بعد از کودتای 1968 حزب بعث ،دولت جدید عراق روشی تند و به دور از قواعد دیپلماتیکی در برابر ایران اتخاذ کرد . اختلافات فیما بین دو دولت در انتها به عقد قرارداد 1975 الجزایر منتهی شد که متاسفانه حدود هفتصد مایل مربع از اراضی نفت خیز ایران توسط عراق تصرف شد .
فرانسه همراه با حضور فرهنگی مؤثر و پی در پی و روابط اقتصادی کم رنگ، بر اساس معادلات قاره اروپا و روابط خود با انگلیس و روسیه، گاهی دولت ایران و برخی رجال فرانکوفون و فرانکوفیل را مورد توجه قرار داده و از ایران حمایت سیاسی می نمود، اما به محض برطرف شدن نیاز خود، ایران را در دریای پرتلاطم حوادث بین الملل رها می کرد.
“هرگز نباید به این قشقاییهای لعنتی اعتماد کرد، آنها در جنگ جهانی اول و دوم ما را به ستوه آوردند”. این مطلب که از زبان وینستون چرچیل جاری شده، بیانگر عمق کینه و نفرت انگلیسها نسبت به قشقاییها است. همان ایلی که سرانجام به هنگام ملی شدن صنعت نفت، با همه قدرت به حمایت از دکتر مصدق برخاست.
مقاله حاضر، نقش قندهار در روابط ایران و هند (صفویان و گورکانیان) از زمان جلوس شاه اسماعیل اول تا روزگار شاه عباس اول را با توجه به موقعیت جغرافیایی و اهمیت نظامی و تجاری این شهر و بر اساس رویارویی نظامی و مذاکرات سیاسی میان صفویه و گورکانیان مورد بررسی قرار می دهد.
"زمان ازدواج و تشکیل خانواده، چرخه زندگی خانوادگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. ساختارهای کلان اقتصادی و اجتماعی، ویژگیهای فردی و دسترسی به همسر مناسب، موجبات تعجیل یا تأخیر در ازدواج را فراهم میآورند. افزایش سن ازدواج در دوره معاصر، دگرگونیهای اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی را نیز به همراه داشته است. تحقیق حاضر با استفاده از دادههای طرح ”آمارگیری از خصوصیات اجتماعی - اقتصادی خانوار“ مرکز آمار در سال 1380، علل مؤثر بر زمان ازدواج مردان و زنان در ایران را مورد بررسی قرار داده است. ازدواجهای جدیدتر، در سنین بالاتری اتفاق افتادهاند. میزان تحصیلات، بهویژه در مقاطع بالای تحصیلی، با افزایش سن ازدواج همبستگی داشته است. شهرنشینی، مشارکت زنان در نیروی کار، ازدواجهای آزادتر، برابری بیشتر جنسیتی و نسبت خویشاوندی دورتر زوجین، اثر مستقیمی بر سن ازدواج داشتهاند. قومیت در افزایش و کاهش سن ازدواج تأثیر داشته است. در تحلیل چندمتغیره، مدت ازدواج، میزان تحصیلات، محل سکونت، نسبت خویشاوندی با همسر و قومیت، اثر معنیدار خود را حفظ کردهاند. این تأثیرات میتوانند با توجه به دگرگونیهای اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی جامعه در جهت تلاش برای ارتقای موقعیت زنان، تحول در نظامهای شغلی، تغییر سهم افراد آماده ازدواج و جویای کار در جمعیت، تحول در میزان دستیابی به همسر مناسب و تغییرات در هنجارها و ارزشهای مرتبط با ازدواج و تشکیل خانواده تفسیر شوند.
"
نقطه عظمیت این مقاله تمایزگذاری میان گفتمان و گفت و گو است. گفت و گو جنبه بین الاثنینی و گفتمان پارادایمی دارد و بیانگر الگو و منطق گفت و گو است. گفتمان صرفا با عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهنده جمله سر و کار ندارد. بلکه فراتر از آن به عوامل بیرون از متن یعنی بافت موقعیتی، فرهنگی و اجتماعی سر و کار دارد و به یک موضوع جامعه شناختی بدل می شود. در این مقاله به بیان (شانزده شاخص) دوازده شاخص مستقیم و چهار شاخص نا مستقیم کلیدی در گفتمان گفت و گو پرداخته ایم. شاخصهای مستقیم عبارتند از: نسبی اندیشی، تکامل گرایی در برابر خود کامل بینی، برابری موقعیت، امنیت یکسان، یکسانی فرقه ها یا فقدان مرزبندی، اهلیت گفت و گو، فهم کلام، پیش داورانگی، نقد گفتار به جای نقد صاحب گفتار، مستند گویی، منطقی بودن، اخلاقی بودن و شاخصهای نامستقیم عبارتند از: عقلانیت، اومانیسم یا حرمت انسان، حقوق بشر، دموکراسی. هر چند برخی از این شاخص ها ظاهرا مشابهت و تداخل دارند اما تفاوت های اندکی میان آنها می توان یافت.
