از آنجا که کتاب های درسی مخاطبان فراوانی دارد و می تواند نقش بسیار مهمی در امر آموزش دانش آموزان ایفا نماید. اولین مساله ای که به ذهن خطور می کند عاری از اشکال بودن این کتاب هاست. به نظر می رسد انجام گرفتن پژوهش هایی در این زمینه، در حل مشکلات موجود موثر باشد. یکی از مهم ترین این مجموعه کتاب ها، کتاب های زبان فارسی دوره متوسطه است. این کتاب ها، حاوی مباحث زبان شناختی، دستوری و نگارشی مرتبط با زبان فارسی است. این مقاله قصد دارد به بررسی کتاب های یاد شده بپردازد و اشکالات و نارسایی های آنها را - به ویژه مشکلات زبان شناختی و دستوری را - گوشزد نماید. برخی از نکات این مقاله بدین شرح است: الف) مسایل موجود در مقدمه کتاب های مزبور در زمینه زبان شناختی و دستور زبان و ناهماهنگی مطالب آن با مباحث درسی؛ ب) مسایل و مشکلات موجودر در توضیحات و مثال ها در طرح و تدریس مباحث دستوری و زبانی؛ ج) نبود هماهنگی و یک دستی در کتاب های زبان فارسی مقطع دبیرستان؛ د) مشکلات مبنایی و توصیفی؛ ه) اشکالات موجود در بخش خودآزمایی و تمرین.
مقاله حاضر، با تکیه بر مفهوم دستوری شدن، به چگونی پیدایش حروف اضافه از نام اندام های بدن می پردازد. ساده ترین تعریف دستوری شدن عبارت است از تبدیل عناصر واژگانی به عناصر دستوری یا تبدیل عناصر دستوری به عناصر دستوری به عناصر دستوری تر. بر این اساس، این بررسی نشان می دهد چگونه در گذر زمان نام اندام های بدن (عناصر واژگانی) به حروف اضافه (عناصر دستوری) تبدیل شده اند و در طی این تغییر از چه مراحلی گذشته اند.
محمود و ایاز از زمره زوج هایی هستند که در نظم و نثر ادب فارسی داستان آنها همواره با هم عجین بوده است. داستان محمود در شمار داستان های عاشقانه ای است که، علاوه بر متون ادبی و عرفانی، در متون تاریخی نزدیک به زمان واقعه نیز نقل شده است. خلاصه داستان چنین است که: محمود، سلطان غزنوی، که بیش از سی سال (388-421) مقتدرانه سلطنت کرده، به ابوالنجم ایاز بن ایماق دل بست و او را از ملازمان و مقربان درگاه خود ساخت. ایاز، که علاوه بر خوش سیمایی، در پرتو کیاست و خردمندی، مورد توجه سلطان محمود بوده است، پس از مرگ محمود، از پسرش محمد اعراض کرد و در نیشابور به مسعود غزنوی پیوست (تاریخ گردیزی، ص 40) و به امارت مکران و قزدار (قصدار) رسید (? دیوان فرخی، بیت 3252؛ فرهنگ آنندراج، ذیل ایاز) و در سال 499 درگذشت.
آنچه در فرهنگ های فارسی به فارسی در باب ارکان لغت می توان یافت به شرح زیر است: - عنوان یا لغت یا مدخل یا ماده و ترتیب الفبایی آن؛ - تلفظ یا ضبط؛ - هویت دستوری و تاریخی؛ - معنی یا معانی و ماخذ آن؛ - شواهد و ماخذ آنها؛ - اصطلاحات، تداول عامه و امثال؛ - ترکیب ها و معانی و شواهد و ماخذ آنها. با توجه به آنچه مولف فرهنگ نظام در مقدمه کتاب خود (ص 41) آورده، ارکان لغت به طور خلاصه می توان به شرح زیر برشمرد: لفظ؛ هویت دستوری؛ تعلق زبانی؛ اشکال (مخفف یا مبدل)؛ معنی یا معانی؛ شواهد؛ ترکیب ها. در این مقاله، از ارکان مذکور فقط ترتیب الفبایی، تلفظ، شکل کلمه، و چگونگی درج ترکیب ها در چند فرهنگ مهم تر فارسی به فارسی بررسی و تا حدی مقایسه خواهد شد. این گزارش عمدتا جنبه توصیفی دارد، و در آن، روش های گوناگونی که فرهنگ نویسان اختیار کرده اند بررسی شده است.
