چنانچه پژوهشگری با حوصله دیوان خاقانی را بررسی کند دیری نپاید که متوجه این مسائل در شعر وی شود: الف- بهره گیری از اصطلاحات علمی در زمینه های مختلف در سطح گسترده. ب- اشتیاق به صورت گریها و نقاشیهای غریب و تازه، وتلاش در شکار آنها. ج- حرص و ولع به موسیقی کلام، و فریفتگی بدان در ترکیبات، کلمات وحروف. د- استفاده از برخی واژه های مشکوک. ه- خودستایی و خود محوری، و موارد دیگر. گفتاری که اکنون در پیش رو است به نقد و بررسی این مسائل می پردازد، و جنبه های ضعف و قوت آنها را می نمایاند.
بعضی از کلماتی که از عربی به فارسی منتقل می شود، گاهی مفهومی جز آنچه گه از زبان اصلی از آنها مستفاد می شود، دارد. این گونه کلمات، در کاربرد متون فارسی، گاهی معنی شعر اصلی یا عبارت را دچار مشکل می کند، زیرا که در زمانی خاص، آن کلمه، به مفهومی خاص رایج شده و شاعر یا نویسنده، آن را به همان مفهوم به کاربرده است .از طرف دیگر، بعضی از فرهنگ نویسان معنی و مفهوم ترکیبی را بر اساس قیاس و گمان و با برداشت ذهنی از بیت یا عبارت، در کتاب خود، می آورند، که آن معنی یا کلا، اشتباه است و یا در حول و حوش معنی اصلی دور می زند. این گونه ترکیبات، نیاز به کند و کاوی دقیقتر و علمی تر دارد، که می تواند راه گشای دیگران در رسیدن به مفهوم اصلی و دقیق آن ترکیب باشد ...
دو شاخه اصلی معرفت بشری را می توان معرفت فلسفی و معرفت شهودی نامید. معرفت شهودی یا اشراقی که مبتنی بر مشاهده قلبی است، سابقه دیرین دارد و به خصوص در میان شرقیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. عرفا این شاخه را اصلی ترین شاخه معرفت می دانند.در این مقاله نخست معرفت شهودی یا تجربه دینی تحلیل شده و سپس نظرات مولوی در این باره تبیین شده است. نویسنده پس از تحلیل تجلی خداوند بر دل اولیا و انبیا و انسانهای پاک و تجلی او برجهان به بحث عشق و کشف و ادراک جهان غیب و کشف اسرار نهان پرداخته است.
ابوالحسن بن هیصم بوشنجی از نویسندگان و مورخان قرن پنجم و ششم هجری است که کتابی درتاریخ عمومی درچند مجلد داشته و از ابتدای خلقت تا عصر خود را شامل بوده است. منهاج سراج، نام آن را تاریخ و قصص می داند و در چند جای کتاب خود – طبقات ناصری- از آن بهره برده و بدان اشاره کرده است.متاسفانه از این کتاب که به احتمال قریب به یقین عربی بوده، تاکنون اطلاعی بدست نیامده است، اما بخشی از این کتاب که مربوط به داستانهای پیامبران الهی است، جداگانه کتابت شده و بعدها به فارسی ترجمه شده است .و به صورت نسخه خطی و با عنوان قصص الانبیای بوشنجی از آن اطلاعاتی در دست است.آن گونه که درخود نسخه خطی فارسی دیده می شود شخصی به نام محمدبن اسعد بن عبدالله حنفی تستری مترجم آن بوده است.در این مقاله بعد از معرفی اجمالی صاحب کتاب و مترجم آن، برای آشنایی بیشتر به معرفی اصل نسخه خواهیم پرداخت.
به خلاف آنکه گفته می شود ترجمه در ایران سابقه ای طولانی ندارد و از «بیشتر از یکی دو قرن در گذشته عقب تر نمی رود» در این مقاله سعی شده به طور اجمال نشان داده شود که سابقه ترجمه در ایران به قرنها پیش از میلاد مسیح (ع) باز می گردد و امروزه اسناد و مدارکی نبز از آن در دست هست.به طور کلی این ترجمه ها در طول تاریخ پرفراز و نشیب این کشور باعث شده است ملت ما تقریبا با همه طرز تفکرها، ادیان، فلسفه و عرفان سایر ملل آشنا شده و در نتیجه وسعت نظر روحی خاص ایرانی را به وجود آورد و از سوی دیگر ملت ما را که از اقوام و مردم گوناگون تشکیل می شود، ضمن ایجاد روح همزیستی مسالمت آمیز و یگانگی فرهنگی، ملتی دو زبانه یا چند زبانه بار آورد.
از جمله مواردی که توجه نگارنده را در طول سالیان اشتغال به تفحص درباره اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گوشه هایی از خراسان بزرگ در قرون گذشته به خود جلب کرده، حضور و فعالیتهای آزادانه علویان در محدوده دو حکومت مقتدر آن عهد یعنی سامانیان و غزنویان است که خود ازحامیان سرسخت مذهب سنت و جماعت به شمار می آمدند. در این مقاله سعی بر آن شده است تا از خلال آثار ثعالبی ادیب توانا و نام آشنای خراسان در قرن چهارم و پنجم، گذری کوتاه به آراء و عقاید عمومی نسبت به این گروه داشته باشیم که این خود می تواند ما را با یکی از زمینه های اقبال مردم به مذهب تشیع در قرون بعد نیز آشنا نماید.