آقای ابوطالبی ضمن اشارهای به فاصله میان کشورهای شمال و جنوب در امر تحقیقات، به ضرورت توجه به رشد علمی و اولویت دادن به امر تحقیق در توسعه کشور میپردازند. به نظر ایشان در جمهوری اسلامی، گفتمان ترقی در هر دورهای، از وجهی مورد توجه قرار گرفته است. اینک، برای حل مشکلات جمهوری اسلامی چارهای جز روی آوردن به جنبش نرمافزاری، به عنوان وجه اصلی گفتمان ترقی وجود ندارد.
اسلامی بودنِ یک علم یا معرفت را تنها از طریق روششناسی مناسب و منطق استناد به وحی میتوان دریافت. ازاینرو، حتی دانشهای حسی و کاربردی نیز از دایره حجیت خارج نیست و علوم دینی همه عرصههای معرفتی بشر را میپوشاند. برای دستیابی به علوم کاربردی، نخست باید «فلسفهشدن» تولید شود تا بر آن اساس، منطق مناسب، مدل و معادلههای اسلامی تولید گردد.
نویسنده با مقایسه موادی از کنوانسیون با اعلامیه حقوقبشر، احکام اسلامی کنوانسیون را متعارض با قوانین حقوقبشر و احکام اسلامی دانسته است. علاوه بر این، ادعای نویسنده این است که کنوانسیون، پارادوکسیکال است و دچار تناقضاتی درونی میباشد.
در این مقاله، استیس به بررسی این امر میپردازد که چگونه انسانهای جدید میتوانند با فقدان بیشنی دینی که به نسلهای بیشماری از انسانها معنا میبخشید، کنار بیایند. او به شرح چگونگی پدید آمدن این اوضاع و احوال میپردازد و در باب چگونگی بهبود بخشیدن به این اوضاع و احوال توصیه میکند تا بتوانیم با هدفی کافی و وافی و با معنادار ساختن زندگی، به حیات خود ادامه دهیم.
نسبیگرایی معرفتی معتقد است که افراد یا فرهنگها در درون چارچوبهای خاص خود میاندیشند و عمل میکنند و هیچگونه ارتباط یا تأثیری بر یکدیگر ندارند. این دیدگاه، بهطور ناخواسته خشونت را تجویز میکند؛ حال آنکه بنابر دیدگاه واقعگرایی، میتوان از طریق گفتوگو به تفاهم و تبادل ایدهها و اندیشهها پرداخت.
حقمحوری و تکلیفمداری سنت ریشه در مبانی متافیزیکی دارد. فلسفه تجدد با نفی نظم وجودشناسانه عالم، در حقیقت هیچ جایی برای حق باقی نمیگذارد تا بتوان آن را به عنوان یک ارزش به حساب آورد. تکلیف در سنت به معنای پذیرش جایگاه موجودات و حدود مجاز رفتاری آنان است. انسان واضع حق نیست و نمیتواند از این حدود وجودشناختی عالم تجاوز کند.
از زمان شکل گیرى رئالیسم " یاو اقع گرایی در نظریه ها و اندیشه هاى فلسفى توسط افلاطون و ارسطو،و ظهور دیر هنگام ان در عرصهء ادبیات، مفهوم رئالیسم همواره دستخوش دگرگونى ها، تحولات بسیار اساسى بوده است. على رغم سابقه دو هزار و پانصد سالهء ان در عرصه هاى فلسفى، ادبى، غالبا قرن نوزدهم میلادى معرف عصر طلایى رئالیسم داستانى در فرانسه است. اما این شهرت، مدیون تلاش هایى است که از سه دو رهء پیش از ان صورت گرفته است. از عصر باروک تا شکوفایى رئالیسم در اغاز قرن نوزدهم، ادبیات داستانى فرانسه شاهد د و رهء بازنگرى اساسى در زمینهء تبیین مفهوم رئالیسم داستانى گردید. این بازنگرى همواره با توجه به مفهوم "واقعیت" صورت گرفته است. این مقاله ضمن بررسى در ریشه هاى معنایى "واقعیت" در رئالیسم، به پژ و هشى در سیر تحول رئالیسم داستانى در سه دورهء کلیدى، اساسى در عرصهء ادبیات فرانسه درو اپسین سال هاى عصر باروک تا پایان قرن هجدهم میلادى مى پردازد.
استفاده از محسوسات برای بیان امور ذهنی و انتزاعی در ادبیات، سابقهای دیرینه دارد و ادب عرفانی بیش از دیگر آثار ادبی از این امکان بیانی سود جسته است. بنیاد بسیاری از داستانهای رمزی در ابتدا بر رمز و تمثیل نبوده است، اما سخن سرایان از آن داستانها، همچون ابزاری برای مقاصد عالی خود بهره جستهاند. یکی از گونههای یاد شده، داستان عاشقانه «مهر و ماه» است. محمد حسین شیرازی - یکی از شاعران دوره قاجار - به شیوهای ویژه این داستان را با نگاهی عرفانی گزارش کرده است: او داستان یاد شده را به شکل طبیعی به نظم کشیده، اما در مواضعی از داستان، مفاهیم و معانی مربوط به عشق عرفانی و سلوک روحانی را متناسب با فضای داستان به نثر نوشته است، تا بتوان مفهوم ثانویه داستان را نیز دریافت.
ارنست همینگوی (1961-1899) داستان نویسی است که در ایران از زمان حیات خود شناخته شده بود و داستانهایش خوانندگان بسیاری داشت: نخستین کسی که همینگوی را به جامعه ادبی ایران معرفی کرد ابراهیم گلستان بود.....