میرزا ابوالقاسم فرهنگ شیرازی (1242-1309 ق)، ادیب، شاعر، نویسنده، مترجم، فرهنگ نویس، خطاط، و صورتگر چیره دست عصر قاجار، چهارمین پسر ذوفنون شاعر و خطاط شهیر، وصال شیرازی است و دیوان، فرهنگ فرهنگ، شرح حدائق السحر، اخبار سلسله وصالیه، و ترجمه البارع فی احکام النجوم از آثار ارجمند اوست. در برخی از منابع، آثاری طنزآمیز یا سراپا طنز به فرهنگ نسبت داده شده است. اما نگارنده از بن تردید دارد که فرهنگ فکاهه و طنز هم پرداخته باشد. از این روی بر آن شد که، با طرح موضوع، به جستجوی حقیقت برخیزد مگر به کرامت صاحبان نظر- به ویژه رازدان سرمایه های ایران شناسی، استاد ایرج افشار- و فضلای اهل خاندان پرمایه وصال، اسناد و اخباری به دست آید که از رخسار حقیقت پرده بگشاید.
هوشنگ گلشیری یکی از برجسته ترین داستان نویسان نسل دوم ایران بود که نوآوری در صناعت داستان نویسی را بیشتر از طریق احیای شیوه های رایج در فرهنگ روایتی کهن و ترکیب آنها با شگردهای مدرن جستجو می کرد. او شیوه داستانهای تو در تو و تمثیلی ، روایت پاره پاره و اشارتی را که از اوستا، قرآن ، و روایتهای مذهبی و عرفانی وام گرفته بود با شیوه های متداول امروزی درهم می آمیخت تا به یک سبک بومی و ابتکاری دست پیدا کند. تمثیلهای او، با آن که ساختاری ساده و کوتاه دارند اما از جنبه های نیرومند تاریخی، تفکرانگیزی و غنای اندیشگانی برخوردارند. شگردهای اشارتی و بافت پاره پاره در روایت نیز، با همه سادگی و صمیمیت در زبان و بیان، موجب سنت شکنی از ساختارهای مرسوم و پویایی دادن به ذهن خواننده می شوند.
جبران خلیل جبران(1883-1931م) شاعر و نویسنده پرآوازه عرب، در شمارِ شاعرانی با رویکرد صوفیانه و رومانتیکی است. منتقدان درباره نگرش او به فرد و جامعه، نظریّات گوناگونی دارند.در این میان این پرسش مطرح است که آیا او واقعاً یک صوفی عملگرا یا پراگماتیست است و یا تنها از نوعی عرفان ذوقی و ذهنی بهره مند است. در این جستار،نمایشنامه ارم ذات العماد برگزیده شده است، چرا که این نمایشنامه اوج تصوّف جبران است. او در نقش نجیب رحمه در پی رسیدن به شهر خدا، شهر مقدس، شهر رؤیاهای روحی است، جایی که جز اهل مشاهده و توحید و حقیقت را راهی بدان نباشد. جبران در ارم ذات العماد می کوشد تصویری خیالی از دنیایی به دست بدهد که در مقایسه با دنیای واقعی جنبه آرمانخواهانه دارد، شهری که اوتوپیای اوست و تنها با مکاشفه و معرفت می توان به آن دست یازید. آمنه العلویه نماد راهنما و پیرِ طریق، چراغ راه را در دستان جبران می گذارد تا با شوق و شور و تحمل رنج و سختی به تکامل روحی برسد. زین العابدین، عارف شیعه و درویش ایرانی نقش واسطه را بر عهده دارد. وحدت وجود، وحدت ادیان، یگانه پرستی و جاودانگی روح و زندگی از اندیشه های جبران است که از زبان آمنه بیان می شود. در پایان تا حدی روشن خواهد شد که عرفان جبران نوعی عرفان ذوقی و تأملی با رنگ وسیاقِ عرفان گنوسی ویا نوعی تصوّف مشهور به اشراقی- فلسفی(teosophism) است. جبران با ایجاد فضایی تجریدی و متافیزیک با بهره مندی از نماد و نقاب در قالب یک دیالوگ و گفت وشنود، اندیشه وگرایش صوفیانه اش را عرضه می کند. هرچند در این جستار کوتاه نمی توان به صوفی بودن او حکم کرد،ولی تا قدری می توان با زوایای پنهان نگرش او آشنا شد.
