلیل آنها رهبرنده مخاطب به درکی صحیح از جنبه های مختلف کارکرد این نمادها در این آیین است. مهرابه ها، نیایشگاههای پیروان این آیین، ساختاری نمادین دارند؛ این نیایشگاهها یا در غارهای طبیعی ساخته یا به شکل غار طراحی شده اند. در این پژوهش تلاش شده است کارکرد نماد غار بر بنیاد دیدگاه الیاده و کارکرد این نماد در کیش میترائیسم بررسی شوند. در این پژوهش با تکیه بر دیدگاههای اسطوره شناختی و دین پژوهانه میرچا الیاده، نماد غار و کارکردهای ذکرشده آن در متون مختلف بررسی شده اند و با بهره گیری از تحلیل های الیاده در آثار مختلفش، نگارندگان کوشیده اند کارکرد نمادین غار را در آیین میترائیسم بررسی کنند. بر پایه طبقه بندی نوین ارائه شده در این پژوهش و برایند واکاوی آثار الیاده، باید کارکرد نمادین غار در آیین میترائیسم را در زیرمجموعه «جایگاه نمادین آیین تشرف» دسته بندی کرد که در پیوند با «زهدان زمین مادر» و «دنیای درون و ناخودآگاه» است.
علامه دوانی، با تکیه بر قواعدی همچون وحدت وجود، انتساب ماهیت به وجود، اصل تشأن و عدم التباس موجودات به مبدأ اشتقاق، وحدت شخصیه را تبیین می کند. از دیدگاه او، حقیقت وجود در ذات الهی منحصر است و ماسوی منتسب به وجودند، نه آنکه سایر موجودات، امور موهوم و خیالی تلقی شوند؛ با این حال، اعتقاد به وحدت شخصی با مبانی دوانی در تضاد است. با توجه به آثار و پیامدهای آن، انسان به نتیجه روشن، مطلوب و معقول نمی رسد. سرانجام، تبیین نهایی این مطلب در حکمت متعالیه به اوج خود رسیده است. در آنجا، وجود دارای هویت عینی است که واجد مراتب متعدد است. تمام این مراتب، محل سریان و ظهور و بروز وجود است. ملاصدرا درنهایت به این نتیجه می رسد که به سبب شدت فعلیت مبدأ وجود، جایی برای بروز چیزی دیگر باقی نمی ماند. مبدأ از فرط فعلیت، بر تمامی فعلیات و تحصلات محیط است؛ درنتیجه، او هر موجود را شأنی از شؤون آن وجود تام می داند و معتقد است آنچه کثرات است، چیزی نیست جز تجلی صفات او در مجالی و ظهور اسماء در مظاهر. در این نوشتار، مسئله وحدت شخصی وجود با تکیه بر مبانی این دو فیلسوف بررسی و ارزیابی شده اند.
حاج ملاهادی سبزواری و آر. اِم. هِر، دو فیلسوف، هر کدام بر مبنای چارچوب اندیشه ورزی خود نظرات درخوری در باب مفهوم «خوب» مطرح کرده اند. هر دو اندیشمند، به برهان مندی و منطقی بودن قیاس های مربوط به مفهوم اخلاقی خوب» قائل اند. از دیدگاه سبزواری، قضایای مربوط به مفهوم خوب، بدیهی و یقینی اند؛ بنابراین دیدگاه او در این باب، شناخت گرایانه است؛ اما توصیه گرایی هِر، ذیل ناشناخت گرایی اخلاقی طبقه بندی می شود. همچنین حاج ملاهادی در دو قرائت مختلف از مفهوم خوب، هم یک ناواقع گرا و هم یک واقع گرای اخلاقی محسوب می شود؛ اما هِر صرفاً ناواقع گرای اخلاقی است. نیز، هر دو اندیشمند، به تأویل مفهوم «خوب» به امری تحسین برانگیز قائل اند و مابقیِ معانی را در قلمرو معنای ارزشی و اخلاقی آن، یعنی بُعد ستایش و تحسین معنا می کنند. با این وصف،حاجی سبزواری معانی دیگر مفهوم «خوب» را در صورت اختیاری بودن به معنای متعلق مدح و ستایش بودن بر می گرداند. هِر نیز معنای مفهوم خوبی را به معنای ارزشی آن یعنی تحسین برانگیز بودن تأویل می کند. در این نوشتار، آرای این دو فیلسوف، در باب مفهوم «خوب»، از ساحت معرفت شناسی و معناشناسی و وجودشناسی، تبیین و تحلیل تطبیقی شده است.