"در دهه های اخیر، در اثر گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهان، تحولاتی در زمینه های فرهنگی و ساختاری روی داده که سبب دگرگونی نقش های اجتماعی و آگاهی های زنان شده است. افزایش تحصیلات و اشتغال در میان زنان از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می شود و از سوی دیگر سبب دشواری در هماهنگ کردن نقش های سنتی با نقش های جدید شده و به بحران هویت زنان منتهی می گردد. تنها راه حل این مساله تعریف هویت اجتماعی زنان توسط خود آن ها است. در پژوهش حاضر عواملی که زنان را به تامل در هویت های سنتی، مقاومت در برابر کلیشه های جنسیتی و باز تعریف هویت اجتماعی قادر می سازد در دو سطح فردی و ساختاری مورد مطالعه قرار گرفته است. روش کمی مورد استفاده در این تحقیق روش پیمایشی بوده است.
نتایج این پیمایش نشان می دهد که از میان کل عوامل مورد مطالعه تحصیلات بیشترین تاثیر را در باز تعریف هویت اجتماعی زنان داشته، پس از آن ارزش ها و نگرش ها، سبک زندگی و هویت نقشی مسلط به ترتیب تاثیر بیشتری در بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته اند. به علاوه موقعیت ساختاری در مقایسه با هویت شخصی تاثیر بیشتری بر بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته است. از میان دو عامل اشتغال و تحصیلات، تحصیلات که زنان را به منابع فرهنگی هویت سازی مجهز می کند بیشتر از اشتغال که تامین کننده استقلال و منابع مادی هویت سازی است بر بازتعریف هویت اجتماعی زنان و مقاومت آن ها در برابر باورهای کلیشه ای مبتنی بر جنسیت تاثیر داشته است."
هدف این مقاله معرفی اصول پایه تفکرات پیربوردیو میباشد. پیربوردیو بدون شک یکی از بزرگترین جامعه شناسان قرن بیستم است. آثار او از چارچوب متعارف جامعهشناسی فراتر می رود. آثاری که در طول سه دهه اخیر تولید شده است و یک مجموعه نظری و تحقیق جامعهشناختی پرثمر را تشکیل می دهد. جامعهشناسی بوردیو بر پایه یک فکر اساسی قرار گرفته است: واقعیت اجتماعی نه بر افراد و نه بر گروهها، بلکه بر روابط بین این عناصر قرار دارد. این ساختهای ارتباطی نامریی، جهان اشیاء اجتماعی را ایجاد می کنند که بهواسطه عوامل اجتماعی که این روابط را درونی ساختهاند، میتوانند مؤثر واقع شوند. در این مقاله زمینه فکری، تحلیل جامعه شناختی و مفاهیم کلیدی جامعه شناسی بوردیو مورد بررسی قرار گرفته است.
«مدیریت توسعه» یکی از جدیدترین رشتههای علوم اجتماعی است که پیدایی «دیدهای میان رشتهای» موجبات ظهور و تدوین آنرا فراهم آوردهاند. رگ و ریشه نظری این دیدگاهها را میتوان در لابه لای بحثها و نوشتههای آدورنو،2 هورکهایمر،3 مارکوزه،4 و هابرماس5 که از سردمداران «دبستان فرانکفورت»6 به شمار میروند، جست. مدیریت توسعه به مثابه رشتهای مرکب و عمدتاً کاربردی، آشکارا محصول «جامعه مدنی»7 است، جامعهای که از لحاظ سیاسی و اداری «دموکراسی مشارکتی»8 را ارج مینهد. تاریخ و همچنین جامعهشناسی شهری نشان میدهند که خاستگاه و پایگاه مدنیت9 شهرها بودهاند. فراز آمدن «تمدن»10 در گرو تشکیل «نهادهای مدنی»11 است و در هر جامعه،تنها زمانی که رشد وتوسعه این نهادها به درجهای برسد که اغلب «اداره امور عمومی»12را مردم و سازمانهای غیر دولتی13 عهدهدار شوند، توانش ساماندهی تمدنی بالنده و دورانساز فراهم می آید. از منظر رشته سازمان و مدیریت، عمدهترین تفاوت بین شهر و سکونتگاههای پیشاشهر، در وجود و تعدد «سازمانهای دومین»14 است. چه در قبایل، عشیرهها، آبادیها و روستاها وجود این گونه سازمانها نادر است و اغلب امور توسط «سازمانهای نخستین»15 انجام میپذیرد. در صورتی که شهرها علاوه بر سازمانهای نخستین، تعداد زیادی از سازمانهای دومین را کنشگر و میانجی اداره امور عمومی میسازند که نظام یا ساختار اجتماعی پیچیدهای از نهادها و سازمانهای دومین را استقرار میبخشد. همین نهادها و تعدد، تنوع و غنای کمی و کیفی آنها و تداوم عملکردشان است که فرهنگ و تمدن شهر را بارور میکند. از این روست که تشکیل نهادهای مدنی را نمیتوان از شالوده شهر وجامعه مدنی جدا کرد. برای توسعه این نهادها و عملکرد هر چه بهتر آنهاست که امروزه «مدیریت توسعه» در کانون توجه جهانیان قرار گرفته است. این مقاله سرشت چند ساحتی مدیریت توسعه و کنش متقابل آن با نهادهای مدنی را مورد تحلیل و تشریح قرار میدهد. همچنین نشان میدهد که تنها در صورتی این مدیریت در نواحی شهری میتواند موفق باشد که به صورت پایدار، موزون و همه جانبه ای به اجرا درآید. در این راستا گریزی جز ساماندهی علمی سازمانهای دومین و عملکرد آنها وجود ندارد. خاصه آن نهادهایی که مسئولیت حفظ، تقویت، انتقال و تسلسل «دانایی» و فراتر از آن «فراگیری دانایی» را بر دوش میکشند.