از جمله مسائلی که در حوزه نقد ادبی کمتر مورد توجه قرار گرفته است مقایسه دیدگاههای ادبی شاعران و نویسندگان به عنوان خالقان آثار ادبی با نظرات منتقدان و نظریه پردازان این حوزه است. پژوهش حاضر شامل بررسی دیدگاههای عطار نیشابوری درباره مسائل گوناگون شعر مانند وزن، قافیه، ردیف، کذب در شعر، الهام شاعرانه، مخاطب، لفظ و معنی و شعر حکمی و توحیدی است. در این تحقیق چهار مثنوی الهی نامه، اسرارنامه، مصیبت نامه و منطق الطیر به طور کامل بررسی گردیده و تمام گفته های عطار در حوزه های استخراج شده و ضمن شرح و توضیح، با نظرات منتقدان ادبی گذشته و حال مقایسه گردیده است. در پاره ای موارد برای نشان دادن نوآوریهای عطار خصوصاً در حوزه مخاطب و معنی، از غزلیات وی کمک گرفته ایم.
مطالعه حاضر اثر راهبردهای شناختی و فراشناختی در بهبود انشای دانشآموزان با اختلالات یادگیری را بررسی میکند. مجموعه روشهای مداخلهای انگلرت(1990) به عنوان معرفی از درمان شناختی و فراشناختی در این پژوهش در نظر گرفته شده است. شصت و یک نفر از دانش آموزان با اختلالات یادگیری(31نفر در گروه گواه، و 30 نفر در گروه آزمایشی) به عنوان گروه نمونه انتخاب شد که از جامعه دانشآموزان در 5 مدرسه ابتدایی شهر نجف آباد اصفهان به طور تصادفی انتخاب گردید. وضعیت بیان نوشتاری(انشاء) دانشآموزان با پرسشنامهای که توسط پژوهشگران با استفاده از مدل انگلرت برای همین منظور ساخته شده بود مورد سنجش و اندازهگیری قرار گرفت. تحلیل آماری دادهها نشان داد که گروه آزمایشی به طور معنی داری در بیان نوشتاری(انشاء) پس از به کارگیری مداخله شناختی و فراشناختی پیشرفت کرده بودند (P<0/01) . تحلیلها همچنین نشان داد که اثرات درمان در طول زمان حفظ و نگهداری شده است.
هدف از اجرای این تحقیق ، بررسی علل عدم پیشرفت متناسب با استعداددانشجویان درخشان در زبان انگلیسی و ارتباط این عدم پیشرفت با ویژگی های شخصیتی ایشان بوده است. بدین منظور یک گروه نمونه از بین دانشجویان درخشان دانشگاه اصفهان و گروهی دیگر از بین دانشجویان عادی همین دانشگاه به طور تصادفی انتخاب گردید. مقایسه نمرات زبان انگلیسی دانشجویان دو گروه در کنکور ورودی دانشگاه نشان داد که دانشجویان درخشان در زبان انگلیسی بهتر از دانشجویان عادی بودند. سپس برای بررسی میزان پیشرفت دو گروه در زبان انگلیسی نمرات پایان ترم اول تحصیلی ایشان که از درس زبان انگلیسی عمومی دریافت نموده بودندمورد استفاده قرار گرفت. مقایسه نمرات دو گروه نشان داد که اگر چه باز هم دانشجویان درخشان از نظر دانش زبانی بهتر از دانشجویان عادی بودند اما پیشرفت گروه درخشان کمتر از گروه عادی بوده است. برای یافتن علت این مسئله آمونهای سنجش خلاقیت ، شخصیت ، هوش و پرسشنامه فردی اجرا گردید. تجزیه و تحلیل های نشان داد که پیشرفت در زبان انگلیسی فقط با هوش دارای همبستگی مثبت معنیدار است و با دیگر و با ویژگیهای شخصیتی همبستگی ندارد.
نوآوری آموزشی با به بارآوردن اندیشه های نو در نظام آموزشی سر و کار دارد. رویکرد "محیط فراگیر یادگیری-پسند"(مفید)را می توان موردی از نوآوری آموزشی به شمار آورد. ازطریق این رویکرد، میتوان فرصت های آموزش و یادگیری را برای همهی کودکان، بدون توجّه به ویژگیهای آنان(ازقبیل: جنسیّت، تواناییهای جسمانی، تفاوت های زبانی،قومی و غیره)فراهم کرد. در محیط فراگیریادگیریپسند، فعّالیّت معلّم درجهت ارتقای کیفیّت محیط یادگیری و کیفیّت عملکرد یادگیرنده است.این امر به ویژه در پرورش مهارتهای زندگی قابل توجّه است.علاوه بر آن، نوآوری یادشده رویکردی مناسب برای تحقّق برنامه ی "آموزش برای همه"(EFA)است. برنامهی "EFA" که به وسیلهی چندین سازمان بینالمللی و164کشورجهان مورد تـأییدقرارگرفته است، شش هدف اساسی رادنبال می کند. در این مقاله ابتدا به هدف های برنامه ی "EFA" اشاره میشود, سپس ویژگیهای "مفید" مورد تحلیل قرارمیگیرد و چگونگی استفاده از آن در برنامه یاد شد و نیز در ارتقای کیفیّت یادگیری بحث میشود.
تحقیق حاضر به منظور بررسی ویژگی های روانسنجی (اعتبار، روایی و تحلیل عوامل) پرسشنامه ی افسردگی (CDI) در دانشآموزان دختر و پسر پایه ی سوم راهنمایی و اوّل دبیرستان اهواز میباشد. 399 دانشآموز دختر و پسر مدارس راهنمایی و دبیرستانی با روش تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. نتایج تحلیل عوامل, با استفاده از تحلیل مؤلّفههای اصلی شش عامل را به دست داد. در این میان، عامل یکم بیشترین سهم واریانس سؤالات پرسشنامه را تبیین مینماید. علاوه بر این، ضرایب اعتبار باز-آزمایی81/0، آلفای کرونباخ 88/0 و تنصیف 83/0 برای کلّ پرسشنامه به دست آمد. همچنین، ضریب همبستگی بین پرسشنامه ی افسردگی (CDI) و فرم کوتاه مقیاس افسردگی کودکان 36/0 در کلّ نمونه، 55/0 برای دختران و 22/0 برای پسران محاسبه شد. نتایج تحلیل واریانس عاملی نشان داد که بین دانشآموزان دختر و پسر و عرب زبان و فارسی زبان از لحاظ میزان افسردگی تفاوت وجود ندارد. کلید واژهها: مقیاس افسردگی (CDI). اعتبار. روایی. افسردگی. تحلیل عاملی.